دریچه ای به دنیای دانش
پدري همراه پسرش در جنگلي مي رفتند. ناگهان پسرك زمين خورد و
درد شديدي احساس كرد.او فرياد كشيد آه... در همين حال صدايي از كوه شنيد كه
گفت: آه... پسرك با كنجكاوي فرياد زد «تو كي هستي؟» اما جوابي جز اين
نشنيد «تو كي هستي؟» اين موضوع او را عصباني كرد.
پس داد زد «تو
ترسويي!» و صدا جواب داد «تو ترسويي!» به پدرش نگاه كرد و پرسيد:«پدر چه
اتفاقي دارد مي افتد؟» پدر فرياد زد «من تو را تحسين مي كنم» صدا پاسخ داد
«من تو را تحسين مي كنم» پدر دوباره فرياد كشيد «تو شگفت انگيزي» و آن آوا
پاسخ داد «تو شگفت انگيزي». پسرك متعجب بود ولي هنوز نفهميده بود چه خبر
است.
پدر اين اتفاق را برايش اينگونه توضيح داد: مردم اين پديده را «پژواك» مي نامند. اما در حقيقت اين «زندگي» است. زندگي هر چه را بدهي به تو برمي گرداند. زندگي آينه اعمال و كارهاي نيك و بد توست. اگر عشق بيشتري مي خواهي، عشق بيشتري بده. اگر مهرباني بيشتري مي خواهي، بيشتر مهربان باش. اگر احترام و بزرگداشت را طالبي، درك كن و احترام بگذار. اگر مي خواهي مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند، صبر و ادب داشته باش!
اين قانون طبيعت است و در هر جنبه اي از زندگي ما اعمال مي شود. زندگي هر چه را كه بدهي به تو برميگرداند. به هر كس خوبي كني، در حق تو خوبي خواهد شد و به هر كس كه بدي كني، بدي هم خواهي ديد. زندگي تو حاصل يك تصادف نيست. بلكه آينه اي است كه انعكاس كارهاي خودت را به تو بر مي گرداند.
پس هرگز يادمان نرود «كه با هر دستي كه بدهيم، با همان دست مي گيريم و با هر دستي بزنيم، با همان دست هم مي خوريم»
مدتها بود كه زنان عرب از خدیجه همسر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله به خاطر ازدواج با آن حضرت، فاصله گرفته بودند.
هالهای از غم و اندوه او را گرفته بود و در خانه هیچ مونسی نداشت تا در نبود پیامبر صلی الله علیه و آله با او انس بگیرد كه ناگه سكوت مطلق شكسته شده و جنین با مادر خود سخن گفته و دلداریش میدهد. این بماند كه در این مدت با مادر خود چه میگفت و چه میشنید زیرا تاریخ به درستی از این گفتگوهای اسرارآمیز پرده بر نداشته چرا كه مادر مؤ منان آن را در هالهای از ابهام گذارد. راستی این جنین كیست و حقیقت او چیست كه ماهها با مادر سخن میگوید و او آنها را از پیامبر صلی الله علیه و آله كتمان میكند.
نوشتهاند روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وارد خانه شد شنید كه خدیجه با كسی سخن میگوید! از روی تعجب پرسید: ای خدیجه! با كه سخن میگویی؟!
دل دریاییت لبریز از آرامش است .همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر
شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما
وحرارت کلبه ی سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای
تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش
و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به
شور در می آورد. روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز
است . دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از
نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است . سرخی شفق ، تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ،
صفای بستان ، آبی دریاها ، همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود . معنای کلام امید
بخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست . علم آموزی و صبر
ایمان را از پیامبران به ارث برده ای و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی
هستی . قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه باغ های زندگی و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی
ماست . طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی
است . تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی . ‹‹ و ما
یستوی الاعمی والبصیر . و لا الظلمات ولا النور ›› وهرگز کافر تاریک جان کور اندیش با مومن
اندیشمند خوش بینش یکسان نیست وهیچ ظلمت با نور یکسان نخواهد بود . چگونه
سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار از عشق ویقین است . چگونه سپاس گویم
تأثیر علم آموزی تو را که چراغ روشن هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته
است . آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف .
تنها پروانه ی جانم بر گرد شمع وجودت می سراید :
معلم کیمیای جسم و جان است …
مــعلم رهنمای گمرهان است….
شـده حک بر فراز قله ی عشق ….
معلم وارث پیغــــمبران است
روزمعلم برتمامی معلمان سرزمین مادری «ایران سرفراز»تهنیت باد.
علامه طباطبائی در تفسیر آیه شریفه: "یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیلة"،[1] در بیان معنای وسیله و واسطه در درگاه خداوند می فرماید: "حقیقت وسیله در درگاه خداوند، مراعات راه خدا است. به این که اولاً: به احکام او علم پیدا کنی! و ثانیاً: به بندگی او بپردازی! و ثالثاً: در جست و جوی مکارم و عمل به مستحبات باشی... و چون "وسیله" نوعی توصل است و توصل در مورد خداوند متعال که منزه از مکان و جسمانیت است، توصل معنوی و پیدا کردن رابطه ای است که بین پروردگار و بنده اتصال برقرار کند و نیز از آن جا که بین بنده و پروردگارش هیچ رابطهاى به جز ذلت عبودیت نیست، قهرا وسیله عبارت است از این که انسان حقیقت عبودیت را در خود تحقق دهد و به درگاه خداى تعالى وجهه فقر و مسکنت به خود بگیرد، پس وسیله در آیه شریفه همین رابطه است".[2]
در تفسیر نمونه در ذیل آیه مذکور در معنای وسیله آمده است: "وسیله معنای بسیار وسیعی دارد و هر کار و هر چیزی را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه پروردگار باشد شامل می شود که مهم ترین آنها ایمان به پروردگار و پیامبر (ص) و جهاد و عبادات همچون نماز، زکات، روزه و زیارت خانه خدا و صله رحم و انفاق در راه خدا اعم از انفاق های پنهانی و آشکار و همچنین هر کار نیک و خیر است... . نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرب به پروردگار می گردد، در مفهوم وسیع توسل داخل است. همچنین پیروی از پیامبر و امام و گام نهادن در جای گام آنها؛ زیرا همگی موجب نزدیکی به ساحت قدس پروردگار می شود. حتی سوگند دادن خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان...".[3]
پس مراد قرآن مجید از واسطه و توسل که متقین را امر به تمسک به وسیله (واسطه) برای تقرب به درگاه الاهی نموده است، چنین معنایی است.
چنان که در قرآن مجید علاوه بر آیات مذکور، در آیه 97 سوره یوسف آمده است: "برادران یوسف از پدر (حضرت یعقوب) تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند برای آنان استغفار کند و پدر نیز درخواست آنان را پذیرفت.
در سوره توبه نیز موضوع استغفار ابراهیم درباره پدرش آمده است که بیان کننده نقش دعای پیامبران (ع) در بخشایش گناه دیگران است.[4]
1- ادب در کلام، احترام به شوهر
پاره اي از انديشمندان «دبستان » را خلاصه
«ادبستان » دانشمندان و آفرينش را مدرسه اي گسترده براي تربيت آموزي و ادب
آفريني شمرده اند.
ادب - که نگهداشتن حد هر چيزي است - شيوه هميشه پيشوايان معصوم بوده است و درگفتار و رفتار آنان تجلي مي يافته است.
سلاله
ياسين، فاطمه زهرا(س) در حالي که واپسين سخنان خود را با همسر ارجمندش
درميان مي گذارد، بدون آن که طوفان حوادث غباري بر سخنان او بنشاند و يا
بغض واندوه لحظه اي از ادب و احترام وي را بر بايد، شوهر خويش را با کنيه
خطاب نمودو عبارت: «يا اباالحسن » بر زبان راند.
چنانکه در عرب مرسوم بوده و هست، سخن گفتن با کسي همراه با بيان کنيه او نشان از نوعي احترام و دلدادگي دارد.
در
سخني ديگر رو به علي(ع) نموده، با عبارتي آهنگين و عشق افروز، دعايي
ارزشمند براي نيکبختي دنيوي و اخروي همسر خود کرده و مي فرمايد:
«جزاک
الله عني خير الجزاء يا بن عم رسول الله(ص ») پروردگار سبحان تو راپاداش
دهد برترين پاداش ها اي پسر عموي رسول خدا - درود خداوند بر او و آل اوباد.
انتخاب واژه هاي زمردين و چينش ارزش آفرين در عبارت، بيانگر دقت و ژرف
نگري دراستفاده هاي معنوي از هر يک از آنان است، چنانکه در «يابن عم »
(پسرعمو) اشاره به ريشه اي ديرين در نسب پيامبر اسلام و علي(ع) دارد و
عبارت «رسول خدا» درسخن حضرت زهرا اشاره به رسالت پيامبر و آثار روحي معنوي
اين واژه نسبت به ارزش قدسي آن حضرت و ولايتي که علي(ع) از رسول الله
دارد، ناگفته هاي گفتني بسياري رابازگو مي کند.
شايان توجه است که اگر
دخت آفتاب جايگزين اين عبارت را «ابي » (پدرم) قرارمي داد بدون شک اين بار
معنوي از آن احساس نمي شد و چنين تاثيري ژرف نمي گذاشت.
![]() شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده اند. از اينرو گوشه اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مىنمائيم. * * * قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ». (فاطمه) اولين كسى از اهلبيتم مىباشد كه به من ملحق مىگردد، پس بر من وارد مىشود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... فرائد السمطين ج 2، ص 34 * * * قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده. اصول كافى ج 1، ص 381 * * * قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسولاللَّه (ص) و بين كتابه. مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند. صحيح بخارى ج 1، 120 * * * |
|
حضرت فاطمه زهرا (س) تنها فرزند از فرزندان پیامبر خاتم حضرت
محمدبنعبدالله (ص) است که سلسله خاندان پیامبر(ص) و عترت و امام پاک و
خلفای روی زمین از نسل اویند چرا که دیگر فرزندان خاتم الانبیاء (ص) در
دوران کودکی و قبل از حضرت پیامبر بدرود حیات گفتند، و بخاطر از دست دادن
فرزندان بود که دشمنان و کافران پیامبر (س) را «ابتر» میخواندند و
میگفتند که بعد از مرگ نامی از ایشان باقی نمیماند چون پسری ندارد.
اما با مشیت و خواست الهی دختری ماند و سوره مبارکه «کوثر» نازل شد که ای
محمد (ص) نام تو جاویدان خواهد ماند. اگرچه فاطمه (س) از همان آغاز تولدش
که چشم به جهان گشود، با انواع مصائب و تالّمات روحی روبرو بود و سختیها و
رنجها را تحمل کرد ولی عمدهترین ستمها و فشارهایی که بر او وارد گردید،
مربوط به ایام کوتاه مدتی است که پس از ارتحال رسول خدا انجام گرفت. با
اینکه پیامبر (ص) شخصاً این ظلمها را ندید، ولی او به وسیله علم غیبی که
داشت از آینده زهرا پرده برمیداشت و ستمهای آتی را میگفت.
پس به حكم اين دو مقدّمه:
الف. خداوند از همه چيز آگاه است.
ب. علم الهى نه تغيير پذير است و نه خلاف پذير.
منطقاً بايد چنين نتيجه گرفت: حوادث و كائنات جبراً و قهراً بايد به نحوى واقع شوند كه با علم الهى مطابقت داشته باشند، خصوصا اگر اين نكته اضافه شود كه علم الهى علم فعلى و ايجابى است؛ يعنى علمى است كه معلوم از علم سرچشمه مى گيرد، نه علم انفعالى كه علم از معلوم ريشه مى گيرد نظير علم انسان به حوادث جهان.
بنابراین اگر در ازل در علم الهى چنين بوده است كه فلان شخص در فلان ساعت فلان معصيت را مرتكب مى شود، جبراً و قهراً آن معصيت بايد به همان كيفيّت واقع شود؛ شخص مرتكب قادر نخواهد بود طورى ديگر رفتار كند، بلكه هيچ قدرتى قادر نخواهد بود آن را تغيير دهد، و الّا علم خدا جهل خواهد بود. خيّام مى گويد:
من مى خورم و هر كه چو من اهل بود مى خوردن من به نزد او سهل بود
مى خوردن من حقّ ز ازل مى دانست گر مى نخورم علم خدا جهل بود
نظريّه اوّل: در عصر اوّل به خاطر ضرورتها، ازدواج خواهر و برادر حلال بوده و بعداً این امر ممنوع شده است.
نظريّه دوم: ازدواج میان خواهرو برادر از همان اول ممنوع بوده، به دليل روايات متعدّدى كه در اين زمينه موجود است و افزايش نسل انسان از طريق حوريان بهشتى يا جنّيان كه با فرزندان آدم ازدواج كردند، حاصل شده است.
نظريّه سوم: آدم، اوّلين انسان روى زمين نبوده و همانگونه كه كتب تاريخى و آثار يافت شده نشان مىدهد، قبل از او انسانهاى ديگرى هم بودند و در موقع خلقت آدم، نسل انسانهاى پيشين منقرض نشده بود؛ لذا بقاياى نسلهاى پيشين با فرزندان آدم ازدواج كردند و ازدواج فرزندان آدم با این گروه بوده است.
کیفیت اسراء
1-تاریخ وقوع این معجزه
در اینکه این معجزه در زمان رسول خدا(ص)و در مکه انجامشده اختلافى در روایات و گفتار محدثین نیست و مسئلهاجماعى است،ولى در مورد تاریخ آن اختلافى در روایاتو کتابها بچشم مىخورد.
از مرحوم طبرسى در اعلام الورى و راوندى در خرائج نقل شده که گفتهاند این داستان در سالهاى اول بعثت اتفاق افتاد (1) ولىمرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان در دو جا ذکر کرده کهاین ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت اتفاق افتاد (2) و در یکجاى آن از پارهاى روایات نقل کرده که:
این داستان در آغاز شب چهاردهم ذى حجه پنجسال قبل ازهجرت اتفاق افتاد.و مدت آن نیز اندکى بیش نبود.
2-چگونگى ماجرا
در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفتهاند:
این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدینترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا(ص)آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا(ص)
بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟
گفتند:آرى،و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوهحرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به همچسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا(ص) دوبار فرمود:
«اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!
مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرتایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!
برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاىدیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافرانو مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیمشدن ماه بیان داشتند (3) .
و در پارهاى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحین حدیث گفتهاند:منظور از دو بار همان دوقسمتشدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتادهباشد. (4) و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنتمانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را ميخواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد:آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترين سلاح بشري مرد!
آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟
سريع وصيت نامهاش را آورد. جملههاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزهاي براي صلح و پيشرفتهاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزههاي فيزيك و شيمي نوبل و ... ميشناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.
از طرفى خداوند غنى بالذات است لذا در خلقت و آفرينش به حكم عقل و نقل چيزى عايد او نخواهد شد كه در غير اين صورت او كمال مطلق و غنى بالذات نخواهد بود. بنابراين در خلقت هر چه خير است به مخلوقين برمىگردد كه او فيّاض على الاطلاق است. انسان با دلايل كلامى و فلسفى و عقلى و نقلى بر ممكن الوجودى خود اذعان دارد و به صراحت عقل مىفهمد كه خلقتش براى به كمال رسيدن و كامل شدن است.
و اين را نيز مىفهمد كه همه جهات سعادت و كمال را با نردبان عقل نمىتواند طى كند، كه عقل بر او حكم مىكند تا براى نيل به سعادت ابدى قوانين و مقرراتى را بفهمد و بداند تا با به كار گرفتن آن روح كمال خواهى خود را سيراب كند.
اين قانون، قانون خداست كه به وسيله وحى براى انسانها از طرف خداوند ابلاغ مىشود و واسطه آن به نام پيامبر بايستى داراى صفت عصمت باشد تا در گرفتن دستورات از خدا و در نگهدارى آن و ابلاغش به مردم از خطا و لغزش مصون باشد. [1]
به سبب نقل، در گذشته تاريخ، پيغمبران بسيارى براى هدايت بشر آمدهاند، و قرآن كريم كثرت ايشان را تأييد فرموده است و عدهاى را با نام و نشان ذكر كرده است. [2]
به نص قرآن كريم و كتب آسمانى گذشته، خاتم الانبياءصلى الله عليه وآله وجود مبارك حضرت محمد بن عبداللَّه است كه طبق روايات فريقين، علامات و معنوياتى از ايشان ظهور و بروز داشته و از ويژگى خاص در نظام خلقت خداى حكيم برخوردار است. «لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوةٌ حسنةٌ لمن كان يرجوا اللَّه و اليوم الاخر و ذكر اللَّه كثيراً»؛[3]
حتى در زمان كودكى ملك قلبش را شستشو داد. [4] و از زمانى كه از شير گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته را قرين و همدم او نمود،[5] آيات معراج، مباهله و... [6] خود دليلى ديگر بر يگانگى و شخصيت ويژه و خاص آن حضرت است.
پيش از مبعوث شدن به رسالت، نبوت داشتهاند، و در بعضى روايات آمده كه: «شش ماه قبل از رسالت، به نبوت مشرف شدند»؛[7] آيه شريفه 9 و 10 سوره علق، اشاره به نماز خواندن آن بزرگوار قبل از نبوت نموده است. [8]
دليل افضليت حضرت محمدصلى الله عليه وآله ، وجود مبارك خودشان، مقاماتش و اينكه او رسول است تا آخر عالم و براى همه جهانيان و كتاب او به نام قرآن حجتى براى اهل عالم و بهترين دليل براى افضليت ايشان دعوت به معارف الهى و توحيدى و ... كه پيامبران پيشين عليهم السلام مانند آن را نياوردهاند مىباشد. [9]
و آيه شريفه: «ان اللَّه و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليماً»؛[10] نشانگر علاقه خاص خداوند و فرشتگان نسبت به پيامبرصلى الله عليه وآله است كه به مؤمنان دستور مىدهد كه شما هم صلوات و سلام بر او بفرستيد.
معناي صلوات بر آن حضرت اين است كه: خدايا رحمتت را بر پيامبر و آل او نازل فرما. وقتي رحمت بر حضرت نازل شد به ديگران هم ميرسد چون او مجراي فيض است و اگر بخواهد خيري به ديگران برسد بايد به عنوان رحمت خاصه، نخست بر حضرت نازل شود و سپس به ديگران برسد. علي(عليه السّلام) ميفرمايد: دعا يا حاجت خود را محفوف (در بر گرفته و پيچيده) به صلوات بر رسول خدا كنيد؛ زيرا صلوات بر حضرت دعايي مستجاب است و چون به همراه صلوات حاجت خود را خواستهايد، خداي سبحان چنين نيست كه يكي از دو حاجت را بر آورد و ديگري را رد كند(١). امام سجاد(عليه السّلام) در صحيفه سجاديه، روش دعا كردن و حاجت خواستن را به ما ميآموزد؛ در بسياري از فقرات ادعيه آن حضرت، صلوات به چشم ميخورد، هر مطلبي را كه از خدا ميخواهد قبل يا بعدش صلوات است، چون خدا در پرتو صلوات دعاي همراه آن را نيز مستجاب ميكند. صلواتي را كه خدا و فرشتگان بر پيامبر ميفرستند بر مؤمنان نيز ميفرستند! مؤمن، به جايي ميرسد كه خداي سبحان و فرشتگان بر او صلوات ميفرستند! در صوره احزاب هر دو مسئله بازگو شده است، يعني هم صلوات خدا و ملائكه بر پيامبر و هم صلوات خدا و فرشتگان بر مؤمنان. صلوات خدا، كه صفت فعل اوست همان نوراني كردن است، قول خدا همان فعل خداست، وقتي توفيقي نصيب انسان شد كه در فضاي دلش تاريكي احساس نكرد بلكه نورانيتي ديد معلوم ميشود صلوات الهي و فرشتگان نصيب او شده است. خداي متعال در تجليل از پيامبر ميفرمايد: ”إنّ اللّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَي النّبِي…“(٢) وقتي خدا بخواهد بر پيامبر عظيم الشأن صلوات بفرستد همه فرشتگان را همراه خود ذكر ميكند مثل اينكه وقتي مهمان عزيزي وارد شهري ميشود و شخصيتي بخواهد از او به نحو احسن تجليل كند با همه دوستان و آشنايانش به ديدار او ميروند. ليكن خداي متعال در تجليل از مؤمنان و صلوات بر آنان، ميفرمايد: ”هُوَ الّذي يُصَلّي عَلَيْكُمْ وَمَلائِكَتَهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُلَماتِ الي النّورِ“(٣) يعني خدا جدا و فرشتگان جدا بر مؤمنان درود ميفرستند. تفاوت ديگر در اين است كه درباره پيامبر نفرمود كه ما بر او صلوات ميفرستيم تا او را از ظلمتها خارج و به نور برسانيم؛ زيرا او خود نور است و مصداق كامل ”وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ“.(٤) ولي درباره مؤمنان ميفرمايد: خداوند بر شما درود ميفرستد و فرشتگان نيز، تا شما را از ظلمتها به نور خارج كنند؛ معلوم ميشود صلوات خدا يعني نوراني كردن و اگر اين فيض قطع شود و خداوند بر كسي درود نفرستد در ظلمت خواهد ماند. بايد خود را با اين معيار بسنجيم كه اگر توفيق اطاعت و انجام تكاليف شرعي نصيب ما شد و از احكام و آداب عبادات كم و بيش به حكمت آنها ره يافتيم، بدانيم كه صلوات خدا و فرشتگان نصيب ما شده است و گرنه لغزش داشتيم و گرفتار گناه شدهايم. وقتي مؤمن از اين راه نوراني شد هم راه خود را ميبيند و هم ميتواند راهبر باشد و به ديگران راه را نشان دهد. علي(عليه السّلام) ميفرمايد: «لَيْسَ فِي البَرْقِ الخاطِفِ مُسْتَمْتِعٌ لِمَنْ يَخُوضُ فِى الظُلْمَةِ»(٥) انساني كه در تاريكي فرو رفته، و مسافري كه در شب تاريك ره گم كرده براي او رعد و برق لحظهاي مفيد نخواهد بود، او با يك لحظه برق آسماني راهي به جايي نميبرد. انسان دنيا زده هم مانند گرفتاري است كه در تاريكي فرو رفته باشد براي چنين شخصي اگر گاهي نوري در دلش جهيد و خاموش شد چندان مفيد نيست. ذيل آيه ”وَما تَشاؤوُنَ إلاّ اَنْ يَشاءَ اللّهُ“(٦) روايتي شريف از معصوم(عليه السّلام) نقل شده كه فرمود: «بَلْ قُلوُبُنا اَوْعِيَةٌ لِمَشِيّةِ اللّه»(٧) دلهاي ما ظرف اراده خداست، خداي سبحان اگر بخواهد در جهان، كار مشخصي انجام دهد با اراده انجام ميدهد و اراده خدا صفت فعل و زايد بر ذات اوست و در موجودي ممكن و مظهر ظهور ميكند، آن مظهر قلب معصوم اولياي الهي است. لذا مرحوم استاد علامه طباطبايي(قدّسسرّه) ميفرمودند: معناي صلوات بر محمد و آل محمّد(عليهمالسلام) اين كه خدايا رحمتت را بر آنان فرو فرست كه از آنان به ما برسد، اگر بخواهد رحمتي ببارد ابتدا بر اين خاندان ميبارد و سپس به ديگران ميرسد لذا طلب رحمت كردن مستلزم اجابت دعا است. مرحوم سيد حيدر آملي اين سخن بلند را نقل ميكند و به محقّق طوسي هم منسوب است كه درباره حضرت ولي عصر(ارواحنا فداه) گفته ميشود: «بِيُمْنِهِ رُزِقَ الوَري وَبِوُجودِهِ ثَبَتتِ الأرْضِ وَالسماء»(٨) به يمن وجود امام عصر(عجل للّه تعالي فرجه الشريف) جهانيان روزي ميخورند و به پاس وجود آن حضرت آسمان و زمين برجاست. پس همه بركات از اين خانواده به سايرين ميرسد.
پی نوشت ها:
(١) نهج البلاغه، حكمت ٣٦١.
(٢) سوره احزاب، آيه ٥٦.
(٣) سوره احزاب، آيه ٤٣.
(٤) سوره انعام، آيه ١٢٢.
(٥) نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج ٢٠، ص ٤٣٥، ملحقات حكمت ١٦٥.
(٦) سوره انسان، آيه ٣٠.
(٧) بحار، ج ٢٥، ص ٣٣٦.
(٨) مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
منبع: سایت بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا
امتحان گزینش مدیریت بود. از دواطلبان خواسته می شد تا بر روی تخت سیاه کلاس محل آزمون، در حالی که تخته پر بود از یادداشت های دانش آموزان، کلمه مدیریت را بنویسند. نفر اول با کمی دقت توانست جایی خالی پیدا کند و کلمه مدیریت را نوشت.
دومي دقت بيشتري به خرج داد تا محلي را بيابد و آنگاه كلمه مديريت را با خطي خوش و به دو زبان نوشت. سومي در حالي كه به تخته نگاه مي كرد آرام خم شد، تخته پاك كن را برداشت و تخته را پاك كرد و رفت. به نظر شما كداميك در گزينش پذيرفته مي شوند؟
هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضا نوردان به فضا را آغاز کرد ، با مشکل کوچکی روبرو شد . آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند .
( جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي يابد و روي سطح كاغذ نمي ريزد . ) براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب كردند . تحقيقات بيش از يك دهه طول كشيد ، 12 ميليون دلار صرف شده و در نهايت آنها خودكاري طراحي كردند كه در محيط بدون جاذبه مي نوشت ، زير آب كار مي كرد ، روي هر سطحي حتي كريستال مي نوشت و از دماي زير صفر تا 300 درجه سانتيگراد كار مي كرد .روس ها راه حل ساده تري داشتند :آنها از مداد استفاده كردند ! شما چه فكر مي كنيد كداميك بهتر عمل كرده اند ؟