X
تبلیغات
اندیشه - اثبات وجود خدا از طریق برهان نظم

اندیشه

دریچه ای به دنیای دانش

اثبات وجود خدا از طریق برهان نظم

مقدمه :

گاهی ممکن استتعدادی سنگریزه الوان در دست کودکی باشد و او آنها را باحرکت شدید دست به روی زمین باشید. بدیهی است که در این موقعیت آن سنگریزه ها به روی زمین ÷خش شده و بدون این که حکایت از هدف و نقشه و غقل و اراده ای بنماید, هر یک در گوشه ای قرار می گیرند و از مجموعه ی آن ها شکلی به هم ریخته روی زمین نقش میبندد. گاهی هم ممکن است که این سنگریزه های الوان در دست نقاشی هنرمند و چیره دست قرار گیرد و او تصمیم بگیرد که از آن ها نقشی بدیع بیافریند.نخست هدف و منظور را معین می کند و نقشه ی کار را در فکر خود می ریزد سپس آن سنگریزه ها را بر اساس نقشه قبلی, یکی پس از دیگری روی زمین و در کنار هم می چنند برای هر یک محلی متناسب با محل و موقعیت سنگریزه های دیگر معین می کند و سرانجام از مجموع آن ها یک نقش بدیع و حیرت انگیز , که مولد ارتباط و تناسب سنگریزه ها است می آفرینند, آیا این همه موجوداتی که در صفحه ی طبیعت به چشم می خورند, از قبیل سنگریزه های هستند که با دست کودکی نادان به روی زمین پخش شده اند , یا از قبیل سنگریزه هایی می باشند که با دست نقاشی هنرمند و چیره دست در کنار هم چیده شده اند؟ ( باهنر و دیگران. 1349: 41 )

نظم چیست ؟

قبل از هر چیز بدانیم که نظم چیست؟ و به چه مجموعه ای , به شور خلاصه می توان نظم را چنین تعریف کرد: هرگاه در یک مجموعه ترکیبی یا تالیفی اجزاء به گونه ای کنار هم قرار گیرند که برای هدف مفیدی مفید واقع شوند گوئیم آن مجموعه دارای نظم است مثل میز کار شما مجموعه ای است که از چوب آهن و میخ و رنگ و غیره, این اجزاء آن چنان کنار هم مرتب واقع شده اند که برای هدف میز بودن مفیدند, و اگر بخواهیم از چوب همین میز به عنوان هیزم بخاری استفاده کنیم دیگر این شکل تالیف و ترکیب درست نیست بلکه چوب ها را ریز کرده و کنار هم می چینند تا برای روشن کردن آتش مفید واقع شوند نظم حالت دوم ریز شدن چوبها و روی هم قرار گرفتن آن ها است. ( گرمارودی ,1361: 67 )

سه اصل برهان نظم

1-نظامات شگفت انگیز جهان آفرینش

رموز نظامات دقیق و پیچیده جهان آفرینش, بسان اقیانوس ژرف و ناپیدا کرانه ای است که بشر فقط توانسته است با دانشهای کنونی خود چند کیلیومتر کوتاهی از آن را روشن سازد بشر فعلا با این معلومات شگرف و ترقیات شگفت خود, تازه توانسته است با الفبای علوم طبیعی آشنا شود و هر چه از نظر علم و دانش گام به پیش مینهد, بهت و تحیر و در برابر جهان هستی افزایش یافته و به محذوذ بودن علم خود بیش تر پی می برد و به قول یکی از متخصصا فیزیک "هرچه من بیشتر تحصیل کردم و همه چیز را از اتم تا کهکشان و از میکروب تا انسان از نظر گذراندم متوجه شدم که هنوز خیلی چیز ها مجهول مانده است". این قبیل اعتقادات که در میان سخنان دانشمندان فراوان بچشم می خورد همگی حاکی از آن است که بشر از نردبان علم جز پله ای بالا نرفته است و لذا هنگامی که از آن دانشمند ریاضی معروف جهان " انیشتن" می پرسند که نسبت معلومات خود را به مجهولات خویش بیان نمایئد و درحالی که در کنار نردبان کتاب خانه خود ایستاده بود چنین پاسخ داد نسبت این دو به هم نسبت این پلکان است به فضای بیکران آسمان ها و هنوز من از نردبان علم چند پله ای بالا نرفتم". بنابراین نسبت معلومات بشر به نظامات دقیق و وسیع جهان آن چنان ناچیز است که هرگز به حساب نمی آید. ولی با این همه یک میلیاردم معلومات فعلی بشر درباره عظمت کاخ استوار و بلند آفرینش برای اثبات صانع حکیم و دانا و توانا کافی است و بر شما ثابت می کند که یک چنین نظم دقیق و پیچیده ای بدون وجود یک منبع قدرت , حکمت و علم به هیچ وجه امکان پذیر نیست (آملی,1377: 50)

2-هر پدیده ای علتی دارد

شاید از ضروری ترین اندیشه های بشر باشد که , هر پدیذه ای علتی دارد که وجود آنرا ایجاب می نماید و هیچ پدیده ای ( یعنی چیزی که قبلا دارای هستی و وجود نبوده و بعدا موجود شده است) بودن علتی که سرچشمه وجود آن است  به وجود نمی آید,بشر این قانون کلی را از کاوش کاملی که در طول زندگی انجام داده است بدست آورده است و هرگز تا کنون دیده نشده که پدیده ای خود به خود و بدون علت گام به صحنه هستی بگذارد. بنابراین این همه نظامات شگفت انگیز که در جهان خلقت بچشم می خورد , باید علتی داشته باشد زیرا هیچ عقلی باور نمی کند که در این همه نقش عجب برد رود یوار وجود" بدون دست نقاش زبردستی وجود پیدا کرده باشد. _آملی, 1377: 50)

3- نظم در آفرینش هر موجود دلیل بر وجود علم و حکمت و توانائی در پدید آورنده آن است: اگر وجود اثر , حاکی از وجود موثر است خصوصیات اثر نیز ما را به خصوصیات وجود موثر راهنمایی می کند خلاصه وجود اتومبیل گواهی می دهد که سازنده ای دارد کاملا آگاه بوده است. یک شاهکار ادبی مانند شاهنامه فردوسی اثر حاکی از آن است که سازنده و سراینده ای دارد هم چنین ویژگی های آن خاکی از این است که سراینده آن کاملا از اصول داستانسرائی و فنون ادبی و خصوصیات زبان پارسی آگاهی کاملی داشته است و هرگز نمی توان گفت این گنجینه ادبی, اثر یک خود عاری از ذوق ادبی و بی اطلاع از اصول داستانسرائی است و به طور تصادف  به زبان و قلم او جاری شده است. ساختمانی که روی اصول فنی و مطابق نیازمندی های یمک موسسه بزرگ ساخته می شود حاکی از آن است که سازنده و پدید آورنده ای دارد چنان که گواه بر آن است که سازنده آن دارای فکر و اندیشه بوده و با بصیرت و بینائی خاصی آن را برنامه ریزی کرده است و هرگز کسی احتمال نمی دهد که گروهی بی اطلاع از اصول معماری و فنون ساختمان به عنوان سرگرمی و بازی آجر روی آجر و سنگ نهاده باشند و از روی تصادف و بدون نقشه و اعمال فکر یک ساختمان دو طبقه مدرن به وجود آمده باشد بی شک اثر هر نویسنده و گوینده و کارگر و صنعت گری , فعل و عمل هر انسانی گواه روشنی بر پایه معلومات و نحوه مکالمات ورو حیات او می باشد و نظامات حکیمانه و اتفاق و استواری مصنوعات, نظم و ترتیب موجودات

واه بر این است که وجود آورنده ی آن ها دانا و توانا و حکیم بوده است و هرگز نمی توان یک نظم کوچک را معلول تصادف کورو کر و اتفاق بی حس و شعور دانست تا چه رسد به نظامات بزرگ و محیر اعقول جهان آفرینش (آملی, 1377 :50)

نظم عالم :

نظم عالم, نظام عالم دلالت می کند بر وجود خدا. این همان مطلبی است که در قران کریم به این تعبیر آمده است (( اتفاق صنع)) متفن بودن مصنوعات عالم ; در آن آیه است که  وتری الجبال تحسبها جامده و هی تمو مو الحساب صنع الله الذی اتفن کل شی (1)

در بعضی از آیات از همین مطلب تعبیر (تقدیر) می شود: اندازه گیری; یعنی یک نوع حسابگری در نظم و ترتیب مخلوقات وجود دارد . به تعبیر دیگر می گوییم حکیمانه بودن خلقت در ابتدا باید بدانیم که معنی نظم و نظامی که ما می گوییم در خلقت هست چیست؟

یعنی این عالم که به وجود آمده است با تصادف به وجود نیامده. این که هست ناشی از تصادف نیست. این که می گوییم " ناشی از تصادف نیست" در مقابل , دو جور حرف می توانیم بگوییم: تصادف یعنی بی علت گاهی به معنی نداشتن علت فاعلی گفته می شود. و گاهی به معنی نداشتن علت نمایی. همیشه یک مثال ساده ای برای علت فاعلی و علت نمایی از مصنوعات بشر ذکر می کنند  که البته این مثال ها نارسا ست ولی برای این که مفهومش درست روشن بشود چاره ای نیست از این مثال ها. شما رو ی صفحه کاغذ مطلیی می نویسید. در این جا چهار علت تصویر می شود: علت مادی, علت صوری, علت فاعلی, علت نمایی. اما علت مادی یعنی آن شرایط مادی ای که باید وجود داشته باشد تا این به وجود بیاید. قبل از قبل از آن که شما این خطوط را روی این صفحه ی کاغذ بنویسید, صفحه کاغذ وجود داشته ولی به صورت یک صفحه سفید, جوهری در آن خودنویس شما وجود داشته ولی به صورت چند گرم مایع جمع شده در مخزن خودنویس شما, خود این خونویس هم بوده است. این همه را می گویند علت مادی یعنی شرایط مادی ای که باید وجود داشته باشد تا این نوشته هم باشد. اگر صفحه کاغذ یا چیزی شبیه آن نباشد, اگر این جوهر یا چیزی شبیه به آن نباشد,این چیزها اگر وجود نداشته باشد, از هیچ نمی شود خط به وجود بیاید.

دوم علت صوری, آن چیزی که به این ماده شکل می دهد یعنی خود شکلش. وقتی این به صورت خط در می آید که شما اگر کلمه ی (( فدایت شوم ) را می نویسید, این شکل را  به آن بدهید, یعنی آن اولی که مثلا "" ف" , سر ((ف)) را آن جور گرد کنید, به ترتیب ((د)9 را بنویسید, بعد این را این جور بکشید,ذومی این جور یت" این جور تا بشود (( فدایت)). این ها هرکدام اگر تغییر کند, این کلمه به وجود نیامده. سومی, علت فاعلی. یک نیرویی باید باشد که این جوهر ها را روی این خطوط بکشاند.آن نیرو علت فاعلی است. یک علت دیگری هم در این مصنوع بشری فرض می شود و آن علت نمایی است و آن این است که چون آن نیرویی که این کار را می کند نیروی شماست. شما که این کار را می کنید چه هدفی از این کار دارید؟ چون شما در جا یک هدف معینی دارید, یعنی این را می نویسید برای اینکه به دست یک شخصی برسد و او بخواهد از منوی خاطر شما آگاه شود دستور شما را اجرا کند, مقصود شما را درک کند, این را می گویند علت نمایی و قتی می گویند یک چیز تصادفی به وجود می آید ممکن است کسی فرض کند که علت فاعلی ندارد. این یک چیزی است که در دنیا طرفدار ندارد. نه الهی, نه مادی, بلکه شاید هیچ عالمی و بلکه هیچ عاقلی در دنیا پیدا نمی شود که جریانهای عالم را بر اساس تصادف توجیه کند به معنی این که علت فاعلی ندارد. یعنی هیچ کس در دنیا نیست که بگوید مثلا باران که می ریزد خودبه خود می ریزد, هیچ علتی ندارد, همین جور می ریزد یکدفعه باران می ریزد هیچ کس نیست که مثلا اگر خورشید می گردد یا زمین می گردد , بگوید خود به خود می گردد با لا خره این را معتقد است که یک نیرویی , یک قوه ای , یک چیزی وجود دارد که این حوادث را در عالم به وجود می آورد لااقل در میان طبقاتی که بویی از علم برده اند, خواه مادی خواه الهی یک نفر پیدا نمی شود که منکر علت فاعلی باشد, بگوید- مثلا- دنیا می چرخد بدون علت فاعلی. ( مطهری, 1375 :60)

نظم در واحدهای صنعتی:

ما نام هماهنگی دقیقی را که در طبیعیت مشاهده کردیم (( نظم)) گذاردیم و اکنون مشاهده می کنیم که این نظم در ساختمان اتومبیل, کشتی , هواپیما, ماشین های چاپ, دستگاهای دقیق الکترونیکی و کارخانه های عظیم و با لاخره در همه واحدهای صنعتی بشری نیز به چشم می خورد و به موجب مشاهدات عینی خود به این نتیجه می رسیم که تمام این نظامهای  دقیق ماشینی و صنعتی همه و همه مولد عقلها و فکر ها و استعدادهائی هستند که در راه ترکیب و تنظیم آنها بکار افتاده است و در حقیقت ما از این همه مشاهدات عینی خود به یک نتیجه کلی و فلسفی می رسیم که هرجا نظمی دقیق و تالیف و ترکیبی بر اسا حساب و موازنه به چشم بخورد, باید در پشت آن عقل و اراده و هوش فکری را جستجو کرد . این اصل کلی از آن چنان اصول قطعی و غیر قابل انکاری است که حتی نمی توان در روی کره زمین یک نفر را پیدا کرد که منکر آن شود و باز این جا به سوی طبیعت بر می گردیم.

( باهنر و دیگران ,1349: 46)

نظم در طبیعت: همان نظم دقیقی را که در یک واحد صنعتی مشاهذه می کنیم,به مراتب دقیق تر وخیرت انگیز تز از آن را در موجودات طبعیت و ترکیب و تالیف آن ها مشاهده می نمائیم و تین مقایسه ی ما,  یعنی مقایسه نظم مصنوعات انسانی با نظم مشهود در طبیعت , در حقیقت مقایسه ای دور از انصاف است و مثل این است  که بخواهیم یک اتومبیل پلاستیکی کوچک بچه گانه را که از اتومبیل فقط صورتی دارد, با اتومبیل آخرین مدل کارخانهای عظیم مقایسه کنیم. نظم طبیعت در آن چنان سطح عالی و بزرگ و دقیقی قرار دارد که نظم های مولد فکر وعقل انسانی در برابرش صفر است و در عین حال ما بدون هرگونه تردید و تزلزلی می گوییم نظم صمعتی ما مولد عقل و فکر و اراده و هوش است. (باهنر و دیگران. 1349:46)

هدف داشتن موجودات :

اصولا هر یک از موجودات طبیعت , در خط سیر خود به دنبال هدف و مقصودی است که تلاش و کوشش او برای رسیدن به آن هدف است. بذر می روید تا درخت شود. نطفه پیش می رود تا به صورت انسان درآید, و اصولا به موجب مشاهدات عینی و حتی آزمایشگاهی , حرکت از خواص قطعی موجودات است و این حرکت حتی در ذرات طبیعت نیز مشهود و محسوس می باشد. بسیار روشن است که حرکت, همیشه در امتداد صورت می گیرد و هر امتدادی نیز مرکب از اجزائی خواهد بود, و مجود متحرک در مسیر ممتد خود ناچار جزئی را پشت سر می گذارد و به جزئی دیگر وارد می شود و باز هم از آن گذشته و به منزلی تازه وارد می شود و هم چنین علم در مرحله ی کنونی تا حدی به هدف های مقدماتی پی برده و کم و بیش با قسمتی از خط سیر حرکت موجودات و منازل بین راه آ ن ها آشنایی پیدا کرده است . با این ترتیب, با اطمینان کامل می توان گفت که هر موجودی به سوی هدف و مقصودی رهسپار است. ( باهنر و دیگران. 1349: 42)

رابطه موجودات با یکدیگر:

قرار گرفتن موجودات در صحنه ی طبیعت از قبیل سنگریزه های الوانی که با دست کودکی نادان به روی زمین ریخته شده باشند نیست, بلکه مانند سنگریزه هائی است که با دست نقاشی هنرمند و هوشمند و با توجه به هدفی خاص به روی زمین در کنار هم چیده شده اند. زیرا با پی گیری از خط سیر یک بذر این مطلب به خوبی مشهود است که بسیاری از موجودات بی دریغ آن را کمک می نمایند و اصولا فعالیت یک مکمل فعالیت دیگری است و بین آنها رابطه ی مطلوب و معقولی برقرار است نیازمندی های بذر در درون خودش و در دل زمین و هوا و سایر موجودات قبلا به طور دقیق و حساب شده ای تعبیه شده است و مثل این است که تکوین یک موجود با توجه به تکوین سایر موجودات انجام گرفته است . یعنی عناصر موجود در زمین و یا گازهای موجود در هوا و یا خورشید و مفدار حرارت و گرمایش, همه و مه با توجه به وضع موجودات دیگر و نیازمندیهای آنان تکوین یافته اند و بالاخره هر موجود متناسب با خلقت سایر موجودات و جوابگوی نیازمندیهای آنهاست و تا آنجا که علم برای ما روشن کرده است, هیچ موجودی بی حساب سر از گریبان خلقت بیرون نکرده و بی حساب در کنار موجودات دیگر قرار نگرفته است , بلکه مجموعه ای را که ما طبیعت و یا جهان خلقت می نامیم صورت ترکیب یافته ای نیست که اجزاء آن نسبت به یکدیگر بیگانه و بدون تفاوت باشند بلکه مجموعه ای مرکبی است که اجزاء آن به هم مربوط بوده و به موجب ترکیب و تالیف پیوندی که دارند هر یک در دیگری اثر می گذارد و ترکیب و رابطه ی موجودات با یکدیگر طوری است که هر یک دیگری را در خط سیر خود و هدف و مقصودی که در پیش دارد کمک می کند و به عبارت دیگر , کیفیت ترکیب و پیوند, و کیفیت تاثیر و تاثر هر یک در دیگری به نحوی است که هر موجودی می تواند با استفاده از رابطه ای که با موجودات دیگر دارد و با بهره مند شدن از تاثیر و تاثری که در کار در این ترکیب  انجام می گیرد به سوی هدف خود سیر نماید. اصول بالا را یکجا می توان در یک جمله خلاصه کرد و گفت : مطالعه ی جریان بذر در خط سیر تکامل خود و هم چنین مطالعه ی موجوداتی که علم بشر امروزه تا حدی پرده از روی اسرار آنها برداشته است و چهره ی آنهارا برای ما مشخص ساخته است این مطلب را به طور وضوح روشن می سازد که جهان بر اساس (( قانون نظم)) استوار است. ( باهنر و دیگران.1349:43)

نتیجه گیری نهایی:

مسئله مهم که نقطه ی حساس نتیجه گیری است, این است که ما این اصل را به صورت یک اصل کلی و عمومی و فلسفی پذیرفته ایم, به طوریکه معتقد به یک استثنا هم برای آن نمی باشیم و با این ترتیب; آیا نمی توانیم از روزنه ی نظم دقیق طبیعت , عقل و فکر و اراده ای توانا و نامتناهی را مشاهده کنیم. یکی از خاصیت های قوانین عقلی این است که دارای عمومیت و کلیت می باشد.عقل ما با مشاهده صنایع عظیم انسانی, قانون عمومی(( نظم بدون نظم دهنده نمی شود )) را گواهی می کند. این قانون عمومی در مورد اجزای طبیعت و مجموعه ی جهان طبیعت نیز با کمال وضوح و روشنی صدق می کند. و این عقل ما است که از نظم دقیق طبیعت, نظم [1] دهنده ای را که دارای تدبیری بی نهایت, اراده ای بی نهایت و قدرتی بی نهایت است .کشف نموده و بنام خدا سر بر آستان مقدس کبر یا ئیش می گذارد و به زبان حال این آیه قران را می خواند(1)

یعنی خداست که فرمان آسمان ها و زمین در دست توانای اوست و او فرزندی برای خود نگرفته است و در کارفرمانروائی شریکی ندارد و هر چیز را آفرید و برای آن نظم و اندازه ی خاص تعیین کرد.( باهنر و دیگران, 1349: 47)

منابع :


(گرمارودی , محمد, چگونگی عقیده و نوحید. تهران: دارا احیاء تراث اهل البیت (ع) . 1361)

( باهنر و دیگران. خداشناسی : اقبال, 1349)

(مطهری, مرتضی. توحید. قم : انتشارات صدرا, 1375)

( آملی, آیت الله جواد. مراحل اخلاق در قرآن, جاویدان,1377)



[1] 0الذی له ملک السموات والارض و لم یتحد ولدا و لم یکن له شریت  فی الملک و خلق کل شی ء مقدره تقدیرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/10ساعت 15:56  توسط حسین شمس  |