اندیشه

دریچه ای به دنیای دانش

خلا صه ی کتاب "خدمات متقابل اسلام و ایران نوشته ی استاد شهید مطهری"

 

تهيه و تنظم : معصومه عمّتی          

                                                  دانشجوي کارشناسي دينی و عربی

تربيت معلم شهيد مقصودي همدان

 

 

این کتاب شامل 3 فصل است :

فصل اول:اسلام از نظر ملیت ایرانی

فصل دوم:خدمات اسلام به ایران

فصل سوم:خدمات ایران به اسلام                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

یکی ازبحث هایی که در قرن حاضر در میان تمام ملل رواج بسیار داشته است بحث ملیت است.  این موج ابتدا در اروپا بالا گرفت چه بسا در انجاطبیعی بود زیرا مکتبی که بتواند ملل اروپارا در یک واحد انسانی وعالی جمع کند وجود نداشت این بحث سپس سلاح اسستعماری برای اجرای اصل      ((تفرقه بیندازوحکومت کن)) شد. با سرگرم کردن  ملت مابه افتخارات موهوم قومی وملی انها را به مرور از یکدیگر جدا کرد ودر همین دوره بود که     پدیده هایی همچون ((پان ترکیسم)) و(( پان عربیسیم)) بوجود امد . در جامعه اسلامی هم این بحث نه بدست مردم بلکه از سوی دولت ها وحکومت ها  و بالا تر از ان از سوی قدرت های اروپایی وامریکایی ترویج  شد. در پیرامون این بحث لازم است چند نکته تذکر داده شود:                                                      

اولاً:بطور کلی مساله ی ملیت بر خلاف اصول تعلیمات اسلام است.                                         

 ثانیاً:شاید گفته شود تهیيج  احساسا ت ملّی در برخی از ملتها باعث رهایی آنها از دست استعمار واستقلال ایشان  شده است  ولی باید گفت: که برای جامعه ی اسلامی  که قرن هاست این مرحله را طی کرده  وبه وحدت فکری عقیده ای و ایدوئولوژیکی رسیده است این جریان سبب تفرقه و جدایی می شود. و در حقیقت یک ارتجاع به حساب می اید زیرا همانطورتاریخ چند قرن معاصر نشان میدهد. اسلام میتواند در مبارزات ضد استعماری اثر گذاری بیشتری نسبت به ملیت ازخود نشان دهد الجزایر،  اندونزی ، پاکستان وبرخی از کشورهای عربی از این قسمند از سوی دیگر در مواردی که ملل اسلامی بر قومیت تکیه داشته اند شکست خورده اند. همچون جریان شکست اعراب از اسرائیل در این جنگ در اثر قومیت گرایی اعراب در حقیقت عربیسیم بود که که با صهیونیسم می جنگید و نه اسلام با صهیونیسم ثالثاً :هجوم وسیعی در زیر نقاب مبارزه با عرب وعربیت بر اسلام وارد میشود که سعی در تحریک احساسات جوانان خام و بی خرد دارد می کوشد تا احساسات اسلامی را بر ضد اسلامی تبدیل کند. البته علی رغم نکات مذکور توجه داریم که احساسات ملی تا انجا که جنبه مثبت داشته باشد و نتیجه اش در خدمت به هم وطنان باشد قابل قبول است.             رابعاً:منطق عالی تری از منطق احساسات ملی و ناسیو نالیستی وجود دارد وآن این که یک مساله ی علمی یا یک نظریه ی فلسفی با یک حقیقت دینی را هرگز به دلیل  این که ملی و وطنی است نمی توان پذیرفت همچنان که به بهانه ی این که بیگانه واجنبی است نمی توان انرا نادیده گرفت و رد کرد. بنابراین ما منطقی عالی عقلی وانسانی را کنار نمی گذاریم وبا همان منطق احساساتی که شایسته انسانهای تکامل نیافته است وارد بحث می شویم و می خواهیم ببینیم با منطق احساسات ملی ایا باید اسلام را امری خودی بشمار اوریم یا امری بیگانه واجنبی؟ ایاباید   انرا جزو ملیت خود محسوب کنیم یا خارج از ان . بنا براین بحث ما به دو قسمت تقسیم می شود.        

الف)کبرای بحث

طبق این مقیاس ملیت یعنی ملاک این که چیزی ار جز و ملیت یک قوم یا خارج از ان قرار دهیم چیست؟                                           ب)صغرای بحث:

طبق این مقیاس آیا اسلام از نظر ملیت ایرانی یک امر خودی است یا یک امر بیگانه  واجنبی ؟                                         

 

کبرای بحث:

ازلحاظ ادبی کلمه ی ملت لغتی  عربی به معنی  راه و روش است و در قرآن هم 15بار به همین معنا ذکر شده است ولی مفهومی که امروز مصطلح فارسی زبانان است و از کلمه ی ملیت آن را مشتق کرده اند ، تفاوت زیادی دارد. از نظر قران یک مجموعه ی فکری و علمی و روشی که مردم باید طبق آن عمل کنند ملت نامیده می شود  بنابراین کلمه ی ملت با داشتن یک تفاوت کوچک با دینهم معنی است. این اصطلاح جدید از دوران مشروطه  به بعد به اشتباه معمول گشته است. بنابراین یک اصطلاح جدید است . ما امروز به جای مردم آلمان، مردم انگلستان می گوییم: ملت المان ، ملت انگلستان و احیاناً  به همه ی مردم ، این کلمه را اطلاق نمی کنیم بلکه مردم را به دو طبقه تقسیم می کنیم .

طبقه حاکم وطبقه محکوم، به طبقه ی حاکم کلمه دولت وبه طبقه محکوم، کلمه ملترا اطلاق می کنیم.

اعراب امروزی در موادی که کلمه ملت را به کار می برند قوم یا شعب بکار می برند از لحاظ اجتماعی ملت به مجموع مردمی گفته میشود که حکومت واحد وقانون واحدی بر آنها . حکومت می کند.

درعرف علوم انسانی کلمه مردم جنبه جامعه شناسی بیشتری دارد. در حالی که ملت بیشتر از نظر حقوق وسیاست داخلی یا یبن المللی مورد نظر قرار می گیرد. مساله بسیار مهم این است که امروز درجهان ملل گوناگون وجود دارد آن چه هریک از این ملتها را به صورت واحد درآورده است زندگی مشترک و قانون وحکومت مشترک است نه چیز دیگر از قبیل نژاد وخون وغیره وجه مشترک این واحد ها این است که حکومت واحدی آنرا اداره می کند حتی از این ملت ها سا بقه تاریخی زیادی  ندارندبلکه مولود یک حادثه اجتماعی اند مثل بسیاری ازملل خاور میانه که مولود جنگ بین المل اول وشکست عثمانی ها می باشد حقیقت این است که ادعای جدا بودن خونهاو نژادها خرافه ای بیش نیست.نژادها سامی وآریایی و غیره به صورت جدا و مستقل   ازیکدیگر در گذ شته بوده است.اما حالا آنقدر اختلا ط و امتزاج وانتقال صورت گرفته که اثری از نژادهای مستقل باقی نمانده است شاید بسیاری از اولاد ابوسفیان هاامروز سنگ تعصب ایرانی به سینه می زنند.

از لحاظ اخلاقی ملیت از خانواده خود خواهی است که از حدودخون وقبیله تجاوز کرده شامل افراد یک ملت شده است واین چنین جانبداری می تواند توسعه ی بیشتری هم یافته در واحدهای منطقه ای و قاره ای نیز بوجود آید. این حس خواه ناخواه عوارض    اخلاقی خود خود خواهی رادرپی دارد.این گرایش به جنبه های قو می وملی در زبان اروپایی ناسیونالیسم خوانده میشود این جا   باید تذکر داده شود که جنبه های مثبت ناسیو نالیسم که موجب همبستگی  بیشتر و روابطه حسنه بیشتر واحسان وخد مت بیشتربه کسانی که با آنها زندگی مشترک داریم بشود. مورد تایید اسلام است حال که   منظور ا ز کلمه ملیت را شناختیم  ببینیم چه ویژگی هایی باعث مشود که پدیدهای تحت سیطره ملیت قرارگیرد ؟

دو نکته را گوشزد می کنیم :

1) از نظر احساسات ملی وعواطف قومی نه هرچیزی که  ازوطن برخاست جنبه ملی پیداد میکند ونه هرچیزی که از مرزوبوم د یگر آمده باشد بیگانه به شمارمی رود مثلا مردم ایران بعداز25 قرن رژیم مشروطه را به جای آن انتخاب کردند. در صورتی که :

اولاً اگر ملاک سابقه تاریخی بود بازمی گفتیم رژیم ملی رژیم استبدادی است ورژیم مشروطه برای یک رژیم بیگانه  است .

ثانیاً رژیم مشروطه را ما ابداع نکردیم واز دنیای خارج به کشورما آمده بود ولی ملت ما آن را پذیرفت ودرراه تحصیل آن فداکاری ها کرد

2)عمده آن است که اولاً بدانیم آن چیز رنگ ملت به خصوصی دارد.یا بی رنگ است وعمومی وجهانی است ثانیاً آیا ملت مورد نظر آن چیز رابه طوع ورغبت پذیرفته است یا نه زور واکراه در مورد اول مثلا نازیس آلمان وصهیونیزم یهود رنگ ملت بخصوصی دارد اگر افراد یک ملت دیگر بخواهند آنرا بپذیرند بر خلاف ملیت خودعمل کرده اند واحیاناً نوعی تغییرملت به شمارمی رود ودر مقابل حقایق علمی وپدید آورندگانشان به همه جهانیان تعلق دارد ونه به ملیت بخصوصی  ودر مورد دوم: مثلاً اگرما کیش مانوی و مسلک مزدکی را به اعتبارابداع کنندگان و پیروان محدودشان در ایران ، ملی به حساب آوریم ، عواطف و احساسات اکثریت را نادیده گرفته ایم.                                                                                                        

صغرای بحث:   

در صغرای بحث ما اسلام را از دو نقطه نظر که در کبری بیان کردیم مورد بررسی قرار می دهیم.                                      

آیا اسلام رنگ ملت بخصوصی دارد؟                        

در اینجا ما باید به دو پرسش پاسخ دهیم:

1- یکی آنکه آیا این اسلام که مااز آن صحبت می کنیم ، رنگ ملت بخصوصي را دارد یا خیر ؟

برخی از اروپاییان ادعا می کنند که پیغمبر اسلام در ابتدا که ظهور کرد فقط می خواست مردم قریش را هدایت کند ولی پس از آنکه پیشرفت در کار خود احساس کرد تصمیم گرفت که دعوت خویش را به همه ملل عرب و غیر عرب تعمیم دهد ما پاسخ این بحث را در اثبات دو گزاره زیر خواهیم آورد.

الف - اسلام از آغاز ظهور خویش ادعای جهانی داشته است. در اثبات این مدعا ما چهار نکته را بیان می کنیم .

1)در قران مجید آیاتی هست که نزول آنها در مکه ودر همان اوایل بعثت پیغمبر اسلام بوده و در همین

حال جنبه جهانی دارد. مانند:اِن هُواِلّاذِکرٌلِلعالَمین 

این چیزی جزء یک تَذَ کُّر و بیدار باش برای تمام جهانیان نیست   یا أَیُّهاالنّاس إِنّی رَسولُ اللّهُ أَلَیکُم جَمیعاً (ای مردم من فرستاده ی خدا هستم بر همه شما)

2) در قرآن هیچ جا خطابی به صورت( یا أَیّها القُریشون) پیدا نمی کنید.

3) آیاتی در قرآن هست که مفاد آن ها یک نوع اظهار بی اعتنایی به مردم عرب از نظر قبول دین اسلام استنباط میشود. بلکه از مجموع این آیات استنباط می شود که قرآن مجید روحیه اقوام دیگری غیر از قوم عرب را برای اسلام مناسب تر و آماده تر می داند این آیات به خوبی جهانی بودن اسلام را می رساند. چنانكه خداوند مي فرماييد:

 (اگر اینان - اعراب - به قرآن کافر شوند. همانا ما کسانی را خواهیم گمارد که قدر آن را بدانند و به آن موءمن باشند.)این امر یعنی خروج یک عقیده و مسلک از مرزهای محدود و نفوذ در مرز ما و مردم دور دست اختصاص به اسلام ندارد. همه ادیان بزرگ جهان بلکه مسلک های بزرگ جهان، آن اندازه که در سرزمین های دیگر مورد استقبال قرار گرفته اند. در سرزمین اصلی خود که از آنجا ظهور کرده اند. مورد استقبال قرار نگرفته اند.

بطور مثال: مسیحیّت که اکنون در مغرب زمین بیش از مشرق زمین گسترش یافته است. پیامبرش یعنی حضرت مسیح در فلسطین (منطقه ای از مشرق زمین) بدنیا آمد.

ب) مقیاس های اسلامی،جهانی است. نه ملی و قومی و نژادی.

در این قسمت ما اسلام را از لحاظ خواص درونی ونوع شاخص هایی که برای ارزیابی پدیده ها به ما می دهد مورد بررسی قرار میدهیم:

اسلام بشدّت با مسائلی همچون خویشاوند پرستی و تفاخر به قبیله و نژاد مبارزه می کند. قرآن در کمال صراحت می فرماید. ای مردم ما همه شما را از یک مردو یک رن آفریدیم وشما را گروه ها و قبائل قرار دادیم تا به این وسیله یکدیگر را بشناسید. گرامی ترین شما نزد خدا با تقوی ترین شماست. در سنّت پیامبر هم بیانات و طرز رفتارآن حضرت با غیر اعراب و نیز قبائل مختلف عرب راه اسلام را کاملاً مشخص کرده است.زیرا همواره تقوی به عنوان ملاک مقیاس   برتری عنوان می شود. پیغمبر اکرم (ص)بلال حبشی را همانگونه با آغوش باز می پذیرفت که مثلاً ابوذر غفّاری را می پذیزفت.سپس معلوم شد مقیاس های اسلامی ، مقیاس های کلّی و عمومی و انسانی است ، نه قومی و نژادی و ملّی.

2- آیا ملّت ایران اسلام را با رغبت پذیرفته است؟

اگر از نظر فردی در نظر بگیریم شاید اولین فرد مسلمان ایران، سلمان فارسی است وچنانکه میدانیم اسلام ِاین ایرانی جلیل آنقدر بالا گرفت که به تشرّف سلمانُ مِنا اَهلَ البیت نائل شد. اما ازنظر جمعی طبقات گواهی تاریخ پیامبر اکرم (ص) در سال 6هجری نامه هایی به سران کشورهای جهان نوشتند و آنها را به اسلام دعوت کردند ولی خسروپرویز   تنها کسی بود که نسبت به آن حضرت اهانت کرد و آن نامه را درید. همچنین در زمان حیات پیغمبر اسلام در اثر تبلیغات اسلامی عده ی زیادی از مردم بحرین که آن روز محل سکونت ایرانیان محبوس و غیر محبوس بود به آیین مسلمانی در آمدند و حتی حاکم آن جا که از طرف پادشاه ایران تعیین شده بود. مسلمان شد. از اولین اسلام گروهی ایرانیان در یمن و بحرین بوده است.

حال به مسئله ی شکست ایرانیان از مسلمانان می پردازیم .

الف)نا رضایتی مردم ،دلیل اصلی شکست ایرانیان .

حقیقت این است که مهم ترین عامل شکست حکومت ساسانی را باید ناراضی بودن ایرانیان از وضع دولت و آیین و رسوم آن زمان دانست اگر روح مردمی به اساس یک رژیم یا یک آیین خوشبین شد نا رضایتی موقت سبب نمی شود که هنگامی که دشمن مشترک روی آورد آن مردم مقاومت نکنند. بر عکس ،اگر روح ملی زنده باشد.

معمولاً هجوم دشمن سبب اتّحاد بیشتر و از میان رفتن اختلافات داخلی میشود . این روح ملی باید از مذهب یا حکومت آنان سرچشمه می گرفت به عقیده محققین اگر هم اسلام در آن وقت به ایران نیامده بود ،مسیحیّت تدریجا ایران رامسخّر میکرد و زرتشتی گری را از میان می برد. مراکز علمی و فرهنگی ایران آن روز در دست مسیحیان بود. در واقع مسیحیّت بیش از زرتشتی گری از ورود اسلام به ایران زیان دید. زیرا زمینه ی  بسیار مناسبی را از دست داد.

ب) نفوذ اسلام در ایران نفوذی آرام و تدریجی .

تاریخ نشان می دهد ایرانیان، پس از صد سال که از فتح ایران بدست مسلمانان گذشت نیروی نظامی عظیمی بوجود آوردند و قطعاًاگر می خواستند ، می توانستند استقلال سیاسی و آیین کهن خویش را تجدید کند. امّا آن ها هر گز به این فکر نیفتادند.

حتّی هنگامیکه به خاطر یأس کامل از اسلامی بودن حقیقی حکومت های عربی به فکر استقلال سیاسی افتادند تنها به همان اکتفا کردندو نسبت به آیین مقدس اسلام سخت وفادار ماندند. استقلال سیاسی ایران از اوایل قرن سوم هجری شروع و تا آن هنگام بسیاری از مردم ایران به آیین ها و کیش های قدیم از قبیل زرتشتی ، مسیحی و حتی  بودایی باقی  بودند . دو نوع جریان، یکی احیای زبان فارسی و دیگر مذهب تشیع سیر شد که عده ای دا شته و یا نداشته مغالطه کنند و آن ها را نوعی مقاومت و عکس العمل از طرف ایرانیان در مقابل اسلام و لااقل در مقابل اعراب قلمداد کنند.

بخش دوم:خدمات اسلام به ایران

آن چه قطعی و مسلّم است این است که پس از تشکیل  حکومت اسلامی و گرد آمدن  ملل گوناگون زیر پرچم اسلام،تمدنی عظیم به نام تمدن اسلامی بوجود  آمد. در این تمدن ملت های گوناگون از آسیا و آفریقا و حتی اروپا شرکت داشتند ولی به انفاق همه صاحب نظران سهم  عمده از آنِِِِِ ایرانیان است.

 عده ای ازمحققین ورود  اسلام به ایران را موهبت دانسته و از آن به نیکی یاد میکنند که در این جا به دو مورد اشاره می کنیم .

آقای دکتر زرین کوب در بحث از علل تمد ن عظیم و با شکوه اسلامی عقیده دارد. که اسلام به دنیایی پا گذاشت که در حال رکورد و جمود بود. اسلام با تعلیمات مبنی بر جستجوی علم و ترک تعصبات قومی و مذهبی و اعلام مکان هم زیستی با اهل کتاب غل و زنجیرهایی را که بدست و پا و گردن مردم جهان آن روز بسته شده بود. پاره کرد و زمینه رشد یک تمدن عظیم را فراهم ساخت.

آقای تقی زاده در خطابه ای میگوید: اسلام به ایران روح تازه داد ایشان در ادامه سخن خود صریحاً

بیان می کند. که این اسلام بود که زمینه را برای شکفتن استعداد های ادبی و حکمت عمل از قبیل سعدی و حافظ و برای شکفتن استعداد های فلسفی و طبی و ریاضی از قبیل ابن سینا و رازی و بیرونی فراهم کرد.

بررسی این بحث مستلزم این است که تاریخ ایران مقارن ظهور اسلام را ورق بزنیم و نظام های فکری،اعتقادی،اجتماعی،سیاسی،خانوادگی و اخلاقی آن عهد را بررسی کنیم.

بخش اول:نظام فکری ـ نظامی

ایران آن روز دین و مذهبی داشتند که همه کسانی که راجع به مذاهب ایران ساسانی  بحث کرده اند. وجود و شیوع مذاهب مختلفی را در ایران یاد کرده اند. سعید نفیسی که مهمترین سبب آشفتگی اوضاع در دوره ی ساسانیان را اختلافات مذهبی می داند ادیان آن زمان را بدین گونه می شمارد.

 1ـ زرتشتی 2ـ دین یهود 3ـ نصارا 4ـ طریقه ی مانوی 5ـ طریقه ی مزدکی 6 ـ بوداییان

بخش دوم:نظام اجتماعی

جا معه ی ایران در زمان هخامنشی . اشکانی تا دوره ی ساسانی جا معه ای طبقاتی و ضعفی بوده و اصول و نظامات طبقاتی بشدّت در آن اجرا می شده است. بر اساس منابع مختلف تاریخی یو نانی و رومی  و سریانی و ارمنی و عربی نظام طبقاتی ایران ریشه یکهن دارد.

بخش سوم: نظام خانوادگی

در عهد ساسانی حقوق شخصی ، بسیار دستخوش تصرف بود. مخصوصاً احکام نکاح وارث به اندازه ای پیچیده و مبهم بود که موبدان هر چه می خواستند می کردند تعدد زوجات و حتی حر مسرا در میان اشراف معمول بود. برای محفوظ بودن خانواده ها و اصل مالکیت خاندان ها پس از مرگ مردی که فرزند پسری نداشت(ازدواج نیابی) انجام میدادند ، یعنی زن یا دختراو را به نزدیکترین خویشان ولی به نام مرد متوفی می دادند و پسری که از این ازدواج متولد می شد قانوناً پسر متوفی و وارث او محسوب می شد. ملاک و محور همه مقررات خانوادگی ، نژاد و ثروت بود. تا جایی که برای حفظ آن از ازدواج با محارم نیز صورت می گرفته است. و آن را باعث آمرزش گناهان، مانع آنرا معذب درب دوزخ می دانستند. نمونه آن ازدواج بهرام چوپین با خواهر خود .

بخش چهارم: نظام اخلاقی

اخلاق و روحیه دو نوع است:طبیعی،اکتسابی،اخلاق طبیعی یک قوم، خصایص نژادی واقلیمی آنهاست. وراثت و محیط طبیعی، همچنانکه بر خصوصیات جسمی موثر است بر خصوصیات روحی و مشخصات اخلاقی نیز موثر است با این تفاوت که عامل نژادی یعنی وراثت بر اثر اختلاط از بین می رود. اما عامل منطقه ای و جغرافیایی ثبات نسبی دارد.عاطفه،مهربانی،تیزهوشی،آبروداری از خصایص است که ایرانیان در همه دوره ها به آن ستوده شده اند.اخلاق اکتسابی به درجه تمدن انسانی  و نه صنعتی یافتی وابسته است . نوع آموزش و پرورش ،نظامات اجتماعی و یقین آداب حاکم بر جامعه همگی براین اخلاق موثرند.

در روایات اسلامی خلق و روحیه ایرانی به ویژه بی تعصبی و دانش دوستی آنان مورد ستایش قرارگرفته است. امام صادق(ع) فرمود: آن کس که اسلام را از روی میل و رغبت پذیرفته بهتر است از آنکس كه اسلام را از روی ترس پذیرفته است. منافقین عرب از روی ترس اسلام را پذیرفته اند ایمانشان حقیقی نیست ، اما ایرانیان به میل و رغبت خود اسلام را پذیرفته اند.

فصل سوم:خدمات ایران به اسلام

ایرانیان پیش از هر ملت دیگر نیرو های خود را در اختیار اسلام قرار داده و در این راه صمیمیت  و اخلاصی نشان داده اند. در این دو جهت هیچ ملتی   به پای ایرانیان نمی رسد حتی خود ملت عرب که دین اسلام را در بیان آن ها ظهور کرد کمتر به این نکته توجه می شود که ایرانیان شاه کارهای خود را در راه خدمت به اسلام بوجود آوردند و جز نیروی عشق و ایمان نیروی دیگر قادر نیست شاهکار خلق کند به همان نسبت که اسلام یک دین همه جانبه است.خدمات ایرانیان به اسلام نیز وسیع و گسترده   و همه جانبه است. اولین خدمتی که باید از آن نام  برد خدمت تمدن کهن ایران به تمدن جوان اسلام است.

درباره ی صمیمیت ایرانیان آن چه ما مدعی هستیم این است که نه همه اما اکثر قریب به اتفاق ایرانیان  نسبت به اسلام صمیمی بوده اند و انگیزه ای جز خدمت به آن نداشته اند. منشاء اصلی تجزیه ی حکومت اسلامی به صورت حکومت های کوچک تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی بوسیله ی اعراب بوجود آمد.

ایرانیان اسلام را پذیرفته بودند نه عرب را. ایرانیان و همچنین سایر مسلمانان غیر عرب ، به هیچ وجه حاضر نبودند برتری عرب را   بپذیرند. عکس العمل ابتدایی آنها در مقابل این تبعیضات ، بسیار منطقی و انسانی بود. آنها عرب را به کتاب خدا دعوت کردند.

بدیهی است که فطری و منطقی بودن این دین و هماهنگی آن با نوامیس زندگی عامل اساسی انتشار  آن است مبلغان مسیحی، جنگهای صدر اسلام را دست آویز قرار داده و عامل نشر و توسعه ی اسلام    را زور و جبر معرفی کرده اند. عوامل تبلیغ اسلام   توده ی مردم بوده اند نه یک دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی صحنه علم و فرهنگ وسیع ترین پر شور ترین میدان های خدمات ایرانیان به اسلام است.

اولین کتابی که اندیشه ی مسلمین را به خود جلب کرد و ایشان را در پی درس و تحصیل آن فرستاد قرآن پس از آن احادیث بود. جوشش و جنبش علمی مسلمین از مدینه آغاز شد.

یکی از علل سرعت و پیشرفت در علوم این بوده است که در اخذ علوم و فنون كوتاهي نمی ورزیدند و علم را در هر نقطه و در دست هرکس می یا فتند از آن بهره گیری میکردند و به اصطلاح امروز روح تساهل بر آنها حاکم بوده است. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/07ساعت 23:35  توسط حسین شمس  |