برخی اصطلاحات عرفانی
تفرقه:پريشانی و پراكندگی.دراصطلاح عرفانی ؛آنچه بنده به خود نسبت می دهد وآن را
حاصل سعی و تلاش خود می داند، زيرا اورا ازحق جدا می كند
توكل:تكيه واعتماد كردن.دراصطلاح صوفيان؛واگذاردن اموربه خداوند و تكيه كردن براو
و آرام گرفتن دل با اودرهمه احوالات است
جام جهان نما:جامی كه جمشيد آن را اختراع كرد تا اوضاع جهان را درآن مشاهده نمايد
دراصطلاح عرفانی؛ كنايه از دل غيب نما ورازگشای عارف است
حسن:جمال و زيبايی.در اصطلاح عرفا؛ كمال ذات احديت
حضور:حاضربودن درنزد كسی.درعرفان به معنی غيبت ازخلق وحضوردرنزد حق تعالی
حيرت:سرگشتگی وسرگردانی.دراصطلاح صوفيان؛امری ناگهانی كه هنگام تامل وحضور
وتفكر،دردل وارد شود
خال:دراصل نقطه سياه كوچكی كه برچهره باشد.درنزد سالكان طريق واهل ذوق،نقطه
وحدت حقيقی
خانقاه:مكان بودن درويشان و مشايخ
خرابات:ميخانه و قمارخانه.دراصطلاح صوفيه ؛خراب شدن صفات بشری وفانی شدن
وجود جسمانی و روحانی
خرقه:پاره وقطعه ای ازجامه.دراصطلاح صوفيه جامه ای پشمينه كه ازپاره های بهم
دوخته فراهم آمده باشد
خط:موهای تازه رسته ای كه گرد رخسارخوبرويان برآمده باشد وازلوازم حسن وجمال
معشوق است.دراصطلاح عارفان؛ خط وجود جناب كبريايی است كه عالم ارواح مجرده
است كه اقرب مراقب وجود است، با مرتبه غيب هويت
درد:درعرفان؛ احساس نيازوتمنای شديد،براي رسيدن به معشوق.
درويش:خواهنده ازدردها.دراصطلاح عرفا،كسي كه ترك دنيا وعوارض آن كرده باشد ودر
قبال ناملايماتی كه نتيجه اين ترك است صبرو تامل وشكيبايی وخرسندی يافته است تا از
ثمرات آن بهره مند شود.
رضا:خشنودشدن و خشنودی.دراصطلاح,سروردل است به گذاشتن قضا به آنچه پيش آيد
ولذت بردن دربلا ورفع كراهت تحمل مرارت احكام قضا وقدر.
رند و رندی:زيرك.لاابالی وبی قيدی به آداب ورسوم عمومی واجتماعی.درشعرعارفانه
-عاشقانه " رند " به صورت شخصی دلخواه درآمده ولاابالی گری اومظهروارستگی و
سرمستی ورهايی ازتعلقات است.
زلف:دراصطلاح عرفانی, به معنی تجلی جلالی درصورجسمانی وصفات خداوندی.
زهد:يكي از مقاماتی كه سالك بايد آن را طی كند.آزادی ازرنگ تعلق
سالك:رفتاركننده وطی كننده راه.دراصطلاح صوفيه،به آن صوفی اطلاق می شود كه از
خود به جانب حق گام برمی دارد وطالب تقرب پيشگاه خداوند است.
سماع:دراصطلاح صوفيه,عبارت است ازآوازخوش وآهنگ دل انگيزروح نوازو به
طورمطلق قول وغزل وآنچه به موسيقي تعبيرمي شود.
صبا:نسيم خوشی كه به هنگام صبح دربهارمی وزد.دراصطلاح سالكان اشارت ازانفجار
رحمانيه كه ازمشرق روحانيت می آيد.
صوفی:درديوان حاقظ موجود بی فضيلت كه لقمه شبهه می خورد وازعشق بويی نبرده
وتندخويی را پيشه نموده است.زاهد ريا كاركه زهد خشك دارد ودام می گسترد و حتی
با فلك مكروحيله می كند. درديوان حافظ فقط دريك بيت بارمثبت دارد:
صوفی صومعه عالم قدسم، ليكن *** حاليا ديرمغان است حوالت گاهم
طلب:نخواستن.دراصطلاح صوفيه,ازمراحل نخستين سيرالی الله
عزلت:گوشه گيری.كناره گيری ازخلق.
عشق:عرفا رازآفرينش وسروجود را دركلمه عشق خلاصه می كنند.عشق نتيجه ادراك
ومعرفت وحاصل علم است كه ازتعلق علم وادراك ومعرفت واحاطه آن به حسن وجمال
پديد آيد.
عنايت:توجه حضرت احديت به سالك وعارف كامل كه با لطف مترادف است.حافظ در
ديوانش توجه معشوق به عاشق را به عنايت عاشق تعبيركرده است.
قلندر:درويش لاابالی شوريده احوال كه نسبت به پوشاك ,خوراك ,آداب وطاعات بی قيد
وبند است.وبنای كاراوبرتخريب عادات باشد.حافظ درديوان خود ازآنها به نيكی ياد می كند
و قلندران را هم رديف رندان می شمارد.
كرامت:بزرگواری وبخشندگی.دراصطلاح صوفيان;امرخارق العاده ای كه به سبب عنايت
خداوندی ازسوی صوفی كامل و واصل صادرشود.
معرفت:شناسايی.دراصطلاح صوفيه,علمي كه مبتنی بركشف وتهذيب نفس باشد.
ميخانه:دراصطلاح عرفان، باطن عارف كامل كه درآن شوق وذوق وعواطف الهيه نهفته
باشد.هم رديف خرابات، ميكده، ديرمغان.
نظر:توجه ودقت دراموروحقايق موجودات.توجه حضرت حق تعالی برسالك راه.
وصل و واصل:آن است كه بنده ازاوصاف خود فاني وبراوصاف حق باقی بماند.
وقت:ازاصطلاح صوفيه وآن حال، وصفی است كه برسالك مستولی می گردد.
منبع:
شاخ نبات حافظ،نوشته:دكترمحمد رضا برزگرخالقی،انتشارات زوار،چاپ اول،تابستان 1382