هو الحکیم
.::به وبلاگ آموزشی اندیشه خوش آمدید::.
هو الحکیم
.::به وبلاگ آموزشی اندیشه خوش آمدید::.
"اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"
خدایا، در این لحظه و در تمام لحظات،
سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر
و راهنما و دیدبان ولىّات
حضرت حجّة بن الحسن
-كه درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد-
باش، تا او را به صورتى كه خوشایند اوست
[و همه از او فرمانبرى مىنمایند]
ساكن زمین گردانیده،
و مدّت زمان طولانى در آن بهرهمند سازى.
تعبیر معروف «ماه میهمانی خدا»، و اینکه «خواب روزهدار عبادت است» در این خطبه به کار رفته است. پیامبر(ص) در انتهای خطبه، در پاسخ به سؤال امام علی(ع)، دوری از گناه را برترین عمل در ماه رمضان معرفی کردند و از شهادت ایشان در این ماه خبر دادند.
این خطبه را امام رضا(ع) با سلسله سندی که از طریق امامان قبلی به امام علی(ع) میرسد، نقل کرده است. متن این سخنان علاوه بر نقل در کتب حدیثی مثل عیون اخبار الرضا به صورت مجزا نیز با ترجمه و شرح منتشر شده است.
این خطبه از امام رضا (ع) با سلسله سندی که از طریق امامان قبلی به امام علی (ع) میرسد نقل شده است. قدیمیترین منبع این خطبه کتاب فضائل امیرالمومنین علیه السلام نوشته ابن عقده کوفی (م ۳۳۲ق) است.[۱] مهمترین منابعی که این خطبه را نقل کردهاند عبارتاند از:
شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان بخش اعظم این خطبه را در آغاز فضیلت ماه مبارک رمضان از امالی شیخ صدوق نقل کرده و سند آن را معتبر دانسته است.
پیامبر(ص) خطبه را با ذکر اهمیت و عظمت ماه رمضان آغاز میکند و در ادامه به این نکات و رعایت ویژۀ آنها در این ماه اشاره میکند:
در ادامه خطبه، امام علی(ع) از برترین عمل در این ماه سؤال کردند و پیامبر ترک گناه را باارزشترین عمل معرفی کردند و در حالی که میگریستند به ایشان بشارت شهادت در این ماه را دادند و فضایلی از امام برای مردم بیان کرده و انکارِ امامت امیرالمؤمنین علی(ع) را انکار نبوت خود دانستند.
فلسفه نوعی فعالیت است، طریقی است برای تفکر درباره انواع معینی از پرسش ها.
ممیزترین خصیصه فلسفه به کارگیری استدلال منطقی است. فلاسفه نوعا با استدلال سروکار دارند آن ها یا استدلال هایی از پیش خود می آورند یا استدلال های دیگران را در بوته نقد می گذارند یا به هر دو کار دست می زنند.
به علاوه،فلاسفه مفاهیم را تحلیل می کنند و گرد ابهام و مه آلودگی را از چهره آن ها می زدایند. کثیری از باور های ما وقتی که در بوته نقد بررسی نهاده شوند،کاشف به عمل می آید که پایه هایی قرص و محکم دارند؛ ولی وضع در مورد برخی از آن ها خلاف این است.
مطالعه فلسفه نه تنها به ما کمک می کند تا از سر روشن اندیشی در باب پیش داوری هایمان اندیشه کنیم،بلکه یاری مان می دهد تا از باورهای خود به دقت رفع ابهام کنیم.در این راه که قدم برداریم،رفته رفته این قابلیت در ما پرورده می شود که در باب طیف گسترده ای از موضوعات به طرزی منسجم و خرد پسند استدلال آوریم_و این مهارتی است سودمند و قابل انتقال به دیگران.
نایجل_واربرتون
الفبای فلسفه
1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)"
از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."
این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت ، شادی و معنویت می بخشد ، که با هیچ نعمتی برابر نیست ، آری شنیدن ندای محبوب ، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف ، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند ، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده : " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود ؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.
پس ندایی بر می خیزد که "سلام بر شما ای بهشتیان" ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند ، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.
|
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال. در قرآن کریم می خوانیم: «...اللهم ربنا انزل علینا مائده من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و اخرنا و ایه منک و ارزقنا و انت خیر الرازقین » «خداوندا!، مائده ای از آسمان بر ما نازل فرما تابرای اولین و آخرین ما عید، و نشانه ای از جانب تو باشد و به ما روزی عنایت کن که تو بهترین روزی دهنده هستی.» عید از ماده «عود» به معنی بازگشت گرفته شده و به گفته راغب اصفهانی به معنی بازگشت به وضعیت مطلوب گذشته است. و به روزهای سرور و شادی نیز گفته می شود. |
1 : آمادگي براي تدريس
2 : ايجاد ارتباط مناسب با دانش آموزان
3: بودجه بندي زمان آموزش
4: پويايي و تحرك دركلاس و پاداش دادن بموقع
5 : تدريس كارآمد و يادگيري محور
6 : ثبات روحي – رواني وپرهيزازدوگانگي شخصيت
7 : جهت دادن به آموزش وفرآيند يادگيري دانش آموزان
8 : چالش پذير نمودن دانش آموزان درجريان آموزش
9 : حمايت از طرح هاي مديريتي مدرسه
10 : خوش خلق بودن هميشگي
10 : درايت و دقت نظر در كار
11 : ذهنيت مثبت نسبت به تمامي دانش آموزان
12 : رهبري و هدايت برنامه هاي خود
13 : زمينه سازي رشدوشكوفايي استعدادهاي دانش آموزان
14 : ژرف انديشي و دراختيار داشتن استراتژي راهبردي
15 : سازماندهي افراد و برنامه ها
16 : شناسايي نقاط قوت و ضعف
17 : صبور بودن دربرابررفتار دانش آموزان و مشكلات
18 : ضابطه مداري درحين رابطه مداري
19 : طراحي الگوي مناسب آموزشي و مديريت كلاس درس
20 : ظريف بيني درحين وسعت ديد
21 : عشق ورزيدن به كار و دانش آموزان
22 : غنيمت شمردن فرصت ها در مدرسه
23 : فرآيند محوري در كارها و فكركردن قبل از عمل
24 : قدرت انتقال مفاهيم آموزشي و قبول اشتباهات
25 : كاهش استرس دانش آموزان وكنترل كيفي برنامه ها
26 : گزينش بهترين طرح ها ي آموزشي و اجراي آن
27 : لبخند به لب داشتن در هنگام برخوردبادانش آموزان
28 : مهندسي دوباره خود و برنامه ها
29 : نظارت و كنترل دانش آموزان
30 : وارستگي و وقت شناسي
31 : هوشيا ري در كارها و هماهنگ سازي منابع
32 : ياري رساندن به دانش آموزان در هر شرايط
به نقل از :https://telegram.me/karvarzi91
مسأله «توسل» به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اولیاى دین(علیهم السلام) یعنى آنها را وسیله و شفیع در درگاه خدا قرار دادن، مطلبى است که نه با حقیقت توحید منافات دارد، و نه با آیات قرآن مجید، بلکه تأکیدى است بر توحید، و این که همه چیز از ناحیه خدا است، در آیات قرآن نیز کراراً به مسأله «شفاعت» و همچنین استغفار و طلب آمرزش پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى مؤمنان اشاره شده است.(رجوع شود به تفسیر نمونه جلد اول، ذیل آیه 48 سوره «بقره»، و جلد 4، ذیل آیه 35 سوره «مائده»)
با این حال، بعضى از دور افتادگان از تعلیمات اسلام و قرآن، اصرار دارند هر گونه توسل و شفاعتى را منکر شوند، و براى اثبات مقصود خود دستاویزهائى پیدا کرده اند، از جمله آیه فوق (وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً) مى باشد، آنها مى گویند: مطابق این آیه، قرآن دستور مى دهد: نام هیچ کس را همراه نام خدا نبرید، و جز او را نخوانید، و شفاعت نطلبید!
ولى، انصاف این است: این آیه هیچ ارتباطى به مطلب آنها ندارد، بلکه هدف از آن نفى شرک، یعنى چیزى را هم ردیف خدا در عبادت، یا طلبیدن حاجت، قرار دادن است.
به تعبیر دیگر: اگر کسى به راستى کار خدا را از غیر خدا بخواهد، و او را صاحب اختیار و مستقل در انجام آن بشمرد، مشرک است، همان گونه که واژه «مَعَ» در جمله «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ» به این معنى گواهى مى دهد که: نباید کسى را «هم ردیف» خدا و «مبدأ تأثیر مستقل» دانست.
اما، اگر از انبیاء الهى شفاعتى بخواهد، یا تقاضاى وساطت در درگاه پروردگار کند، نه تنها آن را نفى نمى کند، بلکه قرآن، گاه خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به این معنى دعوت کرده، و گاه به دیگران دستور داده از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شفاعت بخواهند.
در آیه 103 «توبه» مى خوانیم: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ: «از اموال آنها زکات بگیر، تا به وسیله آن آنها را پاک سازى، و (هنگام گرفتن زکات) به آنها دعا کن که دعاى تو مایه آرامش آنها است».
و در آیه 97 سوره «یوسف» از زبان برادرانش خطاب به پدر مى خوانیم: یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ: «اى پدر! براى ما استغفار کن که ما خطا کار بودیم».
یعقوب نیز این تقاضا را نه تنها انکار نکرد، بلکه به آنها قول مساعد داد و گفت: سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی: «به زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مى کنم».
بنابراین، مسأله توسل و شفاعت طلبیدن، به مفهومى که گفته شد، از دستورهاى صریح قرآن است.
تفسیر اطیب البیان
(و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا):(و اينكه مساجد از آن خداست ، پس با خدا احدي را نخوانيد)اين آيه و دو آيه قبلي عطف به ابتداي آيه (انه استمع ...) مي باشد.مراد از (مساجد) اعضاء سجود هستند،(پيشاني ، كف دو دست ، دو سر زانو، ودو سر انگشتان بزرگ پا).و مراد از (دعا) عبادت و پرستش است ، كه در اينجا منظور سجده مي باشد.آيه شريفه مي خواهد بفرمايد: شرك نورزيد و در كنار خدا غير او را عبادت نكنيد،چون اعضاء سجود متعلق به خداست و فقط بايد بوسيله آنها در برابر خدا سجده كرد،در واقع همه بدن انسان متعلق به خداست و ملك تكويني اوست ، اما مواضع سجده تشريعا به خدا اختصاص يافته است .
امید دانائی غضنفرخانی
چکیده
در سال تحصیلی کنونی، یکی از دانش آموزان مدرسه محل خدمتم با نام مستعار فرشید که علی رغم ذکاوت و خوش رویی در برخورد با معلمان دچار مشکل افت تحصیلی شده بود ، توجه مرا به خود جلب نمود . بنابراین تصمیم گرفتم با تجربه ای که در دوران کارشناسی تربیت معلم از درس اقدام پژوهی ( پژوهش در هنگام عمل ) کسب نموده بودم ، مشکل او را در حد توانم و به نحوی رفع نمایم .
با بررسی مشاهدات و گردآوری اطلاعات از وضعیت فرشید به این نتیجه رسیدم که افت تحصیلی او تنها محدود به یک مورد خاص نبوده و عوامل متعدد در طول سالیان تحصیلی گذشته ، این مشکل را برای او ایجاد نموده اند .
در این راستا ابعاد و گستردگی مشکل را با توجه به تحقیقات زیاد از روی مصاحبه و گفتگو با خود فرشید ، خانواده و کارکنان و معلمان آموزشگاه ، بررسی مدارک و پرونده تحصیلی ایشان و مشورت با صاحب نظران و متخصصان مشاوره و مطالعه ی کتب مختلف و بررسی مقالات و پایان نامه های موجود در مرکز تحقیقات آموزش و پرورش بررسی نموده و به کمک آنها به دنبال راه حل های مختلف و هماهنگ برای حل مشکل رفتم و در نهایت با اتمام مراحل کار ، شواهد حاکی از اصلاح وضعیت افت تحصیلی فرشید و بهبود او به سمت پیشرفت تحصیلی و ایجاد امید و روحیه و انگیزه نسبت به تحصیل می باشد .
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده ث
مقدمه 1
بیان مسئله 2
توصیف وضعیت موجود 3
گردآوری اطلاعات شواهد (1) 4
تجزیه و تحلیل شواهد (1) 7
انتخاب راه حل موقتی 11
اجرای طرح جدید و نظارت بر آن 12
گردآوری اطلاعات شواهد (2) 13
ارزشیابی تأثیر اقدام جدید 15
نتیجه گیری 16
منابع و مآخذ 17

چرا امام يازدهم را عسكري لقب دادهاند؟
در اينباره مطالبي گفته شده است، از جمله حرّعاملي در
كتاب «الرجعه» به سندي از «ابوخالد» كابلي از« فضل بن شاذان» نقل ميكند كه وي گفت:
روزي خدمت مولايم علي بن حسين
رسيدم. آن حضرت نوشتهاي در دست داشت... از او پرسيدم اين نوشته چيست؟
حضرت فرمود: اين نسخه لوحي است كه خداوند آن را به رسول خدا
هديه فرموده و در آن نام خدا و رسول او و
(جانشينان رسول) آمده است. در ادامه تك تك امامان
را نام بردند وقتي به نام مبارك امام يازدهم رسيدند،
فرمودند:... سپس فرزندش حسن عسكري است.
در حديث جابر نيز آمده است كه «جندل بن
جنادة بن جبير يهودي» از رسول خدا
پرسيد: مرا از اوصياي پس از خويش آگاه ساز تا از آنان پيروي كنم. حضرت
فرمود: اوصياي من دوازده تن هستند و آنان را نام برد تا فرمود: پس از او [(امام
هادي
] پسرش حسن است كه
عسكري ناميده ميشود.
قول ديگر اينكه چون خليفه عباسي، امام عسكري و امام
هادي
را در سامرا و در
محله «عسكر» تحت نظر قرار داده بود (عسكر يعني سپاه و لشكر)، لذا آن دو بزرگوار را
عسكريين و امام يازدهم را به خصوص «عسكري» ميگويند.
http://pajuhesh.irc.ir/note/index/show/+6881/type/living/key/
وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ ( قلم ، 4 )
و حقّاً که تو بر اخلاق بزرگی استواری .
علامه طباطبایی ( ره ) در تفسیر المیزان ( ج 6 ، ص 183 ) ، حدود 27 صفحه در زمینه اخلاق و سنن و آداب زندگی پیامبر ( ص ) روایاتی را نقل کرده است، که به برخی از آنها فهرست وار اشاره می کنیم :
1 . به هرکس که می رسید ، چه بزرگ و چه کوچک ، سلام می کرد .
2 . کم خرج ، کریم الطبع و خوش معاشرت بود .
3 . بدون اینکه قهقه کند ، همیشه تبسّمی بر لب داشت .
4 . به توانگران و فقرا دست می داد و دست خود را نمی کشید تا طرف دست خودرابکشد .
5 . برزمین می نشت .
6 . با بردگان هم غذا می شد .
7 . حیا مانعش نمی شد که نیازهای خود را از بازار تهیه کند .
8 . همواره بین دو کار ، دشوارتر آن را انتخاب می کرد .
9 . هیچ وقت در حال تکیه کردن غذا میل نکرد .
10 . نمازش در عین تمامیّت ، سبک و خطبه اش کوتاه بود .

دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى» ، مىنویسد:
بسیارى از دانشمندان ما گفتهاند: امام عسكرى-علیه السلام-بر اثر مسمومیتبه شهادت رسید، چنانكه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفتهاند. (1)
«كفعمى»، دانشمند معروف شیعه، مىگوید:
او را «معتمد» مسموم ساخت (2) و «محمد بن جریر بن رستم» ، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است كه: امام عسكرى-علیه السلام-در اثر مسمومیتبه درجه شهادت رسید. (3)
یكى از نشانههاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحركها و تلاشهاى فوق العادهاى بود كه معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.

خورشید به سوگ مصطفی (ص) می گرید
مهتاب به حال مجتبی (ع)می گرید
در مشهد دل چه کربلایی برپاست
عالم به شهادت رضا (ع)می گرید.
ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر عليهم السلام و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى ميان مكه و مدينه) در روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الكاظم گرديد.
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه "فولّ وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ما کنتم فولّوا وجوهکم شطره؛ ای پیامبر! پس بگردان خود را به طرف مسجدالحرام و هر کجا که باشید، صورت هایتان و توجهتان را به جانب کعبه بگردانید" فرموده است:
همچنان که ملاحظه می شود در این آیه ابتدا حکم تغییر قبله متوجه پیامبر اکرم (ص) شده و بعداً به عموم مسلمانان تعمیم داده شده است. این تعبیر مؤید این است که تغییر قبله در حالی واقع شد که پیغمبر در مسجد مشغول نماز بود و مسلمانان پشت سر حضرت قرار داشتند.(1)
ظاهراً این واقعه در مسجدذوالقبلتین در سال دوم هجرت واقع شد این مسجد در کوی بنی سلمه در مدینه بود که پیامبر مشغول نماز ظهر بود.
در این جا چند احتمال وجود دارد:
1 - پیامبر مشغول نماز نافله بوده که تغییر قبله رخ داد. در این صورت پیامبر به طرف کعبه برمیگردد و نمازش باطل نمیشود و مشکلی پیش نمیآید. طبق این احتمال نماز جماعت برقرار نبوده.
2 - پیامبر مشغول نماز واجب ظهر بوده و تعداد کمی مثلاً یک صف به او اقتدا کرده بودند. چون تعداد افراد قبیله بنی سالم شرکت کننده در نماز جماعت خیلی زیاد نبوده است. در این صورت تغییر جهت مشکلی پیش نمیآورد، چون همه حدود 180 درجه برمیگردند. پیامبر (ص) که امام جماعت بود، میتواند در همان صف اول باشد، بنابراین با تغییر جهت امام و مأمومین در یک صف به حدود 180 درجه مستلزم هیچ حرکتی نیست.
3 - تعداد شرکت کنندگان در نماز جماعت زیاد بوده و چند صف پشت سر پیامبر نماز می خواندند. در این فرض وقتی پیامبر به جهت کعبه تغییر جهت میدهد، مأمومین که پشت سر پیامبر بودهاند، باید مقداری راه بروند و پشت سر پیامبر قرار بگیرند. در این صورت حرکت کردن و راه رفتن بین نماز به این مقدار برای نماز اشکالی ندارد، چنان در مواردی حرکت و راه رفتن در نماز اشکالی ندارد.
هر یک از این سه احتمال را بپذیریم، مشکلی پیش نمی آید.
پی نوشتها:
1 - ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 454.
(خزائن نراقى )
روایاتی که دربارۀ تخلف بعضی از ملائکه از فرمان الاهی و احیاناً تنبیه و مجازات آنها وارد شده است، نظیر روایت “فطرس”، چندان قطعی نیست و همۀ علمای اسلام چنین روایاتی را نپذیرفته اند. برخی از آنان معتقدند: جریان فطرس به اثبات نیاز دارد؛ زیرا فطرس واژه ای یونانی است و در دعای سوم شعبان هم فرشته خوانده نشده است. بلکه به این صورت آمده “و عاذ فطرس بمهده”؛ فطرس به گهوارۀ امام حسین (ع) پناه برد. از سوی دیگر سند این دعا هم باید تحقیق شود و میزان اعتبارش به دست آید… .1
عده ای دیگر منکر معصیت فرشتگان و تنبیه آنها هستند و می گویند: روایت عصیان فطرس، با آیۀ شریفۀ: “عِبادٌ مُکْرَمُونَ”2 و آیۀ: “آنها دستورات الاهی را معصیت نمی کنند و آنچه را که امر شده اند انجام می دهند”، 3منافات دارد.
بنابراین، در نگاه این گروه عصیان فرشتگان پذیرفته نیست.
از سوی دیگر علمای شیعه با فرض صحت چنین روایاتی، احتمالاتی را مطرح کرده اند:
۱٫ بعضی از مفسران گفته اند: مجازات و تنبیه ملائکه در اثر “ترک اَولی” بوده است، نه گناه و معصیت. منظور از ترک اولی، این است که آنها در اجرای دستورات الاهی عملی را که دارای اولویت بیشتری بوده رها کرده اند و به سوی عمل کم اولویت رفته اند، یا انجام عمل را در وقتی و شرایطی که اولویت بیشتری داشته است، رها کرده و در شرایط و وقت دیگری به جا آورده اند و به همین جهت مجازات و تنبیه شده اند.4
۲٫ عده ای برای حل مشکل عصیان و تنبیه فرشتگان، احتمال داده اند که این قبیل روایات مربوط به دسته ای از ملائکه باشد که شبیه به انسان هستند. می گوید: بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث “ملائکۀ زمینی” می گویند، آنها موجوداتی هستند نامرئی، اما شاید خیلی به انسان شبیه اند؛ یعنی تکلیف می پذیرند و احیاناً تمرّد می کنند. حقیقت اینها بر ما روشن نیست، حتی در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده اند.5
۳٫ بعضی هم معتقدند چنانچه درستی سند و فرشته بودن فطرس، هر دو اثبات شود، این امر با آیۀ “لا یَعْصُونَ اللّهَ”،6 منافاتی ندارد؛ زیرا فرشتگان یکسان نیستند. فرشتگان حامل عرش، حامل وحی مقامی والا دارند: “وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ”.7 فرشتگان حامل وحی معصوم اند و تکامل هم ندارند. دلیلی نداریم که تمام فرشته ها از یک سنخ باشند و فرشته ای همانند انسان که دارای نفس مستکمله باشد، نداشته باشیم!. پس امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی به شمار آید و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد.8
با توجه به آنچه در کلام حضرت علی (ع) در توصیف و ویژگی های فرشتگان بیان شد، اگر این کلام را وصف -فرشته بما هو فرشته- گرفتیم و گفتیم حضرت در مقام بیان توصیف تمام فرشته ها هستند، در این صورت باید نازل ترین درجۀ فرشتگان هم دارای آن ویژگی ها باشند؛ لذا معصیت در حق آنها تصور ندارد، مگر به نحو ترک اولی و گناه منزلتی.9 اما اگر گفتیم که حضرت در مقام بیان توصیف فرشتگان خاصی بوده است و شاهد ما روایات دیگر این باب است، باید به یکی از دو توجیهی که در بالا بدان اشاره شد، روی بیاوریم.
به هر حال چون فرشتگان موجوداتی غیر مادی هستند، شناخت و آگاهی دقیق از آنها، تنها از راه آیات و روایات ممکن است و به هر روایتی نیز نمی توان تمسک کرد. بلکه باید روایات از نظر سند و دلالت کاملاً مورد اعتماد باشند و تا به چنین روایتی دست نیافتیم، مرجع ما تنها آیات قرآن است.
1. پرسش و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۸۸٫
2. “وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ”، انبیاء، ۲۶٫
آنها گفتند: “خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است”! او منزه است (از این عیب و نقص)؛ آنها [= فرشتگان] بندگان شایسته اویند.
3“یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ”؛ ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سخت گیر هستند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند و آنچه را فرمان داده شده اند (به طور کامل) اجرا مینمایند! ،تحریم، ۶٫
4. مکارم شیرازی، در پرسش و پاسخ های حضوری.
5. مطهری، مرتضی، توحید، ص ۳۴۲٫
6. تحریم، ۶٫
7. صافات، ۱۶۴٫
8. پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۸۸-۸۷٫
9. در این بارۀ مقاله “پژوهشی در روایات فطرس ملک” اثر محمد احسانی فر، ص ۶۸ تا ۸۰ از مجله علوم حدیث شماره ۳۴ (سال نهم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۸۳) را ببینید. ایشان در این مقاله سند روایات فطرس را معتبر می داند و آن را به معنای گناه منزلتی می داند و گناه منزلتی هم منافاتی با عصمت ندارد.
به نقل از اسلام پدیا
در
روايات و كتب اهل شيعه و سني آمده است كه بعد از شهادت سالار شهيدان كربلا
11 اتفاق باورنكردني رخ داده كه در نوع خود معجزات شهادت امام حسين(ع)
محسوب مي شود.
معتبرترين كتابها، احاديث و روايات معجزاتي را از
سالار شهيدان كربلا منعكس كرده اند تا حجت بر آنانيكه راه انكار را بر
واقعه كربلا پيش گرفته اند به يقين تاريخي ترين حادثه عالم خلقت پي ببرند.
معجزاتي كه حتي در كتاب اهل سنت هم به آن اشاره شده است.
1. برخورد ستارگان آسمان با يکديگر
عن
عيسى بن الحارث الكندي مي گويد: هنگامي حسين بن على (عليه السلام) را شهيد
كردند، تا هفت روز، هر گاه که نماز عصر را مي خوانديم مي ديديم آفتابي كه
بر ديوارهاى خانه ها مي تابيد به قدري قرمز بود که گويا چادر هاي سرخ است
که بر آن کشيده اند، و مي ديديم که برخي از ستارگان همديگر را مي زدند (با
يکديگر برخورد مي کردند).
منبع: تهذيب
الكمال، المزي، ج 6، ص 432 – 433 و تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 5، ص 15 و
سير أعلام النبلاء، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج
14، ص 227 .
2 . آسمان خون گريه کرد
نضره
ازديه گويد: هنگامى كه حسين بن علي (عليهما السّلام) شهيد شدند، آسمان خون
باريد و ما همچنان مي ديديم كه تمام اشياء و اسباب ما مملو از خون است.
همچنين
جعفر بن سليمان، روايت كرده كه خاله ام، ام سالم، گفت: بعد از شهادت مولا
حسين(ع) باراني همانند خون بر ديوارها و خانه ها مي باريد. به من خبر داند
که همين باران خون، در خراسان، شام و كوفه نيز باريده است.
منبع:
تهذيب الكمال، المزي، ج 6، ص 433 و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 3، ص 312
، 313 و الثقات، ابن حبان، ج 5، ص 487 و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج
14، ص 227 – 228 .
زیارت
عاشورا، زیارت سالار شهیدانِ تاریخ مبارزات حق و باطل، رازنامه زمزمه های
عاشقانه سالکان با انسان کامل و زبور شیعیان حسینی است. در میان زیارت نامه
ها، زیارت عاشورا از منزلت ویژه ای برخوردار است، امامان (ع) و علماى بزرگ
در طول تاریخ اهمیت بسیار به آن داده اند.
زیارت عاشورا یک حماسه عاشقانه "عرفان پویای حسینی" است. مساله ولایت و
تولى، و مقابل آن تبرى و بیزارى از دشمنان و طاغوتیان از ارکان درسهاى
زیارت عاشورا است. زیارت عاشورا تنها براى اجابت حاجات مادى نیست، که
عدهاى طوطی وار آن را بخوانند و از محتواى حماسى و عرفانی آن کورکورانه
بگذرند، بلکه با خواندن آن باید عزم را جزم کرد که به اوج معنویت رسید و به
محبوب سالار شهیدان واصل گردید. زیارت عاشورا یعنى تجدید بیعت با راه و
اهداف مقدس اجتماعی و معنوی امام حسین (ع) و شهیدان کربلا.
در
هیچ جای زیارت عاشورا ، زائر از حضرت محبوب دنیا نمیخواهد. مراحل قرب
الی الله در آن ترسیم شده که اولین مرحله اش تسلیم شدن به ولایت اهل بیت
سلام الله علیهم اجمعین است و آخرین مرحلهاش فنای فی الله است. سیر عشق
به حضرت محبوب و تسلیم و ایثار و تبعیت از ولایت الهی خلیفه الله در سراسر
زیارت عاشورا برجستگی دارد.
السَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الوِتْرَ المَوْتُورِ:
سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او سلام بر تو اى يگانه دوران،
(ثار:مخفّف ثائر، به معناى خون و طالب خون است. وِترِ موتور، مثل يومِ أيوم و ليلِ اليل و حجرِ محجور و قدَرِ مقدور و وعدِ موعود تأكيد است يا به معناى فردى كه كسانش كشته شده باشند و يكّه و تنها مانده باشد)
آب حيات:آب حيوان-آب زندگی.دراصطلاح صوفيان؛ كنايه ازسرچشمه عشق ومحبت كه
هركه ازآن بچشد،هرگزمعدوم وفا نمی شود
پير:سالخورده و سپيدموی.دراصطلاح صوفيان؛ به معنی پيشوا ورهبری است كه سالك
بی مدد اوبه حق واصل نمي شود.الفاظ ؛ قطب،شيخ ،مراد،ولی وغوث همه به اين معنی
استعمال شده است.در"ديوان حافظ" مقصود ازپير؛ مرد كامل ومرشد وراهبرحقيقی است
پيرمغان:درآغازهمان شراب فروش بوده كه بعدها به اصطلاح عرفانی تبديل شد.ازساخته
-های هنری "حافظ" است ورد پای تاريخی ندارد
تجلی:جلوه گری كردن وآشكار شدن.دراصطلاح صوفيه جلوه انوارحق بردل صوفی است.
درعرفان نظری وحكمت اشراقی ،خلقت جهان براساس تجلی انوارحق است
ترس بخش طبیعی از رشد کودک است. ترس ها در صورتی غیر طبیعی هستند که به صورت دائمی و به مدت طولانی در کودک باقی بمانند یا ذهن کودک را به طور کامل اشغال کنند،اگرترس در تمام زندگی عادی آنها مداخله کرده و تأثیرمنفی داشته و کودک نتواند از آن رهایی یابد مبتلا به تشویش که همان ترس بی مورد و بی اساس است می گردد. ترس یک غریزه طبیعی است که در انسان از همان بدو تولد وجود دارد، گاهی به دلیل تغییراتی که در شدت و نوع آن بوجود میآید از حالت عادی خارج میشود. این ترسها تحت عنوان ترسهای مرضی شناخته میشوند که هم کودک و هم اطرافیان او را آزار میدهند توصیههای مناسب روانشناسان و استفاده از مداخلات رفتاری ضروری است.
السلام علی الحسین
و علی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین

امام حسين (عليه السلام)فرمود:
أنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ, لا يَذكُرُنِي مُؤمِنٌ إلَّا اسْتَعبَرَ.
من کشتۀ اشکم و هیچ مؤمنی مرا یاد نمیکند مگر آنکه اشکهایش جاری میشود.
أمالی الصدوق، ص 137

ترجمه خطبه:
بخش اول: حمد و ثنای الهی
ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش اش بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست.
اوست آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها. دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست.
به يك نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند.
|
كريم و بردبار و شكيباست. رحمت اش جهان شمول و عطايش منّت گذار. در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاواران عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم. ديده ها را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند. |
|
و گواهي مي دهم كه او «الله» است. همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد. صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است. پس اوست «الله» كه معبودي به جز او نيست. همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و كريمي كه كارهابه او بازمي گردد. و گواهي مي دهم كه او «الله» است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - كه شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده. |
|
نه او را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هموست بر هر چيز توانا. شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزايندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد. نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است. |
|
او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست). |
و پیامبر اکرم(ص) نیز به خوبی به این مسئله توجّه داشته لذا تصریح فرمود که امامت ادامه دارد «...ثم من بعدی علی ولیّکم و امامکم بامر اللّه ربّکم ثم الامامة فی ذرّیتی من ولده الی یوم تلقون اللّه عزّ اسمه و رسوله؛(1) سپس بعد از من علی ولیّ شما و امام شما به فرمان خداست.سپس امامت در نسل من از فرزندان علی تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات کنید، می باشد.»
آنچه پیش رو دارید نگاهی است به آیاتی که در خطبه غدیر درباره امامت علی(ع) و دیگر امامان (ع) مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است.
یک نگاه اجمالی به خطبه و حدیث غدیر، و وقایعی قبل و بعد از آن بخوبی این نکته را روشن می سازد که بحث امامت علی(ع) و تداوم آن مطرح بوده است به جهت این نکات:
1ـ پیامبر اکرم(ص) حدود نود هزارنفر تا یکصد و بیست هزار نفر را در گرمای شدید در چهار راهی جحفه متوقف ساخت که نشانگر اهمّیت مسئله مطرح شده می باشد.
2ـ خطبه خویش را با ذکر این نکته آغاز می کند که رحلت من نزدیک است و به زودی دعوت حق را لبیک می گویم، این خود نشان از آن دارد که در پی مطرح کردن جانشین خویش می باشد.
3ـ از مردم اقرار و اعتراف گرفت که آنچه را خداوند برای آنان از اعتقادات و احکام و اعمال فرستاده است به آنها ابلاغ نموده و خدا را بر این اقرار شاهد گرفت.
4ـ حدیث ثقلّین را مجدداً یادآوری نمود که اگر می خواهید دچار گمراهی نشوید از قرآن و اهل بیت(ع) جدا نشوید، و این سخن مقدمه ای است برای نکته بعدی.
5 ـ بعد از این که دست علی(ع) را بالا می برد و از مردم اقرار می گیرد که خدا و رسولش بر آنان ولایت دارند، می فرماید:«هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست» یعنی همان ولایتی که برای پیامبراکرم(ص) ثابت است، که ولایت زعامت و حکومت بر آنان باشد، برای علی(ع) نیز ثابت است.
6ـ جمله «من کنت مولاه و...» را سه بار و به قول احمد حنبل چهار بار تکرار نمود تا هم تأکیدی شده باشد و هم کسانی که متوجّه نشده اند، متوجه شوند.
7ـ در حق کسانی که ولایت علی(ع) را بپذیرند دعا، و در حق کسانی که آن را رد کند نفرین نمود.
8 ـ آیات عدیده ای از قرآن از جمله آیه تبلیغ اکمل و...، مورد استدلال و استشهاد قرار گرفت که بعداً بیان می شود.
9ـ تبریک گفتن حاضران و بیعت زن و مرد با امیرمؤمنان(ع) و... همه نشانگر این مطلبند که هدف، معرّفی امامت امیرمؤمنان(ع) و تداوم آن بوده است.

در سپیده دمان پانزدهم ذیحجه سال 212 هجری، شعر حیات بر لبان آفرینش جاری شد و زمین را جشن حضور فراگرفت.
دهمین صدف دریای آفرینش شکافته شد و گوهر تابنده ای را بر صفحه فطرت به نمایش گذاشت تا چشم هر بیننده ای از فروغ فروزانش خیره گردد.
گلی از عترت یاس در شهر رسالت در دامان موسای زمان و جوادآل محمد علیه السلام جوانه زد و سرای آن امام همام را از شمیم عِطر دل انگیزش پر ساخت.عطر گل های بهشتی، مشام محله را پر کرد و اشتیاق زیارت، به نگاه ها التهاب بخشید و فرشتگان، بشارت این مولود را به سراسر گیتی رساندند.
دوست و دشمن، در سایه ی عنایتش، هدایت می شدند و چشمه سار امامتش، آیینه ی تمام نمای حقیقت بود. اگر نبود خورشید قامتش، شب پرستانِ سیاه جامه ی عباسی، تمام اندیشه های روشن را، با مُرکّب جهل آلوده می کردند.
او راکه فقیه بود و پرهیزکار، هادی نامیدند تا نویدی باشد از صبح هدایت در دنیای قحط زده ایمان؛ او که با حضورش، جهانی را ریزه خوارِ خوان نعمت خود ساخت.
در تبسّم خورشید، در هیجان اقیانوس ها و دریاها، در ترنّم رود، در رقص گل ها و پرنده ها و حتی در مضامین بکر تمام قصیده ها و غزل ها، عشقی و شوری نهفته است، که نشانه ی عشق به مولاست؛ مولایی که ناگوارترین لحظه ها را با مردمان «بی توکّل» پشت سر گذاشت؛ مولایی که تمام موجودات عالم، ستایشش می کردند و اخلاق نیکویش، چون پرتوِ نور، سرشار از مهربانی بود.
سبکبال، خیالم را پرواز می دهم و شمیم یادش در تمام غزل هایم می پیچد.
قلم
و دفتر، زمان و مکان و حتی نفسم، عطر گل می گیرد؛ عطر مدینه و سامرّا. فردابانام اوآغاز می شود مولودی که مشرق نگاهش چلچراغ
هدایت شد!
خوشا دامانی که آکنده از عطر اوگشت و چهره ای که لبریز از تبسّم اوشد!
از فرش تا عرش، امتدادِ فرشته است و نور....
...و مدینه، چشم به راهِ طلوعِ دهمین خورشید، لحظهها را میشمارد.
او میآید تا خون خدا را در شریان جهان مرده جاری کند.
او میآید تا آسمان را چون کوله باری سبز بر دوش گیرد و رسالت هزاران ساله دین را به مقصد برساند.

عيد سعید قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.
عید قربان، پاک ترین عیدها است. عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.
و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟
اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!
گـفـت مــا را هـفـت وادی در ره اسـت چون گـذشـتـی هـفت وادی، درگه است
وا نـیـامـد در جـهـان زیــن راه كــــس نـیـسـت از فـرسـنـگ ِ آن آگــــاه كــــس
چون نـیـامــد بــاز كــس زیــن راه دور چـون دهـنـدت آگـــهـــی ای نــــاصــبــور
چـون شدنـد آنـجـایـگـه گـم سـر به سر كــی خــبــر بــازت دهــد از بــی خــــبــر
هـسـت وادی طــلــب آغــــاز كــــــار وادی عـشق اسـت از آن پـس، بی كنار
پـس سـیـم وادیـسـت آن مـعــرفـت پـس چـهـارم وادی اسـتـغـنـی صــفــت
هـسـت پـنـجـم وادی تـوحـیـد پــاك پـس شـشـم وادی حـیــرت صـعـب نـاك
هـفـتـمـیـن، وادی فـقـرست و فـنـا بــعــد از ایــن روی روش نــــبـــود تـــــرا
در كشش افـتـی، روش گـم گرددت گـــر بــود یــك قــطــره قــلــزم گــــرددت
شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری
و گفت این تصوف عزتی است در دل، و توانگری است در درویشی، و خداوندی است در بندگی، سیری است در گرسنگی، و پوشیدگی است در برهنگی، و آزادی است در بندگی، و زندگانی است در مرگ، و شیرینی است در تلخی.
و در میان مشایخ این طایفه، اصلی بزرگ است كه این طایفه همگی یكی باشند و یكی همه - میان جمله صوفیان عالم ، هیچ مضادت و مباینت و خود دویی نباشد، هر كه صوفی است، كه صوفی نمای بی معنی در این داخل نباشد. و اگر چه در صور الفاظ مشایخ از راه عبارت تفاوتی نماید، معانی همه یكی باشد. چون از راه معنی در نگری، چون همه یكی اند، همه دست ها یكی بـُوَد و همه نظرها یكی بود.
اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابوسعید
"وَ الأرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحاها" و پس از آن زمین را بگستراند.
سوره ی نازعات آیه 30
یكي از با شرافت ترين روزهاي سال كه در آن نفحات رحمت ملكوتي به سوي بندگان وزيدن مي گيرد، روز بيست و پنجم ماه ذی القعده است كه در تعابير ديني از آن به «دحوالارض» ياد شده است.
دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد "گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وهله اول عجیب به نظر میرسد اماّ تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود:پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است. در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است.
بر طبق روايات وارده، در اين روز عظيم، خداوند زمين را از محل خانه كعبه گسترش داد و آن را براي سكونت و زندگي انسانها مهيا كرد و با رحمت خود، زمين و نعمتهاي فراوان آن را به وجود آورد.عارف بزرگ قرن، آيت الله ميرزاجواد آقاملكي تبريزي در «المراقبات» خود معتقد است: «كار مهم در ماه ذي قعده، آگاهي از نعمتهايي است كه خداوند در روز «دحوالارض»، به بشر ارزاني داشته است، چرا كه آگاهي از نعمت و كم و كيف آن، اولين مرتبه شكر است و يكي از نعمتهاي بسيار بزرگ خداوند در اين روز به بشر اين است كه خداوند متعال كعبه را خانه خود قرار داد و اجازه داد كه مردم، آن را زيارت كنند و با پاداش و رضايت فراواني اين عمل را از آنان مي پذيرد و اين نهايت لطف و مهرباني و كرم است.»از مهمترين سفارشها در اين روز بزرگ، گرفتن روزه است كه به گفته مرحوم شيخ عباس قمي: «آسمان و زمين و هرچه در ميان آنهاست براي روزه دار در اين روز استغفار مي كنند.»
درباره روزه این روز آمده است: روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است. روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است.برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و...از دیگر اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است.
تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید.
به جرات مي توان گفت روز دحوالارض سرآغاز ورود به وادي رحمت خداوند است و سالك طريق هدايت با آمادگي در اين روز، خود را براي بهره گيري از بركات فراوان دهه نخست ذي حجه كه از برترين ايام سال است آماده مي كند.
علي«ع» در روايتي فرمود: «اولين رحمتي كه از آسمان به زمين نازل شد، در بيست وپنجم ذي قعده بود. كسي كه اين روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بايستد، عبادت صد سال را كه روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت. هر گروهي كه در اين روز براي ذكر پروردگار گردهم آيند، پيش از پراكنده شدن، حاجتهايشان برآورده مي شود. در اين روز يك ميليون رحمت نازل مي شود كه نود و نه هزار تاي آن براي روزه داران اين روز و عبادت كنندگان اين شب خواهد بود.
شب 25 ذيقعده نيز از ليالي شريفه است و باران رحمت خدا در آن باريدن مي گيرد و در كتب روايي و دعايي بر انجام عبادت و نماز و استغفار در آن تاكيد بسيار شده است.
روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند. و نیز در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند . و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود.
التماس دعا



امام علي بن موسيالرضا عليهالسلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام ميباشند.
ايشان در سن 35 سالگي عهدهدار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختيها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.
امام صادق عليه السلام فرمود:
دقت و تفكر در علوم عقل را بارور مي كند.
و نیز فرمود:
كمال مؤمن در سه خصلت است :
آشنايي با احكام دين، صبر در سختي ها، معيشت همراه با حساب و كتاب.
بار خداوندا بر محمد وآلش درود فرست وبرای ما اجر وپاداشی همانند اجر وپاداش کسی که این ماه را روزه داشته یا تا روز قیامت درآن به عبادت تو پرداخته ثبت فرما .
(امام سجاد علیه السلام)
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود ………. صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت............خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود

بگــذشت مــه روزه ، عیــد آمـد و عیـــد آمد
بگذشت شـب هـجـران، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد، شیخ تو مرید آمد
شـد جنـگ و نظـر آمـد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمـد، شد قفل و کلید آمد
جــان از تــن آلــوده، هــم پاک بـه پاکی رفت
هـرچنــد چـو خورشـیدی بر پاک و پلید آمد
از لــذت جـــام تــــو دل مـــانــده بــه دام تو
جــان نیـز چــو واقـف شـد، او نیـز دوید آمد
بــس تــوبه شایسته برسنگ تو بشکسته
بـس زاهــد و بـس عابد کو خــرقه درید آمد
بــاغ از دی نــامحــرم سه ماه نمی زد دم
بـر بـــوی بــهـــار تــو، از غیــب رسـیـد آمد
“مولوی”
پس از این عمل هر حاجتی كه داری طلب کن.
5-
زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر
میشود منادی از آسمان هفتم ندا میکند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به
زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.
6- احیا داشتن این
شبها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر
چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوهها و وزن دریاها باشد.
7- صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.
8- این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ...

مقدم داشتن نماز مغرب بر افطار
امام
صادق(ع) می فرمایند: مستحب است، روزه دار اگر توانایی دارد، ابتداء، قبل
از افطار نمازش را بخواند. همچنین امام باقر (ع) فرمودند: اگر میل تو به
افطار و غذا خوردن، تو را از نماز باز می دارد، ابتدا افطار کن، تا دور شود
از تو وسوسه های نفس ملامت گر. (و هنگام نماز با فراغ بال و آرامش نماز
بخوانی). همچنین ایشان در حدیثی دیگر می فرماید: در ماه رمضان، ابتدا نماز
بخوان، سپس افطار کن، مگر با گروهی باشی، که آنها منتظر افطارند.
بر
این اساس، استحباب خواندن نماز قبل از افطار، دو مورد استثنا دارد، طاقت و
صبر نداشتن روزه دار، و وقتی گروهی منتظر ما باشند. هر مۆمنی برادر مۆمن
خود را شبی از ماه رمضان افطاری دهد، خداوند برای او پاداش آزاد کردن سی
بنده مۆمن در راه خدا را، می نویسد و در برابر هر کدام، (مهمانان افطاری)
دعایی مستجاب را نیز دارد

روز نيمه شعبان روز ميلاد باسعادت امام زمان حضرت
حجة ابن الحسن العسكري عجل تعالي فرجه الشريف است و بسيار شايسته است زيارت
آن حضرت و دعا كردن بر فرج آن حضرت و درخواست از خداوند براي تعجيل در
ظهور آن بزرگوار.
چگونگي دعا كردن بر امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
اول: از خداوند بخواهيم كه در فرج آن حضرت تعجيل كند مثل اينكه بگوييم:
اللهم عجل لوليك الفرج يا بگوييم اللهم عجل فرج وليك
دوم: اگر كسي براي ظهور و فرج آن بزرگوار دعا كرد آمين بگوييم.
سوم: از خداوند بخواهيم كه فرج آل محمد را نزديك گرداند.
چهارم: فرج و گشايش در امر همهي مؤمنين را از خداوند بخواهيم.
پنجم: از خداوند درخواست كنيم كه اسباب و مقدمات ظهور آن حضرت را فراهم كند.
ششم: از خداوند بخواهيم كه گناهاني كه سبب به تأخير افتادن فرج آن حضرت شده است را بيامرزد.
هفتم: نابودي دشمنان آن حضرا را از خداوند بخواهيم.
هشتم: از خداوند بخواهيم تا با ظهور امام زمان عليه السلام قلب آن حضرت و قلب مقدس حضرت سيدالشهداء و قلوب مؤمنين را تشفّي دهد.
|
جان سحر، جسم سمن بوی توست |
شاه، غلام سر گیسوی توست |
|
ماه که خَم کرده سر خویشتن |
بوسه زنِ گوشه ابروی توست |
|
ای سمن باغ خداوندگار |
سرو، غلام قد ناژوی توست |
|
صبح ازل، پرتو پیشانی ات |
شام ابد، طُرّه دل جوی توست |
|
آنچه ز گل نیک تر آمد به باغ |
باغِ گُل خُلق تو و خوی توست |
|
زمزمه زندگی کاینات |
همهمه شور و هیاهوی توست |
|
عقل تو سرمایه سنگین وحی |
عقل جهان کم به ترازوی توست |
|
عقد ثُریّا به کف آسمان |
پیشکش گردن بانوی توست |
|
کاش که فریاد دلم می شنید |
حلقه آن در که سر کوی توست |
|
شاخه طوبی ندهد در بهشت |
آنچه در آن چنبر بازوی توست |
|
هی هی از این عشق خوش احمدی |
ذکر لبم ناله هوهوی توست |
علی موسوی گرمارودی
عیــــــــــــــــــــــــــــــدسعیــــــــــــــــــــــــدمبعث مبارک باد.
روزی بهلول، بر سر راهی ایستاده بود که هارون الرشید از آنجا عبور می کرد. بهلول با صدای بلند گفت: ای هارون ! خلیفه ایستاده و با کمال تعجب پرسید: چه کسی مرا اینطور با لحن تحقیرآمیز، صدا میکند!؟
گفتند: بهلولِ دیوانه است!
هارون او را صدا کرده و گفت: آیا مرا می شناسی!؟
بهلول گفت: بلی! تو، همان کسی هستی که اگر کسی بر دیگری در شرق این کشور پهناور، ظلم کند و تو در غرب آن باشی، خداوند روز قیامت از تو درباره آن مظلوم بازخواست خواهد کرد؛ زیرا خودت را زمامدار و در نتیجه امین و حافظ امنیت مردم میدانی!
هارون از کلام شیوای بهلول، متاءثر شد؛ گریست و گفت: حالِ مرا چگونه میبینی !؟
بهلول پاسخ داد که خداوند میفرماید: «یقیناً نیکوکاران در نعمتهای بهشتی بوده و بدکاران در عذابهای جهنم خواهند بود.»(1)
هارون گفت: پس این همه عمل خیر نیکیهای ما چه میشود!؟
بهلول گفت: «خداوند اعمال نیک را فقط از پرهیزگاران میپذیرد.» (2)
هارون گفت: ای بهلول! پس رحمت واسعه الهی چه میشود؟
بهلول پاسخ داد: «رحمت خداوند، مطمئناً به نیکوکاران نزدیک است.» (3)
خلیفه گفت: در مورد خویشاوندی و وابستگی ما به رسول الله صلّی اللّه علیه و آله چه میگویی؟
بهلول جواب داد: «در روز قیامت، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها نخواهد بود و کسی از دیگری احوالپرسی نخواهد کرد؛ بلکه در آنروز از عمل و رفتار انسان میپرسند.» (4)
خلیفه دوباره سؤ ال کرد: بهلول ! پس شفاعت پیامبرصلّی اللّه علیه و آله در مورد امت چه میشود؟
پاسخ داد: «در روز قیامت شفاعت هیچ کس سودی نمیبخشد» (5)، جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده و به گفتار و شفاعتش راضی باشد. (6)
هارون : حاجتى دارى برايت رواكنم ؟
بهلول : آرى ، گناهانم را ببخشى و مرا داخل بهشت گردانى .
هارون : اين در اختيار من نيست . لكن مى دانم قرضى دارى مى توانم قرضت را اداء كنم .
بهلول : الدين لايقضى بدين اد اموال الناس اليهم . یعنى دين با دين ادا نمى شود. تو اموال مردم را به صاحبانش برگردان .
هارون : آيا دوست دارى دستور بدهم تا آخر عمر به تو مستمرى بدهند.
بهلول : آيا مى پندارى خداوند ترا به ياد دارد و مرا فراموش كرده است !؟
1 انفطار / 13 - 14.
2 مائده / 27.
3 اعراف / 56.
4 مومنون / 101.
5 طه / 109.
6 عنوان الکلام، ص 206.
ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر عليهم السلام و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى ميان مكه و مدينه) در روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الكاظم گرديد.
كنيه آن حضرت ابو ابراهيم بوده ولى به ابو على نيز معروف بودهاند.مادر آن حضرت حميده كنيزى از اهل بربر(مغرب) يا از اهل اندلس(اسپانيا) بوده است و نام پدر اين بانو را «صاعد بربرى» گفتهاند.حميده به «حميدة البربرية» و «حميدة المصفاة» نيز معروف بوده است.برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بودهاند.
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
به گزارش برنا، غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» امام خمینی (ره) از جمله اشعاری است که بعد از رحلت ایشان منتشر شد و مقام معظم رهبری در پاسخ به این غزل زیبا، شعری با مطلع «تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی» همسو با این غزل سرودند که در ادامه هر دو غزل آمده است.
غزل امام خمینی(ره)
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
غزل رهبر معظم انقلاب
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
به نقل از الف
رییس دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع) ضمن اشاره به دوبیتی امام
خمینی(ره) درباره جایگاه فلسفه گفت: امام معتقد بود که فلسفه ملاصدرا
برخاسته از آیات و روایات است.
محمدرضا محمدزاده، رییس دانشکده
الهیات دانشگاه امام صادق(ع) با بیان اینکه امام خمینی (ره) از جمله کسانی
بودند که در ایران اعتقاد به فکر فلسفی و ارزشهای مربوط به عقلانیت
داشتند، ابراز داشت: حضرت امام (ره) از جوانی در محضر اساتید بزرگی مانند
مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و مرحوم آیتالله شاهآبادی فلسفه خواندند
و شاگردانی را در این زمینه تربیت کردند از جمله شاگردان حوزه فلسفه امام
میتوان به مرحوم سید جلالالدین آشتیانی و شیخ مهدی حائری یزدی اشاره
کرد.
وی با اشاره به شرایط تفکر غالب حوزه علمیه در سالهای
استادی امام در قم، افزود: حضرت امام خمینی (ره) در زمانی به مباحث فلسفی
به عنوان مدرس فلسفی پرداختند که در حوزههای علمیه بنا بر دلایلی جو
مساعدی برای تدریس این بحثها وجود نداشت و اهل فلسفه تحت فشار بودند که
این مباحث را ارائه می دادند، اما با این وجود حضرت امام(ره) سختیها را بر
خود هموار ساختند.
* فلسفه و عقلانیت ابزاری برای فهم بهتر اصول اعتقادی دین است
محمدزاده
با اشاره به برگزاری شانزدهمین کنگره بزرگداشت حکیم صدرالمتالهین در اول
خردادماه جاری، بیان داشت: امام خمینی(ره) چندین دوره مباحث «اسفار اربعه»
ملاصدرا و مباحث حکمت متعالیه او را تدریس کردند و شاگردان مهمی را پرورش
دادند، امام خود را یک فیلسوف محض نمیدانست و با اینکه اهل فلسفه بود و
فلسفه را تدریس میکردند و به مباحث عقلی و فلسفی توجه داشت، اما رسالت
خود را در این نمیدانست که محو در فلسفه شود و به هیچ چیز دیگری توجه
نکند.
وی ادامه داد: آنچه که مدنظر امام بود این که فلسفه و
عقلانیت یک وجه و ابزاری است که انسان میتواند از آن بهرهبرداری کند تا
بتواند قابلیتهای عالم زندگی را خوب درک کند و هم بتواند ریشه و اصول
اعتقادات دین را به خوبی فهم کند.
امروز می خواهیم چند فیلتر شکن (Filter Breaker) به شما معرفی کنیم این فیلتر شکن ها که خدمت شما معرفی می کنیم صد در صد تضمینی هستند و کاملا رجستری شده اند و شما می توانید بدون هیچگونه شک و تردیدی از آنها استفاده کنید.البته همیشه در نظر داشته باشید که این روزها فیلتر شکن های تقلبی و نوظهور زیادی وجود دارند که بسیار مخرب هستند و سیستم شما را به هم می ریزند و به هدفی هم که دارید نمی رسید و بجای اینکه فیلتر شکنی بکنند برای انسان فیلتر درست می کنند.
صبر شرمنده توست! که دقيقههاي
سخت و جانسوز گودال، تاب آوردن تو را ميخواهد. صبر شرمنده توست! که کشتي
نجات حسين(ع) را سکاندار بودي تا در گردابهاي تحير و گردبادهاي روزگار،
به داد انسانيت رسيدى. سلام و درود خدا بر بندگان برگزيدهاش که تو نيز از
آناني و به روح سرشار از عصمت و عفت و استقامت تو باد!
ماه رجب الحرام كه يكي از ماههاي سرور و شادي مسلمانان و
پيروان خاندان اهلبيت عصمت و طهارت(ع) است، نيمه اين ماه يعني 15 رجب، حزن و
اندوه و مصيبتي را در تقويم اسلامي ميبينيم كه دلها را به ياد كربلا،
كوفه و شام مياندازد؛ اين روز سالروز وفات مادر صبر، بانوي ايثار و
فداكاري و علمدار صبح حضرت زينب كبري(س) در سال 62 هجري است كه عمر شريفش
قريب به يكسال و نيم پس از عاشورا از نظر ظاهر خاموش شد، ولي سخنانش مسير
تاريخ را تغيير داد.
* مولودي كه اسمش در لوح محفوظ نوشته شده بود
حضرت
زينب كبرى عليها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرى
قمرى در شهر مدينه منوّره متولّد شدند. در آن زمان که صديقه کبري(س) به اين
گوهر درياي عصمت و طهارت باردار بود، پيامبر اکرم(ص) در مدينه حضور
نداشتند و به سفري رهسپار بودند. هنگامي که وجود مقدس زينب کبري(س) متولد
گشت، صديقه طاهره(س) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود که چون پدرم در سفر است و در
مدينه حضور ندارد، شما اين دختر را نام بگذاريد. آن حضرت فرمود: من بر پدر
شما سبقت نمي گيرم، صبر نما که به اين زودي رسول خدا باز خواهد گشت و هر
نامي که صلاح داند بر اين کودک مي نهد. بعد از سه روز كه رسول خدا از سفر
بازگشتند و همانگونه که رسم و سيره رسول اکرم(ص) بود، نخست، به منزل حضرت
زهرا رفتند. علي(ع) خدمت آن حضرت عرض کرد: يا رسول الله! خداوند متعال
دختري به دخترت عطا فرموده است، نامش را معين فرماييد. فرمود: اگر چه
فرزندان فاطمه اولاد من ميباشند، لکن امر ايشان با پروردگار عالم است و من
منتظر وحي ميباشم. در اين حال جبرئيل نازل شد وعرض کرد: يا رسول الله! حق
تو را سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين مولود را " زينب" بگذار، چراکه
اين را در لوح محفوظ نوشتهايم. رسول اکرم(ص) قنداقه آن مولود گرامي را
طلبيد و به سينه چسبانيد، ببوسيد و نامش را زينب نهاد و فرمود: به حاضرين و
غايبين امت، وصيت مي نمايم که حرمت اين دختر را پاس بدارند. همانا که او
به خديجه کبري(س) شبيه است.
شرح بخشی از خطبه ۱۹۲نهج البلاغه
آیت الله مکارم شیرازی
أَنَا وَضَعْتُ فِی
الصِّغَرِ بِکَلاَکِلِ الْعَرَبِ، وَ کَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِیعَةَ
وَ مُضَرَ. وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى
اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ بِالْقَرَابَةِ الْقَرِیبَةِ، وَ الْمَنْزِلَةِ
الْخَصیصَةِ. وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَى
صَدْرِهِ، وَ یَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ، وَ یُمِسُّنِی جَسَدَهُ، وَ
یُشِمُّنِی عَرْفَهُ. وَ کَانَ یَمْضَغُ الشَّیْءَ ثُمَّ یُلْقِمُنِیهِ، وَ
مَا وَجَدَ لِی کَذْبَةً فِی قَوْل، وَ لاَ خَطْلَةً فِی فِعْل. وَ لَقَدْ
قَرَنَ اللّهُ بِهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ مِنْ لَدُنْ أَنْ
کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَک مِنْ مَلاَئِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ
الْمَکَارِمِ، وَ مَحَاسِنَ أَخْلاَقِ الْعَالَمِ، لَیْلَهُ وَ نَهَارَهُ.
وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ،
یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْم مِنْ أَخْلاَقِهِ عَلَماً، وَ یَأْمُرُنِی
بِالاِْقْتِدَاءِ بِهِ. وَ لَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَة
بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ، وَ لاَ یَرَاهُ غَیْرِی. وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ
وَاحِدٌ یَوْمَئِذ فِی الاِْسْلاَمِ غَیْرَ رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى اللهُ
عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ وَ خَدِیجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا. أَرَى نُورَ
الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَةِ، وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ.
وَ
لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ ـ
صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ مَا هذِهِ
الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ: «هذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ.
إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ، وَ تَرَى مَا أَرَى، إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ
بِنَبِیٍّ، وَ لکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَى خَیْر».
من در دوران جوانى
بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم و شاخهاى بلند قبیله ربیعه و مضر را
درهم شکستم (و سران گردنکش آنها را به خاک نشاندم) و شما به خوبى موقعیّت
مرا از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از نظر خویشاوندى نزدیک و منزلت و
مقام ویژه مى دانید.
او مرا در دامان خویش در حالى که کودک
(خردسالى) بودم مى نشاند و (همانند فرزندش) مرا به سینه خود مى فشرد و در
بستر خویش در کنار خود مى خوابانید، به گونه اى که بدن خود را (همچون یک
پدر مهربان) به بدن من مى چسبانید و بوى خوش خود را به مشام من مى رساند و
(چون بسیار کوچک بودم و توان جویدن غذاى سخت را نداشتم) غذا را مى جوید و
در دهان من مى گذاشت.
او هرگز دروغى در گفتار من نیافت و در کردارم خطا و اشتباهى ندید.
از
همان زمان که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از شیر بازگرفته شد، خداوند
بزرگ ترین فرشته از فرشتگان خود را مأمور ساخت تا در طول شب و روز وى را به
راههاى فضیلت و محاسن اخلاق جهانیان وادارد و من هم مانند کودکى که به
دنبال مادرش حرکت مى کند از او پیروى مى کردم. هر روز نکته تازه اى از
اخلاق برجسته خود براى من آشکار مى ساخت و مرا فرمان مى داد که به او اقتدا
کنم.
او در هر سال مدتى را در مجاورت غار حرا به سر مى برد
(و به عبادت خدا مى پرداخت) من او را مى دیدم و کسى دیگر او را نمى دید (و
از برنامه عبادت او خبر نداشت و هنگامى که آن حضرت به نبوت مبعوث شد) در آن
روز خانه اى که اسلام در آن راه یافته باشد، جز خانه پیامبر نبود تنها او و
خدیجه در آن بودند و من نفر سوم بودم. من نور وحى و رسالت را مى دیدم و
بوى نبوّت را استشمام مى کردم. من صداى ناله شیطان را در آغاز نزول وحى بر
آن حضرت شنیدم و گفتم اى رسول خدا این ناله (از کیست و براى) چیست؟ فرمود:
این ناله شیطان است، زیرا از اینکه پیرویش کنند مأیوس شده است.
(سپس
پیامبر(صلى الله علیه وآله)به من فرمود:) تو آنچه را من مى شنوم مى شنوى و
آنچه من مى بینم مى بینى (و چشم و گوش تو حقایق عالم غیب را درک مى کند)
جز اینکه تو پیامبر نیستى; ولى وزیر منى و در مسیر خیر و سعادت قرار دارى!
صدر الدین محمد شیرازی، معروف به «صدرالمتالهین» و «ملاصدرا»، حکیم، عارف، محدث و مفسر بزرگ شیعه و اسلام در سال 979 یا 980 (نهم جمادی الاولی) هجری قمری در شیراز به دنیا آمد.
پدر ملاصدرا ـ خواجه ابراهیم قوامی ـ سیاستمداری دانشمند و مؤمن بود و با وجود داشتن ثروت و عزت و مقام، هیچ فرزندی نداشت ولی سرانجام بر اثر دعا و تضرع فراوان به درگاه الهی، خداوند پسری به او داد که نامش را محمد گذاشتند.
سفرهای ملاصدرا/ سفر به قزوین
ظاهرا ملاصدرا در سن شش سالگی به همراه پدر به قزوین رفته و در کنار اساتید فراوانی که در همه رشتههای علمی در آن شهر بودند به آموزش مقدماتی و متوسطه پرداخته و زودتر از دیگران به دوره عالی رسیده است.
دو استاد بزرگ ملاصدرا
ملاصدرا در قزوین با دو دانشمند و نابغه بزرگ، یعنی شیخ بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی) و میرداماد ـ که نه فقط در زمان خود، که حتی طی چهار قرنی که از آنها گذشته، بینظیر و سرآمد بودهاند ـ آشنا شد و به دروس آنان رفت. در ظرف مدتی کوتاه او نیز با نبوغ خود سرآمد شاگردان آنها شد.
شیخ بهاء نه فقط در فقه، حدیث، تفسیر، کلام و عرفان متخصص بود بلکه در نجوم و ریاضیات نظری و مهندسی و معماری و پزشکی و برخی از علوم غریبه هم استاد بود.
میرداماد، نابغه بزرگ دیگر، از همه دانشهای روزگار خود باخبر بود ولی حوزه درس او به فقه و حدیث و بیشتر به فلسفه اختصاص داشت. وی در دو شاخه مشائی و اشراقی فلسفه اسلامی ممتاز و سرآمد بود.
ملاصدرا بیشترین بهره خود را در فلسفه و عرفان از میرداماد گرفت و همواره او را مرشد و استاد حقیقی خود معرفی میکرد.
![]() بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ ، وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ ، يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ ، يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ ، يا مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً ، اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ ، وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ ، وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ ، يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.ِ رجب، ماه خداست؛ ماه پربرکتی که اعمال بسیاری برای آن نقل شده است. پیامبراکرم(ص) فرمودند: «هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، مستوجب خشنودی خدا میشود، غضب الهی از او دور میگردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته میشود». اعمال ماههای رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شرکت در میهمانی ماه مبارک رمضان میباشد. برای درک عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده کنیم. پیامبراکرم(ص) فرمودند: «ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است». |
|
|

نام شریف دهمین امام شیعیان ''حضرت امام هادی
علیه السلام''، علی است. در میان القاب فراوان آن امام، «هادی» شهرت بیشتری
دارد. کنیه امام هادی علیه السلام ابوالحسن است. سال ولادت حضرت هادی 212
یا 214 هـ.ق است و محل ولادتش، جایی به نام صریا در نزدیکی مدینه. پدر
بزرگوار امام هادی، امام جواد علیه السلام است و مادر بزرگوارش بانویی به
نام سمانه مغربیه. از دوران کودکی امام هادی جز چند واقعه، چیزی در تاریخ
ثبت نشده است. با شهادت امام جواد علیه السلام در سال 220 هـ.ق، حضرت هادی
در سن هشت یا شش سالگی به امامت رسیدند. اگر چه حضرت هادی 42 سال بیشتر عمر
نکرد، اما دوران 34 ساله امامت او نسبت به دوران امامت برخی دیگر از ائمه
معصومین علیهم السلام طولانی تر است. پدر بزرگوار امام هادی علیه السلام در
مواردی به امامت فرزندش تصریح فرموده است. امام هادی به دلیل قابلیت و
لیاقت و عنایت الهی، از جایگاهی رفیع نزد خداوند برخوردار است.

اسم مبارك آن بزرگوار محمد، و لقب مشهور او باقر است كه حضرت رسول (ع) آن حضرت را طي رواياتي به اين لقب ملقّب فرمود. كنية مشهور آن حضرت، ابي جعفر و عمر مبارك ايشان مثل عمر پدر بزرگوار و جد بزرگوارشان حسين (ع) پنجاه و هفت سال بود. در اول رجب المرجب سال پنجاه و هفت ه. قsaمتولد شد و در سال 114 از هجرت به دست ابراهيم بن وليد و به دستور هشام بن عبدالملك مسموم و شهيد گرديد. سه ساله بود كه حماسة كربلا واقع شد و آن بزرگوار كربلا را مشاهده فرمود. بعد از حماسة كربلا سي و چهار سال با پدر بزرگوار خود، زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاد. مدّت امامت آن حضرت تقريباً نوزده سال بود.
امام باقر دو امتياز در ميان ائمه عليهم السلام دارد. اول جد پدري ايشان امام حسين (ع) و جد مادري آن حضرت امام حسن (ع) است . از اين جهت در حق ايشان گفته شده: [علوي من علويين وفاطمي من فاطميين وهاشمي من هاشميين.] از نظر نسبت امتياز فوق العاده اي را دارا است. خصوصاً اينكه مادر ايشان فاطمه دختر امام حسن (ع) زني بسيار عالمه و مقدسه بود. از امام صادق نقل شده كه فرمود: [جدّه ام صديقه اي بود كه در ميان اولاد امام حسن، مثلش ديده نشده است.] و نيز خرق عادتي از ايشان نقل مي كند و مي فرمايد: مادرم پاي ديواري نشسته بود كه ديوار فرو ريخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفي كه خداوند اذن نداده است كه ساقط شوي. ديوار باقي ماند تا جدّه ام از پاي آن گذشت.
امتياز ديگر آنكه وي پايه گذار انقلاب فرهنگي شيعه محسوب مي شود. گرچه انتشار معارف شيعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت ولي به دست امام باقر پايه گذاري شد.
مدتها بود كه زنان عرب از خدیجه همسر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله به خاطر ازدواج با آن حضرت، فاصله گرفته بودند.
هالهای از غم و اندوه او را گرفته بود و در خانه هیچ مونسی نداشت تا در نبود پیامبر صلی الله علیه و آله با او انس بگیرد كه ناگه سكوت مطلق شكسته شده و جنین با مادر خود سخن گفته و دلداریش میدهد. این بماند كه در این مدت با مادر خود چه میگفت و چه میشنید زیرا تاریخ به درستی از این گفتگوهای اسرارآمیز پرده بر نداشته چرا كه مادر مؤ منان آن را در هالهای از ابهام گذارد. راستی این جنین كیست و حقیقت او چیست كه ماهها با مادر سخن میگوید و او آنها را از پیامبر صلی الله علیه و آله كتمان میكند.
نوشتهاند روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وارد خانه شد شنید كه خدیجه با كسی سخن میگوید! از روی تعجب پرسید: ای خدیجه! با كه سخن میگویی؟!
محراب مسجد حضرت فاطمه (س)در باغ فدک
به نقل از عرش نیوز
نویسندگان وبلاگ اندیشه سالی سرشار از شادی را برای شما آرزومندند.

سال نو مبارک
روي پرده خانه كعبه اين آيه از قران حك شده كه
نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ (سوره حجر آیه 49 )
بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم

اغلب معلمان عزيز در يك مساله وجه مشترك دارند و آن اين است كه : "چگونه مي توانيم روشهاي نوين و جذاب را به تدريج جايگزين روشهاي سنتي و كسل كننده نماييم؟"
فراگيران به معلماني عشق مي ورزند كه با آنها شادندو خلاقيت دارند. كودكان براي يادگيري آسان به روشهاي ساده وجذاب نياز دارندكه طي آن بدون اينكه خسته و بي حوصله شوند مطالب را به راحتي ياد گيرند.
روشهايي وجود دارد كه كاربرد بسياري داشته و با اجراي آنهاانگيزه فراگيران افزايش يافته و با شور و اشتياق در كلاس حضور مي يابند.
بسياري از وسايل اجراي اين روشها را مي توان از وسايل غير مصرفي و دور انداختني تهيه و از اين روشها بهره جست.البته معلمان محترم مي توانند قبل از اجرا يك روش مناسب از اين روشها انتخاب كرده وبا تهيه وسايل لازم به اجراي روش انتخابي در كلاس بپردازند.
نماز شب يازده ركعت است: چهار تا دو ركعت (مثل نماز صبح) به نيت نماز شب و يك نماز دو ركعت به نيت نماز شَفْعْ و يك نماز يك ركعتي به نيت نماز وَتْر
امام صادق علیه السلام در دعایی میفرماید: يَا
مُعْطِيَ الْخَيْرَاتِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ
أَعْطِنِي مِنْ خَيْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ مَا أَنْتَ أَهْلُه
ای عطا کنندهی خیرها! بر محمد و آل محمد درود و رحمت فرست و به من خیر دنیا و آخرت را ـ آن چنان که در خور تو است ـ عطا نما.
کافی، ج 2، ص 259
|

![]()
خداوندا به حق نور دینت رسول رحمة للعالمینت
گناه اهل ایمان را ببخشا روا کن حاجت اهل یقینت
![]()
زمین، گل باران و فضا سرشار از عطر مشک و عود است.
در مکه و مدینه شور و غوغایی به پا است.
همه میلاد آخرین سفیر الهی و رسول حق و رحمت و آمدن ششمین شمع روشنگر و وصی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را انتظار می کشند.
به ناگاه بوی عطر گل صادق و محمد در فضا پیچید.
زمین و فلک غرق سرور و شادی شد و فرشتگان و ملائک فوج فوج برای عرض تبریک به زمین آمدند.
آسمان ها و زمین امشب نور باران است. بر لب عرشیان از شوق گل، عشق و سرور جاری است.![]()
میلاد خجسته و مبارک گل خوش بوی آمنه، سراج، منیر و نور بخش دیده افلاکیان و خاکیان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم
و ولادت با سعادت ششمین خورشید پر فروغ آسمان عصمت و امامت، امام صدق و
صفا، فاتح قله های علم و دانش و بزرگ پرچمدار شیعه راستین علوی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بر شما و تمامی مسلمانان و رهروان راستین آستان هدایت مبارک باد.
به طور کلی اشخاص یا جریانهایی که چنین تصوری از اسلام داشته و بیان میدارند، از دو گروه خارج نیستند:
الف – کسانی که هیچ اعتقادی به اسلام ندارند، بلکه کافر میباشند و فقط جهت ایجاد اعوجاج در اعتقادات مسلمین و انحراف آنها از صراط مستقیم، با ماسک مسلمانی وارد شده و منافقوار بر علیه اسلام تلاش می کنند.
ب – کسانی که مسلمان هستند، اما نه تنها هیچ گونه اطلاعات جامعی از اسلام و قرآن کریم ندارند و ایمان و اعتقادشان بر اصول درستی از اسلام استوار نیست، بلکه گمان دارند که به جز آنان کسی اسلام را نمیشناسد!
تکلیف گروه اول مشخص است، اما از گروه دوم میپرسیم:
- آیا خداوند متعال بخش عظیمی از دین خود را تا ظهور حضرتش (عج) تعطیل نموده است؟! این دیگر چه جور دینی است؟!
- واقعاً چطور ممکن است بدون برخورداری از حکومتی اسلامی که تلاش داشته باشد احکام الهی «فقه» را جایگزین بایدها و نبایدهای طواغیت نماید، احکام الهی را در عرصهها و زمینههای متفاوت اعم از اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، حکومتی، جنگ، صلح و ...، به اجرا درآورد؟
- آیا آیاتی که مسلمان را به «یکفروا بالطاغوت» و قیام برای برپایی عدل و قسط در فرد و جامعه مینماید و بالتبع دستور مقابله با هر گونه ظلم و فساد میدهد، تا ظهور حضرتش (عج) تعطیل است و مسلمانان هیچ وظیفهای در این باره ندارند؟!
- آیا عقل و وحی قبول میکند که خداوند متعال ذلت بندگی و بردگی کفار، مشرکین و منافقین و ظالمین را بر بندگانش تحمیل کرده باشد و در راستای برپایی حکومت جهانی مهدی (ع) بر آنها هیچ تکلیفی ننموده و هیچ توقعی جز تنبلی، یک گوشه نشستن و دعا خواندن نداشته باشد؟!
- خداوند متعال مگر نفرمود که از صفات و مشخصات تابعین دین حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله، رحمت بین خود و شدت با کفار است و آیا این صفات را قبل صفاتی چون نماز، رکوع و سجده بر نشمرده است؟ آیا تسلیم حکومت کفر و ظلم شدن، درست نقطهی مقابل این صفت و مشخصه نیست:
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود ... (الفتح – 29)
ترجمه: محمد رسول خدا است و كسانى كه با او هستند عليه كفار شديد و بى رحمند و در بين خود رحيم و دلسوزند، ايشان را مىبينى كه همواره در ركوع و سجودند و در طلب فضل و رضوان خدايند. علامتشان در رخسارشان از اثر سجده نمايان است ... .
- آیا آیات فراوانی که در آنها قید شده (برای مسلمانی) ولایت و تبعیت و اطاعت کفار، مشرکین، حتی اهل کتاب و ... را نپذیرید، فقط برای حضرت مهدی (عج) نازل شده و تا ظهور ایشان تعطیل شده است؟ مگر خطاب این آیات به همهی مؤمنین نیست و مگر نفرمود هر کس «ولایت» آنها را بپذیرد، خودش نیز از آنان است – و آیا اطلاق «هر کس» عام نیست؟ به عنوان نمونه:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ تُريدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبيناً» (النساء - 144)
ترجمه: شما كه مؤمنيد به جاى مؤمنين، كافران را «ولی» خود مگيريد، مگر مىخواهيد عليه خود براى خدا دليلى روشن پديد آريد؟!
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ» (المائده - 51)
ترجمه: هان اى كسانى كه ايمان آورديد، يهود و نصارا را دوستان خود مگيريد كه آنان دوست يكديگرند و كسى كه (از شما) آنان را دوست بدارد خود او نيز از ايشان است، چون خدا مردم ستمكار را به سوى حق هدايت نمىكند.
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» (المائده - 57)
ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورديد كفار و اهل كتابى را كه دين شما را سخريه گرفته و بازيچهاش مىپندارند دوستان خود مگيريد و از خدا بپرهيزيد اگر مردمى با ايمانيد.
چنان چه مشاهده میشود، خداوند متعال حتی اجازه پذیرش «ولایت» کسانی که دین اسلام را مسخره میکنند نمیدهد، چه رسد به کفار، مشرکین، منافقین، اهل کتاب و ... .
سالها دل طلب جام جم از ما مى كرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مى كرد
بى دلى در همه احوال خدا با او بود
او نمى ديدش و از دور خدايا مى كرد
علم پیامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
1- علمهایی که از راههای عادی فراهم میآید، که در این دانشها با مردم دیگر تفاوت زیادی ندارند.
2- علومی که از راههای ماورای طبیعی (علم لدنی = وحی و الهام) حاصل میگردد.
در کتاب "اصول کافی" فصلی وجود دارد با عنوان "ان الائمة اذا شاؤوا ان یعلموا علموا"، یعنی امامان هرگاه میخواستند که چیزی را بدانند، از آن آگاه میشدند. در این باب روایات بسیاری جمع آوری شده است.( کلینی، 1365 ، ج1)
پیشوایان و امامان وظیفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومی که از راههای غیر عادی حاصل میشد عمل کنند، بلکه تکالیف دینی آنان همواره طبق علومی بود که از راههای عادی پیدا میشد.
روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستی و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است، مثلا پیامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب میشناختند و میدانستند که آنها ایمان واقعی ندارند، ولی هرگز با آنها مانند کفار برخورد نمیکردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آنها مانند سایر مسلمانان بودند.
همچنین هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم می نشستند، مطابق قوانین قضایی اسلام حکم میکردند و از علم خدادادی خود استفاده نمیکردند و در موردی که دلیل شرعی مثلا بر قاتل بودن متهمی وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمیکردند.
معصومان(ع) میتوانستند در خود مصونیتی به وجود بیاورند که ضربه شمشیر و سم در آنها اثر نکند، یا اگر مؤثر شد، سریعا از راه اعجاز، خود را شفا بدهند، ولی این کار را نکردهاند، زیرا بشر هستند و قضای کلی الهی بر این است که در زندگی مانند سایر مردم عمل کنند. از این رو وقتی مریض میشدند، به طبیب مراجعه کرده و از دارو استفاده میکردند و درد را تحمل میکردند و در بستر بیماری میافتادند. زیرا اگر غیر از این بود امتحان، آزمایش، صبر و مقاومت در برابر مشکلات معنا نداشت.
آنها در این جهت مانند مردمان عادی بودند که در معرض آزمونهای سخت قرار میگرفتند و علم لدنی آنها در اینجا هیچ دخالتی نمیتوانست داشته باشد.
النبی «ص»: یا أبا ذرّ! مثل الذی یدعو بغیر عمل، کمثل الّذی یرمی بغیر وتر.
پیامبر «ص»:
ای ابا ذر! مثل کسی که بیعمل دعوت (تبلیغ دین) کند، همچون مثل کسی است که بدون بستن زه بر کمان تیر بیندازد
دیوژن فیلسوف یونانی پابرهنه و ملبس به ردایی که از زندگی دنیایی تنها داراییاش بود، زندگی سادهای را میجست و چنان بیقید و نسبت به تعلقات دنیوی بیتفاوت بود که آزادانه، در بشکهای (کوزهای) میزیست.
او که مادیات برایش بیارزش بود؛ تنها برای معاش خود در قبال پند و اندرز حکمت آمیزی که به مردم می داد به قرص نانی بسنده میکرد.
از این رو او را «فیلسوف گدا» نیز میگویند. «دیوژن» (دیوجانس کلبی) دارای طنزی گزنده و بیاعتنا به مقامهای دنیوی و افتخارات زمانه بود؛ زمانی که اسکندر مقدونی به دیدار دیوژن رفته بود؛ از او پرسید که آیا نیاز به چیزی داری؟ دیوژن در پاسخ گفت: «بلی، خواهش می کنم از جلوی آفتاب من کنار برو. اسکندر به همراهانش که از خشم می خواستند دیوژن را مورد آزار قرار دهند، گفت: اگر اسکندر نبودم، دوست داشتم دیوژن باشم.»
دیوژن را گفتند: دنیا کی خوش میشود. گفت: آنگاه که پادشاهانش فلسفه بخوانند و یا فیلسوفانش پادشاه شوند.