ماجرای تغییر قبله
نکته های تفسیری
1 . گزارش غيبي و اعلام قبلي تغيير قبله
اعلام قبلي تغيير قبله، گزارش غيبي از اعتراض سفيهان و چگونگي پاسخ به اين اعتراض، هر يك يا مجموع آن ميتواند به عنوان معجزهاي مطرح شود كه خداي سبحان با بيان آنها در اين آيه شريفه، افزون بر زمينهسازي براي تغيير قبله، رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را براي تحمل پيامدهاي آن آماده ميكند، زيرا خداي سبحان تحويل قبله را آزمايشي بزرگ ميداند: (... وإن كانت لكبيرة...).[8]
حادثه بعد از وقوع، آثار طبيعي خود را دارد؛ ولي قبل از وقوعْ آگاهي از آن به علم غيب بازميگردد.
آگاهي قبلي از وقوع حادثه و دانستن راه چاره آن، تحمل حادثه را آسان خواهد كرد. برخلاف آن كه قبله به طور ناگهاني تغيير كند و پيامبر گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در برابر اعتراضات پيشبينينشدهاي قرار گيرد، كه در اينصورت تحمل آن همچون وقوع ناگهاني ديگر حوادث سنگين، حدّاقل براي امت اسلامي دشوار خواهد بود.
نمونههاي ديگري نيز از گزارش غيبي و اعلام قبلي حوادث مهم، در قرآن كريم بازگو شده است. اينگونه گزارشها براي رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) راهگشا بود و امكان موضعگيري مناسب در برابر آن امور را فراهم ميساخت؛ مانند اينكه خداي سبحان از توطئه و دسيسه منافقان يا افراد سستيمان نسبت به عدم حضور در جبهه اينگونه خبر داد: (سيقول لك المخلّفون من الأعراب شغلتنا أمولنا وأهلونا فاستغفر لنا يقولون بألسنتهم ما ليس في قلوبهم قل فمن يملك لكم من الله شيئاً إن أراد بكم ضَرّاً أو أراد بكم نفعاً بل كان الله بما تعملون خبيراً)[9]، (يعتذرون إليكم إذا رجعتم إليهم قل لاتعتذروا لن نُؤمن لكم قد نبّأنا الله من أخباركم و سيري الله عملكم و رسوله).[10]*
2. راز سفاهت معترضان به تغيير قبله
حضرت ابراهيم(عليه السلام) مظهر رشد و سيره او معيار عقل و خرد بوده است: (ولقد ءَاتينا إبْرهيم رشده منقبل)[11]، از اينرو اِعراض از آيين آن حضرت و اعتراض به حكمِ تحويل قبله از قدس به كعبهاي كه وي بنيان نهاد نشان سفاهت، و اِعراضكننده از آن آيين و معترض به اين قبله، سفيه است: (ومن يرغب عنملة إبرهِيم إلاّ من سفِه نفسه)[12]
راز ديگر سفاهت معترضان به تغيير قبله، اين است كه نميدانند قبلهبودن، ذاتي جهتي خاص نيست تا عدول از آن عقلاً محال باشد. خداوند سبحان براساس مصلحت، چگونگي عبادت و سَمت و سوي آن را معين ميكند و به آن دستور ميدهد و كسي كه در برابر دستور او اعتراض و از آن سرپيچي كند سفيه است.
معيار كلي رشد، كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) نمونه كامل و مصداق بارز آن معرفي شد، ايماندوستي و دلبستگي به ايمان به خدا و انزجار از كفر و فسق و معصيت است: (... و لكن اللهَ حبّب إليكم الإيمن وزيّنه فيقلوبكم وكرّه إليكم الكفر والفسوق والعصيان أُولئِك هم الرشدون)[13]
تذكّر: سفاهت، صفت بدن نيست، زيرا روح و نفس، سفيه است؛ نه بدن، اگرچه ممكن است نشانههايي از آن بر بدن ظاهر شود. خداي سبحان درباره منافقان فرمود: آنان از نظر روحي سفيه هستند: (ألا إنّهم هم السفهاء)[14]، اگرچه هيكل ظاهري آنان چشمگير بوده است: (وإذا رأيتهم تعجبك أجسامُهم).[15]*
3. اعتراض مشركان و يهوديان و منافقان
كلمه «سفهاء» در آيه شريفه مورد بحث، مشركان و يهوديان و منافقان را دربر ميگيرد، اگرچه انگیزه آنها از اعتراض، يكسان نيست. سخن سفيهانه مشركان و منافقان اين است كه قبله كنوني مسلمانان مانند قبله پيشين آنان بر اساس منطق و عقل نيست و از اينرو ثباتي ندارد. اعتراض سفيهانه يهوديان اين است كه چرا مسلمانان از قبله پيشين، يعني بيت مقدس، كه مورد عنايت انبياي پيشين بوده و قداستي ويژه دارد، برگشته، روبه سويي ديگر ميكنند؟: (سيقول السفهاء من الناس ما ولّهم عن قبلتهم التي كانوا عليها).[16]
راز اينكه در سخن سفيهان، از پيامبر گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و مسلمانان با عناوين نبوت و اسلام ياد نشده، بلكه تعبير از آنان به ضمير جمعغايب است: (ماولّيهم)، اين است كه آنها به نبوت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) معتقد نبودند. آنان اگر ميپذيرفتند كه آن حضرت ،پيامبر خداست، به او اعتراض نميكردند، زيرا ميدانستند كه نبي، تابع وحي خداست و اگر وحي بر تحويل قبله از قدس به كعبه نازل شد بايد اطاعت كنند. آنان حتّي كلمه (مَنْ) و مانند آن را در اين مورد به كار نبردند ( ما ولاهم به جای من ولاهم گفتند)تا چنين وانمود كنند كه عامل تغيير قبله، خدا نيست، بلكه عامل ناشناس يا منشأ آن هوس و مانند آن است.[17]
4. پاسخ خداوند به اعتراض سفيهان
خداي سبحان در پاسخ اعتراض يادشده فرمود: همه سَمْتها ازآنِ خداست: (لله المشرق والمغرب)، زيرا اولاً بر اساس كرويّت زمين و حركتوضعي آن، هر نقطهاي از زمين مشرق و نقطه مقابل آن مغرب است، پس همه نقاط زمين در روند حركت وضعي زمين، مشرق و مغرب است، بنابراين مراد از مشرق و مغرب در اين آيه شريفه جنس آن است؛ نه مشرق و مغربي خاص، از اينرو، در آيهاي ديگر از اين دو سَمْت به صورت جمع ياد شده است: (فلاأُقسمبربّ المشرق والمغَرب إنّا لقَدرون).[18] ثانياً اگر مشرق و مغرب نباشد، شمال و جنوب هم نخواهد بود، پس همه جهات و سَمْتها ازآنِ خداست و مبدأ فاعلي براي قبله قرار دادن آنها نيز اوست. همه آنها به طور يكسان ملك خداست و هيچ يك بر ديگري مزيتي ندارد، ازاينرو، جهتي كه قدس در آن واقع است از جهتي كه كعبه در آن است برتر نيست، چنان كه خود بيت مقدس برتر از كعبه نيست، تا عدول از آن عقلاً قبيح باشد. سفاهت معترضانِ به تغيير قبله نيز از اينروست كه نميدانند قبله بودن قدس، ذاتي آن نيست تا عدول از آن عقلاً محال باشد.
خداي سبحان حقيقت نامحدودي است كه در همه جهات و سَمْتها حضور و به همه مكانها شهود دارد، پس در جهت و مكاني خاص نيست. همه جهات نزد خداي سبحان يكسان بوده و همه جا وجه اوست، از اينرو انسان به هر سو رو كند به خداوند رو كرده است: (ولله المشرقُ والمغربُ فأينما تولّوا فثمّ وجهُ الله)[19] اگر خداي سبحان در جهتي خاص باشد، از سَمْتهاي ديگر غايب و آفل خواهد بود و آنچه آفل باشد خدا نيست.
همانگونه كه توضيح داده شد، مراد از مشرق و مغرب در اينگونه آيات، همه جهات وسَمْتهاست، زيرا اگر مراد از آن، خصوص مشرق و مغرب در مقابل شمال و جنوب باشد، دليل مذكور، اخصّ از مدّعا ميشود. مدّعا آن است كه انسان به هر سو رو كند رو به خداست: (فأينما تولّوا فثمّ وجُه الله) و دليل اين است كه خصوص مشرق و مغرب ازآنِ خداست: (لله المشرقُ والمغربُ).
بنابراين، مشرق و مغربي كه در آيه شريفه (و لله المشرق و المغرب) آمده، در برابر شمال و جنوب، يا بالا و پايين نيست، بلكه همه جهات و سَمْتها را دربرميگيرد و آن جمله بدين معناست كه همه جهات ازآنِ خداست، پس انسان به هر سو رو كند به وجه و فيض و آيات الهي رو كرده است، از اينرو اگر جهتي خاص براي عبادت معين نشود ميتوان به هر سمتي رو كرد، بنابراين، در غير اعمال و عباداتي كه توجه به سمتي خاص، مانند قبله، در آن معتبر و بدان فرمان داده شده، اگرچه ممكن است رو كردن به كعبه بهتر باشد، ليكن تعيّن ندارد و شرط نيست.
حاصل اينكه نمازگزاردنِ پيشين مسلمانان به سوي قدس و روكردن كنوني آنان به سوي كعبه، هر دو حق است، زيرا تغيير قبله از بيتمقدس به كعبه، تحويل از حقّي مقطعي به حق در مقطع ديگر است؛ نه از باطل به باطل، يا از حق به باطل، يا از باطل به حق. هيچ يك از آن دو جهت، رجحان ذاتي ندارد تا عدول از آن ممكن نباشد.
خداي سبحان بر اساس مصلحت، در مقطعي از زمانْ قدس و در مقطعي ديگر كعبه را قبله قرار داده، چگونگي عبادت خود و سمت و سوي آن را معيّن ميكند و به آن دستور ميدهد و كسي كه در برابر دستور خداي سبحان اعتراض و از آن سرپيچي كند سفيه است.[20]
5. چند نکته مهم
1. گرچه ممكن است مكانهايي همچون بيتمقدس و كعبه بر اثر اينكه مدفن بسياري از انبياي پيشين است يا بنيانگذاران آن پيامبران بزرگ الهي بودهاند، از قداست خاصّي برخوردار باشد؛ ليكن در قبله، جهت البته جهت ويژه مطرح است؛ نه بناي معين، برخلاف طواف و نماز طواف كه در آن طبق برخي از عناوين، سخن از مكان است.
2. مرگ و زندگي مسلمانان به كعبه، به عنوان قبله رسمي و عمومي، وابسته است؛ از زندگي در نماز، طواف، قربانی ، استقبال كعبه به عنوان واجب يا مستحب معتبر است و در تخليه رو به قبله و پشت به آن حرام است. در حال احتضار و مرگ و بعد از مرگ نيز حالتهاي گوناگوني نسبت به كعبه بايد رعایت شود، از اينرو شعار رسمي اسلام اين است: «... والكعبة قبلتي».[21] البته قبله آن بُعْد مخصوصي است كه بناي كعبه در آن مستقر است، چون در طول تاريخ كعبه دستخوش حوادث طبيعي، مانند سيل، و رخدادهاي سياسي و اجتماعي، مانند تخريب با منجنيق يا بازسازيهاي ضروري، شده و ميشود. اگر خصوص بناي كعبه قبله و مطاف باشد لازم ميآيد در حال ويران شدن آن بنا، مسلمانان بدون قبله باشند، از اينرو ميتوان گفت كه قبله حقيقي خصوص آن بُعْد معيّن است كه اين بنا در آن واقع است.
3. رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) پيش از هجرت از مكه، كه قبله رسمي مسلمانان بيتمقدس بود، تا مقدور بود به گونهاي نماز ميگزاردند كه در آنِواحد، هم روبه كعبه باشند و هم روبه بيتمقدس.[22] با عنايت به اينكه ميتوان به هر طرف از كعبه نماز خواند، آن حضرت در جنوب كعبه به گونهاي به نماز ميايستادند كه كعبه بين او و بيت مقدس واقع شود؛ اما در مدينه و نيز در جانب شرق و غرب و شمال كعبه اين كار ممكن نبود، از اينرو در مدينه تا پيش از تغيير قبله، تنها به سوي بيتمقدس نماز ميگزاردند.[23]
6. راز نكره آمدن صراط مستقيم
همانگونه كه هجرت پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از مكّه به مدينه و تشكيل حكومت مستقل اسلامي ضربه هولناكي بر مشركان بود، تغيير قبله از قدس به كعبه نيز مهمترين رخدادي بود كه در پايهريزي نظام ديني مستقل در آن زمان به ضرر يهود و به سود مسلمانان اتفاق افتاد، بدين جهت قرآن كريم اين تحوّل و تغيير را از جانب خداي سبحان و به عنوان هدايت به صراط مستقيم ميداند كه تنها نصيب كساني ميشود كه مشيت حكيمانه او بر هدايت آنان به راه راست تعلق گرفته باشد.
آمدن تعبير (صرط مستقيم) به صورت نكره در اين آيه نشان ابهام و عدم تعيّن واقعي آن نيست تا با تعدّد همراه باشد و پلوراليزم اعتقادي، اخلاقي، فقهي و حقوقي را تأييد كند، بلكه ناظر به عصرهاي متعدّد است كه هر يك صراط مستقيم خاص خود را ميطلبد.
توضيح اينكه صراط مستقيم در قرآن حكيم به چند قسم بيان شده است:
1. در نظام تكوين، هر موجود عيني راه و رسم تكاملي ويژهاي دارد كه همان راه معيّن، صراط مستقيم خاص اوست و ديگري اگر بخواهد در آن طريق گام بردارد ناكام ميشود؛ مثلاً راه دريايي براي ماهيان شناور صراط مستقيم است، ليكن براي مرغان هوايي راه هلاكت است، از اين منظر قرآن كريم تعبير «صراط مستقيم» را به صورت نكره دارد و ميفرمايد: (مامن دابّةٍ إلاّ هو ءَاخذٌ بناصيتها إنّ ربّي علي صِرطٍ مستقيم).[24]
2. در نظام تشريع، هر پيامبري در عصر ويژه خود منهاج و شريعتي ميآورد كه صراط مستقيم مردم آن روزگارْ همان است. نه وحدت شرائع و مناهج حق است و نه كثرت آنها باطل.
3. در نظام تشريع البته براي پيامبر خاص در عصر مخصوص و امت ويژه همانطور كه دين، يعني اسلام، و خطوط كلي اعتقاد، اخلاق، فقه وحقوق واحد است و كثرت پذير نيست منهج و شريعت نيز واحد بوده و تعدّد پذير نخواهد بود، از اينرو قرآن كريم در اين باره به صورت معرفه، نه نكره، و با اشاره به واحد، نه تعدّد، و به صورت حصر، نه تخيير، به دين و منهج واحد و شريعت يكتا و يگانه دعوت ميكند و خارج از آن را ضلالت ميداند: (اهدنا الصرط المستقيم)[25]، (و أَنّ هذا صرطِي مستقيماً فاتّبعوه و لاتتّبعوا السُبُل فتفرّق بكم عنسبيله)[26]، (فإن ءَامنوا بمثل ما ءَامنتم به فقد اهتدوا وإن تولّوا فإنّما هم فيشقاقٍ)[27]*
پیام ها
1 افرادى كه هر روز دنبال بهانهاى هستند تا از پذيرش حقّ طفره روند، سفيه هستند. «سَيَقُولُ السُّفَهاءُ»
2 كسى كه دست خدا را در وضع يا تغيير احكام بسته بداند، سفيه و سبك مغز است. اعتراض به خداى حكيم و دانا، نشانهى سفاهت است. «سَيَقُولُ السُّفَهاءُ»
3 قداست و كرامت مكانها و زمانها، وابسته به عنايت پروردگار است، نه چيز ديگر. «لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ»
4 تغيير قبله، يكى از نشانههاى پيامبر اسلام در كتب آسمانى بود، لذا براى بعضى وسيلهى هدايت شد. «يَهْدِي مَنْ يَشاءُ»[28]
[1] - سوره بقره آیه 142
[2]
- در اينكه مدت عبادت مسلمانان به سوى بيت المقدس در مدينه چند ماه بود
مفسران اختلاف نظر دارند، از هفت ماه تا هفده ماه ذكر كردهاند،
[3]
- رواه علي بن إبراهيم بإسناده عن الصادق (ع) ....قال تحولت القبلة إلى
الكعبة بعد ما صلى النبي ص بمكة ثلاث عشرة سنة إلى بيت المقدس و بعد
مهاجرته إلى المدينة صلى إلى بيت المقدس سبعة أشهر قال ثم وجهه الله إلى
الكعبة و ذلك أن اليهود كانوا يعيرون رسول الله ص و يقولون له أنت تابع لنا
تصلي إلى قبلتنا فاغتم رسول الله ص من ذلك غما شديدا و خرج في جوف الليل
ينظر إلى آفاق السماء ينتظر من الله تعالى في ذلك أمرا فلما أصبح و حضر وقت
صلاة الظهر كان في مسجد بني سالم قد صلى من الظهر ركعتين فنزل عليه
جبرائيل (ع) فأخذ بعضديه و حوله إلى الكعبة و أنزل عليه قَدْ نَرى
تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها
فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ و كان صلى ركعتين إلى بيت
المقدس و ركعتين إلى الكعبة فقالت اليهود و السفهاء «ما وَلَّاهُمْ عَنْ
قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها»« مجمع البيان ج 1ص 413
[4] -تفسیر نمونه ج 1 ص 479-480
[5]
- سفاهت، وهن و سستي در مقابل صلابت و سختي را گويند، از اينرو به
پارچهاي كه تاروپودش سست است «ثوبٌ سفيه» و به لجام مركوبي كه سست باشد
«زمامٌ سفيه» و به انسان تهيمغزي كه تاروپود فكري او ضعيف بوده و در
انديشه سست و در اراده لرزان است و نه در مسائل علمي توان جزم دارد و نه در
مسائل عملي توان عزم، «سفيه» گفته ميشود. همانگونه كه پيش از اين نيز
بيان شد، «سفيه» در برابر رشيد و عاقل و حليم است.( تسنیم ج 7 ص 285)
[6]
-«ولي» و «تولية» از باب تفعيل، در اصل به معناي واقع شدن چيزي در پي چيز
ديگر با وجود ارتباط خوب يا بد که ميان آنهاست و مفهوم «قرب» و «محبّت»،
«نصرت» و «متابعت» از آثار و لوازم معناي ياد شده است.[ التحقيق، ج 13، ص
203، «و ل ي».] توليه، اگر با حرف «إلي» به كار رود به معناي اقبال و روي
آوردن است: (فلمّا قُضي ولّوا إلي قومهم منذرين)[سوره احقاف آیه 29] و اگر
با حرف «عن» به كار رود به معناي ادبار و رويگردانيدن است: (ما ولّيهم عن
قبلتهم)؛ مانند ريشه «عدل» و «انصرف» كه با حرف «عن» به معناي اعراض و با
حرف «إلي» به معناي اقبال است و ريشه «انقطاع» كه با حرف «عن» به معناي جدا
شدن و با حرف «إلي» به معناي پيوستن است: «ربّ هب لي كمال الانقطاع
إليك».[ مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه]( تسنیم ج 7 ص 285 و 286)
[7]
- «قِبْله» از ريشه «قُبول» و «اقبال» به معناي مواجهه و روبهرو شدن است و
مانند «قِبَلّ» اسم براي سمت و جهت روبهروست: (ليس البرّ أن تولّوا
وجوهكم قبل المشرق و المغرب).[ سوره بقره، آيه 177] با توجه به هيئت و وزن
«فِعْلَه» كه براي بيان نوع خاص و مفيد حالت خاص شخص است، معناي اصلي قبله
بيانگر حال مستقبِل است و به تعبير قطرب، مردم ميگويند: فلاني قبله ندارد؛
يعني جهتي كه به آن مأوا گزيند ندارد[تفسیر کبیر ج3 ص 93]؛ ليكن در عرف
اكنون كلمه قبله به علت كثرت استعمال و غلبه كاربرد آن در كعبه، براي سَمتي
كه مسلمانان اعمال عبادي خود را بدان سو انجام ميدهند عَلَم شده است.
مراد
از (قبلتهم) در آيه مورد بحث، بيت مقدس است كه مسلمانان قبل از هجرت و نيز
چند ماه پس از آن بدان سمت نماز ميگزاردند.(تسنیم ج 7 ص 286 )
[8] -گرچه این حکم گران و دشوار بود ..سوره بقره آیه 143
[9]
- بزودى متخلّفان از اعراب باديهنشين (عذرتراشى كرده) مىگويند: « (حفظ)
اموال و خانوادههاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستيم در سفر
حديبيه تو را همراهى كنيم)، براى ما طلب آمرزش كن!» آنها به زبان خود چيزى
مىگويند كه در دل ندارند! بگو: «چه كسى مىتواند در برابر خداوند از شما
دفاع كند هر گاه زيانى براى شما بخواهد، و يا اگر نفعى اراده كند (مانع
گردد)؟! و خداوند به همه كارهايى كه انجام مىدهيد آگاه است!» (سوره فتح
آیه 11)
[10] - هنگامى كه بسوى آنها (كه از جهاد تخلّف كردند) باز
گرديد، از شما عذرخواهى مىكنند بگو: «عذرخواهى نكنيد، ما هرگز به شما
ايمان نخواهيم آورد! چرا كه خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته و خدا و
رسولش، اعمال شما را مىبينند سپس به سوى كسى كه داناى پنهان و آشكار است
بازگشت داده مىشويد و او شما را به آنچه انجام مىداديد، آگاه مىكند (و
جزا مىدهد!)» (سوره توبه آیه 94 )
* تسنیم ج 7 ص 291 -292 با تلخیص
[11] - ما وسيله رشد ابراهيم را از قبل به او داديم«سوره انبياء، آيه 51
[12] - جز افراد سفيه و نادان، چه كسى از آيين ابراهيم، (با آن پاكى و درخشندگى،) روىگردان خواهد شد؟!«سوره بقره، آيه 130»
[13]
- ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهايتان زينت
بخشيده، و (به عكس) كفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است كسانى كه
داراى اين صفاتند هدايت يافتگانند! «سوره حجرات، آيه 7.
[14] - بدانيد اينها همان ابلهانند«سوره بقره آیه 13
[15] - هنگامى كه آنها را مىبينى، جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مىبرد«سوره منافقون آیه 4
*تسنيم، جلد 7ْ - صفحه 293- 294
[16] - تسنيم، جلد 7ْ - صفحه 294
[17] - تسنيم، جلد 7ْ - صفحه 294
[18] - سوره معارج، آيه 40.
[19] -سوره بقره آیه 115
[20] -تسنیم ج 7 ص 297و 298
[21] ـ بحارالأنوار، ج 6، ص 175، 228 ـ 229 و 237 ـ 238.
[22] ـ الكافي، ج 3، ص 286؛ بحارالأنوار، ج 81، ص 59 و ج 92، ص 218.
[23] - تسنيم، جلد 7ْ - صفحه 299
[24]
- هيچ جنبندهاى نيست مگر اينكه او بر آن تسلط دارد (اما سلطهاى با
عدالت! چرا كه) پروردگار من بر راه راست است! «سوره هود، آيه 56
[25] - سوره حمد، آيه 6
[26]
- اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد! و از راههاى پراكنده (و
انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق، دور مىسازد! «سوره انعام،
آيه 153
[27] - اگر آنها نيز به مانند آنچه شما ايمان آوردهايد
ايمان بياورند، هدايت يافتهاند و اگر سرپيچى كنند، از حق جدا شدهاند و
خداوند، شر آنها را از تو دفع مىكند و او شنونده و داناست. سوره بقره آیه
137
*تسنیم ج 7 ص 301تا303با تلخیص و کمی تصرف
[28] - تفسیر نور ج 1 ص .219
به نقل از ستاد اقامه نماز