نهم ربیع الاول آغاز امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارک باد.

"اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن


صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ


فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ


وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً

 
حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

 

خدایا، در این لحظه و در تمام لحظات،

 
سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر 

و راهنما و دیدبان ولىّ‏ات

 
حضرت حجّة بن الحسن

-كه درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد-


باش، تا او را به صورتى كه خوشایند اوست


[و همه از او فرمانبرى مى‏نمایند]


ساكن زمین گردانیده،


و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى.

 

 

 
 
 

 

ادامه نوشته

فواید صله رحم

هفت سین قرآنی

 

1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)"

 

از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."

این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت ، شادی و معنویت می بخشد ، که با هیچ نعمتی برابر نیست ، آری شنیدن ندای محبوب ، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف ، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند ، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده : " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود ؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.

پس ندایی بر می خیزد که "سلام بر شما ای بهشتیان" ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند ، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.

ادامه نوشته

تفسیر آیه شریفه وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً در برخی کتب تفسیر

تفسیرنمونه

مسأله «توسل» به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اولیاى دین(علیهم السلام) یعنى آنها را وسیله و شفیع در درگاه خدا قرار دادن، مطلبى است که نه با حقیقت توحید منافات دارد، و نه با آیات قرآن مجید، بلکه تأکیدى است بر توحید، و این که همه چیز از ناحیه خدا است، در آیات قرآن نیز کراراً به مسأله «شفاعت» و همچنین استغفار و طلب آمرزش پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى مؤمنان اشاره شده است.(رجوع  شود به تفسیر نمونه جلد اول، ذیل آیه 48 سوره «بقره»، و   جلد 4، ذیل آیه 35 سوره «مائده»)
با این حال، بعضى از دور افتادگان از تعلیمات اسلام و قرآن، اصرار دارند هر گونه توسل و شفاعتى را منکر شوند، و براى اثبات مقصود خود دستاویزهائى پیدا کرده اند، از جمله آیه فوق (وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً) مى باشد، آنها مى گویند: مطابق این آیه، قرآن دستور مى دهد: نام هیچ کس را همراه نام خدا نبرید، و جز او را نخوانید، و شفاعت نطلبید!
ولى، انصاف این است: این آیه هیچ ارتباطى به مطلب آنها ندارد، بلکه هدف از آن نفى شرک، یعنى چیزى را هم ردیف خدا در عبادت، یا طلبیدن حاجت، قرار دادن است.
به تعبیر دیگر: اگر کسى به راستى کار خدا را از غیر خدا بخواهد، و او را صاحب اختیار و مستقل در انجام آن بشمرد، مشرک است، همان گونه که واژه «مَعَ» در جمله «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ» به این معنى گواهى مى دهد که: نباید کسى را «هم ردیف» خدا و «مبدأ تأثیر مستقل» دانست.
اما، اگر از انبیاء الهى شفاعتى بخواهد، یا تقاضاى وساطت در درگاه پروردگار کند، نه تنها آن را نفى نمى کند، بلکه قرآن، گاه خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به این معنى دعوت کرده، و گاه به دیگران دستور داده از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شفاعت بخواهند.
در آیه 103 «توبه» مى خوانیم: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ: «از اموال آنها زکات بگیر، تا به وسیله آن آنها را پاک سازى، و (هنگام گرفتن زکات) به آنها دعا کن که دعاى تو مایه آرامش آنها است».
و در آیه 97 سوره «یوسف» از زبان برادرانش خطاب به پدر مى خوانیم: یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ: «اى پدر! براى ما استغفار کن که ما خطا کار بودیم».
یعقوب نیز این تقاضا را نه تنها انکار نکرد، بلکه به آنها قول مساعد داد و گفت: سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی: «به زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مى کنم».
بنابراین، مسأله توسل و شفاعت طلبیدن، به مفهومى که گفته شد، از دستورهاى صریح قرآن است.

تفسیر اطیب البیان

(و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا):(و اينكه مساجد از آن خداست ، پس با خدا احدي را نخوانيد)اين آيه و دو آيه قبلي عطف به ابتداي آيه (انه استمع ...) مي باشد.مراد از (مساجد) اعضاء سجود هستند،(پيشاني ، كف دو دست ، دو سر زانو، ودو سر انگشتان بزرگ پا).و مراد از (دعا) عبادت و پرستش است ، كه در اينجا منظور سجده مي باشد.آيه شريفه مي خواهد بفرمايد: شرك نورزيد و در كنار خدا غير او را عبادت نكنيد،چون اعضاء سجود متعلق به خداست و فقط بايد بوسيله آنها در برابر خدا سجده كرد،در واقع همه بدن انسان متعلق به خداست و ملك تكويني اوست ، اما مواضع سجده تشريعا به خدا اختصاص يافته است .

 

ادامه نوشته

«ناصبى» کیست؟

سوال: مراد از ناصبى چیست؟ آیا شیعیان اهل سنت را ناصبى مى‌دانند؟ 
 
جواب کوتاه:
 
ناصبى به کسى می‌گویند که با اهل بیت (ع) دشمنى داشته باشد و یا به آنها دشنام و ناسزا بگوید و شیعیان به هیچ‌وجه اهل سنت را ناصبى نمى‌دانند چون آنها هم اهل بیت (ع) را دوست دارند و دشمنان آل محمد (ص) را کافر مى‌دانند.
 
جواب مفصل:
 
مساله دوستى اهل‌بیت (ذوى القربى) و پرهیز از دشمنى آنها، مورد اتفاق فریقین است، چون هم قرآن بر این مساله تأکید دارد، و هم روایات خود عامه.
 
اما قرآن:
 
«قل لا اسئلکم علیه اجراً اید المودة فى القربى (1)» بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‌کنم جز دوست داشتن نزدیکانم (/ اهل بیتم) و هر کس کار نیکى انجام دهد بر نیکى‌اش مى‌افزایم. و بعضى آیات دیگر (2).
 
اما روایات:
 
در دو قسمت بعضى از روایاتى را که از طریق عامه نقل شده است بیان مى‌کنیم.
 
ادامه نوشته

نحوه برگشتن پیامبر و مأمومین در هنگام تغییر قبله چگونه بوده است؟

در مسئله تغییر قبله در مسجد ذوالقبلتین در بین نماز به پیامبر وحی شد که از جهت بیت المقدس رو به کعبه کند. آن لحظه پیامبر و مسلمانان مشغول نماز جماعت بودند، در صورتی که بیت المقدس و کعبه دقیقاً 180 درجه در جهت مخالف یکدیگرند و حضرت پیشنماز بودند. نحوه برگشتن حضرت و مأمومین چگونه بوده است؟

مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه "فولّ وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ما کنتم فولّوا وجوهکم شطره؛ ای پیامبر! پس بگردان خود را به طرف مسجدالحرام و هر کجا که باشید، صورت هایتان و توجهتان را به جانب کعبه بگردانید" فرموده است:

همچنان که ملاحظه می شود در این آیه ابتدا حکم تغییر قبله متوجه پیامبر اکرم (ص) شده و بعداً به عموم مسلمانان تعمیم داده شده است. این تعبیر مؤید این است که تغییر قبله در حالی واقع شد که پیغمبر در مسجد مشغول نماز بود و مسلمانان پشت سر حضرت قرار داشتند.(1)

ظاهراً این واقعه در مسجدذوالقبلتین در سال دوم هجرت واقع شد این مسجد در کوی بنی سلمه در مدینه بود که پیامبر مشغول نماز ظهر بود.

در این جا چند احتمال وجود دارد:

1 - پیامبر مشغول نماز نافله بوده که تغییر قبله رخ داد. در این صورت پیامبر به طرف کعبه برمیگردد و نمازش باطل نمیشود و مشکلی پیش نمیآید. طبق این احتمال نماز جماعت برقرار نبوده.

2 - پیامبر مشغول نماز واجب ظهر بوده و تعداد کمی مثلاً یک صف به او اقتدا کرده بودند. چون تعداد افراد قبیله بنی سالم شرکت کننده در نماز جماعت خیلی زیاد نبوده است. در این صورت تغییر جهت مشکلی پیش نمیآورد، چون همه حدود 180 درجه برمیگردند. پیامبر (ص) که امام جماعت بود، میتواند در همان صف اول باشد، بنابراین با تغییر جهت امام و مأمومین در یک صف به حدود 180 درجه مستلزم هیچ حرکتی نیست.

3 - تعداد شرکت کنندگان در نماز جماعت زیاد بوده و چند صف پشت سر پیامبر نماز می خواندند. در این فرض وقتی پیامبر به جهت کعبه تغییر جهت میدهد، مأمومین که پشت سر پیامبر بوده‏اند، باید مقداری راه بروند و پشت سر پیامبر قرار بگیرند. در این صورت حرکت کردن و راه رفتن بین نماز به این مقدار برای نماز اشکالی ندارد، چنان در مواردی حرکت و راه رفتن در نماز اشکالی ندارد.

هر یک از این سه احتمال را بپذیریم، مشکلی پیش نمی آید.

پی نوشت‏ها:

1 - ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 454.

ماجرای تغییر قبله


سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتي‏ كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ [1]

به زودى سبك مغزان از مردم مى‏گويند: «چه چيز آنها [مسلمانان‏] را، از قبله‏اى كه بر آن بودند، بازگردانيد؟!» بگو: «مشرق و مغرب، از آن خداست خدا هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏كند.»

مقدمه

اين آيه و چند آيه بعد به يكى از تحولات مهم تاريخ اسلام كه موجى عظيم در ميان مردم به وجود آورد اشاره مى‏كند،

توضيح اينكه: پيامبر اسلام ص مدت سيزده سال پس از بعثت در مكه، و چند ماه بعد از هجرت در مدينه به امر خدا به سوى" بيت المقدس" نماز مى‏خواند[2]، ولى بعد از آن قبله تغيير يافت و مسلمانان مامور شدند به سوى" كعبه" نماز بگذارند.

مسلمانان در اين مدت 13 سال و اندی مورد سرزنش يهود قرار داشتند چرا كه بيت المقدس در اصل قبله يهود بود، آنها به مسلمانان مى‏گفتند: اينان از خود استقلال ندارند و به سوى قبله ما نماز مى‏خوانند، و اين دليل آن است كه ما بر حقيم.

اين گفتگوها براى پيامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از يك سو مطيع فرمان خدا بودند، و از سوى ديگر طعنه‏هاى يهود از آنها قطع نمى‏شد، براى همين جهت پيامبر ص شبها به اطراف آسمان مى‏نگريست، گويا در انتظار وحى الهى بود.

مدتى از اين انتظار گذشت، تا اينكه فرمان تغيير قبله صادر شد و در حالى كه پيامبر دو ركعت نماز ظهر را در مسجد" بنى سالم" به سوى بيت المقدس خوانده بود جبرئيل مامور شد بازوى پيامبر ص را بگيرد و روى او را به سوى كعبه بگرداند[3].

يهود از اين ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شيوه ديرينه خود به بهانه جويى و ايراد گيرى پرداختند. آنها قبلا مى‏گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستيم، چرا كه آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پيرو ما هستند، اما همين كه دستور تغيير قبله از ناحيه خدا صادر شد زبان به اعتراض گشودند چنان كه قرآن در آيه مورد بحث اشاره می کند .[4]

واژه ها

سفهاء :بی خردان ، ابلهان ، سبک مغزان [5]

ولّاهم:.آنها را برگرداند ، آنها را برتاباند[6](فعل ، ثلاثی مزید باب تفعیل از ماده ولی )

قبلة: سَمتي كه مسلمانان اعمال عبادي خود را بدان سو انجام مي‌دهند [7]

ادامه نوشته

نفس المهموم

امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
نفس المهموم لظلمنا تسبيح و همه لنا عباده و كتمان سرنا جهاد فى سبيل الله ، ثم قال : يجب ان يكتب هذا الحديث بالذهب
نفس كشيدن غمگين به خاطر ستم هايى كه بر ما اهل بيت از ناحيه دشمنان روا داشته شد همانند تسبيح كردن خداوند است . غم و غصه و اندوه او براى ما اهل بيت (عليه السلام ) عبادت ، و پنهان كردن اسرار ما از نااهلان مانند جهاد كردن در راه خداست . سپس امام (عليه السلام ) فرمود: لازم و بجاست كه اين روايت با طلا نوشته شود.(
امالى مفيد، ص 338، چاپ جامعه مدرسين ، و نفس المهموم ، ص 40)
مرحوم شيخ عباس قمى (قدس سره ) نام كتاب مقتل خويش را كه بسيار معروف و جالب است به نام نفس المهموم ، از اين روايت برگرفته است . مورد ديگرى كه نفس كشيدن انسان ، تسبيح و عبادت است در هنگام روزه داشتن است . رسول اعظم (صلى الله عليه وآله ) در سخنرانى معروف خويش در آخر ماه شعبان ، از جمله مى فرمايد: قد اقبل اليكم شهر الله ، انفاسكم فيه تسبيح ؛ ماه خدا - ماه مبارك رمضان - به شما رو آورده ...
كه نفس كشيدن شما در حال روزه ، همانند تسبيح و ذكر كردن خداوند است .

آیا داستان فطرس ملک صحت دارد؟

روایاتی که دربارۀ تخلف بعضی از ملائکه از فرمان الاهی و احیاناً تنبیه و مجازات آنها وارد شده است، نظیر روایت “فطرس”، چندان قطعی نیست و همۀ علمای اسلام چنین روایاتی را نپذیرفته اند. برخی از آنان معتقدند: جریان فطرس به اثبات نیاز دارد؛ زیرا فطرس واژه ای یونانی است و در دعای سوم شعبان هم فرشته خوانده نشده است. بلکه به این صورت آمده “و عاذ فطرس بمهده”؛ فطرس به گهوارۀ امام حسین (ع) پناه برد. از سوی دیگر سند این دعا هم باید تحقیق شود و میزان اعتبارش به دست آید… .1

عده ای دیگر منکر معصیت فرشتگان و تنبیه آنها هستند و می گویند: روایت عصیان فطرس، با آیۀ شریفۀ: “عِبادٌ مُکْرَمُونَ”2 و آیۀ: “آنها دستورات الاهی را معصیت نمی کنند و آنچه را که امر شده اند انجام می دهند”، 3منافات دارد.

بنابراین، در نگاه این گروه عصیان فرشتگان پذیرفته نیست.

از سوی دیگر علمای شیعه با فرض صحت چنین روایاتی، احتمالاتی را مطرح کرده اند:

۱٫ بعضی از مفسران گفته اند: مجازات و تنبیه ملائکه در اثر “ترک اَولی” بوده است، نه گناه و معصیت. منظور از ترک اولی، این است که آنها در اجرای دستورات الاهی عملی را که دارای اولویت بیشتری بوده رها کرده اند و به سوی عمل کم اولویت رفته اند، یا انجام عمل را در وقتی و شرایطی که اولویت بیشتری داشته است، رها کرده و در شرایط و وقت دیگری به جا آورده اند و به همین جهت مجازات و تنبیه شده اند.4

۲٫ عده ای برای حل مشکل عصیان و تنبیه فرشتگان، احتمال داده اند که این قبیل روایات مربوط به دسته ای از ملائکه باشد که شبیه به انسان هستند. می گوید: بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث “ملائکۀ زمینی” می گویند، آنها موجوداتی هستند نامرئی، اما شاید خیلی به انسان شبیه اند؛ یعنی تکلیف می پذیرند و احیاناً تمرّد می کنند. حقیقت اینها بر ما روشن نیست، حتی در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده اند.5

۳٫ بعضی هم معتقدند چنانچه درستی سند و فرشته بودن فطرس، هر دو اثبات شود، این امر با آیۀ “لا یَعْصُونَ اللّهَ”،6 منافاتی ندارد؛ زیرا فرشتگان یکسان نیستند. فرشتگان حامل عرش، حامل وحی مقامی والا دارند: “وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ”.7 فرشتگان حامل وحی معصوم اند و تکامل هم ندارند. دلیلی نداریم که تمام فرشته ها از یک سنخ باشند و فرشته ای همانند انسان که دارای نفس مستکمله باشد، نداشته باشیم!. پس امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی به شمار آید و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد.8

با توجه به آنچه در کلام حضرت علی (ع) در توصیف و ویژگی های فرشتگان بیان شد، اگر این کلام را وصف -فرشته بما هو فرشته- گرفتیم و گفتیم حضرت در مقام بیان توصیف تمام فرشته ها هستند، در این صورت باید نازل ترین درجۀ فرشتگان هم دارای آن ویژگی ها باشند؛ لذا معصیت در حق آنها تصور ندارد، مگر به نحو ترک اولی و گناه منزلتی.9 اما اگر گفتیم که حضرت در مقام بیان توصیف فرشتگان خاصی بوده است و شاهد ما روایات دیگر این باب است، باید به یکی از دو توجیهی که در بالا بدان اشاره شد، روی بیاوریم.

به هر حال چون فرشتگان موجوداتی غیر مادی هستند، شناخت و آگاهی دقیق از آنها، تنها از راه آیات و روایات ممکن است و به هر روایتی نیز نمی توان تمسک کرد. بلکه باید روایات از نظر سند و دلالت کاملاً مورد اعتماد باشند و تا به چنین روایتی دست نیافتیم، مرجع ما تنها آیات قرآن است.



1. پرسش و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۸۸٫

2. “وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ”، انبیاء، ۲۶٫

 آنها گفتند: “خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است”! او منزه است (از این عیب و نقص)؛ آنها [= فرشتگان‏] بندگان شایسته اویند.

3“یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ”؛ ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سخت گیر هستند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند و آنچه را فرمان داده شده اند (به طور کامل) اجرا می‏نمایند! ،تحریم، ۶٫

4. مکارم شیرازی، در پرسش و پاسخ های حضوری.

5. مطهری، مرتضی، توحید، ص ۳۴۲٫

6. تحریم، ۶٫

7. صافات، ۱۶۴٫

8. پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۸۸-۸۷٫

9. در این بارۀ مقاله “پژوهشی در روایات فطرس ملک” اثر محمد احسانی فر، ص ۶۸ تا ۸۰  از مجله علوم حدیث شماره ۳۴ (سال نهم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۸۳) را ببینید. ایشان در این مقاله سند روایات فطرس را معتبر می داند و آن را به معنای گناه منزلتی می داند و گناه منزلتی هم منافاتی با عصمت ندارد.

به نقل از اسلام پدیا

11معجزه بعد از عاشورا

در روايات و كتب اهل شيعه و سني آمده است كه بعد از شهادت سالار شهيدان كربلا 11 اتفاق باورنكردني رخ داده كه در نوع خود معجزات شهادت امام حسين(ع) محسوب مي شود.
 
معتبرترين كتابها، احاديث و روايات معجزاتي را از سالار شهيدان كربلا منعكس كرده اند تا حجت بر آنانيكه راه انكار را بر واقعه كربلا پيش گرفته اند به يقين تاريخي ترين حادثه عالم خلقت پي ببرند. معجزاتي كه حتي در كتاب اهل سنت هم به آن اشاره شده است.
 
1. برخورد ستارگان آسمان با يکديگر
عن عيسى بن الحارث الكندي مي گويد: هنگامي حسين بن على (عليه السلام) را شهيد كردند، تا هفت روز، هر گاه که نماز عصر را مي خوانديم مي ديديم آفتابي كه بر ديوارهاى خانه ها مي تابيد به قدري قرمز بود که گويا چادر هاي سرخ است که بر آن  کشيده اند، و مي ديديم که برخي از ستارگان همديگر را مي زدند (با يکديگر برخورد مي کردند).
 
منبع: تهذيب الكمال، المزي، ج 6، ص 432 – 433 و تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 5، ص 15 و سير أعلام النبلاء، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 14، ص 227 .
 
2 . آسمان خون گريه کرد
 نضره ازديه گويد: هنگامى كه حسين بن علي (عليهما السّلام) شهيد شدند، آسمان خون باريد و ما همچنان مي ديديم كه تمام اشياء  و اسباب ما مملو از خون است.
 
همچنين جعفر بن سليمان، روايت كرده كه خاله‏ ام، ام سالم، گفت: بعد از شهادت مولا حسين(ع) باراني همانند خون بر ديوارها و خانه ها مي باريد. به من خبر داند که همين باران خون، در خراسان، شام و كوفه نيز باريده است.
 
منبع: تهذيب الكمال، المزي، ج 6، ص 433 و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 3، ص 312 ، 313 و الثقات، ابن حبان، ج 5، ص 487 و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 14، ص 227 – 228 .

ادامه نوشته

الوِتْرَ المَوْتُورِ در زیارت عاشورا به چه معناست؟

السَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الوِتْرَ المَوْتُورِ:

سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او سلام بر تو اى يگانه دوران،

(ثار:مخفّف ثائر، به معناى خون و طالب خون است. وِترِ موتور، مثل يومِ أيوم و ليلِ اليل و حجرِ محجور و قدَرِ مقدور و وعدِ موعود تأكيد است يا به معناى فردى كه كسانش كشته شده باشند و يكّه و تنها مانده باشد)


ادامه نوشته

آداب عزاداری امام حسین (ع)

1- سیاهپوشی :
از نظر فقهی پوشیدن لباس سیاه مکروه است ولی در عزاداری امام حسین (علیه السلام ) وائمه معصومین (علیهم السلام ) استثناء شده است زیرا این کار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .
2- تسلیت گویی :
اصل تسلیت گفتن در شرایط مصیبت و اندوهی که بر کسی وارد شده در اسلام مستحب است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) : هرکس مصیبت دیده ای را تسلیت گوید ، پاداشی همانند او دارد. (سفینةالبحار، ج2، ص188 )
* این سنت در بین شیعیان رایج است و با جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَکُم » همدیگر را تسلیت می دهند.
* امام باقر (علیه السلام ) : وقتی شیعیان به هم می رسند در مصیبت ابا عبدالله (علیه السلام )این جمله را تکرار نمایند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَین (علیه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِیاکُم مِنَ الطالبینَ بثاره مع وَلیهِ الاِمام المَهدی مِن الِ مُحَمَدٍ علیهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواری و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام ) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولی خود امام مهدی از آل محمد (علیهم السلام ) قرار بدهد . (مستدرک الوسایل،ج2،ص216)
3- تعطیلی کار در روز عاشورا :
امام صادق (علیه السلام ) : کسی که روز عاشورا را تعطیل کند ، یعنی عقب کسب و کارش نرود و به کوری چشم بنی امیه که روز عاشورا را متبرک می دانستند، اگر کسی برای معیشت روزانه اش هم فعالیتی نکند، خداوند حوائج دنیا و آخرتش را بر آورد و کسی که روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فردای قیامت که برای همه روز هول و ترس است برای او روز شادی خواهد بود.
(امالی شیخ صدوق ، ص129)

ادامه نوشته

خطبه غدیر

ترجمه خطبه:

بخش اول: حمد و ثنای الهی

ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش اش بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.

همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست.

اوست آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها. دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست.

به يك نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند.

كريم و بردبار و شكيباست. رحمت اش جهان شمول و عطايش منّت گذار. در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاواران عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم.

ديده ها را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند.

و گواهي مي دهم كه او «الله» است. همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد. صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است.

پس اوست «الله» كه معبودي به جز او نيست. همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و كريمي كه كارهابه او بازمي گردد.

و گواهي مي دهم كه او «الله» است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - كه شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده.

نه او را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هموست بر هر چيز توانا.

شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزايندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.

نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است.

او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست).

ادامه نوشته

به این آيه دلخوش باشیم


روي پرده خانه كعبه اين آيه از قران حك شده كه
نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ (سوره حجر آیه 49 )
بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم



علم ائمه علیهم السلام از آینده


علم پیامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:

1- علم‌هایی که از راه‌های عادی فراهم می‌آید، که در این دانش‌ها با مردم دیگر تفاوت زیادی ندارند.

2- علومی که از راه‌های ماورای طبیعی (علم لدنی = وحی و الهام) حاصل می‌گردد.

در کتاب "اصول کافی" فصلی وجود دارد با عنوان "ان الائمة اذا شاؤوا ان یعلموا علموا"، یعنی امامان هرگاه می‌خواستند که چیزی را بدانند، از آن آگاه می‌شدند. در این باب روایات بسیاری جمع آوری شده است.( کلینی، 1365 ، ج1)

پیشوایان و امامان وظیفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومی که از راه‌های غیر عادی حاصل می‌شد عمل کنند، بلکه تکالیف دینی آنان همواره طبق علومی بود که از راه‌های عادی پیدا می‌شد.

روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستی و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است، مثلا پیامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب می‌شناختند و می‌دانستند که آن‌ها ایمان واقعی ندارند، ولی هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمی‌کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آن‌ها مانند سایر مسلمانان بودند.

همچنین هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم می نشستند، مطابق قوانین قضایی اسلام حکم می‌کردند و از علم خدادادی خود استفاده نمی‌کردند و در موردی که دلیل شرعی مثلا بر قاتل بودن متهمی وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمی‌کردند.

معصومان(ع) می‌توانستند در خود مصونیتی به وجود بیاورند که ضربه شمشیر و سم در آن‌ها اثر نکند، یا اگر مؤثر شد، سریعا از راه اعجاز، خود را شفا بدهند، ولی این کار را نکرده‌اند، زیرا بشر هستند و قضای کلی الهی بر این است که در زندگی مانند سایر مردم عمل کنند. از این رو وقتی مریض می‌شدند، به طبیب مراجعه کرده و از دارو استفاده می‌کردند و درد را تحمل می‌کردند و در بستر بیماری می‌افتادند. زیرا اگر غیر از این بود امتحان، آزمایش، صبر و مقاومت در برابر مشکلات معنا نداشت.

آنها در این جهت مانند مردمان عادی بودند که در معرض آزمون‌های سخت قرار می‌گرفتند و علم لدنی آنها در اینجا هیچ دخالتی نمی‌توانست داشته باشد.

ادامه نوشته

حكمت 2 نهج البلاغه

Click for larger version

ادامه نوشته

صد و سه خصلت


ادامه نوشته

نكات قابل توجه معارف پيش

1
۱- خداوند در هستی خود به هیچ موجودی نیازمند نیست ؛ اما همه موجودات در وجود و هستی خود نیازمند خدا هستند 

۲- چون وجود انسان و سایر مخلوقت وابسته به خداست ؛ اگر اراده کند می تواند هستی آنها را بگیرد ؛ ولی هیچکس نمی تواند ؛ هستی خدارا بگیرد و اورا نابود کند.

۳-حق و حقیقت  به معنای موجود بودن و واقعیت داشتن 

۴- یکی از راههای درک عمیقتر وجود خداوند ؛ نیازمندی جهان ؛ در هستی خود به خدا

۵-خلاصه برهان امکان فقری یا وجوب و امکان ( درک نیازمندی جهان به خدا )

استدلال بر این اساس :


مقدمه اول : وجود و هستی ما از ذات ما سرچشمه نمی گیرد ؛ ذات انسان و اشیای موجود در عالم با موجود بودن مساوی نیست و ممکن است که نباشیم .

مقدمه دوم : هر چیزی که وجودش از خودش نباشد برای موجود بودن نیازمند دیگری است .

نتیجه : انسان و پدیده های دیگر جهان ؛ در پدید آمدن به دیگری نیازمند هستند و آن دیگری ؛ خودش مستقل و قائم به خود بوده و هستی از او جدا نمی شود .این وجود برتر و متعالی خداست .

۶- انسان علاوه بر پیدایش در بقا نیز نیازمند خداست


۷- خداوند در قرآن غنی و انسان و سایر موجودات نیز فقیر خوانده شده اند .


۸- هر چیزی که نبوده و به وجود آده پدیده است ؛ پدیده در بوجود آمدن به هزاران موجود پیرامون خود وابسته است .

۹- رابطه خدا با مخلوقات شبیه رابطه ی دهنده ی یک شی ء به دیگری نیست ؛ بیشتر شبیه منبع نور با پرتو های آن یا شبیه دریا با امواج دریاست .

۱۰- خصوصیت اصلی پدیده نیاز است 

بنابراين:

همه مخلوقات از جمله انسان در هستي و دوام آن به خداوند محتاج هستند. تنها موجود بي نياز خدا ست. وابستگي موجودات به خدا هم در خلق است و هم در دوام آن . چون خدا در هستي وابسته به كسي نيست ، پس كسي نمي تواند هستي را از او بگيرد. معاني حق و حقيقت :1- موجود بودن و واقعيت داشتن 2- درست بودن 3- ارزشمند بودن. برترين حق و حقيقت خداست. پديده ، موجودي كه در هستي متكي به ديگري است. موجودات عالم ذاتا ممكن هستند يعني امكان داشت نباشند امكان هم داشت باشند. همان دليلي كه موجودات را در خلق محتاج خالق كرده ، يعني ممكن بودن چون تا آخر همراه ممكن است پس در دوام نيز ممكن محتاج خالق است. هرچه انسان به معناي حقيقي كاملتر شود، فقر و نيازمندي خود را بيشتر درك مي كند.

ادامه نوشته

آيا واقعيت دارد كه امام زمان (عج) از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت؟

توضيح سؤال:

اخيرا در يكى از شبكه‌هاى وهابى رواياتى از كتاب هاى شيعه خوانده مى‌شود كه بر طبق آن‌ها هنگامى كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف ظهور كند، از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت و تنها يك نفر از آن‌ها را زنده مى‌گذارد . آيا روايت معتبرى در اين زمينه در كتاب‌هاى شيعه ديده مى‌شود يا خير؟

پاسخ:

در پاسخ به اين شبهه، مطالب زيادى وجود دارد كه ما تنها به چند پاسخ بسنده خواهيم كرد :

پاسخ اول: اين روايات ضعيف هستند

در طول تاريخ اسلام و به ويژه در صده‌هاى اول آن، جعل روايت و نسبت دادن آن به رسول خدا صلى الله عليه وآله و اهل بيت پاك آن حضرت، امرى شايع و براى تعدادى شغل پردرآمدى بوده است .

حاكمان و خلفاى غاصب كه در حقيقت دشمنان واقعى اسلام و مسلمانان بودند نيز با دادن رشوه‌هاى كلان، سازندگان حديث را تشويق مى‌كردند كه با جعل حديث آن‌ها را در رسيدن به مقاصد شومشان و مشروعيت بخشيدن به حكومت‌هاى نامشروع آن‌ها يارى كنند .

اين وضعيت صدها سال در جامعه اسلامى حكم‌فرما بود؛ تا جائى كه صدها هزار حديث جعلى در جامعه اسلامى انتشار يافت و فضاى عقيده و دين را به صورت كامل آلوده كرد.

طبيعى است كه مهدويت به عنوان يك عقيده قطعى مسلمانان نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و از اين ويروس ناپاك در امان نمانده است . افراد زيادى در طول تاريخ با جعل حديث و يا جعل عنوان، ادعاى مهدويت كرده‌اند و خود را منجى آخر الزمان خوانده‌اند .

اين حاكمان ظالم و غاصب براى توجيه عملكرد‌هاى خود تلاش مى‌كردند كه رواياتى را جعل و همين كردار و رفتار را به پيامبر خدا و اهل بيت آن حضرت نيز نسبت دهند تا به مسلمانان بگويند كه اگر ما اين كارها را انجام مى‌دهيم، پيامبر خدا نيز انجام داده و مهدى موعود نيز انجام خواهد داد .

روايات كشتار مردم توسط حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز از اين دست روايات است . حاكمان جبار و ظالم براى توجيه جنايات شان رواياتى را جعل كرده‌اند كه كشتار مردم، براى پيشبرد اهداف اسلام اشكالى ندارد؛ همان طورى كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز براى اجراى احكام اسلامى و جهانى كردن دين اسلام ، بسيارى از مردم را خواهد كشت .

خلاصه اين كه جاعلان اين احاديث، دو هدف اساسى را دنبال مى‌كرده‌اند، هدف اول آن‌ها ترساندن مردم از حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف و اهل بيت پيامبر عليهم السلام و مخدوش كردن چهره آن انوار پاك بوده است.

هدف ديگر آن‌ها نيز توجيه عملكرد خودشان و مشروعيت بخشيدن به جناياتى است كه براى به دست‌آوردن قدرت و مال دنيا انجام داده‌اند .

حال در اين بخش اصل اين روايات را مطرح و سندهاى آن را بررسى خواهيم كرد:

روايت اول:

قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى... «وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى»‏ الْقَائِمُ [ص‏] إِذَا قَامَ‏ بِالْغَضَبِ‏ فَقَتَلَ مِنْ كُلِّ أَلْفٍ تِسْعَمِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ‏ ... .

محمد بن القاسم بن عبيد به صورت معنعن از اساتيد خود از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداوند كه : «و آخرت و دنيا از آن ماست، و من شما را از آتشى كه زبانه مى‏كشد بيم مى‏دهم» فرموده است كه منظور از آن قائم عليه السلام است كه هرگاه با غضب قيام كند، از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت.

الكوفي ، فرات بن إبراهيم (متوفاى352هـ)، تفسير فرات الكوفي، ص565، تحقيق : محمد الكاظم، ناشر : مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي ـ طهران ، الطبعة : الأولى، 1410هـ ـ 1990 م

اين روايت از نظر سندى ضعيف است؛ زيرا گذشته از اين كه خود فرات بن ابراهيم توثيقى ندارد ، اشكالات متعدد ديگرى در سند اين روايت وجود دارد:

اولاً : خود محمد بن القاسم بن عبيد، مهمل است و در هيچ كتابى از كتاب‌هاى رجالى شيعه نامى از او برده نشده است؛ چنانچه شيخ على نمازى در مستدركات مى‌نويسد:

14323 - محمد بن القاسم بن عبيد الكبيدى : لم يذكروه... .

مستدركات علم رجال الحديث - الشيخ علي النمازي الشاهرودي - ج7 ص 293

ثانياً: محمد بن القاسم اين روايت را معنعنا ؛ يعنى از فلانى از فلانى نقل كرده؛ ولى نام اين افراد نه در اين جا و نه در مقدمه تفسير فرات ذكر نكرده است تا بررسى و وثاقت و عدم وثاقت آن‌ها ثابت شود.

بنابراين، سند اين روايت ضعيف است و روايت ضعيف ارزش استناد كردن ندارد .

روايت دوم:

شرف الدين استرآبادى در تأويل الآيات مى‌نويسد:

جَاءَ مَرْفُوعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ ‏...‏ وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى‏ قَالَ هُوَ الْقَائِمُ إِذَا قَامَ‏ بِالْغَضَبِ‏ وَ يَقْتُلُ مِنْ كُلِّ أَلْفٍ تِسْعَ مِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ‏...

السيد شرف الدين علي الحسيني الاسترآبادي (متوفا965هـ) ، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص780، سورة الليل(92): الآيات 1 الى 21] .

اين روايت به صورت مرفوع از عمرو بن شمر نقل كرده است. روايت مرفوع از نظر شيعه ؛ يعنى روايتى كه در سند آن انقطاعى باشد و نويسنده كتاب و يا راوى بعدى با كلمه «رفعه» يا «مرفوعا» نقل كرده باشد.

مثلا: محمد بن يعقوب الكلينى رفعه عن الصادق عليه السلام .

روايت مرفوع از نظر حكم معادل سند منقطع از ديدگاه اهل سنت است و در مقام استناد و استدلال ارزشى ندارد .

ثانياً: خود آقاى عمرو بن شمر كه روايت به صورت مرفوع از او نقل شده، ضعيف است؛ مرحوم نجاشى در جال خود در باره او مى‌نويسد:

عمرو بن شمر أبو عبد الله الجعفي عربي ، روى عن أبي عبد الله عليه السلام ، ضعيف جدا ، زيد أحاديث في كتب جابر الجعفي ينسب بعضها إليه ، والامر ملبس .

عمرو بن شمر، كه از امام صادق عليه السلام روايت نقل كرده است، بسيار ضعيف است. او احاديثى در كتاب‌هاى جابر جعفى اضافه كرده و بعضى از آن‌ها را به جابر نسبت داده است و سبب تلبيس و اشتباه شده است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 287، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

نتيجه: اين روايات از نظر سندى ضعيف است و استناد به روايت ضعيف، يا از عدم آگاهى شخص حكايت مى‌كند و از بغض و كينه او نسبت به امام عصر عج الله تعالى فرجه الشريف .

با مشخص شدن ضعف روايت، نوبت به بحث‌هاى دلالى نمى‌رسد؛ اما براى روشن شدن بيشتر اذهان تلاش مى‌كنيم كه پاسخ‌هاى ديگرى نيز از اين روايات داده باشيم.

پاسخ دوم: حضرت مهدي براي هدايت مردم ظهور مي‌كند و براي همگان رحمت است

رواياتى در منابع شيعه وجود دارد كه بر طبق آن‌ها حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، براى همه عالميان رحمت است و رحمت آن حضرت شامل همه جهانيان خواهد شد؛ تا جائى كه تمام اهل زمين و آسمان از ظهور آن حضرت خوشحال مى‌شوند.

رواياتى در كتاب‌هاى شيعه يافت مى‌شود كه بر طبق آن‌ها، حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، از نظر اخلاق، سيرت و صورت شبيه‌ترين فرد نسبت به رسول خدا صلى الله عليه وآله است؛ همان‌طورى كه آن حضرت رحمة للعالمين است و مظهر رحمت خداوند، حضرت مهدى عليه السلام نيز اين چنين است .

حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَكِّلُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ جَمِيعاً، قَالُوا: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ جَمِيعاً قَالُوا: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ السَّرَّادُ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ، قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ:

الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِي، اسْمُهُ اسْمِي، وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي، أَشْبَهُ‏ النَّاسِ‏ بِي‏ خَلْقاً وَ خُلْقاً، تَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ وَ حَيْرَةٌ حَتَّى تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ أَدْيَانِهِمْ، فَعِنْدَ ذَلِكَ يُقْبِلُ كَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ، فَيَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.

رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: فرزندم مهدى، نامش نام من است و كنيه‏اش كنيه من ، در خلقت و اخلاق شبيه‌ترين مردم نسبت به من است ، او غيبت و حيرتى دارد كه خلق از دين خود گمراه شوند و اين وقت است كه چون شهاب ثاقب باز آيد و زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از ظلم و جور شده‏ باشد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص287، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ .

و خداوند در سوره قلم آيه شماره 4 در باره اخلاق رسول الله صلى الله عليه وآله مى‌فرمايد:

وَإِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم‏. القلم/4.

و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى‏.

و باز در آيه ديگر مى‌فرمايد:

وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين‏. الأنبياء/107 .

ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم. (

و طبق اين روايت، حضرت مهدى عليه السلام نيز داراى خلق عظيم است و براى همه جهان رحمت .

حال اگر رسول خدا صلى الله عليه وآله چنين كشتارى داشته است، حضرت مهدى عليه السلام نيز خواهند داشت و قطعا اشكالى نيز نبايد داشته باشد . و اگر رسول خدا چنين كارى نكرده، حضرت مهدى نيز انجام نخواهد داد؛ چون او در سيرت و اخلاق شبيه‌ترين فرد نسبت به رسول خدا صلى الله عليه وآله است.

شيخ كلينى در كتاب شريف كافى و شيخ صدوق در كتاب عيون أخبار الرضا عليه السلام و ... آورده‌اند كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، «رحمة للعالمين» است:

أُخْرِجُ مِنْهُ (علي بن محمد الهادي) الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَعَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوب‏.

... از او فرزندى به وجود آورم‏ به نام «حسن» كه مردم را به راه من دعوت مى‏كند و خزانه‏دار گنجينه علم من است. سپس دينم را توسّط پسر او «م‌ح‌م‌د» كه مايه رحمت همه جهانيان است كامل كنم، او برخوردار از كمال موسى، نورانيّت عيسى، صبر ايّوب بوده و سيّد و سرور همه اولياى من است‏

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1 ص 527 ، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، عيون اخبار الرضا (ع)، ج2، ص 50، تحقيق: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت ، 1404هـ ـ 1984م

در اين روايت از حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف با عنوان «رحمة للعالمين» ياد شده است ، حال چطور مى‌شود كه «رحمة للعالمين» از هر هزار نفر 999 نفر را بكشد؟!

در روايت ديگر علامه مجلسى رضوان الله تعالى عليه از كتاب الهداية الكبرى به نقل از مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه حضرت مهدى عج بعد از ظهورش براى اهل مكه سخنرانى كرده و در بخشى از آن مى‌فرمايد:

فَلَوْ لَا أَنَّ رَحْمَةَ رَبِّكُمْ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ أَنَا تِلْكَ‏ الرَّحْمَةُ لَرَجَعْتُ إِلَيْهِمْ مَعَكُمْ فَقَدْ قَطَعُوا الْأَعْذَارَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ فَيَرْجِعُونَ إِلَيْهِم‏.

اگر ملاحظه رحمت پروردگار نبود كه همه اشياء را گرفته و مظهر رحمتش نيز من مى‏باشم، خودم با شما به سوى آنها باز ميگشتم. زيرا آنها به كلى از خداوند و من فاصله گرفته و هر گونه پيوندى را قطع كرده‏اند.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏53، ص11، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

طبق اين روايت، حضرت حجت عليه السلام خود را مظهر رحمت خداوند معرفى كرده است؛ بنابراين نمى‌توان پذيرفت كه آن حضرت از هر هزار نفر 999 نفر را بكشد .

همچنين روايات متعددى در كتاب‌هاى شيعه وجود دارد كه با ظهور امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف، تمام اهل آسمان و زمين و حتى پرندگان آسمان و ماهى‌هاى دريا شاد مى‌شوند:

وَ عَنْهُ، عَنْ أَبِي عَلِيٍّ النَّهَاوَنْدِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْقَاسَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُسْلِمٍ مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْبَغْدَادِيُّ، عَنْ أَبِي عُثْمَانَ، عَنْ هِشَامٍ، عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا اسْتَيْأَسْتُمْ مِنَ الْمَهْدِيِّ، فَيَطْلُعُ عَلَيْكُمْ صَاحِبُكُمْ مِثْلَ قَرْنِ الشَّمْسِ، يَفْرَحُ‏ بِهِ‏ أَهْلُ‏ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ.

فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ؟

قَالَ: إِذَا غَابَ عَنْهُمْ الْمَهْدِيُّ، وَ أَيِسُوا مِنْهُ.

رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: چگونه هستيد زمانى كه از آمدن مهدى مأيوس مى‌شويد؛ پس ناگهان صاحب شما همانند خورشيد فروزان ظهور مى‌كند؛ به طورى كه تمام اهل زمين و آسمان خوشحال خواهند شد.

سؤال كردند: اى پيامبر خدا ! چه زمانى اين اتفاق مى‌افتد ، فرمود: زمانى كه مهدى غائب شود و مردم از او مأيوس شوند.

الطبري الصغير ، أبو جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاى ق5هـ)، دلائل الإمامة، ص 468، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة ـ قم ، الطبعة : الأولى، 1413 هـ..

فيخرج من مكّة متوجّها إلى الشام، يفرح‏ به‏ أهل‏ السماء و أهل الأرض و الطير في الهواء و الحيتان في البحر».

از مكه خارج و به سوى شام حركت مى‌كند. با ظهور او، تمام اهل آسمان و زمين شاد مى شوند؛ حتى پرنده‌هاى آسمان و ماهيان دريا .

سيد بن طاووس الحسيني ، علي بن موسى بن جعفر بن محمد (متوفاى664هـ)، التشريف بالمنن في التعريف بالفتن المعروف بالملاحم و الفتن، ص281، ناشر: مؤسسة صاحب الأمر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) ـ قم، الطبعة: اولى، 1416هـ

ادامه نوشته

آیا حضرت فاطمه (س) راز آفرینش و علت نهائی خلقت است؟

جابربن‌عبدالله انصاری از رسول‌الله (ص) نقل کرده است که خداوند متعال فرمودند: یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لو لا علی لما خلقتک و لو لا فاطمة لما خلقتکما.

حضرت فاطمه زهرا (س) تنها فرزند از فرزندان پیامبر خاتم حضرت محمدبن‌عبدالله (ص) است که سلسله خاندان پیامبر(ص) و عترت و امام پاک و خلفای روی زمین از نسل اویند چرا که دیگر فرزندان خاتم الانبیاء (ص) در دوران کودکی و قبل از حضرت پیامبر بدرود حیات گفتند، و بخاطر از دست دادن فرزندان بود که دشمنان و کافران پیامبر (س) را «ابتر» می‌خواندند و می‌گفتند که بعد از مرگ نامی از ایشان باقی نمی‌ماند چون پسری ندارد.

اما با مشیت و خواست الهی دختری ماند و سوره مبارکه «کوثر» نازل شد که ای محمد (ص) نام تو جاویدان خواهد ماند. اگرچه فاطمه (س) از همان آغاز تولدش که چشم به جهان گشود، با انواع مصائب و تالّمات روحی روبرو بود و سختیها و رنجها را تحمل کرد ولی عمده‌ترین ستمها و فشارهایی که بر او وارد گردید، مربوط به ایام کوتاه مدتی است که پس از ارتحال رسول خدا انجام گرفت. با اینکه پیامبر (ص) شخصاً این ظلمها را ندید، ولی او به وسیله علم غیبی که داشت از آینده زهرا پرده برمی‌داشت و ستمهای آتی را می‌گفت.


سوال این است كه اولا یعنی چه پیامبر هدف خلقت جهان است و ثانیا آیا مقام فاطمه از پیامبر بالاتر است ؟


روايت »لولاك لما خلقت الافلاك «) در »بحارالانوار«, ج 15, ص 28; ج 16, ص 406, و ج 57, ص 199, آمده است

ادامه نوشته

سحروقانون علیت

ادامه نوشته

ازدواج فرزندان حضرت آدم عليه السلام

یکی از سؤالات رایج پیرامون حضرت آدم و فرزندانش بحث ازدواج فرزندان آن حضرت است.سخن بر سراین است که ازدواج آنها با چه افرادی صورت پذیرفته است؟ در این رابطه سه نظریه قابل توجه است که به بررسی آنها می پردازیم.

نظريّه اوّل: در عصر اوّل به خاطر ضرورت‏ها، ازدواج خواهر و برادر حلال بوده و بعداً این امر ممنوع شده  است.

نظريّه دوم: ازدواج میان خواهرو برادر از همان اول ممنوع بوده، به دليل روايات متعدّدى كه در اين زمينه موجود است و افزايش نسل انسان از طريق حوريان بهشتى يا جنّيان كه با فرزندان آدم ازدواج كردند، حاصل شده است.

نظريّه سوم: آدم، اوّلين انسان روى زمين نبوده و همانگونه كه كتب تاريخى و آثار يافت شده نشان مى‏دهد، قبل از او انسانهاى ديگرى هم بودند و در موقع خلقت آدم، نسل انسانهاى پيشين‏ منقرض نشده بود؛ لذا بقاياى نسلهاى پيشين با فرزندان آدم ازدواج كردند و ازدواج فرزندان آدم با این گروه بوده است.

ادامه نوشته

معراج پیامبر اسلام(ص) در قرآن

کیفیت اسراء

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همچون دیگران، دارای جسم و روح بوده و با این دو عروج کرده است: "...أسری بعبده...". خداوند نفرمود: "بروحه". عبد، همان مجموعه ی جسم و روح است.
ظاهر ا ین است که عروج در بیداری صورت گرفته است نه در خواب. به تعبیر استاد علامه طباطبا یی (قدس سره) فخر ا ین نیست که انسان عروج را خواب ببیند ا ین خواب را دیگران نیز می بینند، تا صادق و کاذبش چه باشد. خدای سبحان از معراج با عظمت یاد می کند: "سبحان الذی أسری بعبده..." سوره ی إسراء، آیه ی 1. و این با وقوع معراج در خواب سازگار نیست.

قرآن کریم به مشاهداتی که در خواب بوده تصر یح می کند،مانند: " إذ یر یکهم الله فی منامک قلیلا " سوره ی انفال، آیه ی 43؛ ما دشمنان را در خواب به تو اندک نشان داد یم؛ یا می فرما ید: ما در خواب به تو نشان داد یم که وارد مکه می شوی و فتح نها یی نصیبت خواهد شد: " لقد صدق الله رسوله الرءیا بالحق لتدخلن المسجد الحرام إن شاء الله امنین" سوره ی فتح، آیه ی 27؛ ولی آ یه ی إسراء ظهور قوی دارد که معراج در بیداری صورت گرفته است.

بنابر ا ین آنچه از عایشه، همسر پیامبر نقل شده که " در شب معراج، سر مبارک رسول خدا از بالین من جدا نشده بود"، گذشته از اشکال تار یخی، اشکال تفسیری نیز دارد و معراج معروف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمی توان به کمک آن روایت، حمل بر خواب کرد.

اشکال تار یخی آن ا ین است که او بعد از هجرت و در مد ینه همسر پیغمبر شد و معراجی که آیات سوره ی "إسراء" و "نجم" در مورد آن نازل شده در مکه و قبل از هجرت بوده است؛ گرچه ممکن است در مدینه هم معراجهایی اتفاق افتاده باشد. اشکال تفسیری این روایت همان است که گذشت و آن این که اتفاق چنین سیر عظ یمی در خواب، هم با ظاهر قرآن ناسازگار است و هم با روا یات فراوان د یگر.

پس معراج، در بیداری بود نه در خواب، در مکه بود نه در مد ینه، جسمانی و روحانی بود نه خصوص روحانی؛ گرچه ادراک و شهود غیب، از آن روح است نه جسم؛ چنانکه کسی که مشغول بحث در معارف عقلی است، معارف عقلی را جان او می فهمد نه جسم او، گرچه او در حال مطالعه و تأمل جسم دارد ولی جسم او در فهم آن معارف نقشی ندارد؛ ز یرا فهمیدن و کشف و شهود معارف غیبی، مربوط به جان است.

اگر همه ی معارف از علم حصولی به علم حضوری، از ادراک مفهوم به شهود مصداق، از علم به عین، از گوش به آغوش، از علم الیقین به عین القین و از آن به حق الیقین تبد یل شد، همه ی ا ین مزا یا مختص روح است گرچه انسان سالک در همه ی ا ین مراحل دارای جسم نیز هست. (تفسیر موضوعی آیة الله جوادی آملی ج5 ص71)
ادامه نوشته

معجزه شق القمر


1-تاریخ وقوع این معجزه

در اینکه این معجزه در زمان رسول خدا(ص)و در مکه انجام‏شده اختلافى در روایات و گفتار محدثین نیست و مسئله‏اجماعى است،ولى در مورد تاریخ آن اختلافى در روایات‏و کتابها بچشم مى‏خورد.

از مرحوم طبرسى در اعلام الورى و راوندى در خرائج نقل شده که گفته‏اند این داستان در سالهاى اول بعثت اتفاق افتاد (1) ولى‏مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان در دو جا ذکر کرده که‏این ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت اتفاق افتاد (2) و در یک‏جاى آن از پاره‏اى روایات نقل کرده که:

این داستان در آغاز شب چهاردهم ذى حجه پنج‏سال قبل ازهجرت اتفاق افتاد.و مدت آن نیز اندکى بیش نبود.

2-چگونگى ماجرا

در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفته‏اند:

این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدین‏ترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا(ص)آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا(ص)

بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟

گفتند:آرى،و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوه‏حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم‏چسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا(ص) دوبار فرمود:

«اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!

مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرت‏ایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!

برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاى‏دیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافران‏و مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم‏شدن ماه بیان داشتند (3) .

و در پاره‏اى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحین حدیث گفته‏اند:منظور از دو بار همان دوقسمت‏شدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتاده‏باشد. (4) و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنت‏مانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.

ادامه نوشته

تفاوت  سلام و صلوات بر پیامبر اسلام(ص)

«انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبیّ یا أیّها الّذین ءامنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» احزاب /56
«صلّوا»، امر به طلب رحمت و درود فرستادن به پیامبر است، اما «سلّموا» به معنای تسلیم در برابر فرمان‏های پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله است. چنان که در آیه‏ی «... ثمّ لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً»نساء / 56 آمده است. مؤمنان راستین کسانی هستند که به داوری تو تن دهند و در دل خود نیز از این قضاوت کمترین ناراحتی نداشته باشند و تسلیم مطلق تو گردند.
ابو بصیر از امام صادق‏علیه السلام از معنای تسلیم در برابر پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید. حضرت فرمود: «هو التسلیم له فی الأمور»؛ منظور، تسلیم بودن در برابر او در همه‏ی کارهاست.
ابوحمزه ثمالی از یکی از یاران پیامبرصلی الله علیه وآله به نام کعب چنین نقل می‏کند: هنگامی که این آیه نازل شد، عرض کردیم: سلام بر تو را می‏دانیم، ولی صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود: این گونه بگویید: «اللّهمّ صلّ علی محمد و آل محمد کما صلّیت علی ابراهیم انّک حمید مجید و بارک علی محمد و آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انّک حمید مجید» (تفسیر مجمع البیان، ج4، ص 369و نیز تفسیر نمونه، ج17، ص 417.)

ادامه نوشته

دلیل صلوات و سلام فرستادن بر پیامبر اسلام

يكى از صفات خداوند در مكتب اسلام حكمت خداوند است، حكيم به كسى گفته مى‏شود كه كار بدون هدف و مصلحت انجام نمى‏دهد، از جمله آفرينش انسان است كه بنا به حكمت خلق شده و در خلقت آن غايت و هدف متعالى فرض شده است.

از طرفى خداوند غنى بالذات است لذا در خلقت و آفرينش به حكم عقل و نقل چيزى عايد او نخواهد شد كه در غير اين صورت او كمال مطلق و غنى بالذات نخواهد بود. بنابراين در خلقت هر چه خير است به مخلوقين برمى‏گردد كه او فيّاض على الاطلاق است. انسان با دلايل كلامى و فلسفى و عقلى و نقلى بر ممكن الوجودى خود اذعان دارد و به صراحت عقل مى‏فهمد كه خلقتش براى به كمال رسيدن و كامل شدن است.

و اين را نيز مى‏فهمد كه همه جهات سعادت و كمال را با نردبان عقل نمى‏تواند طى كند، كه عقل بر او حكم مى‏كند تا براى نيل به سعادت ابدى قوانين و مقرراتى را بفهمد و بداند تا با به كار گرفتن آن روح كمال خواهى خود را سيراب كند.

اين قانون، قانون خداست كه به وسيله وحى براى انسان‏ها از طرف خداوند ابلاغ مى‏شود و واسطه آن به نام پيامبر بايستى داراى صفت عصمت باشد تا در گرفتن دستورات از خدا و در نگهدارى آن و ابلاغش به مردم از خطا و لغزش مصون باشد. [1]

به سبب نقل، در گذشته تاريخ، پيغمبران بسيارى براى هدايت بشر آمده‏اند، و قرآن كريم كثرت ايشان را تأييد فرموده است و عده‏اى را با نام و نشان ذكر كرده است. [2]

به نص قرآن كريم و كتب آسمانى گذشته، خاتم الانبياءصلى الله عليه وآله وجود مبارك حضرت محمد بن عبداللَّه است كه طبق روايات فريقين، علامات و معنوياتى از ايشان ظهور و بروز داشته و از ويژگى خاص در نظام خلقت خداى حكيم برخوردار است. «لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوةٌ حسنةٌ لمن كان يرجوا اللَّه و اليوم الاخر و ذكر اللَّه كثيراً»؛[3]

حتى در زمان كودكى ملك قلبش را شستشو داد. [4] و از زمانى كه از شير گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته را قرين و همدم او نمود،[5] آيات معراج، مباهله و... [6] خود دليلى ديگر بر يگانگى و شخصيت ويژه و خاص آن حضرت است.

پيش از مبعوث شدن به رسالت، نبوت داشته‏اند، و در بعضى روايات آمده كه: «شش ماه قبل از رسالت، به نبوت مشرف شدند»؛[7] آيه شريفه 9 و 10 سوره علق، اشاره به نماز خواندن آن بزرگوار قبل از نبوت نموده است. [8]

دليل افضليت حضرت محمد‏صلى الله عليه وآله ، وجود مبارك خودشان، مقاماتش و اينكه او رسول است تا آخر عالم و براى همه جهانيان و كتاب او به نام قرآن حجتى براى اهل عالم و بهترين دليل براى افضليت ايشان دعوت به معارف الهى و توحيدى و ... كه پيامبران پيشين عليهم السلام مانند آن را نياورده‏اند مى‏باشد. [9]

و آيه شريفه: «ان اللَّه و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليماً»؛[10] نشانگر علاقه خاص خداوند و فرشتگان نسبت به پيامبرصلى الله عليه وآله است كه به مؤمنان دستور مى‏دهد كه شما هم صلوات و سلام بر او بفرستيد.

ادامه نوشته

معناي صلوات

چرا تأكيد شده قبل و بعد از دعاها صلوات بفرستيم؟ تفاوت صلوات ‏فرستادن خدا بر پيامبر اكرم‌(صلي الله عليه و آله و سلم) و بر مؤمنان ‏چيست؟

معناي صلوات بر آن حضرت اين است كه: خدايا رحمتت را بر پيامبر و آل او نازل ‏فرما. وقتي رحمت بر حضرت نازل شد به ديگران هم مي‌رسد چون او مجراي فيض است ‏و اگر بخواهد خيري به ديگران برسد بايد به عنوان رحمت خاصه، نخست بر حضرت نازل ‏شود و سپس به ديگران برسد‎.‎ علي‌(عليه السّلام) مي‌فرمايد: دعا يا حاجت خود را محفوف (در بر گرفته و ‏پيچيده) به صلوات بر رسول خدا كنيد؛ زيرا صلوات بر حضرت دعايي مستجاب است و ‏چون به همراه صلوات حاجت خود را خواسته‌ايد، خداي سبحان چنين نيست كه يكي از ‏دو حاجت را بر آورد و ديگري را رد كند(١).‏ امام سجاد(عليه السّلام) در صحيفه سجاديه، روش دعا كردن و حاجت خواستن را ‏به ما مي‌آموزد؛ در بسياري از فقرات ادعيه آن حضرت، صلوات به چشم مي‌خورد، هر ‏مطلبي را كه از خدا مي‌خواهد قبل يا بعدش صلوات است، چون خدا در پرتو صلوات ‏دعاي همراه آن را نيز مستجاب مي‌كند‎.‎ صلواتي را كه خدا و فرشتگان بر پيامبر مي‌فرستند بر مؤمنان نيز مي‌فرستند! ‏مؤمن، به جايي مي‌رسد كه خداي سبحان و فرشتگان بر او صلوات مي‌فرستند! در ‏صوره احزاب هر دو مسئله بازگو شده است، يعني هم صلوات خدا و ملائكه بر پيامبر و ‏هم صلوات خدا و فرشتگان بر مؤمنان.‏ صلوات خدا، كه صفت فعل اوست همان نوراني كردن است، قول خدا همان فعل ‏خداست، وقتي توفيقي نصيب انسان شد كه در فضاي دلش تاريكي احساس نكرد بلكه ‏نورانيتي ديد معلوم مي‌شود صلوات الهي و فرشتگان نصيب او شده است. خداي متعال ‏در تجليل از پيامبر مي‌فرمايد: ”إنّ اللّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَي النّبِي…“(٢)‏‎ ‎وقتي خدا ‏بخواهد بر پيامبر عظيم الشأن صلوات بفرستد همه فرشتگان را همراه خود ذكر مي‌كند ‏مثل اين‌كه وقتي مهمان عزيزي وارد شهري مي‌شود و شخصيتي بخواهد از او به نحو ‏احسن تجليل كند با همه دوستان و آشنايانش به ديدار او مي‌روند.‏ ليكن خداي متعال در تجليل از مؤمنان و صلوات بر آنان، مي‌فرمايد: ”هُوَ الّذي ‏يُصَلّي عَلَيْكُمْ وَمَلائِكَتَهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُلَماتِ الي النّورِ“(٣) يعني خدا جدا و فرشتگان ‏جدا بر مؤمنان درود مي‌فرستند. تفاوت ديگر در اين است كه درباره‎ ‎پيامبر نفرمود كه ما ‏بر او صلوات مي‌فرستيم تا او را از ظلمت‌ها خارج و به نور برسانيم؛ زيرا او خود نور است ‏و مصداق كامل ”وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ“.(٤) ولي درباره مؤمنان مي‌فرمايد: ‏خداوند بر شما درود مي‌فرستد و فرشتگان نيز، تا شما را از ظلمت‌ها به نور خارج كنند؛ ‏معلوم مي‌شود صلوات خدا يعني نوراني كردن و اگر اين فيض قطع شود و خداوند بر ‏كسي درود نفرستد در ظلمت خواهد ماند.‏ بايد خود را با اين معيار بسنجيم كه اگر توفيق اطاعت و انجام تكاليف شرعي ‏نصيب ما شد و از احكام و آداب عبادات كم و بيش به حكمت آنها ره يافتيم، ‎بدانيم كه ‏صلوات خدا و فرشتگان نصيب ما شده است و گرنه لغزش داشتيم و گرفتار گناه ‏شده‌ايم. وقتي مؤمن از اين راه نوراني شد هم راه خود را مي‌بيند و هم مي‌تواند راهبر ‏باشد و به ديگران راه را نشان دهد. علي‌(عليه السّلام) مي‌فرمايد: «لَيْسَ فِي البَرْقِ ‏الخاطِفِ مُسْتَمْتِعٌ لِمَنْ يَخُوضُ فِى الظُلْمَةِ»(٥) انساني كه در تاريكي فرو رفته، و ‏مسافري كه در شب تاريك ره گم كرده براي او رعد و برق لحظه‌اي مفيد نخواهد بود، او ‏با يك لحظه برق آسماني راهي به جايي نمي‌برد. انسان دنيا زده هم مانند گرفتاري ‏است كه در تاريكي فرو رفته باشد براي چنين شخصي اگر گاهي نوري در دلش جهيد و ‏خاموش شد چندان مفيد نيست.‏ ذيل آيه‎ ”‎وَما تَشاؤوُنَ إلاّ اَنْ يَشاءَ اللّهُ“(٦) روايتي شريف از معصوم‌(عليه السّلام) ‏نقل شده كه فرمود: «بَلْ قُلوُبُنا اَوْعِيَةٌ لِمَشِيّةِ اللّه»(٧) دلهاي ما ظرف اراده خداست، ‏خداي سبحان اگر بخواهد در جهان، كار مشخصي انجام دهد با اراده انجام مي‌دهد و ‏اراده‎ ‎خدا صفت فعل و زايد بر ذات اوست و در موجودي ممكن و مظهر ظهور مي‌كند، آن ‏مظهر قلب معصوم اولياي الهي است‎.‎ لذا مرحوم استاد علامه طباطبايي‌(قدّس‌سرّه) مي‌فرمودند: معناي صلوات بر محمد ‏و آل محمّد‌(عليهم‌السلام) اين كه خدايا رحمتت را بر آنان فرو فرست كه از آنان به ما ‏برسد، اگر بخواهد رحمتي ببارد ابتدا بر اين خاندان مي‌بارد و سپس به ديگران مي‌رسد ‏لذا طلب رحمت كردن مستلزم اجابت دعا است.‏ مرحوم سيد حيدر آملي اين سخن بلند را نقل مي‌كند و به محقّق طوسي هم ‏منسوب است كه درباره حضرت ولي عصر‌(ارواحنا فداه) گفته مي‌شود: «بِيُمْنِهِ رُزِقَ ‏الوَري وَبِوُجودِهِ ثَبَتتِ الأرْضِ وَالسماء»(٨) به يمن وجود امام عصر‌(عجل‌ للّه تعالي فرجه ‏الشريف) جهانيان روزي مي‌خورند و به پاس وجود آن حضرت آسمان و زمين برجاست. ‏پس همه بركات از اين خانواده به سايرين مي‌رسد.‏



پی نوشت ها:
‏(١) نهج البلاغه، حكمت ٣٦١.‏ ‏
(٢) سوره‎ ‎احزاب، آيه‎ ٥٦.‎
‏(٣) سوره‎ ‎احزاب، آيه‎ ٤٣.‎ ‏
(٤) سوره انعام، آيه ١٢٢.‏ ‏
(٥) نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج ٢٠، ص ٤٣٥، ملحقات حكمت ١٦٥.‏
‏(٦) سوره‎ ‎انسان، آيه‎ ٣٠.‎ ‏
(٧) بحار، ج ٢٥، ص ٣٣٦.‏ ‏
(٨) مفاتيح الجنان، دعاي عديله.‏

منبع: سایت بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا

تطابق قرآن بایافته های علمی/جسدفرعون

ادامه نوشته

اهمیت صلوات

صلوات

صلوات نشانه محبت به حبیب خداست .

صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود .

صلوات موجب شفاعت است .

با صلوات حاجات برآورده می‌شود .

صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود .

صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود .

صلوات حافظه را تقویت می‌کند .

صلوات موجب توانگری است .

صلوات موجب روشنایی قبر و قیامت است .

صلوات باعث تشریف فرمایی پیامبر به موقع مرگ است .

صلوات نور صراط است .

صلوات باعث نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است .

 

معنای صلوات

صلوات در لغت به معنی «دعاست» و نماز را به جهت این که شامل دعا می‌شود «صلاة» می‌گویند.

اما صلوات در میان عرف مردم شامل دو چیز می‌شود:

معنای اول: سلام و درود بی‌کران خداوند و فرشتگان و کسانی که ایمان به رسول خدا آوردند، به جهت عظمت، مقام و منزلت آن حضرت صلوات بر محمد (صلی الله علیه و آله)  و آلش می‌فرستند .

معنای دوم: صلوات به معنای نماز است .

عده‌ای هم صلوات پروردگار عالم را به پنج معنی تقسیم می‌کنند .

1) به معنای رحمت

2) به معنای مغفرت

3) به معنای شفاء

4) به معنای تزکیه

5) به معنای کرامت

 

معنای حروف صلوات از دیدگاه علمای دین

بعضی از علمای دین حروف صلوات را به معنای خاصی به کار برده‌اند که عبارت‌اند از:

«صاد» در صلوات از «صمد» است که از اسماء خداوند است .

«لام» در صلوات از «لطیف» است که از اسماء خداوند است .

«واو» در صلوات از «واحد» است که از اسماء خداوند است .

«هاء» در صلوات از «هادی» است که از اسماء خداوند عالم است .

 

فضایل صلوات در روایات

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«هر کس صد بار بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده می‌سازد.»

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«هیچ دعایی به آسمان نمی‌رسد مگر این که دعا کننده بر محمد و آل او صلوات بفرستد.»

 

منبع:

کتاب خواص شگفت انگیز صلوات

انسان شناسی دینی

انسان شناسی را می توان بر اساس روش به انسان شناسی تجربی ،عرفانی ،فلسفی و دینی تقسیم نمود.

اما با توجه به نوع نگرش به انسان شناسی کلان یا کل نگر و انسان شناسی خرد یا جزء نگر تقسیم کرد.

اندیشمندان برای حل معماها و پرسش های مطرح شده درباره انسان در طول تاریخ بشر راههای مختلفی را در پیش گرفته اند. و نتیجه بررسیهای آنان می باشد.

برخی به بررسی مسأله با روش تجربی پرداخته و انسان شناسی تجربی را بنیان نهاده اند که دربرگیرنده همه رشته های علوم انسانی است.

گروهی راه درست شناخت انسان را سیر وسلوک عرفانی و دریافت شهودی دانسته و با تلاش هایی که از طریق انجام داده اند به نوعی شناخت از انسان که می توان آن را انسان شناسی عرفانی نامید دست یافته اند.
جمعی دیگر از راه تعقل و اندیشه فلسفی به بررسی زوایای وجود انسان دست یازیده و او را از این منظر مورد تحقیق قرار داده و نتیجه تلاش فکری خود را انسان شناسی فلسفی نامیده اند .

سرانجام گروهی با استمداد از متون دینی و روش نقلی درصدد شناخت انسان برآمده و  انسان شناسی دینی را پایه گذاری کرده اند.
انسان در جهان بینی اسلامی داستانی شگفت دارد . انسان اسلام تنها یک‏ حیوان مستقیم القامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‏رود و سخن‏ می‏ گوید نیست،  انسان  و حیوان یکی نیستند.

این موجود از نظر قرآن ژرف ‏تر و مرموزتر از این است که‏ بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد .
قرآن انسان را مدحها و ستایشها کرده و هم مذمتها و نکوهشها نموده است‏.

عالی‏ترین مدحها و بزرگترین مذمتهای قرآن درباره‏ء انسان است ، او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از دیو و جار پایان پست‏تر شمرده است . از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد ، و هم می‏تواند به‏ " اسفل سافلین " سقوط کند . این خود انسان است که باید در باره‏ء خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید.

چهل نکته ناب از سيره پيامبر (ص)

ادامه نوشته

در باره بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

 

بسم الله الرحمن الرحیم - بسم الله - پوستر بسم الله الرحمن الرحیم - به نام خدا-  - In the name of God the Merciful قرآن - کتاب - وحی - قرآن کریم -قرآن مجید -کاتب وحی - امیرالمومنین  In the name of God- - اسرار قرآن - اسرار نام خدا - تفسیر نمونه -آیت الله مکارم شیرازی -قرائتی -تفسیر قرآن -پوستر قرآن

میان همه مردم جهان رسم است که هر کار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى‏کنند، و نخستین کلنگ هر مؤسسه ارزنده‏اى را به نام کسى که مورد علاقه آنها است بر زمین مى‏زنند، یعنى آن کار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباط مى‏دهند.

ولى آیا بهتر نیست که براى پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، آن را به موجود پایدار و جاویدانى ارتباط دهیم که فنا در ذات او راه ندارد، چرا که همه موجودات این جهان به سوى کهنگى و زوال مى‏روند، تنها چیزى باقى مى‏ماند که با آن ذات لا یزال بستگى دارد.

اگر نامى از پیامبران و انبیاء باقى است به علت پیوندشان با خدا و عدالت و حقیقت است که کهنگى در آن راه ندارد، و اگر فى المثل اسمى از” حاتم” بر سر زبانها است به خاطر همبستگیش با سخاوت است که زوال‏ناپذیر است.

از میان تمام موجودات آنکه ازلى و ابدى است تنها ذات پاک خدا است و به همین دلیل باید همه چیز و هر کار را با نام او آغاز کرد و در سایه او قرار داد و از او استمداد نمود لذا در نخستین آیه قرآن مى‏گوئیم” بنام خداوند بخشنده بخشایشگر” (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ).

این کار نباید تنها از نظر اسم و صورت باشد، بلکه باید از نظر واقعیت و معنى با او پیوند داشته باشد، چرا که این ارتباط آن را در مسیر صحیح قرار مى‏دهد و از هر گونه انحراف باز مى‏دارد و به همین دلیل چنین کارى حتما به پایان مى‏رسد و پر برکت است.

به همین دلیل در حدیث معروفى از پیامبر ص مى‏خوانیم:

کل امر ذى بال لم یذکر فیه اسم اللَّه فهو ابتر:

” هر کار مهمى که بدون نام خدا شروع شود بى‏فرجام است”

امیر مؤمنان على ع پس از نقل این حدیث اضافه مى‏کند” انسان هر کارى را مى‏خواهد انجام دهد باید بسم اللَّه بگوید یعنى با نام خدا این عمل را شروع مى‏کنم، و هر عملى که با نام خدا شروع شود خجسته و مبارک است”.

و نیز مى‏بینیم امام باقر ع مى‏فرماید:” سزاوار است هنگامى که کارى را شروع مى‏کنیم، چه بزرگ باشد چه کوچک، بسم اللَّه بگوئیم تا پر برکت و میمون باشد”.

کوتاه سخن اینکه پایدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است که با خدا دارد.

به همین مناسبت خداوند بزرگ در نخستین آیات که به پیامبر وحى شد دستور مى‏دهد که در آغاز شروع تبلیغ اسلام این وظیفه خطیر را با نام خدا شروع کند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ و مى‏بینیم حضرت نوح ع در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر کشتى و حرکت روى امواج کوه پیکر آب که هر لحظه با خطرات فراوانى روبرو بود براى رسیدن به سر منزل مقصود و پیروزى بر مشکلات به یاران خود دستور مى‏دهد که در هنگام حرکت و در موقع توقف کشتى” بِسْمِ اللَّهِ” بگویند (وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها) (سوره هود آیه ۴۱).و آنها این سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقیت و پیروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و برکت از کشتى پیاده شدند چنان که قرآن مى‏گوید: قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ (سوره هود آیه ۴۸).و نیز سلیمان در نامه‏اى که به ملکه سبا مى‏نویسد سر آغاز آن را” بسم اللَّه” قرار مى‏دهد (إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ …) (سوره نحل آیه ۳۰).

و باز روى همین اصل، تمام سوره‏هاى قرآن- با بسم اللَّه آغاز مى‏شود تا هدف اصلى که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقیت و پیروزى و بدون شکست انجام شود.

تنها سوره توبه است که بسم اللَّه در آغاز آن نمى‏بینیم چرا که سوره توبه با اعلان جنگ به جنایتکاران مکه و پیمان‏شکنان آغاز شده، و اعلام جنگ با توصیف خداوند به” رحمان و رحیم” سازگار نیست.

در اینجا توجه به یک نکته لازم است و آن اینکه ما در همه جا بسم اللَّه مى‏گوئیم چرا نمى‏گوئیم بسم الخالق یا بسم الرازق و مانند آن؟! نکته این است که” اللَّه” چنان که به زودى خواهیم گفت، جامعترین نامهاى خدا است و همه صفات او را یک جا بازگو مى‏کند، اما نامهاى دیگر اشاره به بخشى از کمالات او است، مانند خالقیت و رحمت او و مانند آن.

از آنچه گفتیم این حقیقت نیز روشن شد که گفتن” بسم اللَّه” در آغاز هر کار هم به معنى” استعانت جستن” به نام خدا است، و هم” شروع کردن به نام او” و این دو یعنى” استعانت” و” شروع” که مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفکیک کرده‏اند و هر کدام یکى از آن دو را در تقدیر گرفته‏اند به یک ریشه باز مى‏گردد، خلاصه این دو لازم و ملزوم یکدیگرند یعنى هم با نام او شروع مى‏کنم و هم از ذات پاکش استمداد مى‏طلبم.

به هر حال هنگامى که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز مى‏کنیم خداوندى که قدرتش ما فوق همه قدرتها است، سبب مى‏شود که از نظر روانى نیرو و توان بیشترى در خود احساس کنیم، مطمئنتر باشیم، بیشتر کوشش کنیم، ازعظمت مشکلات نهراسیم و مایوس نشویم، و ضمنا نیت و عملمان را پاکتر و خالصتر کنیم.

و این است رمز دیگر پیروزى به هنگام شروع کارها به نام خدا.

گر چه هر قدر در تفسیر این آیه سخن بگوئیم کم گفته‏ایم چرا که معروف است” على ع از سر شب تا به صبح براى” ابن عباس” از تفسیر” بِسْمِ اللَّهِ” سخن مى‏گفت، صبح شد در حالى که از تفسیر” با” بِسْمِ اللَّهِ فراتر نرفته بود” ولى با حدیثى از همان حضرت این بحث را همین جا پایان مى‏دهیم، و در بحثهاى آینده مسائل دیگرى در این رابطه خواهیم داشت.

” عبد اللَّه بن یحیى” که از دوستان امیر مؤمنان على ع بود به خدمتش آمد و بدون گفتن بسم اللَّه بر تختى که در آنجا بود نشست، ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست، على ع دست بر سر او کشید و زخم او التیام یافت بعد فرمود: آیا نمى‏دانى که پیامبر از سوى خدا براى من حدیث کرد که هر کار بدون نام خدا شروع شود بى سرانجام خواهد بود، گفتم پدر و مادرم به فدایت باد مى‏دانم و بعد از این ترک نمى‏گویم، فرمود: در این حال بهره‏مند و سعادتمند خواهى شد.

امام صادق ع هنگام نقل این حدیث فرمود: بسیار مى‏شود که بعضى از شیعیان ما بسم اللَّه را در آغاز کارشان ترک مى‏گویند و خداوند آنها را با ناراحتى مواجه مى‏سازد تا بیدار شوند و ضمنا این خطا از نامه اعمالشان شسته شود”

ادامه نوشته

نام و یاد امام حسین(علیه السلام) در قرآن

 

در بسیاری از کتب تفسیر و حدیث و تاریخ، امام حسین(علیه السلام) از جمله مصادیق بارز آیه تطهیر،[۱] مباهله،[۲] مودت[۳]، اطعام[۴]و کلمات[۵] و آیات پایانی سوره فجر دانسته شده، و روایات معتبری در این باره نقل کرده‎اند. درباره آیات پایانی سوره فجر روایاتی نقل شده است که اثبات کننده این معناست که این آیات درباره حضرت سیدالشهداء امام حسین(علیه السلام) است در تفسیر «البرهان» چنین آمده است:

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «سوره فجر را در نمازهای واجب و نیز نماز مستحب خود بخوانید؛ چرا که این سوره، سوره حسین بن علی است.»

ادامه نوشته

دعا در قرآن

سيد مهدى موسوى كاشمرى

انسان در طول حيات همواره با دعا مانوس بوده، با آن به سر برده‏است. نياز بشر به دعا چنان گسترده است كه تنها اختصاص به مؤمنان نداشته بلكه در طول تاريخ در زندگى كافران نيز وجود داشته‏است. ولى آنان، در اثر گمراهى، اين عمل مقدس و پراهميت را در جايى غير از جايگاه شايسته آن به كار مى‏برند.

آنها به جاى اينكه نياز خود به عالم غيب را در اعتقاد به خداى بزرگ و در طلب از او جستجو كنند، براى رفع اين احتياج، به سمت غير او متوجه‏شدند. قرآن كريم مى‏فرمايد: «وما دعاء الكافرين الا فى ضلال‏» (1) ; دعاى كافران، كه غيرخدا را مى‏خوانند، در گمراهى است و راه به جايى نمى‏برد.

بزرگترين خدمتى كه اديان الهى، بخصوص اسلام بزرگ، به بشريت كردند اين بود كه فرزندان آدم را از اين انحراف آشكار بازداشتند و آنان را به پيمودن راه صحيح و شايسته هدايت كردند.

در قرآن كريم و كلمات معصومان – عليهم‏السلام – موضوع دعا، بسيار مورد توجه واقع‏شده، جايگاه شايسته‏اى بدان اختصاص يافته‏است. در اين نوشتار، به خواست‏خداوند، در حد توان به ابعادى از اين حقيقت انسانى – الهى از ديدگاه قرآن‏كريم مى‏پردازيم و كام خشك خود را با قطره‏هايى از اين درياى خوشگوار و پهناور تازه مى‏كنيم.

واژه دعا
فيروزآبادى در معناى دعا مى‏گويد: «الدعاء: الرغبة الى الله …»; يعنى دعا همان ميل و توجه به سوى خداست (2) .

راغب اصفهانى مى‏نويسد: «… دعوته: اذا سالته واذا استغثة … والدعاء الى الشى‏ء: الحث على قصده …»; يعنى اينكه مى‏گويى: <دعوته‏» هنگامى است كه از او چيزى بخواهى و زمانى كه از او يارى بخواهى… . خواندن به سوى چيزى به معناى كسى را به كارى و چيزى دعوت و ترغيب‏كردن است … (3) .

در قرآن‏كريم، دعا به صورتهاى گوناگون در معناهاى متعدد به كار رفته‏است و شايد بيشترين و مهمترين آنها همان دو معنايى باشد كه از <مفردات راغب‏» نقل‏شد.

براى نمونه قرآن‏كريم مى‏فرمايد: «والله يدعوا الى دارالسلام‏» (4) ; خداى بزرگ مردمان را به سوى بهشت دعوت مى‏كند.

و نيز مى‏فرمايد: «ياقوم ما لى ادعوكم الى النجاة وتدعوننى الى النار تدعوننى لاكفر بالله واشرك به.» (5)

اى قوم من، چه شده‏است كه من شما را به سوى نجات فرامى‏خوانم و شما مرا به سوى آتش مى‏طلبيد؟! از من مى‏خواهيد تا به خدا كافر شوم و بدو كفر ورزم.

در اين دو آيه و نظاير آن <دعا» به معناى دعوت و تشويق به سوى چيزى است.

ادامه نوشته

معنای دعا و انواع آن

دعا

((و اذا سئلك عبادى عنى فانى قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان1)).

نخست به مبادى تصوریه دعا پرداخته, سپـس, موانع, شرایط و مشكلات آن را بازگو مى كنیم. ((دعا)) در فرهنگ لغت به مفهوم خواندن, صدا زدن و عبادت و نیایش است; خواندن, گاهى تواءم با خواستن است و زمانى به شكل راز و نیاز و تضرع و ابتهال مى باشد.

اقبال لاهورى مى نویسد: ((نیایش خواه به شكل فردى و خواه به صورت اجتماعى, تجلى اشتیاق درونى انسان براى دریافت جوابى در سكوت است))2. كم نیستند كسانى كه اعتقاد به مبداء متعال ندارند, لیكن براى تسكین دردها و آلام درونى, حوایج قلبى خویش را در قالب دعا مطرح مى سازند; در این صورت, اگرچه چنین خواندنى, دعاى اصطلاحى نیست (زیرا مدعوى در میان نیست), ولى بیانگر ضرورت دعا براى بشر, است. بنابراین, اگر بخواهیم تعریف جامع ترى از دعا ارائه بدهیم, باید بگوئیم دعا تجلى عشق به خدا براى نیل به تكامل و رفع نیازمندیهاست; ((الدعاء الرغبه الى الله));3 نیایش, گرایش و كشش به سوى خدا است.

درخصوص دعا تعریف هاى زیادى شده است كه نمونه هایى از آن ها را مىآوریم:

ـ دعا مطالبه آن چیزهایى است كه انسان به لیاقت و كار و اندیشه باید به دست آورد.

ـ دعا منبع و كانون عظیم تغذیه روح انسانى است; همان گونه كه جسم مركز تغذیه نیازهاى مادى بشر مى باشد.

ـ دعا احیاى خواسته ها, آرمان ها و ایدهآل هاى راستین انسان است.

ـ بالاخره حقیقت دعا عشق به خالق زیبایى ها, عظمت ها, جهش به سوى كمال مطلق و علم مطلق و پرواز بسوى بى نهایت و معبود لایتناهى است. به عقیده دكتر ((كارل)) دعا و نیایش عبارت است از تضرع و ناله و طلب یارى و استعانت و گاهى یك حالت كشف و شهود روشن و آرامش درونى و مستمر دورتر از اقلیم همه محسوسات.

دعا, گاهى براى جلب منفعت و سود مادى و زمانى به منظور دفع ضرر و زیان و گاهى در قالب نفرین است. زمانى هم به شكل پوزش و عذرخواهى از قصور و تقصیرها و گاهى براى جلب بهره هاى معنوى و كرامات اخروى است. صدا زدن را دعوت مى گوییم و دعوت شونده را مدعو; این قسم از دعا در میان مردم معروف و رایج است.

((علامه طباطبایى)) مى فرماید: ((دعا و دعوت عبارت است از اینكه دعا كننده نظر مدعو را به سوى خود متوجه كند و پـس از جلب توجه, فایده و نعمتى را از وى درخواست نماید. بنابراین, ((سوال)) به منزله غرض و نتیجه دعا مى باشد, و این مفهوم به تمام موارد سوال منطبق است, مانند پرسش در مورد مجهولات و سوال به معنى محاسبه و پرسش در زمینه تقاضاى كمك مادى و معنوى.

خداى تبارك و تعالى چیزى را كه زبان در آن دخالت دارد سوال نامیده است.

((وآتاكم من كل ما ساءلتموه و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها4)); و از انواع نعمت هایى كه از او درخواست كردید به شما عطا فرمود كه اگر نعمت هاى خدا را بخواهید به شماره در آورید هرگز حساب آن نتوانید كرد.

البته این درخواست به زبان ظاهرى نیست بلكه به زبان فقر و استحقاق وجودى و فطرى است.

((دعوت)) با ((نداء)) نیز فرق دارد; زیرا ندا اختصاص به لفظ و صوت دارد, ولى دعا مى تواند از مقوله لفظ باشد و یا از طریق اشاره و با توجه قلبى انجام بگیرد ((ادعوا ربكم تضرعا و خفیه))5.

((راغب اصفهانى)) مى گوید: دعا مثل نداست, جز آنكه ندا گاهى فقط خواندن است, بدون ذكر اسم, ولى دعا غالبا با ذكر اسم است و ندا به مجرد بلند كردن صدا گفته مى شود.6

ادامه نوشته

فواید دعا

دعا کردن فوایدی دارد که باعث ایجاد سلامت جسمانی در انسان‌ها می‌شود و کلیه این مزایا قابل اثبات هستند.

دعا، صحبت کردن با خالقی است که به شما هستی بخشیده، دعا یعنی برقراری ارتباط با یگانه خالق هستی.
خداوند به تک‌تک مخلوقاتش علاقه دارد و برای آنها ارزش قائل است. زمان دعا کردن باید این کار را با اعتقاد و ایمان کامل انجام دهید و مطمئن باشید که خداوند صدای شما را می‌شنود و روزی به شما پاسخ خواهد داد. اگر به دعا کردن ایمان نداشته باشید، چیزی بیشتر از آرامش نصیب‌تان نخواهد شد. برای رسیدن به حاجات، باید اعتقاد داشته باشید که خداوند به شما علاقه‌مند است و منتظر شنیدن صدای شماست. او همیشه به شما کمک خواهد کرد تا نقاط خالی موجود در زندگی خود را به نحوی پر کنید.

ادامه نوشته

وصیت های معنوی و اخلاقی

از ماندگارترین و مفیدترین و هدایتگرترین گنجینه‌های معنوی تشیّع، وصیّت ها و نصیحت هایی است که از امامان معصوم علیه‌السلام به یادگار مانده است، این وصیّت ها، وصیّت های اصطلاحی که درباره مال و اموال باشد، نیست، بلکه وصیّت های معنوی و اخلاقی است که جنبه موعظه و هدایتگری دارد، و این هدایتگری می‌تواند در طول تاریخ ادامه داشته باشد.
این وصیّت ها از تک تک معصومان و امامان، از پیامبر گرفته تا علی و امامان به دست ما رسیده است آنچه در این مقال به دنبال ارائه آن هستیم، گوشه‌هایی از وصیّت های حضرت باقر علیه‌السلام است که نسبت به برخی افراد داشته. امید که بتواند مفید و راهنما و راهگشا باشد.

یکی از ارزشمندترین سفارشاتی که از امام محمد باقر علیه السلام رسیده است وصیّتی است که به درخواست یکی از دوستان ایشان ارائه شده است. امام در پاسخ آن مرد فهیم تنها به گفتن سه جلمه اکتفا کرده است. اما سه جمله‌ای که یک دریا سخن در آن و یک زندگی سعادت در آن نهفته است.

«اوصیک بتقوی اللّه؛ وَ اِیّاکَ وَ المِزاح فَاِنَّه یُذهِب هَیبةَ الرّجُل وَ ماءَ وَجهِه؛ و علیک بالدّعاء لاخوانک بظهر الغیب فانّه یهیل الرّزق، بقولها ثلاثاً».

۱ـ «اوصیک بتقوی اللّه؛ تو را به تقوای الهی در خودنگهداری توصیه می‌کنم».

این جمله هر چند کوتاه است ولی اگر نگاه و نظری به قرآن داشته باشیم به خوبی می‌فهمیم که از جایگاه با عظمت و با اهمیّت برخوردار است. در یک نگاه اجمالی به قرآن به این نکات درباره تقوا برمی خوریم:

تقوا، ملاک برتری فرد بر انسانهای دیگر: «انّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم»(۱)

تقوا، زمینه پذیرش هدایت الهی را فراهم می‌کند: «هدی للمتّقین»(۲)

تقوا، وسیله برای دریافت علم الهی و ویژه است: «اتقواللّه و یعلّمکم اللّه»(۳)

تقوا، وسیله دریافت رحمت الهی است: «اتقوا لعلّکم ترحمون»(۴)

تقوا، معیار قبولی اعمال و طاعات: «انّما یتقبل اللّه من المتّقین»(۵)

تقوا، وسیله دریافت رزق از طرق غیر منتظره: «و یرزقه من حیث لا یحتسب»(۶)

تقوا، وسیله برای در بن بست قرار نگرفتن: «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»(۷)

تقوا، عامل توجه و حمایت و همراهی خاص خداوند: «ان اللّه مع المتّقین»(۸)

تقوا، عامل عاقبت به خیری است: «والعاقبة للمتّقین»(۹)

تقوا، فلسفه عبادت(۱۰) و بسیاری از دستورات اسلامی چون روزه(۱۱) و… می‌باشد.

ادامه نوشته

بعضی از اسرار حماسه کربلا

گفتاری از آیت‌الله جوادی آملی

به نقل از تابناک

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله ربّ العالمين بارئ الخلائق الأجمعين رافع السماوات و خافض الأرضين و صلّ الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الطيبين الطاهرين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرئ إلي الله».

سخن در تحليل قيام تاريخي سالار شهيدان ـ سلام الله عليه ـ بود. تا اندازه‌اي روشن شد كه چون آن حضرت يك دين ممثل است و عينيت دين است، مي‌خواهد همين دين در بیرون عينيت پيدا كند و عينيت يافتن دين در نشئه طبيعت با تزاحم همراه است. ممكن نيست چيزي در عالم طبيعت يافت بشود و از گزند مزاحمت در امان بماند. منتها اگر آن شيء حق بود، هر مزاحمي آسيب مي‌بيند، بدون اينكه به او آسيبي برساند و اگر آن شيء حق نبود آسيب مي‌بيند، بدون اينكه بتواند به چيزي آسيب برساند و اگر احياناً مي‌بينيد، گاهي حق از باطل شكست مي‌خورد و باطل پيروز مي‌شود؛ يا آنچه را كه حق نبود، حق پنداشتيم و آنچه را باطل نبود باطل پنداشتيم؛ يا اگر حق را درست فهميديم و باطل را درست فهميديم (پيروزي را به جاي شكست و شكست را به جاي پيروزي پنداشتيم) در اين محاسبه بالأخره اشتباه كرده‌ايم. وگرنه حق ممكن نيست شكست بخورد، ولو در مدت كوتاه؛ باطل ممكن نيست پيروز بشود ولو در مدت كوتاه، زيرا باطل مانند كف روي آب است و حق مانند همان سيل خروشان؛ باطل در سايه حق نمايي دارد. ممكن نيست كه باطل بتواند حق را از بين ببرد، زيرا اگر حقي نباشد، باطلي نيست. چون باطل حق نماست و اگر آبي نباشد، سيلي نباشد، كفي نيست. هرگز كف به جنگ سيل نمي‌رود؛ هرگز سايه به جنگ نور نمي‌رود. اگر نوري نباشد، سايه‌اي نباشد و اگر شاخصي نباشد، سايه‌اي نيست؛ چون نور هست و شاخص هست، سايه پيدا مي‌شود. چون حق هست، باطل خود را نشان مي‌دهد.

ادامه نوشته

تحلیل قیام عاشورا

آیت‏ الله مجتبی تهرانی در تحلیلی قیام عاشورا را از 9 منظر و دو بعد سیاسی و عرفانی بررسی کرد.

به گزارش فارس چکیده‏ تحلیل قیام عاشورا از منظر آیت‏الله مجتبی تهرانی در ذیل آمده است:

* مقدمه

آیت‏ الله مجتبی تهرانی، از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی (رضوان‏الله‏تعالی‏علیه) هستند که بیش از 30 سال است که کرسی دروس اسلامی‌شان در حوزه‏ علمیه تهران، طلاب و فضلای اُمّ‏القرای جهان اسلام را سیراب می‏سازد. وی از سال 1380 هـ.ش در بیانات ایّام دهه اوّل محرّم‏الحرام و دهه‏ آخر ماه صفر خود، به تشریح ابعاد گوناگونی از قیام و انقلاب حضرت سیّدالشّهدا پرداخته‏اند که نگاهی چنین عمیق به مقوله عاشورا، آن هم توسط چنین شخصیّتی، در نوع خود مثال‏زدنی است.

آن‏چه مجموعه مباحث آیت‌الله تهرانی را از بسیاری جهات ممتاز گردانده، نگاه ریشه‏ای وی به حرکت تاریخی و تاریخ‏ساز امام حسین (علیه‏السلام) است؛ نگاهی که این حرکت را به ریشه ‏های اسلام ناب محمّدی پیوند می‏زند و آن را در امتداد بعثت رسول مکرّم اسلام و به‏عنوان عامل حفظ و استمرار آن توجیه و تبیین می‏کند. بر همین اساس است که وی معتقد است: «إنّ الإسلام بدؤه محمّدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ».

عظمت قیام انسان‏ساز حضرت سیّدالشّهداء سبب شده است که نتوان تنها یک هدف برای آن در نظر گرفت یا تنها از یک بُعد و زاویه به آن نگاه کرد. به گفته وی: «اگر بخواهیم فقط یک هدف را مطرح کنیم و بگوییم هدف از حرکت حسینی فقط همان بوده، به آن حضرت جفا کرده­ایم. نمی­شود گفت که این ولیّ بزرگ خدا، با عملی که انجام داد ـ‌که در طول تاریخ بشریّت بی‌نظیر است‌ـ فقط یک هدف داشته است. کوتاهی درک ما موجب نمی‏شود که هدف‌گیری او محدود شود! لذا از کلمات حضرت در موقعیّت­های مختلف در این حرکت، اهداف گوناگونی به دست می‌آید».

بر این مبنا، آیت‌الله تهرانی تلاش کرده با مروری بر کلمات و جملات امام حسین(علیه‏السلام) در طول این حرکت، از مدینه تا کربلا، چارچوبی از اهداف و ابعاد این قیام ارائه کرده و ساختار بحث را با تکیه بر منابع و معارف غنیّ اسلامی، نظیر قرآن کریم و روایات اهل‏بیت(علیهم‏السلام) تکمیل نماید تا مُراد از هر بُعد و هدفی که حضرت سیّد‏الشّهداء مطرح کرده‏اند، به درستی روشن شود.
در حقیقت، شیوه علمی مباحث وی، نوعی «تفسیر روایت به آیات و روایات» است. در این شیوه، جملات کلیدی امام حسین(علیه‏السلام) مبنای «تئوری‏پردازی علمی» قرار گرفته و سپس به کمک آیاتی از قرآن کریم و سایر روایات اهل‏بیت(علیهم‏السلام) تبیین می‏شود. جاذبه و زیبایی این تفسیر در این است که مخاطب، در خلال این مباحث ضمن دست‏یابی به فهمی عمیق‏تر و دقیق‏تر از کلمات و جملات حضرت، متوجه می‏شود که هر یک از اهداف قیام عاشورا را می‏توان از ابعاد گوناگونِ فقهی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و عرفانی مورد بررسی قرار داد.
مطالبی که توسّط آیت الله مجتبی تهرانی ایراد شده است، هر چند که در محفلی نورانی و مجلسی عمومی القاء شده، امّا سرشار از لطایف و دقایقی است که می‏تواند جان‏های تشنه را سیراب و خِرَدهای کنجکاو را قانع و کامیاب کند. این سخنان در همان حال که ساده و روان است، مبتنی بر مبانی استوار علمی است و در برخی موارد، همان بحث‏های دقیقی است که حتّی در درس‏های خارج و کتاب‏های فقه استدلالی هم کم‏تر می‏توان یافت.
به‏طور کلّی وی قیام عاشورا را از 9 منظر مختلف، مورد کالبدشکافی قرار داده و مؤسسه‏ پژوهشی فرهنگی مصابیح‏الهدی (دفتر حفظ و نشر آثار آیت‏الله مجتبی تهرانی) تا‌کنون 4 جلد از این مجموعه را تحت عنوان «سلوک عاشورایی» منتشر کرده و امید آن است که در آینده نزدیک، سایر مباحث وی را نیز به زیور طبع و نشر آراسته ساخته و به تشنگان معارف الهی عرضه کند. در ادامه، ضمن معرّفی این دیدگاه‏ها، چکیده‏ای از مباحث وی در هر بحث را ارائه می‏کنیم.

ادامه نوشته

امر به معروف در نهضت‏حسينى عليه السلام

نويسنده:عباس كوثرى
زائر در سفر معنوى زيارت به ديدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منكر مى‏رود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را يادآور مى‏شود. از اين مقال به نمونه‏هايى از «معروف‏گرايى‏» و «منكرستيزى‏» از درسهاى «مكتب زيارت‏» آشنا مى‏شويم.
امام حسين(ع) در بيان هدف خودش از نهضت الهى و عظيم عاشورا از امر به معروف و نهى از منكر ياد مى‏كند و مى‏فرمايد: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر: من بدين هدف (از مدينه) بيرون آمدم كه امت جد خويش را اصلاح نمايم و تصميم دارم امر به معروف و نهى از منكر كنم.
جهت معرفى امر به معروف و نهى از منكر به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏كنيم.

الف) نهى از همكارى با ستمگران

1. امام صادق(ع) به يكى از شيعيان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انك تعامل «ابا ايوب‏» و «ابا الربيع‏» فما حالك اذا نودى بك فى اعوان الظلمة: به من اينگونه خبر رسيده كه با «ابى ايوب‏» و «ابا الربيع‏» همكارى مى‏كنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قيامت در رديف همكاران ظالمان صدا بزنند.
چون «عذافر» چهره در هم كشيد.
حضرت فرمود: من تو را به چيزى ترساندم كه خداوند مرا به او ترسانده است.
ب. صفوان جمال از ياوران و اصحاب امام موسى بن‏جعفر(عليهماالسلام) شترهاى خويش را به هارون اجاره مى‏دهد و پس از اينكه خدمت‏حضرت مى‏رسد با اين كلمات مورد عتاب قرار مى‏گيرد كه «كل شى‏ء منك حسن جميل ما خلا شيئا واحدا» همه كارهاى تو نيكوست مگر يكى از آنها. از حضرت مى‏پرسد: فدايت‏شوم، كداميك از كارها؟ امام مى‏فرمايد: كرايه دادن شترهايت‏به هارون‏الرشيد! عرضه مى‏دارد به خدا قسم كه من فقط آنها را براى رفتن او به مكه داده‏ام بدون اينكه حتى خودم به همراه او باشم. حضرت مى‏فرمايد: آيا دوست دارى آنها تا هنگام پرداخت كرايه شترانت زنده بمانند؟ مى‏گويد: بلى! امام مى‏فرمايد: «من احب بقائهم فهو منهم و من كان منهم كان وروده على النار» هر كس زنده بودن آنها را دوست‏بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمايش امام(ع) بود كه صفوان به بهانه اينكه پير شده است و توان اداره شتران خويش را ندارد تمامى آنها رافروخت.
ادامه نوشته

جایگاه و نقش امر به معروف و نهی از منکر در جامعه

انسان به دلیل اجتماعی بودنش، نیاز به جمعی دارد که انیس او باشند، تا از غمها و سختی ها رهایی یابد و استعدادهای نهفته اش را به فعلیت برساند، وگرنه انسانیت انسان، بی معنا خواهد بود. به همین دلیل زندگی انسان، شکل گروهی به خود گرفته و اجتماعات متفاوت در عین حال، شبیه به هم را به وجود آورده است و رشد و تعالی انسانها تنها در محیط و اجتماع سالم و پاک، امکان پذیر است. چون افراد یک اجتماع سالم، همانند اعضای یک بدن، در طریق حیات اجتماعی و سازمان دادن به زندگی صحیح انسانی سهیم و شریکند و هیچ یک از آنان نمی تواند خود را در قبال سودها و زیان های اجتماعی بی تفاوت دانسته و عکس العملی از خود نشان ندهد، اینجاست که مسئله امر به معروف و نهی از منکر (نظارت همگانی) ضرورت پیدا می کند و موقعیت اساسی و بنیادی آن چون خون در تمام اعضاء و جوارح انسان جریان دارد، در صحنه حیاتی انسانی جلوه می کند. موضوع امر به معروف و نهی از منکر، بحث گسترده ای دارد و این نوشتار مختصر در صدد تبیین همه آن مباحث نیست.

آنچه که در این نوشتار مورد بررسی قرار می گیرد، عبارت است از: بررسی واژگانی امر به معروف و نهی از منکر؛ اهمیت آن دو فریضه بزرگ در آموزه های دینی؛ نقش آن دو فریضه در جامعه؛ پیامدها و اسباب ترک آن دو در جامعه؛ امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه مردم است یا حاکم؟ و ... مطلب را باهم از نظر می گذرانیم .

ادامه نوشته

نقش امر به معروف و نهی از منکر در تربیت اسلامی

يكي از مهم‌ترين بحث‌ها، در عرصة علوم انساني، تربيت انسان است؛ زيرا هدف اصلي رسالت انبيا را تربيت و تزكيه تشكيل مي‌دهند. و انسان، يگانه موجودي است كه بيش‌ترين نياز را به تربيت و رسيدن به كمال دارد؛ زيرا جانداران ديگر بر اساس غريزه از نخستين لحظه‌هاي تولد، راهشان را مي‌يابند و بر همين اساس از خود دفاع كرده، به زندگيشان ادامه مي‌دهند. اما انسان اين‌گونه نيست؛ اگر دست حمايتِ مربيان از سر او برداشته شود، نه تنها به كمال دست نمي‌يابد، بلكه از همان آغاز، راه فنا را در پيش مي‌گيرد. چنانچه نوزاد انسان از هر زنده جاني ضعيف‌تر و به تعبيري، حيوان بالفعل است كه هيچ قدرت دفاع و زيستن ندارد و كمالي در او مشاهده نمي‌شود؛ ولي، همين موجود ضعيف، با تربيت و آموزش، به جايي مي‌رسد كه سيارات آسماني را در اختيار مي‌گيرد و با قوه انديشه و فكر به همة اشيا مسلط مي‌شود. اگر انسان تربيت شود و در مسير كمال قرار گيرد، روحش اوج مي‌گيرد و به سعادت مي‌رسد. و بر قله‌هاي پيروزي و كمال يكي پس از ديگري سيطره مي‌يابد. سعدي در اين زمينه مي‌گويد:

رسد آدمي، به جايي كه به جز خدا نبيند

بنگر كه تا چه حد است، مكان آدميت

طيران مرغ ديدي، تو ز پاي بند شهوت

به در آي تا ببيني، طيران آدميت

انساني كه اين همه آمادگي براي تربيت شدن دارد، شايسته است كه خداوند به‌ترين راه‌ها را براي تربيت او در نظر گرفته باشد؛ يكي از اين راه‌ها امر به معروف و نهي از منكر است كه در تربيت فرد و جامعه كاربرد فراوان دارد. پيامبر گرامي اسلام - صلي الله عليه و آله - نيز براي اين مبعوث گشت كه انسان را هدايت و تربيت كند و استعدادهاي نهفته آنان را شكوفا سازد؛ از طرفي امر به معروف و نهي از منكر يكي از سنت‌هاي مهم در اسلام است كه جلو فساد را مي‌گيرد و نوعي خيزش و مشاركت همگاني، در برابر فسادها و نارسايي‌ها و شاهراهي، براي رسيدن به كمال است. در اين مقاله، كاركرد تربيتي امر به معروف و نهي از منكر را در سيرة پيامبر بررسي مي‌كنيم.

اين موضوع، با همة اهميتي كه دارد، كم‌تر بررسي شده است؛ يكي از مشكلات جدي اين حوزه، كمبود منبع است؛ زيرا، سيره نويسان به نوعي رجال نويسي كرده‌اند و در برخي از كتاب‌هاي سيره نيز تاريخ نگاري را به جاي سيره نويسي ادامه داده‌اند.

ما در اين نوشته، از كليات (شرح و تعريف واژگان) آغاز كرده‌ايم. آن گاه، در ادامه از كاربرد امر به معروف و نهي از منكر در سيره پيامبر بحث نموده‌ايم.

ادامه نوشته

امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن

سوره اعراف، آیه 165

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
«فلما نسوا ما ذكّروا به انجینا الذین ینهون عن السوء و أخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما كانوا یفسقون»
امّا هنگامی كه تذكراتی را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند، (لحظه عذاب فرا رسید و) نهی كنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم، و كسانی را كه ستم كردند، به خاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم.
1- ناظر به یكی از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منكر می‌باشد. (احتمال تأثیر) (مجمع البیان)
2- ناظر به نهی ا زمنكر زبانی است. (مجمع البیان)
3- معذور بودن در پیشگاه خداوند را از جمله تأثیرات امر و نهی به حساب آورده‌اند.
4- بعضی مواقع امر به معروف و نهی از منكر واجب می‌شود در صورتی كه حكمی از احكام خداوند به دست فراموشی سپرده شود اگر چه تأثیرات دیگری نداشته باشد. (جامع البیان)
5- نجات از عذاب پروردگار پاداش آمرین به معروف و ناهین از منكر می‌باشد. (تفسیر اختصاصی عیاشی)

اعراف198

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
«و إن تدعوهم إلی الهدی لا یسمعوا و توئهم ینظرون إلیك و هم لا یبصرون»
و اگر آنها را به هدایت فرا خوانید، سخنانتان را نمی‌شنوند؛ و آنها را می‌بینی به تو نگاه می‌كنند، امّا در حقیقت نمی‌بینند.

اعراف199

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
«خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجهلین»
(به هر حال) با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذیر، و به نیكیها دعوت نما، و از جاهلان روی بگردان (و با آنان ستیز مكن)
1- اشاره به یكی از مراتب امر به معروف و نهی از منكر دارد (روی برگرداندن از مراتب قلبی ) (مجمع البیان)
2- احتمال تأثیر، شرط وجوب امر به معروف و نهی از منكر می‌باشد. (مجمع البیان)
3- در امر و نهی نباید مفسده و ضرری برای آمر و ناهی وجود داشته باشد. (مجمع البیان)
4- آمر به معروف باید خود عامل به آن چیزی كه دیگران را به آن امر و نهی می‌كند باشد. (ترجمه‌ی تفسیر المیزان)
5- امر باید به صورت سنتی و عرفی و سیره‌های جاری در جامعه باشد كه عقلای جامعه آنرا می‌شناسند؛ به خلاف آن اعمال نادر و غیر مرسوم كه عقل اجتماعی آنرا انكار می‌كند. (ترجمه‌ی تفسیر المیزان)
6- آمر به معروف باید به تمام معروفها و نیكیها امر كند. (ترجمه‌ی تفسیر المیزان)
7- امر كردن باید به نحو معروف باشد نه به نحو و روش ناپسند. (ترجمه‌ی تفسیر المیزان)
8- در این آیه به سه تا از وظایف پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) تصریح می‌كند كه گویای وظایف آمران و ناهیان هم می‌باشد. چون پیامبر (صلی الله علیه وآله) خود آمر و ناهی بود. (جامع البیان)
9- «خذ العفو» را باید بهترین طریقه برای به نتیجه رساندن امر به معروف و نهی از منكر برگزیده تا مثمر ثمر باشد. (جامع البیان)
10- «و امر بالعرف»، تنها با شناخت معروفها و منكرها می‌توان مردم را به معروف و منكر امر كرد. (جامع البیان)
11- «و اعرض عن الجاهلین» این قسمت از آیه هم به سختیها و مشكلات در راه امر به معروف و نهی از منكر اشاره دارد و هم به مرتبه‌ای از مراتب امر به معروف و نهی از منكر (رتبه قلبی)
12- احتمال ضرر بر آمر وناهی در انجام امر به معروف و نهی از منكر مانع از انجام این فریضه نمی‌شود.(جامع البیان)
1- همواره باید راه میانه و اعتدال را در پیش گرفت.
2- تكلیف باید به اندازه طاقت افراد باشد نه بیشتر از آن (در صورتی كه عفو را به معنای حدّ وسط بگیریم)
3- خوب بودن تنها كفایت نمی‌كند، بلكه باید امر به خوبی نیز (در جامعه) نمود
4- تنها منكرات را انجام ندادن پذیرفته نیست بلكه باید نهی از منکر نیز نمود.
5- مخاطب آیه تنها پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیست بلكه تمام مسلمانان و مصلحان جامعه مورد خطاب آیه می‌باشد.
6- هم باید امر به معروف كرد و هم شیوه‌ی امر به معروف باید پسندیده معروف و نیكو باشد.
7- واژه «جاهل» در برابر «عاقل» است و جاهل در فرهنگ قرآنی یعنی نابخردان نه بی‌سوادان...
8- در شیوه‌ی عفو و اعراض و گذشت (در باب امر به معروف و نهی از منكر) باید محكم و استوار بود.
9- امر به معروف در جامعه نباید متروك شود و معروف، عرف و عارفه هر سه به معنای هر صفت نیكوئی است كه عقل انسان آنرا در می‌یابد.
الکشف والبیان فی تفسیر القرآن ثعلبی

ادامه نوشته

امربه معروف و نهی از منکر،شرایط، اقسام و مراتب آن

نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی كه باید در پذیرش مسؤولیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می كند كه او ناظر و مراقب همه اموری باشد كه پیرامون وی اتفاق می افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منكر مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفكر سیاسی یك مسلمان به شمار می رود؛ چنان كه از مهم ترین فرایضی است كه وجوب كفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.[1]

قرآن كریم در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید:

«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»[2]
مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یكدیگرند، امربه معروف و نهی ازمنكر می كنند، نماز را برپا می دارند و زكات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می كنند.

به موجب این آیه، افراد مؤمن به سرنوشت یكدیگر علاقمند بوده و به منزله یك پیكر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود كه تخلف و انحراف یك فرد، در كل جامعه تأثیر بگذارد؛ چنان كه یك بیماری واگیر در صورتی كه معالجه نگردد، از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد.

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید:

یك انسان گنهكار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است كه با گروهی سوار كشتی شده و آن گاه كه كشتی در وسط دریا قرار می گیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد، هر كسی به او اعتراض می كند او در پاسخ می گوید: من در سهم خودم تصرف می كنم؛ به یقین این یك حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناك باز ندارند، طولی نمی كشد كه همگی غرق می شوند.[3]

معروف و منكر كه دو مفهوم متقابلند، در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛[4] و در اصطلاح كارهایی كه نیكی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع، شناخته شده باشند، به ترتیب معروف و منكر نامیده می شوند.[5]

به كارگیری لفظ معروف و منكر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین، بدین لحاظ است كه فطرت پاك انسانی با كارهای معروف آشنا و مأنوس و با زشتی ها و امور ناپسند، بیگانه و نامأنوس است.

بنابراین معروف ومنكر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یك سری از گناهان كبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی، اخلاقی، عبادی، حقوقی، اقتصادی، ‌نظامی (همانند مرزداری و پیكار در راه خدا) سیاسی (مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن) و امور فرهنگی می شود و منكر نیز شامل منكرات اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اقتصادی (مانند كم فروشی و احتكار)، سیاسی (همانند جاسوسی و كمك به ضدانقلاب)، نظامی (نظیر فرار از جبهه و جنگ، عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی) و... می شود در مجموع می توان از معروف و منكر، به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود.

ادامه نوشته

امر به معروف و نهي از منكر، مراتب و شيوه هاي آن

حجت الاسلام علي جديدبناب
عضو هيئت علمي دانشگاه

با توجه به فلسفه خلقت انسان كه طبق بيان قرآن كريم عبوديت و بندگي است و از طرفي وجه تمايز انسان با ساير موجودات به ناطق و عاقل بودن انسان و حركت او به سوي كمال مي باشد، اهميت و جايگاه اين دو فريضه الهي، يعني امر به معروف و نهي از منكر بيشتر تبيين و روشن مي گردد. از آنجايي‌كه انسان غافل است و به دليل عارض شدن نسيان بسياري از مواردي كه مفيد براي اوست فراموش مي‌كند بنابراين امر به معروف و نهي از منكر جزء ضرورياتي است كه در جهت نيل به كمال براي هر انساني ضرورت پيدا مي كند. به اين جهت است كه حضرت امام محمد باقر(ع) مي فرمايد: «ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضه عظيم بها تقام الفرائض ...» ‌(1) يعني امر به معروف و نهي از منكر واجب عظيم و بزرگي است كه پابرجايي ساير واجبات به آن بستگي دارد. از تعبير "بها تقام الفرائض" چنين استفاده مي شود كه امر به معروف و نهي از منكر از لوازم حكومت اسلامي به شمار مي رود.

 

ادامه نوشته

آداب امر به معروف و نهى از منكر از دیدگاه امام علی (ع)

از ميان فرايض اسلامى، تنها فريضه‏اى كه مشروط به تأثير است، همين امر به معروف و نهى از منكر است. از ما خواسته‏اند تا بى‏توجه به تأثير، نماز بخوانيم يا روزه بگيريم. ليكن در مورد امر به معروف، مؤثر واقع شدن آن، يكى از شرايط وجوبش به‏شمار است. (1) همه شرايط و مراتب و آدابى كه براى اجراى اين فريضه در نظر گرفته‏اند، چيزى نيست جز كوشش براى مؤثرتر شدن آن. لذا هرگز در اين مورد نمى‏توان به شعار «بر رسولان بلاغ باشد و بس» بسنده كرد. بنا بر اين آن‏كه در پى امر به معروف و نهى از منكر است، بايد طبيب‏وار و مشفقانه درد بيمار خود را بشناسد و داروى مناسب آن را تجويز نمايد و در اين راه آدابى را به‏كار بندد كه او را موفق سازد. اما «مقصود از آداب، آن چيزهايى است كه رعايت آنها در حصول غرض و گرفتن نتيجه مؤثر است. (2) » برخى از اين آداب، اختصاص به امر به معروف ندارد و شامل بيش‏تر عرصه‏هاى زندگى نيز مى‏شود و پاره‏اى از آنها در پاره‏اى از كتاب‏ها تحت عنوان شرايط امر به معروف و نهى از منكر ذكر شده و يا از مشتقات آنها به‏شمار آمده است. تأمل در اين آداب، ما را متوجه حقيقتى ناخوشايند مى‏كند: بسيارى از امر به معروف‏هاى ما، در حقيقت امر به منكر و زير پا گذاشتن حقوق مسلم ديگران و تجاوز به حريم زندگى آنان است كه شارع به هيچ روى بدان خشنود نيست.

امام على‏عليه السلام، در كنار تأكيدات بسيار بر اصل اين فريضه، همواره بر آن است تا با آموختن آداب آن، ديگران را از كج‏فهمى و برداشت ناصواب برحذر دارد و شيوه درست آن را به مؤمنان بياموزد. در اين‏جا پاره‏اى از آداب اين فريضه را از منظر امام‏عليه السلام نقل مى‏كنيم. مهم‏ترين اين آداب عبارتند از:

1.پرهيز از تجسس؛ 2.پرهيز از پرده‏درى؛ 3.پرهيز از دشنام؛ 4.رفاقت؛ 5.صبورى.

ادامه نوشته

پیامبر اکرم  (ص) و کودکان

پیامبر اکرم  (ص) با کودکان بسیار مهربان بود، کودکان را در بغل می گرفت و به آنان احترام می گذاشت هرگاه در راه با کودکان روبرو میشد به احترام آنها می ایستاد، آنها را در اغوش می گرفت و بر پشت و شانه خود سوار می کرد و به اصحاب توصیه می کرد که چنین کنند. کودکان چنان خوشحال می شدند که هیچگاه خاطره ان را فراموش نمی کردند

گاه مادری کودک خود را به رسول الله  (ص)  می داد تا برای او دعا کند و اتفاق می افتاد که کودک لباس رسول خدا  (ص)  را خیس می کرد و مادر شرمنده و ناراحت می شد. در این هنگام رسول خدا  (ص)  می فرمود (خیس شدن جامه من اهمیتی ندارد تطهیر می کنم

بازها رسول خدا  (ص)  سفارش کرده و می فرمود: کودکان خود را دوست بدارید و نسبت به آنها مهربان باشید و به وعده ای که به آنها داده اید وفا کنید، خداوند بر هیچ چیزی خشم نمی گیرد آن چنان که به خاطر زنان و کودکان خشم می گیرد

رافت پیامبر نسبت به کودکان چنان بود که امام صادق  (ع)  فرمود: روزی رسول اکرم  (ص)  در حال نماز جماعت ظهر بود که دو رکعت آخر نماز را سریع خواند، اصحاب علت را پرسیدند، پیامبر  (ص)  فرمود: آیا گریه کودک را شنیدید؟

و ماجرا آن بود که مادری نیز در مسجد نماز را به جماعت می خواند و کودک او در رکعت سوم شروع به گریه می کند و پیامبر ص برای آنکه مادر زودتر از نماز فارغ شود و به کودک خود برسد نماز را سریع می خواند.


رسول گرامی اسلام (ص) می فرمود:

من بچه ها را به دلیل پنج صفت دوست دارم:

 اول آنکه بسیار گریه می کنند و دیده گریان کلید بهشت است (یعنی گریه از خوف خدا را در زندگی زیاد کنید)

دوم آنکه با خاک بازی می کنند. (یعنی تکبر و نخوت و خودپسندی در آنها نیست)


سوم آنکه با یکدیگر دعوا می کنند ولی زود آشتی کرده و کینه به دل نمی گیرند.


چهارم، چیزی برای فردا ذخیره نمی کنند. (چون آرزوی دور و دراز و طمع طولانی ندارند)

پنجم، خانه می سازند و سپس خراب می کنند. (دلبسته و وابسته به امور دنیوی نیستند)


و در مورد دختران می فرمودند: (باید اطفال دختر را بیشتر از پسر مورد توجه فرار دهید. و زمانی که هدیه برای فرزندان خود تهیه می کنید، سهم دختر را قبل از پسر بدهی)

همان طور که بیان شد پیامبر  (ص)  نسبت به همه کودکان چه فرزندان خود و چه فرزندان مردم محبت خاصی داشت و به این جهت درباره او نوشته اند: (مهربانی درباره کودکان از شیوه های مخصوص پیامبر ص بوده است)


 پیامبر (ص) چهارنکته را درباره کودکان سفارش می کرد:

. آنچه را که کودک در توان خود داشته و انجام داده است از او قبول کنی.

. آنچه را که انجام آن برای کودک سنگین و طاقت فرساست از او نخواهی.

. او را به گناه و سرکشی وادار نکنی.

. به او دروغ نگویید و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشوید.

(منبع: کافی ج6/50


شهادت امام محمد باقر علیه السلام تسلیت باد.

السلام عليک يا محمد بن علي، ايها الامام الباقر، يابن رسول الله.


يكى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هيتمى درباره ايشان مى نويسد: «محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمت ها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست كه وى راشكافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند.»


 
شهادت ابو جعفر محمد بن علي )ع ) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع(،  در سال 114 ق. در مدينه رخ داد .
مادر او حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است كه مكني به ام عبد الله يا ام الحسن بود و با اين ترتيب آن حضرت هم از جانب مادر و هم از جانب پدر فاطمي و علوي بوده است، لقب ايشان به دليل دانش بيكران باقر يا باقر العلوم بوده است … صدوق و طوسي در امالي خود روايت كرده اند كه رسول الله (ص) آن حضرت را باقر ناميد و به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: « اي جابر زمان يكي از اولاد مرا كه از فرزندان حسين است درك خواهي كرد، او هم نام من است و علم را با مهارت بسط ميدهد و ميشكافد، وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان»

ادامه نوشته

دحوالارض

"وَ الأرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحاها"
و پس از آن زمین را بگستراند.

سوره ی نازعات آیه 30

یكي از با شرافت ترين روزهاي سال كه در آن نفحات رحمت ملكوتي به سوي بندگان وزيدن مي گيرد، روز بيست و پنجم ماه ذی القعده است كه در تعابير ديني از آن به «دحوالارض» ياد شده است.

دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد "گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وهله اول عجیب به نظر میرسد اماّ تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود:پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است. در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است.

بر طبق روايات وارده، در اين روز عظيم، خداوند زمين را از محل خانه كعبه گسترش داد و آن را براي سكونت و زندگي انسانها مهيا كرد و با رحمت خود، زمين و نعمتهاي فراوان آن را به وجود آورد.عارف بزرگ قرن، آيت الله ميرزاجواد آقاملكي تبريزي در «المراقبات» خود معتقد است: «كار مهم در ماه ذي قعده، آگاهي از نعمتهايي است كه خداوند در روز «دحوالارض»، به بشر ارزاني داشته است، چرا كه آگاهي از نعمت و كم و كيف آن، اولين مرتبه شكر است و يكي از نعمتهاي بسيار بزرگ خداوند در اين روز به بشر اين است كه خداوند متعال كعبه را خانه خود قرار داد و اجازه داد كه مردم، آن را زيارت كنند و با پاداش و رضايت فراواني اين عمل را از آنان مي پذيرد و اين نهايت لطف و مهرباني و كرم است.»از مهمترين سفارشها در اين روز بزرگ، گرفتن روزه است كه به گفته مرحوم شيخ عباس قمي: «آسمان و زمين و هرچه در ميان آنهاست براي روزه دار در اين روز استغفار مي كنند.»

درباره روزه این روز آمده است: روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است. روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است.برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و...از دیگر اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است.                 

 تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید.

به جرات مي توان گفت روز دحوالارض سرآغاز ورود به وادي رحمت خداوند است و سالك طريق هدايت با آمادگي در اين روز، خود را براي بهره گيري از بركات فراوان دهه نخست ذي حجه كه از برترين ايام سال است آماده مي كند.

علي«ع» در روايتي فرمود: «اولين رحمتي كه از آسمان به زمين نازل شد، در بيست وپنجم ذي قعده بود. كسي كه اين روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بايستد، عبادت صد سال را كه روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت. هر گروهي كه در اين روز براي ذكر پروردگار گردهم آيند، پيش از پراكنده شدن، حاجتهايشان برآورده مي شود. در اين روز يك ميليون رحمت نازل مي شود كه نود و نه هزار تاي آن براي روزه داران اين روز و عبادت كنندگان اين شب خواهد بود.

شب 25 ذيقعده نيز از ليالي شريفه است و باران رحمت خدا در آن باريدن مي گيرد و در كتب روايي و دعايي بر انجام عبادت و نماز و استغفار در آن تاكيد بسيار شده است.

روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند. و نیز در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند . و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود.

 التماس دعا




حج چيست؟

حج، [يعني] آهنگ، قصد، يعني حركت و جهت حركت نيز هم. همه چيز با كندن تو از خودت، از زندگي‌ات و از همه علقه‌هايت آغاز مي شود. مگر نه در شهرت سكني؟ سكونت، سكون؟ حج، نفي سكون زندگي، چيزي كه هدفش خودش است يعني مرگ، نوعي مرگ كه نفس را مي‌كشد!
حج يعني جاري شو!
زندگي، حركتي دوري، دوري باطل، آمد و رفتي تكراري و بيهوده، كار اصلي؟ پير شدن. نتيجه واقعي؟ پوسيدن، نوساني يكنواخت و ابلهانه... زندگي؟ تماشايي، و تماشاي صبح و شام‌هاي بي حاصل و بي معنا، يك بازي بي مزه و بي انجام.
و حج، عصيان تو از اين جبر ابلهانه، از اين سرنوشت تكراري، برون رفتن از نوسان!
حج، بودن تو را كه چون كلافي سر در خويش گم كرده است، باز مي‌كند. اين دايره بسته، با يك نيت انقلابي باز مي‌شود، افقي مي‌شود، راه مي‌افتد در يك خط سير مستقيم، هجرت به سوي ابديت، به سوي ديگري، به سوي او!
هجرت «از خانه خويش» به خانه خدا، «خانه مردم» و تو هر كه هستي، كه‌اي؟ انسان بوده‌اي، فرزند آدم بوده‌اي، اما تاريخ زندگي، نظام ضد انساني اجتماع، تو را مسخ كرده است، تو را از خود بيگانه كرده است، در عالم ذر، انسان بودي، خليفه خدا بودي، هم سخن خدا بودي، امانت‌دار خاص خدا بودي، روح خدا در تو دميده شده بود، دانش آموز خاص خدا بودي، تمامي نام‌ها را خدا به تو آموحته بود. خدا تو را كه آفريد، به آفريدگاري خود آفرين گفت و... و تو جاده تاريخ را پيش گرفتي، به راه افتادي، كوله بار امانت خدا بر دوشت، پيمان خدا در دستت، نام‌ها كه خدا به تو آموخت، در دلت و روح خدا در كالبد بدنت و...
و تو تا حال چه کرده اي ؟ زندگي کرده اي؟
اي مسئول امانت او؟ اي مسجود ملائك او؟ اي جانشين اللّه در زمين و در جهان... .
اكنون لحظه ديدار است، ذي‌الحجه است؛ ماه حج، ماه حرمت، شمشيرها آرام گرفته‌اند و شيهه اسبان جنگي و نعره جنگجويان و قداره بندان در صحرا خاموش شده است و جنگيدن، كينه ورزيدن و ترس، زمين را مهلت صلح، پرستش و امنيت داده‌اند. خلق، با خدا وعده ديدار دارند. بايد در موسم رفت! و تو روح خدا را بجوي، بازگرد و سراغش را از او بگير، از خانه خويش و آهنگ خانه او كن، او در خانه‌اش تو را منتظر است، تو را فرياد مي‌خواند؛ دعوتش را لبيك گوي!(1)

حج كن!
 

ادامه نوشته

تلاش لازمه توفيق

 

امام رضا (عليه السلام)فرمود:

مَنْ سألَ اللهَ التّوفیقَ و لَم یَجتَهِد فقَدِ استَهزَأ بِنَفسِهِ.

 
هرکس از خدا توفیق بخواهد و تلاش جدی نکند، خود را به سخره گرفته است.

(میزان الحکمة،ح2790)

جنگ‌های پیامبراسلام (ص) در قرآن

در قرآن مجید بعضی از جنگ‌های پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ را صریحاً نام برده است و بعضی را بدون ذكر نام بیان می‌كند كه از شأن نزول‌ها و بیان مفسران می‌فهمیم كه مربوط به كدام یك از جنگ‌های پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ است.
الف: جنگ‌هایی كه اسم آن‌ها در قرآن آمده است:
1. جنگ بدر: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[1] «خداوند شما را در جنگ بدر یاری كرد و بر دشمنان خطرناك پیروز ساخت در حالی كه شما نسبت به آن‌ها ناتوان بودید. پس از خدا بترسید تا شكر نعمت او را به‌جا آورده باشید.»
و در سوره انفال آیات 43، 44، 10، 9، 8،‌7 به جنگ بدر اشاه شده است.
2. جنگ احزاب: «یَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِی الْأَعْرابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِیكُمْ ما قتَلُوا إِلاَّ قَلِیلاً»[2] «آن‌ها گمان می‌كنند هنوز لشكر احزاب نرفته‌اند و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست دارند در میان اعراب بادیه نشین پراكنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جویا گردند و اگر در میان شما باشند جز اندكی پیكار نمی‌كنند.»
3. جنگ حنین: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَهٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ»[3] «خدا شما را در جاهای زیادی یاری كرد و در روز حنین (نیز یاری كرد.).‌»
ب: جنگ‌هایی كه بدون ذكر نام در قرآن به آن‌ها اشاره شده است:
1. حمراء الاسد: سوره آل عمران، آیات 4 ـ 173.
2. جنگ بنی قریظه: سوره احزاب آیات 25 ـ 27.
3. جنگ بنی مصطلق: سوره حج، آیات 1 ـ 2.
4. جنگ خیبر: سوره‌ فتح،‌آیه 20.
5. جنگ فتح المبین:‌سوره فتح، آیه 24.
6. جنگ تبوك: سوره توبه،‌آیه 117.
7. جنگ احد: سوره آل عمران، آیه 166.
8. جنگ ذات اسلال: سوره عادیات، آیه 1 ­ـ 5.
9. جنگ بنی نظیر:‌سوره حشر، آیات 1 ـ 7.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره‌آل عمران،‌آیه‌123.
[2] . سوره‌ احزاب، آیه 20.
[3] . سوره‌توبه، آیه 25.
به نقل از پایگاه قرآن شناسی حوزه علمیه میبد

امیدبخش‌ترین آیه قرآن برای نجات

مهندس امیر فرهادی

صاحب کتاب الغایات(جعفر قمی رازی) به سند خود نقل می‌کند که:

نزد امیرالمومنین علیه‌السلام نشسته بودیم. به اصحابش فرمود: کدام آیه در کتاب خدا هست که به شما برای نجات فردا(ی قیامت) بیشتر امید می‌دهد؟!



یکی از اصحاب به آیه 31 سوره نساء اشاره کرد: اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی می‌شوید دوری کنید، گناهان کوچکتان را از شما محو می کنیم و شما را به جایگاهی ارزشمند و نیکو وارد می کنیم.


امیرالمومنین فرمودند: چقدر نیکوست نظرت! آیا کسی نظر دیگری دارد؟



مردی دیگر گفت: بله ای پیشوای مومنان. سپس آیه 116 سوره نساء را خواند؛ مسلماً خدا این را که به او شرک آورده شود نمی‌آمرزد و فروتر از آن را برای هر که بخواهد می‌آمرزد و هر که به خدا شرک ورزد یقیناً به گمراهی بسیار دور(از سعادت)ی دچار شده است.


امیرالمؤمنین فرمودند: چقدر نیکوست نظرت! آیا کسی نظر دیگری دارد؟



مرد دیگری گفت: بله. این کلام خدا که فرمود... و آیه 53 سوره زمر را تلاوت کرد؛ بگو ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده‌روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید یقینا خدا همه گناهان را می‌آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.


امیرالمؤمنین فرمودند: چقدر نیکوست نظرت! آیا کسی نظر دیگری دارد؟



زمانی که اصحاب دیدند که (به آنچه منظور امام است) نرسیدند، گفتند: خدا و رسولش و پیشوای مومنان آگاه‌ترند.


طبق این نقل امیرالمومنین فرمودند: آیه‌ای در قرآن نیست که بیشتر از این آیه برای من امید به نجات فردا(ی قیامت) را بدهد و سپس آیه 30 سوره شورا را تلاوت فرمودند:


وما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم ویعفو عن کثیر


هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید و بسیاری را نیز عفو می‌کند!


(که این آیه ظاهراً در مورد مصائب و سختی‌های دنیایی است که ناشی از اعمال ماست)


سپس امام فرمودند: آنچه خدا جزایش را در دنیا داده که داده. اما آنچه را در دنیا عفو کرده پس خداوند بردبارتر و بزرگوارتر از آن است که چیزی را در دنیا عفو کند اما در آخرت دوباره به (بازخواست) آن برگردد.

نام خلیج فارس در شرح ابن ابی الحدید بر خطبه 13نهج‌البلاغه

حضرت علی علیه السلام در خطبه سیزدهم نهج البلاغه می‌فرماید:

(وَ مِنْ كَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) فِى ذَمِّ الْبَصَرَةِ وَ أَهْلِها: كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ، وَ ‏أَتْباعَ‏ ‏الْبَهِيمَةِ، ‏رَغا فَأَجَبْتُمْ، وَ ‏عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، ‏أَخْلاقُكُمْ‏ ‏دِقاقٌ‏، وَ عَهْدُكُمْ شِقاقٌ، وَ دِينُكُمْ نِفاقٌ، وَ ماؤُكُمْ ‏زُعاقٌ‏، وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ ‏مُرْتَهَنٌ‏ بِذَنْبِهِ، وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدارَكٌ بِرَحْمَةٍ ‏مِنْ‏ رَبِّهِ، كَأَنِّى بِمَسْجِدِكُمْ ‏كَجُؤْجُوءِ ‏سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذابَ مِنْ فَوْقِها وِ مِن تَحْتِها، وَ غَرِقَ مَنْ فِى ضِمْنِها. و فى رواية: وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلى مَسْجِدِها ‏كَجُؤْجُوءِ ‏سَفِينَةٍ ‏أَوْ ‏نَعامَةٍ ‏‏جاثِمَةٍ‏. و فى رواية: كَجُؤْجُوءِ طَيْرٍ فِى ‏لُجَّةِ ‏بَحْرٍ.

«سرزنش مردم بصره: شما سپاه يك زن بوديد، و پيروان حيوان (شتر عايشه) تا شتر صدا مى‏ كرد مى‏جنگيديد، و تا دست و پاى آن قطع گرديد فرار كرديد، اخلاق شما پست، و پيمان شما از هم گسسته، دين شما دورويى، و آب آشاميدنى شما شور و ناگوار است، كسى كه ميان شما زندگى كند به كيفر گناهش گرفتار مى‏شود و آن كس كه از شما دورى گزيند، مشمول آمرزش پروردگار مى‏گردد، گويا مسجد شما را مى‏بينم كه چون سينه كشتى غرق ‏شده است، كه عذاب خدا از بالا و پايين او را احاطه مى‏كند و سرنشينان آن همه غرق مى‏شوند.

و در روايتى است: سوگند به خدا، سرزمين شما را آب غرق مى‏كند، گويا مسجد شما را مى‏نگرم كه چون سينه كشتى يا چونان شترمرغى كه بر سينه خوابيده باشد بر روى آب مانده است و در روايت ديگر: مانند سينه مرغ روى آب دريا.
و در روايت ديگرى آمده است: خاك شهر شما بد بوترين خاك‌هاست، از همه جا به آب نزديكتر و از آسمان دورتر، و نه دهم شر و فساد در شهر شما نهفته است، كسى كه در شهر شما باشد، گرفتار گناه و آنكه بيرون رود در پناه عفو خداست؛ گويى شهر شما را مى‏نگرم كه غرق‏ شده و آب آن را فرا گرفته، چيزى از آن ديده نمى‏شود، مگر جاهاى بلند مسجد، مانند سينه مرغ روى امواج آب دريا».


 ابن ابی الحدید (۱)در شرح این خطبه آورده است :


فأما إخباره ع أن البصرة تغرق عدا المسجد الجامع بها فقد رأیت من یذکر أن کتب الملاحم تدل على أن البصرة تهلک بالماء الأسود ینفجر من أرضها فتغرق و یبقى مسجدها . و الصحیح أن المخبر به قد وقع فإن البصرة غرقت مرتین مرة فی أیام القادر بالله و مرة فی أیام القائم بأمر الله غرقت بأجمعها و لم یبق منها إلا مسجدها الجامع بارزا بعضه کجؤجؤ الطائر حسب ما أخبر به أمیر المؤمنین (ع) جاءها الماء من بحر فارس من جهة الموضع المعروف الآن بجزیرة الفرس و من جهة الجبل المعروف بجبل السنام و خربت دورها و غرق کل ما فی ضمنها و هلک کثیر من أهلها . و أخبار هذین الغرقین معروفة عند أهل البصرة یتناقلها خلفهم عن سلفهم.

«و درست آن است كه اين موضوع اتفاق افتاده و بصره تا كنون دو بار غرق شده است، يك بار به روزگار حكومت القادر بالله و بار ديگر به روزگار حكومت القائم بامرالله و در اين هر دو بار تمام بصره را آب گرفته و غرق شده است و فقط مسجد آن شهر چون سينه كشتى يا سينه پرنده از آب بيرون مانده و مشخص بوده است، به همان‌گونه كه اميرالمومنين ـ عليه السلام ـ در اين خطبه خبر داده است، آب از خليج فارس از جايى كه امروز به «جزيره فرس» معروف است و از سوى كوهى كه به «كوه سنام» معروف است، طغيان كرده و تمام خانه‌هاى آن ويران و هر چه در آن بوده غرق شده و بسيارى از مردمش كشته شده‌اند و اخبار مربوط به اين دو حادثه نزد مردم بصره معروف است و اشخاص از قول نياكان خود آن را نقل مى‌كنند».

(۱) نام اصلی وی فخرالدین ابوحامد عبدالحمید و معروف به ابن ابی الحدید است. او در سال 586 متولد شده و در سال 656 در سن هفتاد سالگی در بغداد وفات یافته است. شرح او، یکی از بهترین شرح­های نهج­ البلاغه است که به دستور وزیر شیعی خلیفه عباسی محمد ابن احمد افخمی شیعی نوشته شده و از شروحی است که مورد قبول محققین، بزرگان و اساتید شیعه و سنی و شرح جامع و مقبولی است که در آن عصاره و خلاصه کتب ادبی، تاریخی، کلامی و فقهی آمده است.

به نقل از تابناک با اندکی تصرف

بَقِيَّةُ اللّهِ یعنی چه؟

در پاسخ به سوال آقا یا خانم کرمی(باسلام:لطفاَ در صورت امکان درمورد معنای بقیه الله در آیه بقیه الله خیر لکم مطلب بگذارید.)

بقيه در لغت به معناى باقى مانده، بازمانده و زيادى چيزى آمده است.[1] اين واژه از ريشه «ب‌‌ـ‌‌ق‌‌ـ‌‌ى» در برابر فناست، از اين رو دربردارنده نوعى ثبات و دوام و به معناى باقى‌‌مانده ثابت و پايدار است.[2]
واژه مذكور نزد عرب به صورت ضرب‌‌المثلى براى خوبى و فضيلت نيز به كار مى‌‌رود: «فلانٌ بقية‌‌القوم» يعنى آن شخص از برگزيدگان قوم است.[3]
واژه «بقية الله» در قرآن تنها يك بار و در داستان‌‌حضرت شعيب(عليه السلام) آمده است كه وى پس از برحذر داشتن قوم خويش از كم‌‌فروشى در داد‌‌و‌‌ستدها فرمود: آنچه خداوند براى شما باقى گذارده بهتر است براى شما، اگر ايمان داشته باشيد: «بَقِيَّةُ اللّهِ خَيرٌ لَكُم اِن كُنتُم مُؤمِنينَ».(هود/11،86) واژه «بقيه» بدون اضافه به «الله» و ديگر مشتقات از ريشه بقاء در موارد متعددى به كار رفته و در آنها از مسائلى چند سخن به ميان آمده است؛ مانند لزوم دورى جستن از سود حاصل از ربا (بقره/2،278)، ماندگار بودن خداى متعالى (طه/20،73) و آنچه نزد اوست (نحل/16،96؛ قصص/28،60؛ شورى/42،36)، باقى ماندن آخرت (اعلىَ/87،17) و رزق الهى (طه/20،131) و اظهار شگفتى از نبودن بقايايى از‌‌نسل قديم كه
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 14
از فساد در زمين نهى كنند. (هود/11،116)

ادامه نوشته

شب قدر در نگاه علامه طباطبایی(ره)

شب قدر یعنی چه؟
مراد از قدر، تقدیر و اندازه گیری است و شب قدر شب اندازه گیری است و خداوند متعال در این شب حوادث یک سال را تقدیر می کند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسان ها و اموری از این قبیل را در این شب مقدر می گرداند.

شب قدر کدام شب است؟
در قرآن کریم آیه ای که به صراحت بیان کند شب قدر چه شبی است دیده نمی شود. ولی از جمع بندی چند آیه از قرآن کریم می توان فهمید که شب قدر یکی از شب های ماه مبارک رمضان است.

قرآن کریم از یک سو می فرماید: «انا انزلناه فی لیله المبارکه». این آیه گویای این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوی دیگر می فرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» و گویای این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است و در سوره قدر می فرماید: «انا انزلناه فی لیله القدر» از مجموع این آیات استفاده می شود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اینکه کدام یک از شب های ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزی بر آن دلالت ندارد و تنها از راه اخبار می توان آن شب را معین کرد.

ادامه نوشته

آیاپیامبرغیرازقرآن معجزه دیگری داشت؟

موضوع گفتار ما در این بخش این است که آیا معجزه پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله منحصر به قرآن بوده یا علاوه بر قرآن دارای معجزات دیگری نیز بوده است؟
برای نخستین بار این موضوع از جانب مسیحیان عنوان شده است آنان به منظور پایین آوردن مقام و عظمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مدعی آن شدند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله معجزه ای جز قرآن نداشت و تنها با قرآن تحدی می کرد و هر موقع از او معجزه می خواستند به کتاب خود اشاره می نمود.

ادامه نوشته

حقیقت معراج رسول

ادامه نوشته

فلسفه استغفار معصومین علیهم السلام

ادامه نوشته

اثر روزه در ایجاد قدرت روحانی

استادشهید مرتضی مطهری
انسان درنتيجه تقرب به خداوند- و تقرب به خداوند در نتيجه عبوديت و اخلاص و خود را فراموش كردن و تذلل در نزد پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار- مي رسد به اين مرحله كه در عين اينكه بدنش نيازمند به روح است، روحش از بدنش بي نياز مي شود، چطور؟ ما الآن، هم روحمان نيازمند به بدنمان است، هم بدنمان نيازمند به روحمان.


الآن اگر آن روح و قوه حيات ما نباشد اين بدن ما زنده نيست؛ اگر هم اين بدن ما نباشد اين روح ما در اينجا كارى از او ساخته نيست، نمي تواند كارى بكند. اما آيا همه انسانها همين جورند؟ هم بدنشان نيازمند به روح است و هم روحشان نيازمند به بدن؟ يا اينكه انسانهايى در نتيجه تقرب به خدا و عبوديت پروردگار، مي رسند به اين حد كه لااقل روحشان از بدنشان بي نياز مي شود. چطور بي نياز مي شود؟ يعنى اين قدرت را پيدا مي كنند كه به اصطلاح، روح را از اين بدن تخليه كنند (البته در اينجا تخليه به معنى مردن نيست)، يعنى همان استقلال روح را در مقابل بدن حفظ مي كنند.

در زمان خودمان، هستند چنين اشخاصى كه قدرت دارند تخليه كنند، يعنى روح را از بدن منفك كنند به طورى كه خودش را مسلط بر اين بدن مي بيند. بدنِ خودش را مي بيند كه در اينجا مثلًا مشغول عبادت است و خودش در جاى ديگر سير مي كند، افق وسيعترى را دارد مي بيند.

شيخ شهاب الدين سهروردى، معروف به «شيخ اشراق» عبارتى دارد، مي گويد ما حكيم را حكيم نمي شماريم مگر آن وقتى كه قدرت داشته باشد بر اينكه روح خودش را از بدنش خلع كند.

ميرداماد مي گويد ما حكيم را حكيم نمي شماريم مگر در آن مرحله‏ اى كه خلع بدن برايش ملكه شده‏ باشد، يعنى هر وقت كه اراده كند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا كند.

ادامه نوشته

چهل حديث روزه

1-پايه هاي اسلام
قال الباقر عليه السلام:
بني الاسلام علي خمسة اشياء، علي الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.
امام باقر عليه السلام فرمود:
اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبري اسلامي).فروع كافي، ج 4 ص 62، ح 1

2-فلسفه روزه
قال الصادق عليه السلام:
انما فرض الله الصيام ليستوي به الغني و الفقير.
امام صادق عليه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غني و فقير) مساوي گردند.
من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1

ادامه نوشته

آیا واژه ابلیس و شیطان بر یک موجود اطلاق می شود؟

ابليس:نام خاص موجودى زنده، مكلّف، متمرّد از فرمان الهى و رانده شده از درگاه وى این واژه در قرآن كريم يازده بار به كار رفته كه نُه بار آن در ضمن داستان آفرينش آدم* و فرمان سجده بر وى آمده است. (بقره/2،34؛ اعراف/7،11؛ حجر/15، 31 و 32؛ اسراء/17،61‌؛ كهف/18، 50‌؛ طه/20، 116؛ ص/38، 74 و 75) شرح داستان بر اساس آيات سوره اعراف كه با تفصيل بيش‌ترى به اين موضوع پرداخته، چنين است: هنگامى كه خداوند، بشر را از گِل آفريد و از روح خويش در او دميد، به فرشتگان فرمان سجده بر وى داد. همه فرشتگان، جز ابليس سجده كردند؛ ولى او تكبّر ورزيد و از سجده سرباز زد. وقتى خداوند سبب را پرسيد، ابليس گفت: من از او بهترم؛ زيرا مرا از آتش و او را از گِل آفريدى؛ آن‌گاه خداوند ابليس را از آن مقام راند و او را لعنت* كرد. ابليس از خداوند تا روز بعث مهلت خواست و خدا به او مهلت داد؛ سپس ابليس سوگند ياد كرد كه همه بندگان به جز مخلَصان را از‌راه به در بَرَد و خداوند به او و پيروانش وعده جهنّم داد. در دو مورد ديگر نيز واژه ابليس آمده‌است: يكى در سوره سبأ/34،20 كه به پيروى قوم سبأ از او اشاره دارد و ديگرى در سوره شعراء/ 26، 95 كه پايان كار او و پيروانش در روز بازپسين را گزارش مى‌دهد.
واژه شيطان و شياطين نيز 88 بار در قرآن به‌كار رفته كه در بسيارى از موارد به معناى ابليس‌است. شيطان، اسم جنس و نامى فراگير براى هر موجود شرير متمرّد و فريب‌كار است. از‌بررسى موارد كاربرد واژه شيطان در قرآن و گفته‌مفسّران بر مى‌آيد كه در اغلب موارد، مقصود‌از شيطان يا دست كم، مصداق بارز آن، همان ابليس است.[۱] برخى تصريح كرده‌اند كه شيطان اغلب به معناى ابليس به كار[۲] رفته و عَلَم‌بالغلبه [براى آن شده است][۳] و به نظر برخى، «الشيطان» همه جا مرادف ابليس است.[۴] قرآن پس از سرباز زدن ابليس از سجده، او را «الشيطان» ياد مى‌كند. (بقره/ 2، 36؛ اعراف/ 7، 20؛ طه/20، 117) در پاره‌اى از آيات ديگر، واژه شيطان معنايى جز ابليس را نمى‌رساند؛ به طور مثال، در آيه: «وَ قَالَ الشَّيطَـنُ لَمَّا قُضِىَ الأَمرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدكُم وَعدَ الحَقِّ» (ابراهيم/14،22) به‌اتّفاق گفته شده كه مقصود از «شيطان»، جز ابليس موجود ديگرى نيست؛[۵] البتّه در پاره‌اى از موارد چون آيه «الشَّيطَـنُ يَعدُكمُ الفَقرَ» (بقره/2،268) در اين‌كه مقصود، ابليس است يا ديگر فريب‌كارانِ جنّ و انس را نيز در بر مى‌گيرد، اختلاف نظر وجود دارد.[۶] برآيند كاوش‌ها آن است كه مقصود از مفرد معرفه (الشيطان)، ابليس است، مگر آن‌كه قرينه‌اى برخلاف باشد و در بيش‌تر موارد، مقصود از مفرد نكره (شيطان) نيز ابليس به‌شمار مى‌رود و صيغه جمع آن (شياطين) نيز ابليس را كه يكى از مصاديق روشن است، فرا‌مى‌گيرد.[۷]
برابر برخى روايات، نام اصلى ابليس، حارث (حرث) بوده است كه به دليل عبادت طولانى، او را عزازيل، يعنى عزيز خدا، خطاب مى‌كردند. وى پس از عُجب، ابليس ناميده شد و پس از امتناع از سجده* و رانده شدن از درگاه الهى، الشيطان نام‌گرفت.[۸]

ادامه نوشته

تفاوت دعای مأثور و غیرمأثور

حضرت آیت الله مجتبی تهرانی در جلسه‌ای به تشریح انواع دعا و عواملی که به اجابت دعا کمک می‌کنند پرداخت و دستاوردهای توسل به حضرت زهرا(س) به وقت گرفتاری را یادآور شد.

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما در سال‎های گذشته در ایام ماه‎مبارک رمضان، بحث دعا بود و مناسب‎ترین بحث هم در ایام ماه مبارک رمضان همین بحث است. چون اهل معرفت می‎گویند ماه رمضان، ماه سلوک اِلی‏الله و دار ضیافت‏الله و ماه نزول و فرود کلام الهی از مصدر وحی و ماه صعود کلام عبد و تقاضای او از رب است. لذا در باب ماه مبارک رمضان، بهترین اعمال بازگو کردن کلام ربّ است، یعنی تلاوت قرآن که پاداشش نسبت به زمان‎های دیگر اصلاً قابل قیاس نیست.

رمضان، ماه گسستن و پیوستن

همچنین این ماه، ماه دعا است. دعا  ـ‏یعنی درخواست عبد از ربش‏ـ در این ماه مقبول است و به تعبیری که در روایات داریم، بین عبد و رب دیگر هیچ حجابی در میان نیست. لذا ما این تعبیر را می‎کنیم که ماه مبارک رمضان ماه گسستن و ماه پیوستن است؛ گسستن از غیر رب و پیوستن به رب.

اینکه در روایات متعدده به دعا در ماه مبارک رمضان سفارش شده است، جهتش همین است که دیگر حجابی در کار نیست و آنچه را که عبد بخواهد با ربّش راز و نیاز کند، بدون هیچگونه حجابی به رب او می‎رسد و حتی مقبول هم واقع می‎شود. من در گذشته به این روایات اشاره کردم و حالا هم به یکی دو روایت اشاره دارم و بعد وارد بحثم می‎شوم.

درهای آسمان گشوده شده است

روایت از پیغمبر اکرم(ص) است که حضرت فرمودند: «إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ فِی أَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَا تُغْلَقُ إِلَى آخِرِ لَیْلَةٍ مِنْه». تمام در‎های آسمان- اشاره به جهت عِلوی است، یعنی آن عالم برتر از عالم ماده- در اولین شب ماه رمضان،باز می‎شوند؛ و این درها تا آخرین شب ماه مبارک رمضان بسته نمی‎شوند.

ادامه نوشته

اخلاق سیاسی در سیره ی امام علی(ع)

ادامه نوشته

معنای بطن قرآن

مهدی

استاد فقید آیت الله معرفت (ره)

مقدمه

بحث از ظهور پر بركت حضرت حجت(عج)، با استناد به آیات قرآنى، به مقدمه‏اى كوتاه نیاز دارد.

اگر ما خواسته باشیم این مسأله را از صریح آیات به دست آوریم، شاید خواسته‏اى بى مورد باشد. اساساً پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله از روز اول این تذكر را به عامه مسلمانان داد و فرمود: قرآن داراى ظهر است و بطن؛ «ما من القرآن آیة الاولها ظهر و بطن»

این حدیث از متواترات است، یعنى كتب حدیثى اهل سنت و شیعه اتفاق دارند این حدیث از پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله صادر شده است.

سِرّ مطلب این است كه قرآن كریم داراى دو جهت است كه باید مورد عنایت قرار گیرد.

 

مطلب اول

اول این‏كه آیات و سوره‏هاى قرآن در مناسبت‏هاى مختلف و به عنوان علاج حادثه یا واقعه‏اى نازل شده است. این موجب مى‏شود دلالت آیه نوعى وابستگى پیدا بكند با آن شأن نزول. اگر این‏طور شد، دلالت همیشگى قرآن كه پیامى جاودانى باشد، مقدارى زیر سؤال مى‏رود. لذا پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: عنایت شما فقط به این اسباب نزول نباشد. در پس پرده یك معناى عامى وجود دارد كه جنبه شمولى دارد و براى همیشه است. لذا ابوبصیر از امام صادق‏علیه السلام سؤال مى‏كند این كه پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرموده است: «ما فى القرآن آیة الاولها ظهر و بطن1یعنى چه؟ امام علیه السلام مى‏فرماید: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله یعنى ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتى است كه با رعایت و عنایت به شأن نزول‏ها روشن مى‏شود كه تقریباً مى‏توان نوعى مقطعى بودن و محدودیت از آن فهمید؛ ولى قرآن به این اكتفا نكرده است.

 

مطلب دوم

قرآن جنبه دوم هم دارد كه جنبه جاوید است، جاوید بودن قرآن به ظهر آن نیست آنچه بقاى قرآن را ضمانت كرده است تا پیامى همیشگى باشد، بطن قرآن است.

بطن قرآن چیست؟

درباره بطن بحث‏هاى بسیار شده است كه مقصود از بطن چیست؟ بطن معنایش خیلى ساده است؛ یعنى این‏طور نیست كه نتوان به آن پى برد. بطن آیات در اختیار ائمه‏علیهم السلام است و آن‏ها از بطن آیات آگاهى دارند؛ اما راه رسیدن به آن را به ما یاد داده‏اند. بطن آیات قرآن آن مفاهیمى است كه جنبه شمولى داشته و از قیودى كه آیه را فرا گرفته جدا شده باشد.

ادامه نوشته

ازدواج فرزندان آدم و حوا چگونه بوده است؟

در آیه‌ی اول سوره‌ی نساء آمده است که :
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِیراً وَنِسَاءً...»1
از ظاهر این آیه و آیات متعدد2 دیگر استفاده می‌شود كه مراد از «نفس واحده» آدم(ع) و مراد از «زوجها» حوا می‌باشد كه پدر و مادر نسل انسان است و همه‌ی افراد نوع انسان به این دو تن منتهی می‌شوند. و از تعبیر «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِیراً وَنِسَاءً» به دست می‌آید كه نسل موجود انسان، تنها به آدم و همسرش منتهی می‌شود و جز این دو نفر، هیچ كس دیگری در انتشار این نسل دخالت نداشته (نه حوری بهشتی، و نه فردی از افراد جن و نه غیر آن دو) وگرنه می‌فرمود و بث منها و من غیرهما.
بنابراین نتیجه می‌گیریم كه:
1. منظور از رجالاً كثیراً و نساءً كل بشر است و افراد بی‌واسطه مثل هابیل و قابیل و غیره و یا با واسطه مثل فرزندان هابیل و قابیل تا انسان‌های امروزی تا روز قیامت از آدم و حوا منشعب شده‌اند.
2. ازدواج در طبقه اول بعد از خلقت آدم و حوا یعنی در فرزندان بدون واسطه آنها بین خواهران و برادران بوده است یعنی دختران آدم و حوا با پسران آنها ازدواج كرده‌اند؛ چون در آن روز در تمام عالم نسل بشر منحصر در همین فرزندان بوده است و هیچ اشكالی ندارد چون مساله یك مساله تشریعی است و تشریع تنها كار خدا است او می‌تواند براساس مصلحت و ضرورت، عملی را زمانی حلال كند و در زمان دیگر براساس حكمت حرام كند.
تذكر:
تحریم ازدواج با محارم تشریعی است و تابع مصالح و مفاسد است و حكم تكوینی نیست (نظیر مستی آوردن شراب) ازدواج خواهر و برادر در روزگاری كه تجویزش باعث شیوع فحشاء و جریحه‌دار شدن عفت عمومی نمی‌شود از طرف خداوند حلال شمرده می‌شود و در روزگاری دیگر مثل روزگار ما كه باعث این محذور می‌شود تحریم می‌شود اگر سوال شود كه آیا ازدواج با محارم مخالف فطرت انسان (یعنی حرمت ذاتی داشته) است یا خیر؟
در پاسخ می‌گوییم فطرت چنین ازدواجی را صرفاً به خاطر اینكه ازدواج خواهر و برادر است نفی نمی‌كند و از آن تنفر ندارد بلكه نفی آن بخاطر شیوع فحشاء و منكرات است چون این عمل باعث می‌شود كه غریزه عفت باطل و عفت عمومی لكه‌دار گردد و واضح است كه شیوع فحشاء بوسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانی است كه جامعه گسترده‌ای از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگاری كه در تمام روی زمین غیر از چند پسر و دختر از یك پدر و مادر وجود ندارند و از سوی دیگر مشیت الهی تعلق گرفته كه همین چند تن را زیاد كند دیگر عنوان فحشاء بر چنین ازدواجی منطبق و صادق نیست.
در روایتی از امام سجاد(ع) حكایت شده كه در گفتگوی مرد قرشی فرمود: هابیل «بلوزا» خواهر همزای3 قابیل ازدواج كرد، و قابیل با «اقلیما» خواهر همزای هابیل ازدواج كرده است كه مرد قرشی پرسید آیا هابیل و قابیل خواهران خود را حامله كردند؟ فرمود: آری.
مرد عرضه داشت: اینكه عمل مجوسیان است، آنگاه حضرت فرمود: مجوسیان اگر این كار را می‌كنند و ما آن را باطل می‌شماریم برای این است كه بعد از تحریم خدا آن را انجام می‌دهند. آنگاه اضافه نمود: منكر این مطلب نباش برای اینكه درستی این عمل در آن روز و نادرستیش در امروز حكم خدا است كه چنین جاری شده است. مگر خدای تعالی همسر آدم را از خود او خلق نكرد؟ در عین حال می‌بینیم كه او را بر وی حلال نمود پس این حكم شریعت آن روز در مورد فرزندان آدم و خاص آنان بوده و بعد خدای تعالی حكم حرمتش را نازل فرموده است.4

1 . نساء / 1.
2 . زمر / 6 و اعراف / 27.
3 . قابیل و خواهرش دو قلو بودند و هابیل نیز با خواهش دو قلو بودند.
4 . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 44 و بحارالانوار، ج 1، ص 226 روایاتی شبیه به این نقل می‌كند.

منبع:درگاه پاسخگویی به مسائل دینی

بشر در آغاز چگونه متوجه خدا شد؟

 تا آن جا كه تاریخ نشان مى‌دهد و در حفارى‌ها و تحقیقات باستان شناسى به دست آمده است انسان‌هاى گذشته و حتى انسان هاى قبل از تاریخ نیز با ذاتى برتر (به نام خدا یا هر نام دیگر) آشنا بوده و در برابر او كرنش و عبادت می‌كرده‌اند و براى رضاى او مراسمی‌ را انجام می‌داده اند.



ادامه نوشته

آيا جن در زندگی شخصی ما دخالت مي كند؟

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در درس خارج فقه خود با اشاره به موضوع جن گیری گفت: جن وجود خارجی دارد و موجودات عاقلی هستند که هم کافر دارند و هم مومن.

وی تصریح کرد: این موضوع از نظر قرآن کریم امری تاکید شده و مسلم است و نمی توان آن را انکار کرد و طبق قرآن جن، ملائک و انسان سه گروهی بوده که دارای عقل و شعور هستند.

استاد حوزه علمیه قم با اشاره به برخی سخن ها در خصوص دخالت جن در زندگی انسان ها گفت: برخی معتقدند که جن در زندگی شخصی انسان ها دخالت دارند که این موضوع کاملا اشتباه و دروغ است.

وی افزود: افرادی هستند که از این سخن ها گفته که آنها دچار توهم و خیالات شده اند.

آیت الله مکارم شیرازی اذعان داشت: گروه دیگری نیز هستند که افراد شیاد و کلاه بردار بوده و برای درآمد دست به چنین کارهایی می زنند.

این مرجع تقلید ابراز داشت: این گروه دوم افراد متبهر در شیادی و کلاه برداری هستند که با حرف هایی به مردم می گویند جن درون را درون شیشه کرده و با دروغ به کلاه برداری از مردم دست می زنند.

وی تاکید کرد: اینها شیاد بوده و مردم نباید فریب آنها را بخورند و گرفتار دروغ های آنها شوند.

آیت الله مکارم شیرازی مجدد تاکید کرد: که جن وجود دارد اما در زندگی شخصی ما نیست و دخالت نخواهد داشت و ما نیز حق دخالت در زندگی او را نداریم.

منبع: برنا

تاثیرات روحی وجسمی نماز

ادامه نوشته

نمونه هایی از جهاد اقتصادی در سیره حضرت زهرا سلام الله علیها

1. در اسلام، نفقه زن (یعنی تأمین مسائل اقتصادی زن) برعهده شوهر اوست. بنابراین یكی از محل‌های بروز جهاد اقتصادی حضرت، نحوه مطالبه وی از شوهر است كه سعی می‌كند با سخت گرفتن بر خود كوچك‌ترین فشاری بر همسرش نیاید. از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است كه: «حضرت فاطمه(س) كارهای خانه و آرد كردن گندم و نان پختن و جارو كردن را عهده‌دار شد و حضرت علی(ع) آنچه به بیرون خانه مربوط بود، مانند جابه‌جا كردن هیزم و آوردن گندم. روزی به حضرت زهرا(س) گفت: آیا در خانه چیزی [برای خوردن] داریم؟ حضرت فرمود: قسم به خدایی كه حق تو را عظیم داشت، سه روز است كه چیزی نداریم تا برایت بیاورم. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: پس چرا مرا خبر نكردی؟ فرمود: پیامبر(ص) از این‌كه از تو چیزی بخواهم مرا برحذر داشت و فرمود: از پسرعمویت چیزی نخواه مگر این‌كه خودش برایت بیاورد...» (بحار‌الانوار، ج43، ص31)

 

ادامه نوشته

علم چيست ؟

امام صادق عليه‏السلام :
جاءَ رَجُلٌ إلى رَسولِ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم فقالَ : يا رسولَ اللّه ، ما العِلمُ ؟ قالَ : الإنصاتُ ، قالَ : ثُمَّ مَه ؟ قالَ : الاستِماعُ ، قالَ : ثُمَّ مَه ؟ قالَ : الحِفظُ ، قالَ : ثُمَّ مَه ؟ قالَ : العَمَلُ بهِ ، قالَ : ثُمَّ مَه يارَسولَ اللّه ؟ قالَ : نَشرُهُ ؛
مردى‏خدمت رسول‏خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ! علم چيست ؟ فرمودند: خاموشى . عرض كرد : سپس چه ؟ فرمودند: گوش سپردن . عرض كرد : ديگر چه ؟ فرمودند: حفظ و مراقبت . عرض كرد : آن گاه چه ؟ فرمودند: به كار بستن آن . عرض كرد : سپس چه اى رسول خدا ؟ فرمودند: انتشار دادن آن .
الكافي : 1 / 48 / 4 منتخب ميزان الحكمة : 404

امام صادق عليه‏السلام :

لَيسَ العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ ،إنَّما هُوَ نورٌ يَقَعُ في قَلبِ مَن يُريدُ اللّه‏ُ تَبارَكَ وتَعالى أن يَهدِيَهُ ، فإن أرَدتَ العِلمَ فَاطلُب أوَّلاً في نَفسِكَ حَقيقَةَ العُبودِيَّةِ ، وَاطلُبِ العِلمَ بِاستِعمالِهِ ، وَاستَفهِمِ اللّه‏ يُفهِمْكَ ؛
دانش به آموختن نيست ، بلكه نورى است كه در دل هر كس كه خداوند تبارك و تعالى بخواهد هدايتش كند ، مى‏افتد . بنابراين ، اگر خواهان دانش هستى ، نخست حقيقت عبوديت را در جان خودت جويا شو و دانش را از طريق به كار بستن آن بجوى و از خداوند فهم و دانايى بخواه تا تو را فهم و دانايى دهد .

بحار الأنوار : 1 / 225 / 17 منتخب ميزان الحكمة : 404

 

حقّ استاد

 

امام سجّاد عليه‏السلام :
حقّ استاد تو اين است كه به او احترام گذارى ، محضرش را موقّر دارى ، با دقت به سخنانش گوش بسپارى ، رويت به او باشد و به او توجّه نمايى ، صدايت را بر او بلند نكنى ، هر گاه كسى از او سؤالى كند تو جواب ندهى ، بلكه بگذارى خودش جواب دهد . در محضر او با كسى سخن نگويى ، در حضور او از كسى غيبت نكنى ، اگر پيش تو از او بد گويى شود ، از وى دفاع كنى . عيبهايش را بپوشانى ، خوبيها و صفات نيكش را آشكار سازى ، با دشمن او همنشينى نكنى و با دوستش دشمنى نورزى . هرگاه اين كارها را كردى ، فرشتگان خدا درباره‏ات گواهى دهند كه تو براى رضاى خداوند جلّ اسمه ، نه براى مردم ، نزد آن استاد رفته‏اى و دانش او را فراگرفته‏اى .
الخصال : 567 / 1 منتخب ميزان الحكمة : 400

امام على عليه‏السلام :
از جمله حقوق شـخـص دانشمند بر تو اين است كه (هر گاه در ميان جمعى بود) بر همگان سلام كنى و به او نيز اختصاصا سلام گويى ، روبه‏رويش بنشينى ، در حضور او با دست و چشم و ابرو اشاره نكنى ، در مخالفت با نظر او نگويى : «فلانى چنين گفته است» . نزد او از كسى غيبت نكنى ، در مجلسش درگوشى صحبت نكنى ، جامه‏اش را نگيرى ، اگر خسته بود ، در سؤال كردن اصرار نورزى . از طول مجالسش به تنگ نيايى ؛ زيرا حكايت همنشينى با او حكايت درخت خرمايى است كه انتظار مى‏كشى تا كى از آن چيزى براى تو بيفتد .

كنزالعمّال : 29363 ، منتخب ميزان الحكمة : 400

 

 

نادان کیست؟

امام على عليه‏السلام :

نادان، كسى است كه خود را به آنچه نمى‏داند دانا شمارد و به رأى و نظر خود بسنده كند و پيوسته از دانشمندان دورى كند و از آنان عيب و ايراد گيرد و مخالفان خود را بر خطا داند و آنچه را نفهميده ، گمراه كننده شمارد . هرگاه به مطلبى برخورد كه آن را نمى‏داند . منكرش شود و آن را دروغ شمارد و از روى نادانى خود گويد : من چنين چيزى را نمى‏شناسم و فكر نمى‏كنم كه وجود داشته و گمان نمى‏كنم وجود داشته باشد و كجا چنين چيزى است ؟ و اين از آن روست كه به نظر و رأى خود اعتماد دارد و از نادانى خود بى‏خبر است ! ازاين ‏رو به ‏سبب‏ نادانى خويش پيوسته از جهل بهره‏مند شود و حقّ را انكار كند و در نادانى سرگشته ماند و از طلب دانش تكبر ورزد.
تحف العقول : 73 منتخب ميزان الحكمة : 118

امام على عليه‏السلام :
لا تَـرى الجاهـِلَ إلاّ مُفْرِطـا أو مُفَرِّطـا؛

هرگز نادانى را نمى‏يابى جز آن كه (در كارهايش) يا افراط مى‏كند يا تفريط .
نهج البلاغة : الحكمة 70 منتخب ميزان الحكمة : 118

 

 

دین پیامبراسلام پیش از بعثت


 

نظریات متعددی در باره دین پیامبر پیش از بعثت وجود دارد(1) كه مهمترین آنها عبارتند از:

1- پیامبر اسلامی به هیچ شریعتی عمل نكرده و پیرو هیچ دینی نبوده است.


2- ایشان پیرو دین مسیحیت بوده است.


3- ایشان پیرو دین حضرت ابراهیم (ع) بوده است.


4- پیروی دین خود (اسلام) بوده است.


اما نظریه نخست را نمی‏توان پذیرفت، زیرا اولاً حضرت پیش از بعثت به كارهای مختلفی از قبیل عبادات، معاملات و سایر كارها می‏پرداخته و هرگز نمی‏توان پذیرفت كه این اعمال تابع هیچ یك از شرایع و ادیان آسمانی نبوده است. علاوه بر این لازمه این قول این است كه مردم عادی متدین به دینی باشند ولی پیامبر اسلام از هیچ دینی و آیینی در كارهای روزمره خود پیروی نكند.

ادامه نوشته

آشنایی اجمالی با سوره ی هود

 این سوره در مكه نازل شده و 123 آیه است  .مشهور در میان مفسران این است كه تمام این سوره در مكه نازل شده ، و طبق نقل تاریخ القرآن ، چهل و نهمین سوره ای است كه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) نازل گردید . و نیز طبق تصریح بعضی از مفسران نزول این سوره در اواخر سالهائی بود كه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) در مكه به سر می برد یعنی بعد از مرگ ابو طالب و خدیجه و طبعا در یكی از سختترین دورانهای زندگانی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) كه فشار دشمن و تبلیغات خشن و زهرآگینش بیش از هر زمان دیگر احساس می شد . به همین جهت در آغاز این سوره ، تعبیراتی كه جنبه دلداری و تسلی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) و مؤمنان دارد دیده می شود . قسمت عمده آیات سوره را سر گذشت پیامبران پیشین مخصوصا نوح كه با وجود نفرات كم بر دشمنان بسیار پیروز شدند تشكیل می دهد . ذكر این سر گذشتها هم وسیله آرامش خاطر برای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) و مؤمنان در برابر آن انبوه دشمنان بوده ، و هم درس عبرتی برای مخالفان نیرومندشان . و به هر حال آیات این سوره ، همانند سایر سوره های مكی ، اصول معارف اسلام مخصوصا مبارزه با شرك و بت پرستی و توجیه به معاد و جهان پس از مرگ و صدق دعوت پیامبر را تشریح می كند ، و در لابلای مباحث ، تهدیدهای شدیدی نسبت به دشمنان ، و دستورهای مؤكدی در زمینه استقامت به مؤمنان ، دیده می شود . در این سوره علاوه بر حالات نوح پیامبر و مبارزات شدیدش كه مشروحاتفسیر نمونه ج: ۹ص: ۴ آمده است به سر گذشت هود و صالح و ابراهیم و لوط و موسی و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرك و كفر و انحراف و ستمگری اشاره شده است.

ادامه نوشته

بهداشت روانی از دیدگاه قرآن

روان پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می دانند که تعادلی میان رفتارها و کنترل او در مواجهه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد. از این دیدگاه انسان و رفتارهای او در مجموع یک دستگاه در نظر گرفته می شود که براساس کیفیات تأثیر و تأثر متقابل عمل می کند. با این نگاه ملاحظه می شود که چگونه عوامل متنوع زیستی انسان بر عوامل روانی ـ اجتماعی او اثر گذاشته و یا برعکس از آن اثر می پذیرد؛ به سخنی دیگر در بهداشت و تعادل روانی، انسان به تنهایی مطرح نیست بلکه آن چه مورد بحث قرار می گیرد، پدیده هایی است که در اطراف او وجود دارند و بر جمع نظام او تأثیر می گذارند و از آن متأثّر می شوند.

برخی بهداشت روانی را عبارت از پیشگیری از پیدایش بیماری های روانی و سالم سازی محیط روانی و اجتماعی دانسته اند تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعادل روانی با عوامل محیط خود رابطه و سازگاری صحیح برقرار کرده تا بتوانند به هدف های اعلای تکامل انسانی برسند.

به سخنی دیگر از آن جایی که انسان ترکیبی از خیر و شر، ماده و معنویت و تن و جان است همواره در حالت کشمکش درونی است. از این رو، هر لحظه در معرض بحران های شخصیتی و خروج از تعادل است. برای حفظ تعادل شخصیتی، قرآن دستورها و آموزه هایی را بیان نموده است که در سایه آن شخصیت انسانی از تعادل لازم برخوردار خواهد شد.

بهداشت روانی عبارت است از ایجاد تعادل شخصیتی در درون، میان آن چه فطرت و غریزه نامیده می شود؛ و در بیرون، میان آن چه تعادل ارتباطی میان فرد و محیط را بر هم می زند.

ادامه نوشته

بهداشت جسمانی در قرآن

قرآن کریم رساترین پیام الهی برای بشریت است که مهمترین هدف آن، هدایت انسان به سمت فلاح و رستگاری است. از آنجاکه انسان سالم در انجام وظایف خود و رسیدن به رستگاری موفقیت بیشتری دارد، اسلام برحفظ سلامتی بدن و عدم تحمیل وظایف بیش از حد توان برخودتاکید می کند.
پیشینه پزشکی در اسلام
پیامبر اسلام(ص) با تاکید براینکه عقل سلیم نیازمند جسم سلیم است در کنار سایر علوم، علم طب را نیز برای دستیابی به تندرستی بدن ها محترم شمرد، و بر این پایه بود که پیامبر اکرم(ص) بیماران را برای درمان حتی نزد پزشکانی می فرستاد که هنوز به اسلام نگرویده بودند. و به دانش پزشکی گذشتگان از هر مرام و نژاد ارج می نهاد و مؤمنان را برآن می داشت که طب را نیز چون سایرتخصص‌ها در هر کجا و نزد هر کس که باشد بیابند و برآن دست یازند.
[1] و از پیامبر نقل است که «تداووا فان الذی انزل الداء انزل الدواء» به مداوای خویش پردازید که هر که دردی داد، درمان نیز داد.[2]

ادامه نوشته

جهاداقتصادی درآیات کریمه

 

 

حكم خدا درباره گرانفروشي و كم فروشي آن چنان صريح و روشن بيان شده است كه به جاي گفتگو و انكار و ترديد باقي نمي ماند . تذكر اين نكته ضروري است كه در قرآن مجيد و احاديث وارده از حضرت ختمي مرتبت به مسئله گرانفروشي مستقيماً و صريحاً اشاره اي نشده است چه در آن زمان مؤسسه اي براي تعيين و تثبيت قيمتها وجود نداشته و نرخ اجناس را در آن محيط كوچك و محدود نظام عرضه و تقاضا تعيين مي كرده است . اين مطلب را در نظر بياوريم كه حاصل كم فروشي و هم گرانفروشي عدم تعادل و توازن كالا وقيمت است .

به علاوه منع احتكار و خطاكار يا ملعون دانستن محتكر در حقيقت به معني نكوهش و منع گرانفروشي است چون قصد محتكر از مخفي كردن اوراق عمومي تشديد مضيقه و ازدياد تقاضا و بالا رفتن قيمت كالاي احتكار شده است . و در واقع احتكار مقدمه گرانفروشي است .

ادامه نوشته

نگاه به سبزه از نظر علی علیه السلام


النََّظَرُ إلَى الخُضْرَةِ نُشْرَةٌ.

نگاه كردن به سبزه موجب شادابی است.

 نهج‌ البلاغه، حكمت 400

 

نوروز، روز رهایی از تاریکی

تبریک سال نو

یکی از اصحاب امام صادق(ع) روزی پیش آن حضرت رفت. امام (ع) از وی پرسید می‌دانی امروز چه روزی است؟

آن فرد جواب داد خیر؟ امام(ع)  فرمود امروز، روز نوروز است و ایرانیان این روز را جشن می‌گیرند.

آن فرد پرسید نوروز چه روزی است؟

امام صادق(ع) فرمودند: نوروز همان روزی است که خداوند از بندگان خود میثاق گرفت تا خود را برای عبادت خداوند آماده کنند یعنی  روز پرستش و آزادی از شرک.

نوروز، روزی است که برای اولین بار خورشید طلوع کرد یعنی روز رهایی از تاریکی.

نوروز، روزی است که کشتی نوح بر زمین نشست یعنی روز آزادی و رهایی.

نوروز، روزی است که ابراهیم (ع) بت‌ها را شکست یعنی روز آزادی از بت پرستی.

نوروز، روزی است که جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد یعنی روز دریافت پیام وحی.

نوروز، روزی است که حضرت علی(ع) در محل غدیر خم دستش از سوی پیامبر بالا رفته و او را به عنوان ولی خود انتخاب کرد یعنی روز پیمان با ولایت.

نوروز، روز منتظران ظهور است و روزی است که در آن مهدی موعود(عج) ظهور خواهند کرد.

منبع: بحارالانوار

 

دین پیامبر(ص) پیش از بعثت

سؤال: آیا پیامبر(ص) پیش از بعثت، به آیین مسیح عمل می‌کرد یا بر دین حنیف حضرت ابراهیم (ع) بود؟


پاسخ آیت‌الله‌ سبحانی


دانشمندان بزرگ اسلام  که از خصوصیات زندگی پیامبر‌گرامی، بیش از دیگران آگاهی دارند، می‌گویند: رسول‌ اکرم‌(ص) پیش از بعثت در عداد موحدا
ن و یکتاپرستان بود و از بت و بت‌پرستی، انزجار داشت او نه تنها از نظر عقیده، موحد و یکتاپرست بود، بلکه در طول سال به تهجد و اعتکاف می‌پرداخت و از پلیدی‌ها خصوصا «میته» [خواری] دوری می‌گزید و مراسم حج را به طوری صحیح که از ابراهیم (ع) به یادگار مانده بود، انجام می‌داد، آنان در این قسمت اختلاف نظر ندارند و اختلاف آنان در قسمت دیگری است و آن این است که آیا وی پیش از بعثت  طبق شریعت خود عمل می‌کرد، یا طبق شریعت پیامبر‌ان پیش از خود؟ هر گروهی در این مورد یک طرف قضیه را گرفته و بر آن استدلال و احتجاج کرده است.


بحث ما در این بخش، در همان قسمت پیشین است که از نظر دانشمندان بزرگ اسلام مورد اتفاق می‌باشد، ولی از آنجا که نویسنده‌ای- زیر پوشش سیره‌نویسی و به بهانه این که تاریخ «بیست و سه ساله» دعوت پیامبر را می‌نویسد، برای کوچک کردن مقام حضرت خواسته است که در همان قسمت نخست شک و تردید کند و او را بر خلاف آن چه تاریخ زندگانی او گواهی می‌دهد معرفی کند؛ شایسته دیدیم دلایل دانشمندان بزرگ اسلام را در این بخش بازتاب دهیم و سپس سخنان او را مورد بررسی قرار دهیم.
ادامه نوشته

اسراف در قرآن و روایات

خداوند در قرآن کریم می فرماید:
«بـه مـوسـى ایـمـان نـیـاوردند مگر كسانى از قوم اوبیمناك از فرعون و بزرگان او كه مبادا به محنتشان اندازد و همانا فرعون در زمین برترى جست و او از اسراف كاران بود».
«بـى گفتگو آنچه به آن مى خوانیدم در این دنیا و در آخرت دعوتى ندارد و بازگشت ما به سوى خداست و همانااسراف كاران اهل دوزخند».
«نـفـسـى را كـه خـدا حرمت داده است مكشید مگر به حق و هر كه به ستم كشته شود ولى او را تسلطى داده ایم اما دركشتن زیاده روى نكند كه او نصرت یافته است».
«پـیـامـبران ما با آیه هاى روشن به سراغ آنان آمدند اما پس از آن بسیاریشان در زمین اسراف كار بودند».
«اى پـسـران آدم! در هـر عـبـادتگاهى جامه خویش را به تن كنید و بخورید و بیاشامید و اسراف مكنید كه خدااسرافكاران را دوست ندارد».
«بـگو اى بندگان من كه بر خویشتن گزافه كارى كرده اید از رحمت خدا نومید مباشید كه خدا گناهان را یكسره مى آمرزدكه او آمرزنده است و مهربان».
ـ امام على (ع)
می فرماید:
بیچاره اسرافكار! چه دور است از اصلاح نفس و جبران كردن كار خود.
ـ امـام سـجاد(ع) در دعا
می فرماید: و مرا از زیاده روى باز دار و روزیم را از تلف شدن نگاهدارو داراییم را با بركت دادن به آن افزون گردان و راه مصرف آن را در كارهاى خیر به من بنمایان.
ـ امام على (ع)
می فرماید: هر كه ثروتى دارد ,مبادا آن را تباه كند , زیرا صرف كردن بى مورد آن ریخت و پاش و اسراف است این كار او رادر میان مردم بلند آوازه مى كند اما نزد خدا بیمقدار مى سازد.
ـ در نـامـه خود به زیاد مى نویسد:اسراف را رها كن و میانه روى در پیش گیر و امروز به یاد فردا باش و از مال به اندازه ضرورتت نگه دار و اضافى آن را براى روز نیازمندیت (قیامت) پیش فرست.
ـ اسراف موجب هلاكت است و میانه روى مایه زیاد شدن ثروت.
ـ روزى به قدر كفاف كه با حسن تدبیر همراه باشد , بیشتر تو را كفایت مى كند از ثروت زیادى كه با اسراف همراه باشد.
ـ اسراف ثروت زیاد را به باد فنا مى دهد.
ـ زشت ترین بخشش , اسراف است.
ـ در توصیف منافقان مى فرماید: هرگاه سرزنش كنند پرده درى مى كنند و هرگاه حكم راننداز حد مى گذرانند.
ادامه نوشته

امام رضا علیه السلام و حدیث سلسلة الذهب

حدیث سلسلة الذهب، حدیثی است که از حضرت رضا (ع) به هنگام ورود ایشان به نیشابور نقل شده و عده کثیری آن را برای خود نوشته اند. این حدیث با اختلافات ناچیزی مربوط به شرایط و اوضاع و احوال املاء و استملای آن، در منابع کهنی چون تاریخ نیشابور و توحید صدوق، عیون اخبار الرضا، امالی، شیخ مفید، ربیع الابرار زمخشری، التدوین رافعی، فصول المهمه ابن صباغ مالکی، کشف الغمه اربلی و منابع جدیدتر چون کنزالعمال متقی هندی، بحارالانوار مجلسی نقل شده است. در این جا روایتی که مرحوم حاج شیخ عباس قمی، از چند روایت بحارالانوار پسندیده و در سفینةالبحار آورده است و برابر با نقل کشف الغمه اربلی در بحارالانوار است، از بحار و سفینه نقل و ترجمه می شود: سرور سعید و امام الدنیا عمادالدین محمد بن ابی سعید بن عبدالکریم وزان در محرم سال 596 ق نقل کرد که صاحب کتاب تاریخ نیشابور در کتابش آورده که هنگامی که علی بن موسی الرضا (ع) در سفری که در همان سفر به فیض شهادت نایل آمد، به نیشابور رسید، در مهدی بر روی یک استر سفید رنگ مایل به خاکستری نشسته بود و نشستنگاه او از نقره خالص بود. در راه بازار امامان حافظ احادیث نبوی یعنی ابوزرعه و محمد بن اسلم طوسی، رحمهماالله به حضور حضرت راه یافتند و گفتند: ای بزرگوار و بزرگ زاده، ای امام و فرزند ائمه، ای سلاله طاهره رضیه، ای خلاصه زاکیه نبویه، به حق پدران مطهر و نیاکان گرامیت، چهره مبارکت را به ما بنما و برای ما از پدران و جدت حدیثی به یادگار نقل کن. 

ادامه نوشته

روش الگویی در تربیت اخلاقی

امام صادق (عليه ‌السلام) فرمود:

کُونُوا دُعاةَ النّاسِ إلَی الْخَیْرِ بِغَیْرِ ألْسِنَتِکُم، ‌لِیَرَوا مِنْکُمُ الإجْتِهَادَ وَالصِّدْقَ وَالْوَرعَ.

مردم را از راهی غیر از زبان‌هایتان به خوبی دعوت کنید، به گونه‌ای که تلاش و راستگویی و پرهیزکاری را (در عمل) از شما ببینند.

)مشکاة الأنوار، ص 30)

از عاشوزا تا اربعین

فرازهايي از زيارت اربعين


از امام صادق عليه‏السلام روايت شده که فرموده‏اند: «در روز اربعين هنگامي که روز بلند شد زيارت مي‏کني و مي‏گويي: سلام بر ولي خدا و حبيب او، سلام بر خليل خدا و بنده نجيب او، سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيده او، سلام بر حسين مظلوم شهيد، سلام بر آقايي که در ميان امواج بلا گرفتار آمد و کشته اشک روان است. آن‏گاه امام صادق عليه‏السلام فرمودند: عليه آن حضرت هم دست شدند کساني که دنيا فريبشان داده بود و بهره خود را در ازاي بهايي ناچيز فروختند و آخرت خويش را به قيمت ناچيز حراج کردند. در چاه هوا و هوس فرو رفتند و تو و پيامبرت را به خشم آورده و مطيع بندگان شقي گرديدند؛ امام حسين عليه‏السلام در مقابل آنان تن به ذلت نداد و با آنان با شکيبايي به جهاد پرداخت تا آن گاه که خونش را ريختند و اهل بيتش را به اسارت بردند.

ادامه نوشته

منبع تحريف ها و دروغ ها درباره عاشورا

اين مطلب البته در کتاب «منتخب طريحي» که در سال 1085 قمري يعني قرن يازدهم آن را نوشته‌اند بيان شده است. شيخ عباس قمي هم در «منتهي‌الآمال» اين نقل را در صفحه 483 مي‌نويسد و تأکيد مي‌کند که اين را نخوانيد و آن را رد مي‌کند و مي‌نويسد که اصلاً بعيد است که حضرت زينب (س) که از سوي امام حسين (ع) مأمور به صبر بوده، اين بي‌صبري را انجام دهد.
عضو گروه تحقيقاتي دانشنامه 14 جلدي امام حسين (ع) مي‌گويد: بيشترين تحريفاتي که درباره نقل قيام عاشورا انجام شده است، در مقاتلي مانند «ابي‌مخنف»، «اسرارالشهادة»، «نورالعين»، «منتخب طريحي» و مقاتلي که در قرون اخير نوشته‌ شده‌اند، وجود دارد.
ادامه نوشته

توحید مداری در شخصیت و سخنان علی (ع)

اساساً محور دعوت تمامي پيامبران الهي در طول تاريخ توحيد بوده و همة تعليمات آن ها به همين اصل اساسي بر مي‏گردد (۱)از اين رو در نهج البلاغة دعوت به توحيد و يكتا پرستي به عنوان عاليترين هدف بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) معرفي شده است(۲)  نظام تعليم و تربيت علوي نيز در راستاي اهداف تربيتي پيامبران الهي تدوين شده و تربيت ديني جامعه توحيد و خداپرستي و هدايت انسان به سوي كمالات و ارزش‎هاي الهي را محور اصلي خويش قرار داده است.

ادامه نوشته

اتمام حجت امام حسین با یاران خود در عصر تاسوعا

سفارشهای سیدالشهدا به حضرت زینب(س)

 امام حسین(ع) پس از اطمینان از عدم حمله دشمن در عصر روز نهم محرم و در شب عاشورا، فرصتی یافت تا با یاران خود به گفتگو پرداخته، امور سپاه را تنظیم، به عبادت و تهجد پرداخته و برای روز بعد خود را از هر جهت آماده کند.

خطبه امام حسین(ع) و اتمام حجت با یاران
یکی از وقایع شب عاشورا خطبه امام حسین(ع) است. امام حسین(ع) در شامگاه روز تاسوعا، یاران را در خیمه ای بزرگ گرد آورد و برای آنان خطبه ای خواند و در بخشی از آن فرمود: "... من یارانی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و خویشاوندانی نیکوکارتر و به حقیقت نزدیکتر از خویشاوندان خود نمی شناسم، خدا شما را از جهت من، پاداش نیک عطا فرماید.

ادامه نوشته

شفاعت در قرآن و روایات

يكي از مزايايي كه خداي متعال به مؤمنان، اختصاص داده اين است كه اگر مؤمن، ايمان خودش را تا هنگام مرگ حفظ كند كه باعث سلب توفيق و سوء عقاب و سرانجام، شك و ترديد يا انكار و جحود نشود، و خلاصه در يك جمله "اگر با ايمان از دار دنيا برود " به عذاب ابدي مبتلا نخواهد شد و جهنم برايش ابدي نخواهد بود و گناهان كوچكش به واسطه اجتناب و دوري از گناهان كبيره، بخشوده شده و گناهان بزرگش به وسيله توبه كامل و مورد قبول‏پروردگارش، آمرزيده مي‏شود، و اگر موفق به چنين توبه‏اي نشد، تحمل گرفتاري‏ها و مصائب دنيا بار گناهانش را سبك مي‏كند و سختي‏هاي برزخ و مواقف آغازين رستاخيز ناخالصي هايش را مي‏زدايد و اگر باز هم از آلودگي‏هاي گناهان پاك نشد به وسيله شفاعت ـ كه مظهر تجلي بزرگ‏ترين و فراگيرترين رحمت الهي در اولياء خدا به ويژه رسول اكرم و اهل بيت كرامش (عليهم الصلوة والسلام) مي‏باشد ـ از عذاب دوزخ نجات خواهد يافت.1 بر حسب روايات فراوان "مقام محمود " كه در قرآن كريم2 به رسول اكرم(ص) وعده داده شده همين مقام شفاعت است، و نيز آيه شريفه "و لسوف يعطيك ربّك فترضي؛3 و همانا پروردگارت "آنقدر " به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوي. " اشاره به آمرزش الهي است كه به واسطه شفاعت آن حضرت شامل حال كساني كه استحقاق دارند مي‏شود.
بنابراين، بزرگترين و نهايي‏ترين اميد مؤمنان گنه كار، شفاعت است، ولي در عين حال نبايد از "مكر الهي " ايمن شوند و بايد هميشه بيمناك باشند كه مبادا كاري از آنها سر زده باشد يا سر بزند كه موجب سوء عاقبت و سلب ايمان، در هنگام مرگ گردد و مبادا علاقه به امور دنيوي به حدّي در دلش رسوخ يابد كه "العياذ بالله " با بغض خداي متعال از اين جهان برود بدان جهت كه مي‏بيند اوست كه به وسيله مرگ، بين او و محبوب‏ها و معشوق‏ها جدايي مي‏افكند.

مفهوم شفاعت

شفاعت از ماده "شفع " است كه در لغت به معناي "جفت شدن با چيزي " است، و اصطلاحا به معناي حائل شدن براي رفع ضرر از كسي و يا رساندن منفعتي به اوست و در عبارت ساده‏تر و در محاورات عرفي بدين معنا به كار مي‏رود كه شخص آبرومندي از بزرگي بخواهد كه از مجرمي بگذرد يا بر پاداش خدمتگزاري بيفزايد. البته در اين وساطت براي دفع ضرر از كسي بايد سه طرف وجود داشته باشند:
الف ـ شفاعت،
ب ـ شفاعت شونده،
ج‏ـشفاعت كننده

ادامه نوشته

نهج البلاغه و غدیر

گاهی این سؤال مطرح می شود که چرا على ابن ابیطالب علیه السلام درنهج البلاغه و به خصوص در خطبه شقشقیه هیچگونه صراحت و حتّی اشاره اى به نص و تعیین پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر امامتش خصوصاً مسأله غدیر ندارد؟ و فقط اولویت و احق بودن به خلافت را به سبب نزدیكى خویش با پیامبر (صلى الله علیه و آله) بیان مى كند و اگر تعیین یا نصى از جانب پیامبر (ص) وجود داشت باید على ابن ابیطالب در این خطبه به جاى بیان اولویت، نص و تعیین پیامبر در مورد خودش را بیان مى نمود.[0]

در پاسخ به سؤال فوق باید توجه داشت که:

اولاً در نهج البلاغه تمام سخنان على (ع) جمع آورى نشده است و گفته هاى منقول از آن حضرت بیش از آن است كه در نهج البلاغه آمده است، براى قضاوت در كلمات و گفته هاى یك شخص باید مجموع گفته هاى او را ملاحظه كرد آنگاه قضاوت نمود.

ثانیاً  چنانكه متن خطبه شقشقیه نشان مى دهد این خطبه بعد از جنگ جمل و صفین و نهروان ایراد شده كه تقریباً در سالهاى پایان حكومت و عمر آن حضرت است (37 و 38 هـ ق) و باید دید قبل از آن درباره نص و تعیین چیزى فرموده یا نه.

ثالثاً در همین خطبه حضرت به مساله وراثت و نص و تعیین اشاراتى دارد كه به بعضى از آنها اشاره مى شود. 

ادامه نوشته

قصه یونس علیه السلام

یونس بن متی، ملقب به «ذوالنون»، از پیامبران بنی اسرائیل بود که پس از حضرت سلیمان بر مردم نینوا مبعوث گشت.
نام یونس چهار بار و لقبش، ذوالنون، یک بار در قرآن آمده و سوره ای نیز به نام او در قرآن وجود دارد.
قصه قرآنی یونس علیه السلام موجز و مختصر است؛ ولی در احادیث اهل بیت با بسط و تفصیل بیش‌تری بازگو شده است.

ادامه نوشته

جلوه ملکوتی حضرت علی(ع) در آیینه اشعار عطار

«فریدالدین محمد ابن ابراهیم نیشابوری» معروف به «عطار» یکی از شاعران بلند مرتبه و عارفان نام آوری است که در قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجری با حضور خیره کننده اش همگان را به شگفتی واداشت. کلام ساده و گیرای او که با عشقی سوزان همراه است، بر جان و دل می نشیند خاصه آن هنگام که بلندترین معانی و دقیق ترین مضامین را برای اهل بیت(ع) به کار می گیرد و در شأن آنان از جان و دل می سراید و در قالب کلمه و کلام جلوه اهل بیت(ع) را به تصویر می کشد. در این میان، وقتی عطار سخن از ولایت و مرتبه شامخ آقا امیرالمؤمنین(ع) به میان می آورد، کلامش رنگی دیگر و جلوه ای ویژه به خود می گیرد. در این مقاله سعی بر این است تا جلوه ملکوتی حضرت علی(ع) را در آیینه اشعار عطار به نظاره بنشینیم تا میزان ارادت عطار و صدق بیان او بر همگان آشکار گردد و از طرفی از دقایق و فتوحی که در عرصه ولایت نصیب عطار شده برخوردار گردیم،

چرا که خود عطار می سراید:

 این زمان با من علی مرتضی است / در لسانم بهر او مدح و ثناست

مرتضی در جسم عطاراست روح زان رسد ما را به اهل دل فتوح عطار که معتقد است:

«ز مشرق تا به مغرب گر امام است / امیرالمؤمنین حیدر تمام است»

پس می خواهد پرده از اسراری که بر او مکشوف شده بردارد، اما گویی در باب ولایت زهره آن را ندارد که سخنی بگوید:

«مرا کی زهره اسرار گفتن/ طریق حیدر کرار گفتن»

به این دلیل که می گوید:

«من که باشم تا زند لاف شناخت/ او شناسا شد که جز او را شناخت»

از منظر عطار، وجود مقدس حضرت رسول و حضرت مولا امیرالمؤمنین(ع) هر دو رازی هستند که کارسازی دنیا و ساخته و پرداخته شدن زمینه های آن به دست ایشان صورت می گیرد:

 «محمد با علی هر دو دو رازند/ که بهر آفرینش کار سازند»

ادامه نوشته

سخنى درباره علی علیه السلام و نهج البلاغه

از آنجا كه ((نهج البلاغه)) مجموعه (خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار حكيمانه) مولى الموحدين و امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام مى باشد، سخن گفتن درباره آن كار آسانى نيست، چرا كه ما توان آن را نداريم كه به عمق وجود اين گوينده والامقام پى ببريم و از تمام زواياى فكر بلند و ايمان قوى و ملكات فاضله آن حضرت آگاه شويم و ((نهج البلاغه)) را آن چنان كه هست بشناسيم.

على بن ابى طالب عليه السلام پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برترين مخلوق خدا است ابن عباس مى گويد: پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

لو ان الاشجار اقلام و البحر مداد و الجن حساب، و الانس كتاب ما احصوا فضائل على بن ابى طالب عليه السلام: - ينابيع الموده (سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى) ج 1، ص 364، باب 40، حديث 5. ?

((اگر درختان قلم باشند و درياها مركب، جنيان شماره گر، و انسانها نويسنده نمى توانند فضائل على بن ابى طالب عليه السلام را شماره كنند)).

ادامه نوشته

مقايسه تقرير برهان جهان‌شناختي بر اثبات خدا نزد ابن سينا و سويين برن

 حسين شمس 
 دکتر اميرعباس علي‌زماني
چكيده
تقريرهاي مختلفي از براهين جهان شناختي در اثبات وجود خدا ارائه شده که يکي از معتبرترين آن ها، برهان وجوب و امکان است. ابن سينا آن را در چند کتاب خود به ويژه در «اشارات و تنبيهات» به تفصيل مطرح کرده؛ و آن را برهان صديقين ناميده است. فيلسوف دين معاصر، ريچارد سويين برن نيز در ذيل براهين جهان شناختي، اين برهان را مورد اشاره قرار داده است. هر چند تقرير اين دو فيلسوف از برهان مذکور داراي مباني و پيش فرض هاي مشترکي است؛ از قبيل غير بديهي دانستن وجود خدا، اثبات پذير دانستن آن و استفاده از يکي از ويژگي هاي عالم به نام امکان، امّا تفاوت هاي عمده اي نيز ميان آن دو وجود دارد: از جمله اين که ابن سينا، با ارائه برهان وجوب و امکان که يک قياس مبتني بر بديهيات است، وجود خدا را به صورت يقيني اثبات پذير مي داند، امّا سويين برن با تکيه بر روش استقرايي و ارائه مجموعه براهين به جاي يک برهان، وجود خداوند را به صورت محتمل قابل اثبات مي داند. در اين مقاله، با بررسي و مقايسة اين دو تقرير معلوم مي گردد که تقرير ابن سينا از اين برهان، بر تقرير سويين برن رجحان دارد.

واژه کلیدی
براهین جهان شناختی، برهان وجوب و امکان، قیاس، استقراء، دلیل انباشتی، ابن سینا، سویین برن
برای مطالعه اصل مقاله به فصلنامه علمی و پژوهشی پژوهشنامه فلسفه دين (نامه حکمت) شماره 15 دانشگاه امام صادق (ع)مراجعه کنید.
براي تهيه اين مجله به صفحه اصلي اين پايگاه و براي اطلاع از نحوه اشتراک يا دانلود آن به آدرس زير مراجعه نماييد:
http://mag.isu.ac.ir/Eshterak.pdf

روز شناخت

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.  

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
مسلمانان نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا كردند:
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت كردند.

***
ادامه نوشته

آفات دانش

چه آفات و آسیب هایی موجبات از بین رفتن علم و دانش انسان را فراهم آورده و او را از واقع بینی و واقع گرایی دور می کند؟
ـ در اینکه هر پدیده ای آفاتی دارد که موجودیت آن را در معرض فنا و نیستی قرار می دهد تردیدی نیست. «لکل شیئی آفه » برای هر چیزی آفتی است. لکن آفت و آسیب هر چیزی متناسب با خود آن پدیده می باشد که در اینجا به اهم آسیب ها و آفات علم و دانش به نحو اجمال اشاره می کنیم:

۱) نسیان
نسیان و فراموشی از مهم ترین آفات علم و دانش است که موجودیت و ماهیت آن را در معرض خطر و نابودی قرار می دهد. به این جهت در آداب المتعلمین گفته اند که «الدرس حرف و التکرار الف» یعنی برای جلوگیری از فراموشی علم و آموخته های جدید هزار بار باید آن را تکرار کرد.
پیامبر اعظم(ص) می فرماید: آفه العلم، النسیان: آسیب دانش، فراموشی است. (تحف العقول، ص۶)

۲) حسادت
حسادت صفت رذیله ای در انسان است که هیچ گاه او را به آرامش و سعادت و سروری نمی رساند. انسان حسود هیچگاه نعمتی را که در دیگران وجود دارد برنمی تابد و در درون و برون خود خواهان زوال آن نعمت می گردد.
پیامبر اعظم(ص) می فرماید: آفه العلم الحسد: آسیب دانش، حسادت است. (من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص ۳۷۳). متأسفانه این آفت در میان علما، شیوع و قوت بیشتری دارد.

۳) خود بزرگ بینی
تکبر و خودبزرگ بینی انسان را از مسیر واقع بینی و حق گویی دور می کند. زیرا چنین شخصی همیشه خود را بالاتر و برتر از دیگران و حتی یافته ها و اندوخته های خود می بیند در نتیجه قضاوت ها و تحلیل های او نمی تواند منطبق بر واقعیت ها و حقیقت علم و دانش باشد. پیامبر اعظم در این زمینه می فرماید: آفه العلم الخیلاء: آسیب دانش، خودبزرگ بینی است. (بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۶۱۹)

۴) درشتی و خشونت
درشتی و خشونت در رفتار و سلوک انسان یعنی دور شدن از مدار عقل و منطق و علم و دانش. درنتیجه رفتار و تعاملی که براساس درشتی و خشونت باشد از منطق علم و دانش برخوردار نخواهد بود.
امام علی(ع) می فرماید: رأس العلم الرفق، و آفته الخرق: اساس دانش، نرمش است و آسیب آن، درشتی (خشونت). (تحف العقول، ص ۸۹)

۵) به کار نبستن علم
بدون شک علم و دانش مقدمه عمل است و کسی که پس از اخذ و اکتساب علم و دانش آن را به کار نبندد و جنبه کاربردی آن را لحاظ نکند، پس از مدتی آن علم از ذهن او رخت برمی بندد و به ورطه فراموشی سپرده می شود. بنابراین در روایت معصوم آمده است که «العلم یهتف الی العمل» یعنی علم انسان را به سوی عمل فرامی خواند که اگر اجابت کرد موجبات تثبیت و ترسیخ علم فراهم می گردد. امام علی(ع) می فرماید: آفه العلم ترک العمل به: آسیب دانش، به کار نبستن آن است. (غررالحکم، ح ۸۴۹۳)

عالم ذر

در باره عالم ذر توجه به چند نكته لازم است:


الف) هيچ موجودي در وجود يافتنش داراي اختيار نيست و وجود انسان نيز از اين قبيل است و عالم ذر، ربطي به آن ندارد.


ب) در مورد عالم «ذر» در ميان دانشمندان، مفسران، متكلمان و محدثان، گفت و گوهاي زيادي واقع شده است و اين، نشانگر پيچيدگي موضوع (عالم ذر) مي باشد.


خداي سبحان در قرآن كريم مي فرمايد: « به خاطر بياور زماني را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، «ذريه ي» آنها را برگرفت و آنان را گواه بر خودشان گرفت و از آنها پرسيد: « آيا من پروردگار شما نيستم؟ آنان همگي گفتند: آري، ما گواهي داديم. اين كار را خداوند به خاطر آن انجام داد كه در روز قيامت نگوييد ما از اين موضوع –توحيد و معرفه الله – غافل بوديم». 1


حال، اين ظهور و بروز كه( در عالم ذر)  واقع شده، به چه صورت انجام گرفته است و منظوراز عالم ذر چيست؟

ادامه نوشته

توحید افعالی

مقدمه:

خداوند همانگونه که یکتا است، در افعال خود نیز یگانهاست و شریک و همکاری ندارد.
افعال الهی را می‌توان تحت عناوین کلی، مانند«خلق»، «رزق»، «هدایت» و ... طبقه بندی کرد. در نتیجه، توحید افعالی نیز متناظر با اقسام کلی افعال الهی، به شاخه‌های گوناگونی مانند توحید در خالقیت، توحید در رازقیت، توحید در هدایت و ... تقسیم می‌شود. ما در اینجا و در این تحقیق نگاهی مختصرانه به توضیح توحید افعالی و شاخه‌های آن می‌پردازیم. 
 توحید افعالی به چه معناست
در بینش اسلامی، توحید افعالی به این معناست که اولا خداوند در افعال خود از هرگونه شریک و یاوری بی‌نیاز است و ثانیا هیچ موجودی غیر او در افعال خود مستقل نیست و هر فعل و اثر و تغییر و تحولی که در عالم رخ می‌دهد در حوزه اراده و مشیت خداوند است.  در دیدگاه حکیمان و متکلمان مسلمان، خداوند افزون بر آن که دارای صفات کمالی است، مبدا وقوع افعال نیز می‌گردد. بر این اساس، آفریدن، روزی دادن، تدبیر امور مخلوقات، بخشایش و ... در زمره افعال الهی قرار می‌گیرد به گونه‌ای دیگر توحید افعالی پی‌بردن و مشاهده صدور موجودات و ظهور آنها از حق تعالی است اجمالا و تفصیلا غیبا و شهادتا من الازل الی الابد به نحو غیرمنقطع و در نتیجه اسناد همه افعال به حق تعالی. در دعای معروف توحید که می‌خوانیم لااله‌الاالله وحده‌ وحده وحده تکرار وحده ناظر به توحیدات سه‌گانه است وحده ذاتا و صفة و فعلا سه مرتبه طولی است. همه افعال نشانه‌ی فعل او، همه اوصاف نشانه‌ی وصف او و همه‌ی ذات نشانه‌ی ذات اوست. هیچ ذاتی نیست مگر ذات حق، هیچ وصفی نیست مگر وصف حق و هیچ فعلی نیست مگر فعل حق.
تعبیر دیگر آن است که منظور از توحید افعالی این است که تمام کارها در جهان به ذات خدا بازمی‌گردد و هر موجودی هرگونه اثر و خاصیتی دارد از اوست. سوزندگی آتش، برندگی شمشیر، درخشندگی آفتاب و... همه از ناحیه خدا و به فرمان اوست حتی کار‌هایی که از ما سر می‌زند و ما در انجام آن مختار و آزاد هستیم باز قدرت به انجام آن از ناحیه‌ی خدا است منتها ما گاهی از این قدرت سوءاستفاده و گاهی حسن استفاده می‌کنیم.

*محبوبه گرمرودی ثابت  با راهنمایی دکتر حسینی شاهرودی
ادامه نوشته

معنای وحي

وحي در لغت به معناي آگاهانيدن يا سخن گفتن پنهاني است . گاهي به معاني الهام , طلب , اخبار,فرمان , اشارهء سريع رمزي , ايماء وسوسه , رؤيا, تنزيل , قرآن , تعريض و شنيدن آواز آمده است .
وحي در اصطلاح به كلام خاصي كه خداوند سبحان بر پيامبرانش فرو مي فرستد, اطلاق مي شود و اين وحي اصطلاحي مختص به پيامبران است . در قرآن كريم تعبير وحي زياد به كار رفته كه در بسياري موارد به معناي وحي اصطلاحي نيست , چنان كه آمده است : اين وحي به معناي الهام فطري است كه به مادر حضرت موسي(ع)شده است .(1) ممكن است در خواب الهام شده باشد.
تفاوت وحي با الهامات غيبي , اين است كه وحي مختص پيامبران است , اما الهامات غيبي ممكن است براي پيامبر و غير پيامبر همانند ائمهء معصوم حاصل شود.

(1 .بهاءالدين خرمشاهي , دانشنامهء قرآن و قرآن پژوهي , ج 2 ص 2300 )

ادامه نوشته