در باره بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
نکته ها:
۱- آیا بسم اللَّه جزء سوره است؟!
در میان دانشمندان و علماء شیعه اختلافى در این مساله نیست، که بِسْمِ اللَّهِ جزء سوره حمد و همه سورههاى قرآن است، اصولا ثبت” بِسْمِ اللَّهِ” در متن قرآن مجید در آغاز همه سورهها، خود گواه زنده این امر است، زیرا مىدانیم در متن قرآن چیزى اضافه نوشته نشده است، و ذکر” بِسْمِ اللَّهِ” در آغاز سورهها از زمان پیامبر ص تا کنون معمول بوده است.
و اما از نظر دانشمندان اهل تسنن، نویسنده تفسیر المنار جمعآورى جامعى از اقوال آنها به شرح زیر کرده است:
در میان علما گفتگو است که آیا بِسْمِ اللَّهِ در آغاز هر سورهاى جزء سوره است یا نه؟ دانشمندان پیشین از اهل مکه اعم از فقهاء و قاریان قرآن از جمله ابن کثیر و اهل کوفه از جمله عاصم و کسایى از قراء، و بعضى از صحابه و تابعین از اهل مدینه، و همچنین شافعى در کتاب جدید، و پیروان او و ثورى و احمد در یکى از دو قولش معتقدند که جزء سوره است، همچنین علماى امامیه و از صحابه- طبق گفته آنان على ع و ابن عباس و عبد اللَّه بن عمر و ابو هریره، و از علماى تابعین سعید بن جبیر و عطا و زهرى و ابن المبارک این عقیده را برگزیدهاند.
سپس اضافه مىکند مهمترین دلیل آنها اتفاق همه صحابه و کسانى که بعد از آنها روى کار آمدند بر ذکر” بِسْمِ اللَّهِ” در قرآن در آغاز هر سورهاى- جز سوره برائت- است، در حالى که آنها متفقا توصیه مىکردند که قرآن را از آنچه جزء قرآن نیست پیراسته دارند، و به همین دلیل” آمین” را در آخر سوره فاتحه ذکر نکردهاند …
سپس از مالک و پیروان ابو حنیفه و بعضى دیگر نقل مىکند که آنها بِسْمِ اللَّهِ را یک آیه مستقل مىدانستند که براى بیان آغاز سورهها و فاصله میان آنها نازل شده است.
و از احمد (فقیه معروف اهل تسنن) و بعضى از قاریان کوفه نقل مىکند که آنها بِسْمِ اللَّهِ را جزء سوره حمد مىدانستند نه جزء سایر سورهها
از مجموع آنچه گفته شده چنین استفاده مىشود که حتى اکثریت قاطع اهل تسنن نیز بِسْمِ اللَّهِ را جزء سوره مىدانند.
در اینجا بعضى از روایاتى را که از طرق شیعه و اهل تسنن در این زمینه نقل شده یادآور مىشویم: (و اعتراف مىکنیم که ذکر همه آنها از حوصله این بحث خارج، و متناسب با یک بحث فقهى تمام عیار است).
” معاویة بن عمار” از دوستان” امام صادق ع مىگوید از امام پرسیدم هنگامى که به نماز بر مىخیزم” بِسْمِ اللَّهِ” را در آغاز حمد بخوانم؟ فرمود بلى مجددا سؤال کردم هنگامى که حمد تمام شد و سورهاى بعد از آن مىخوانم” بسم اللَّه” را با آن بخوانم؟ باز فرمود آرى
۲- دارقطنى از علماى سنت به سند صحیح از على ع نقل مىکند که مردى از آن حضرت پرسید” السبع المثانى” چیست؟ فرمود: سوره حمد است، عرض کرد: سوره حمد شش آیه است فرمود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ نیز آیهاى از آن است” «۳».
۳- بیهقى محدث مشهور اهل سنت با سند صحیح از طریق ابن جبیر از ابن عباس چنین نقل مىکند: استرق الشیطان من الناس، اعظم آیة من القرآن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ:” مردم شیطان صفت، بزرگترین آیه قرآن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را سرقت کردند” (اشاره به اینکه در آغاز سورهها آن را نمىخوانند)
گذشته از همه اینها سیره مسلمین همواره بر این بوده که هنگام تلاوت قرآن بِسْمِ اللَّهِ را در آغاز هر سورهاى مىخواندند، و متواترا نیز ثابت شده که پیامبر ص آن را نیز تلاوت مىفرمود، چگونه ممکن است چیزى جزء قرآن نباشد و پیامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت کنند.
و اما اینکه بعضى احتمال دادهاند که بسم اللَّه آیه مستقلى باشد که جزء قرآن است اما جزء سورهها نیست، احتمال بسیار سست و ضعیفى به نظر مىرسد، زیرا مفهوم و محتواى بِسْمِ اللَّهِ نشان مىدهد که براى ابتدا و آغاز کارى است، نه اینکه خود یک مفهوم و معنى جدا و مستقل داشته باشد، در حقیقت این جمود و تعصب شدید است که ما بخواهیم براى ایستادن روى حرف خود هر احتمالى را مطرح کنیم و آیهاى همچون بِسْمِ اللَّهِ را که مضمونش فریاد مىزند سر آغازى است براى بحثهاى بعد از آن، آیه مستقل و بریده از ما قبل بعد بپنداریم.
تنها ایراد قابل ملاحظهاى که مخالفان در این رابطه دارند این است که مىگویند در شمارش آیات سورههاى قرآن (بجز سوره حمد) معمولا بِسْمِ اللَّهِ را یک آیه حساب نمىکنند، بلکه آیه نخست را بعد از آن قرار مىدهند.
پاسخ این سؤال را” فخر رازى” در تفسیر کبیر به روشنى داده است آنجا که مىگوید: هیچ مانعى ندارد که بِسْمِ اللَّهِ در سوره حمد به تنهایى یک آیه باشد و در سورههاى دیگر قرآن جزئى از آیه اول محسوب گردد. (بنا بر این مثلا در سوره کوثر” بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ” همه یک آیه محسوب مىشود).
به هر حال مساله آن قدر روشن است که مىگویند: یک روز معاویه دردوران حکومتش در نماز جماعت بِسْمِ اللَّهِ را نگفت، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فریاد زدند أ سرقت ام نسیت؟:” آیا بِسْمِ اللَّهِ را دزدیدى یا فراموش کردى”؟
۲- اللَّه جامع ترین نام خداوند.
در جمله” بِسْمِ اللَّهِ” نخست با کلمه” اسم” روبرو مىشویم که به گفته علماى ادبیات عرب اصل آن از” سمو” (بر وزن غلو) گرفته شده که به معنى بلندى و ارتفاع است، و اینکه به هر نامى” اسم” گفته مىشود به خاطر آنست که مفهوم آن بعد از نامگذارى از مرحله خفا و پنهانى به مرحله بروز و ظهور و ارتفاع مىرسد، و یا به خاطر آنست که لفظ با نامگذارى، معنى پیدا مىکند و از مهمل و بى معنى بودن در مىآید و علو و ارتفاع مىیابد
به هر حال بعد از کلمه” اسم”، به کلمه” اللَّه” برخورد مىکنیم که جامعترین نامهاى خدا است، زیرا بررسى نامهاى خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامى آمده نشان مىدهد که هر کدام از آن یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس مىسازد، تنها نامى که اشاره به تمام صفات و کمالات الهى، یا به تعبیر دیگر جامع صفات جلال و جمال است همان” اللَّه” مىباشد.
به همین دلیل اسماء دیگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى کلمه” اللَّه” گفته مىشود به عنوان نمونه:
” غفور” و” رحیم” که به جنبه آمرزش خداوند اشاره مىکند (فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ- بقره- ۲۲۶).
” سمیع” اشاره به آگاهى او از مسموعات، و” علیم” اشاره به آگاهى او از همه چیز است (فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ- بقره- ۲۲۷).
” بصیر”، علم او را به همه دیدنیها بازگو مىکند (وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ حجرات- ۱۸).
” رزاق”، به جنبه روزى دادن او به همه موجودات اشاره مىکند و” ذو القوه” به قدرت او، و” مبین” به استوارى افعال و برنامههاى او (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ- زاریات- ۵۸).
و بالاخره” خالق” و” بارء” اشاره به آفرینش او و” مصور” حاکى از صورتگریش مىباشد (هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى حشر- ۲۴).
آرى تنها” اللَّه” است که جامعترین نام خدا مىباشد، لذا ملاحظه مىکنیم در یک آیه بسیارى از این اسماء، وصف” اللَّه” قرار مىگیرند هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ:
” او است اللَّه که معبودى جز وى نیست، او است حاکم مطلق، منزه از ناپاکیها، از هر گونه ظلم و بیدادگرى، ایمنى بخش، نگاهبان همه چیز، توانا و شکست ناپذیر، قاهر بر همه موجودات و با عظمت”.
یکى از شواهد روش جامعیت این نام آنست که ابراز ایمان و توحید تنها با جمله لا اله الا اللَّه مىتوان کرد، و جمله” لا اله الا العلیم، الا الخالق، الا الرازق” و مانند آن به تنهایى دلیل بر توحید و اسلام نیست، و نیز به همین جهت است که در مذاهب دیگر هنگامى که مىخواهند به معبود مسلمین اشاره کنند” اللَّه” را ذکر مىکنند، زیرا توصیف خداوند به اللَّه مخصوص مسلمانان است.
۳- رحمت عام و خاص خدا.
مشهور در میان گروهى از مفسران این است که صفت” رحمان”، اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار مىباشد، زیرا مىدانیم” باران رحمت بىحسابش همه را رسیده، و خوان نعمت بىدریغش همه جا کشیده” همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهرهمندند، و روزى خویش را از سفره گسترده نعمتهاى بىپایانش بر مىگیرند، این همان رحمت عام او است که پهنه هستى را در بر گرفته و همگان در دریاى آن غوطهورند.
ولى” رحیم” اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمانبردار است، زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح، شایستگى این را یافتهاند که از رحمت و بخشش و احسان خاصى که آلودگان و تبهکاران از آن سهمى ندارند، بهرهمند گردند.
تنها چیزى که ممکن است اشاره به این مطلب باشد آنست که” رحمان” در همه جا در قرآن به صورت مطلق آمده است که نشانه عمومیت آنست، در حالى که” رحیم” گاهى به صورت مقید ذکر شده که دلیل بر خصوصیت آن است مانند وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً:” خداوند نسبت به مؤمنان رحیم است” (احزاب- ۴۳) و گاه به صورت مطلق مانند سوره حمد.
در روایتى نیز از امام صادق ع مىخوانیم که فرمود:
و اللَّه اله کل شیء، الرحمن بجمیع خلقه، الرحیم بالمؤمنین خاصة:
” خداوند معبود همه چیز است، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است” از سویى دیگر” رحمان” را صیغه مبالغه دانستهاند که خود دلیل دیگرى بر عمومیت رحمت او است، و” رحیم” را صفت مشبهه که نشانه ثبات و دوام است و این ویژه مؤمنان مىباشد.
شاهد دیگر اینکه رحمان از اسماء مختص خداوند است و در مورد غیر او به کار نمىرود، در حالى که رحیم صفتى است که هم در مورد خدا و هم در مورد بندگان استعمال مىشود، چنان که درباره پیامبر ص در قرآن مىخوانیم عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ:” ناراحتیهاى شما بر پیامبر گران است، و نسبت به هدایت شما سخت علاقمند است، و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم مىباشد” (توبه- ۱۲۸).
لذا در حدیث دیگرى از امام صادق ع نقل شده:
الرحمن اسم خاص، بصفة عامة، و الرحیم اسم عام بصفة خاصة:
” رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد” (نامى است مخصوص خدا ولى مفهوم رحمتش همگان را در بر مىگیرد) ولى” رحیم” اسم عام است به صفت خاص (نامى است که بر خدا و خلق هر دو گفته مىشود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد)
با این همه گاه مىبینیم که رحیم نیز به صورت یک وصف عام استعمال مىشود البته هیچ مانعى ندارد که تفاوتى که گفته شد در ریشه این دو لغت باشد، اما استثناهایى نیز در آن راه یابد.
در دعاى بسیار ارزنده و معروف امام حسین ع بنام دعاى عرفه مىخوانیم:
یا رحمان الدنیا و الاخرة و رحیمهما:
” اى خدایى که رحمان دنیا و آخرت تویى و رحیم دنیا و آخرت نیز تویى”!
سخن خود را در این بحث با حدیث پر معنى و گویایى از پیامبر اکرم ص پایان مىدهیم آنجا که فرمود
: ان اللَّه عز و جل مائة رحمة، و انه انزل منها واحدة الى الارض فقسمها بین خلقه بها یتعاطفون و یتراحمون، و اخر تسع و تسعین لنفسه یرحم بها عباده یوم القیامة!:
” خداوند بزرگ صد باب رحمت دارد که یکى از آن را به زمین نازل کرده است، و در میان مخلوقاتش تقسیم نموده و تمام عاطفه و محبتى که در میان مردم است از پرتو همان است، ولى نود و نه قسمت را براى خود نگاه داشته و در قیامت بندگانش را مشمول آن میسازد”
۴- چرا صفات دیگر خدا در” بِسْمِ اللَّهِ” نیامده است؟!
این موضوع قابل توجه است که تمام سورههاى قرآن با بسم اللَّه شروع مىشود (بجز سوره برائت آن هم به دلیلى که سابقا گفتیم) و در بِسْمِ اللَّهِ پس از نام ویژه” اللَّه” تنها روى صفت” رحمانیت و رحیمیت” او تکیه مىشود، و این سؤالانگیز است که چرا سخنى از بقیه صفات در این موضع حساس به میان نیامده؟
اما با توجه به یک نکته، پاسخ این سؤال روشن مىشود و آن اینکه در آغاز هر کار لازم است از صفتى استمداد کنیم که آثارش بر سراسر جهان پرتوافکن است، همه موجودات را فرا گرفته و گرفتاران را در لحظات بحرانى نجات بخشیده است.
بهتر است این حقیقت را از زبان قرآن بشنوید آنجا که مىگوید: وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ:” رحمت من همه چیز را فرا گرفته است” (اعراف- ۱۵۶).
و در جاى دیگر از زبان حاملان عرش خدا مىخوانیم رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً:” خدایا رحمت خود را بر همه چیز گستردهاى” (مؤمن- ۷).
از سوى دیگر مىبینیم پیامبران براى نجات خود از چنگال حوادث سخت و طاقتفرسا و دشمنان خطرناک، دست به دامن رحمت خدا مىزدند: قوم” موسى” براى نجات از چنگال فرعونیان مىگویند و نجنا برحمتک:” خدایا ما را به رحمت خود رهایى بخش” (یونس- ۸۶).
در مورد” هود” و پیروانش چنین مىخوانم: فَأَنْجَیْناهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا:” هود و پیروانش را به وسیله رحمت خویش (از چنگال دشمنان) رهایى بخشیدیم” (اعراف- ۷۲).
اصولا هنگامى که حاجتى از خدا مىطلبیم مناسب است او را با صفاتى که پیوند با آن حاجت دارد توصیف کنیم، مثلا عیسى مسیح ع به هنگام درخواست مائده آسمانى (غذاى مخصوص) چنین مىگوید: اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ … وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ:” بار الها مائدهاى از آسمان بر ما نازل گردان … و ما را روزى ده و تو بهترین روزى دهندگانى” (مائده- ۱۱۴).
” نوح” پیامبر بزرگ خدا نیز این درس را به ما مىآموزد، آنجا که براى پیاده شدن از کشتى در یک جایگاه مناسب، چنین دعا کند رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ:” پروردگارا! مرا به طرز مبارکى فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانى” (مؤمنون- ۲۹).
و نیز” زکریا” به هنگام درخواست فرزندى از خدا که جانشین و وارث او باشد خدا را با صفت خیر الوارثین توصیف مىکند و مىگوید رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ:” خداوندا! مرا تنها مگذار که تو بهترین وارثانى” (انبیاء- ۸۹).
بنا بر این در مورد آغاز کارها به هنگامى که مىخواهیم با نام خداوند شروع کنیم باید دست به دامن رحمت واسعه او بزنیم، هم رحمت عام و هم رحمت خاصش آیا براى پیشرفت در کارها و پیروزى بر مشکلات، صفتى مناسبتر از این صفات مىباشد؟!
جالب اینکه نیرویى که همچون نیروى جاذبه، جنبه عمومى دارد و دلها را به هم پیوند مىدهد همین صفت رحمت است، براى پیوند خلق با خالق نیز از این صفت رحمت باید استفاده کرد.
مؤمنان راستین با گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ در آغاز کارها دل از همه جا بر مىکنند و تنها به خدا دل مىبندند، و از او استمداد و یارى مىطلبند، خداوندى که رحمتش فراگیر است، و هیچ موجودى از آن، بىنصیب نیست.
این درس را نیز از” بسم اللَّه” به خوبى مىتوان آموخت که اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنایى دارد که تا عوامل قاطعى براى آن پیدا نشود تحقق نخواهد یافت، چنان که در دعا مىخوانیم
یا من سبقت رحمته غضبه:
” اى خدایى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است”
انسانها نیز باید در برنامه زندگى چنین باشند، اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند، قرآن ۱۱۴ سوره دارد، ۱۱۳ سوره با” رحمت” آغاز مىشود، تنها سوره توبه که با اعلان جنگ و خشونت آغاز مىشود و بدون بسم اللَّه است.
گرد آوری شده از تفسیر نمونه به نقل از وبلاگ انعکاس
پس خواندن یا نخواندن بسم الله الرحمن الرحیم در میان شیعه ها و اهل سنت مورد اختلاف است .علمای شیعه همگی متفق النظر اندکه بسم الله الرحمن الرحیم جزء سوره بودهو طبق روایات منقول از اهل بیت (ع) باید در نماز در اول سوره خوانده شود و مستحب است که به جهر باشد مانند روایتی که در مستدرک الوسایل (ج 2 ص89)از امام صادق (ع)منقول است ,که حضرت می فرماید : ((آل محمد (ص)اتفاق نظر دارند که بسم الله الرحمن الرحیم را بلند بخوانند )).
ولی علمای اهل سنت در این حکم به سه دسته تقسیم می شوند:
1-گروهی می گویند :بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز سوره ی حمد باید خوانده شود.
در نمازهای جهریه به صورت جهر و نمازهای اخفاییه به صورت آهسته ,این ها امام شافعیو اتباع او هستند.
2-کسانی که می گویند خوانده شود ولی مطلقا آهسته بخوانند ,که آنها حنابله (پیروان احمد بن حنبل )هستند .
3-گروهی دیگر خواندن بسم الله الرحمن الرحیم را مطلقا ممنوع می دانند و آنها پیروان اماممالک هستند که قول پیروان ابو حنیفهنیز نزدیک بهمالک است .
ابن قدامهفقیه مشهور اهل سنت د رکتاب مغنی چنین می نویسد : ((قرائت بسم الله ... درآغاز سوره ی حمد و در آغاز هر سوره ای نزد اهل علم مشروع است ولی مالک و اوزاعی (از فقهای اهل سنت )گفته اند حمد خوانده نشود و (در مورد جهر بسم الله ....)روایتی که از احمد بن حنبل نقل شده همه می گویند جهر به بسم الله ... مستحب نیست ,و از عطا و طاووس و مجاهد و سعید بن جبیر روایت شده که جهر به بسم الله ... شود و مذهب شافعی هم همین است ))1.
در تفسیر المنیر از وهب زحیلی چنین آمده است : ((پیروان مالک و ابو حنیفه می گویند که بسم الله ...جزء سوره ی حمد و سایر سوره ها نیست .ولی پیروان ابو حنیفه می گویند کسی که فرادی نماز می خواند می تواند بسم الله ...را در هر رکعت آهسته با سوره ی حمد بخواند ولی پیروان شافعی می گوند در نماز های اخفایی آهسته باید خواند ودر نمازهای جهری بلند خوانده شود.))2.
براستی که فرد خواننده در حیرت فرو می رود چرا که می بیند رسول خدا(ص)23 سال تمام اکثر نمازهای خود را به جماعت و در حضور همه خوانده است و همه نماز حضرت را و با گوش خود شنیده اند اما با گذشت یک مدت کوتاه این اختلاف وحشتناک پیدا شده ,این اختلاف مقداری عجیب است و نشان می دهد که دست یک گروه سیاسی در پشت این برنامه کار می کرده که احادیث ضد و نقیضی را به آن حضرت نسبت داده اند .
بخاری در صحیح خود می نویسد :((مترف از عمران بن حصیص نقل می کند که هنگامی با علی (ع)در بصره نماز خواند ,گفت : این مرد نمازی را که ما با رسول خدا (ص)می خواندیم به یاد ما آورد )).3 این روایت پرده از روی رازهایی بر می دارد و معلوم می شود همه چیز حتی نماز را تغییر داده اند .شافعی در کتاب معروف الاُم از وهب بن کیسان نقل می کند : ((تمام سنت رسول خدا (ص)را تغییر دادند حتی نماز را ))4. این اختلاف فتوا در بین اهل سنت ناشی از روایات کاملا متفاوت است که در کتب معروف اهل سنت آمده است ,و عجیب این که یک راوی معین چندین حدیث متضاد دارد که به طور کلی این روایات را به دو دسته می توان تقسیم کرد :
گروه اول :روایاتی است که نتنها بسم الله ...را جزءسوره می شمرند بلکه بلند گفتن را مستحب یا لازم می دانند .(ما به پنج روایت بسنده می کنیم )
1-دار قطنی در کتاب سنن خود از علی (ع)نقل می کند که فرمود : ((رسولخدا (ص)بسم الله ...را با صدای جهر در هر دو سوره (حمد وسوره )می خواند ))5. و عین این حدیث بالا را سیوطی نیز در کتاب خود (درالمنثور)نقل می کند 6.
2-انس بن مالک که خادم مخصوص رسول خدا (ص)بود و از جوانی در خدمتش قرار داشت طبق نقل حاکم در مستدرک می گوید : ((پشت رسول خدا(ص)علی (ع),عمر و ابوبکر نماز خواندم همه ی آنها بسم الله... را بصورت جهر خواندند ))7.
3-عایشه که بطور طبیعی شب ها و روز ها را با رسول خدا (ص)بود مطابق نقل دار قطنی می گوید: ((رسول خدا (ص)بسم الله ... را با صدای بلند می خواند ))8.
4- ابوهریره راوی معروف اهل سنت که بسیاری از روایات خود را در کتاب صحاح و غیر آن بوسیله ی او نقل می کنند ,می گوید : ((رسول خدا (ص)بسم الله ... را در نماز با صدای بلند می خواند )) این حدیث در سه کتاب معروف السنن الکبری 9,مستدرک حاکم 10 وسنن دار قطنی 11 آمده است .
5-در حدیث دیگری می خوانیم که جبرئیل (ع)نیز در مقام تعلیم نماز به رسول خدا (ص)بسم الله ...را بلند خواند .نعمان بن بشیر طبق نقل دار قطنی می گوید : ((رسول خدا (ص)فرمود :جبرئیل (ع)در نزد کعبه امامت مرا بر عهده داشت و بسم الله ... را بلند خواند ))12.
احادیث مزبور تماما از ثقات اهل سنت می باشد
گروه دوم : روایتی است که بسم الله ... را جزء سوره ی حمد نمی شمارند یااز جهر آن منع می کنند از جمله :
1-در حدیثی که در صحیح مسلم ازقتاده نقل شده ,می خوانیم که انس می گوید : ((با رسول خدا (ص) و ابوبکر و عمر عثمان نماز خواندم از هیچ یک از آنها نشنیدم که بسم الله ...را بخوانند ))13. باید توجه داشت که در این حدیث در باره قرائت علی (ع)سخنی به میان نیامده است !!.
2-در سنن بیهقی از عبدالله بن مغفل نقل می کند که می گوید : ((پدرم شنید من بسم الله ... را در نماز می خوانم ,گفت بدعت می گذاری !من پشت سر رسول خدا (ص)و ابوبکر و عثمان نماز خواندم هیچ یک را ندیدم را بسم الله ... را بلند بخواند ))14. باز در این جا سخنی از نماز علی (ع) به میان نیامده است .
3- معجمم الوسیط طبرانی می خوانیم که ابن عباس گفت : ((هنگامی که رسول خدا (ص) بسم اله ... را بلند می خواند مشرکان مسخره می کردند زیرا(رحمان )نام مسیلمه مدعی الوهیت در سرزمین یمانه بود مشرکان می گفتند منظور محمد (ص)همان خدای یمانه است به همین جهت رسول خدا (ص)دستور داد این آیه را بلند نخوانند )) . اگر خواننده این حدیث کمی در آن تفکر کند آثا ر جعل این حدیث کاملا هویدا است زیرا اولا کلمه ی (رحمان)در قرآن تنها در بسم الله ... نیامده است و در 56 مورد دیگر هم آمده است و تنها در سوره ی مریم در 16 آیه تکرار شده است بنابراین سوره های دیگر قرآن را هم نباید خواند ؟مبادا مشرکین مسلمانان را مسخره کنند ثانیا مشرکان همه آیات قرآن را به استهزا می کشیدند چنان که در آیات متعدد قرآن از جمله(آیه 140 سوره ی نساء)می خوانیم که مشرکان اذان نماز را استهزا می کردند ,آیا رسول خدا(ص) دستور داد که اذان را ترک کنند یا آهسته بگویند ؟ مبادا مشرکین استهزا کنند . اساسا مشرکان خود رسول خدا (ص)را نیز استهزا می کردند بنابراین باید رسول خدا (ص)از دیده ها پنهان می شد ثالثا مسیلمه کسی نبود که به حساب آید و کوچکتر از آن بود که رسول خدا (ص)بخاطر اینکه نام او رحمان بود آیات قرآن را پنهان کند یا آهسته بخواند بخصوص که ادعای مسیلمه در سال 10 هجری انعکاس یافت ,زمانی که اسلام در کمال قوت و قدرت بود .
این حقایق روشن نشان می دهد که جاعلان این حدیث در کار خود بسیار ناشی و نا آگاه بودند.
این اختلاف روایات نشان می دهد که دست یک گروه سیاسی مانند بنی امیهدر کار بوده است . اری حقیقت اینست که علی (ع)جهر بسم الله ... می فرمودند و هنگامی که معاویه بر سر کار آمد اسرار داشت تمام اثار علوی را از صفحه جهان بر چیند زیرا می دانست نفوذ فکری و معنوی آن حضرت در افکار عمومی مسلمین تهدیدی برای سلطنت او ست .
شاهد گویای این سخن حدیثی است که حاکم در مستدرک آن را معتبر شمرده که انس بن مالک می گوید : (( معاویه به مدینه آمد و در یکی از نمازهای جهری بسم الله ... در سوره ی حمد قرائت کرد ولی در سوره ی بعد از آن نخواند هنگامی که سلام نماز را داد گروهی از انصار و مهاجران (که شاید برای حفظ جان خویش در نماز شرکت کرده بودند )از هر طرف فریاد زدند : آیا چیزی از نماز را سرقت کردی یا فراموش کردی .معاویه در نماز بعدی بسم الله ... را هم در آغاز حمد خواند و هم در آغاز سوره ی بعد از آن ))15.گویا معاویه می خواست از این طریق مهاجران و انصار را بیازماید که تا چه حد در برابر بسم الله ... و جهر به آن حساسیت دارند ,ولی کار خود را همچنان در شام و مناطق دیگر ادامه داد .
از نوشته های اخیر و اثباتجعلی بودن احادیث گروه دوم این مطلب بدست می آیدکه فتوای فقهای شیعه صحیح می باشدهمانگونه که فتوایبعضی از علمای اهل سنتنزدیک به علمای شیعه می باشد.
برای حسن ختام این بحث رابا یک سخن از فخر رازی در تفسیر کبیر پایان می دهیم .
وی می گوید : ((علی (ع)در بلند خواندن بسم الله ... اصرار داشت ,هنگامی که حکومت به بنی امیه رسید اصرار در منع بلند خواندن داشت تا آثار علی (ع) را از میان ببرد ))16.
از شهادت این دانشمند بزرگ اهل سنت به سیاسی بودن حکم به اخفای بسم الله ... یا حذف آن روشن می شود .
1)المغنی ابن قدامه ج 1ص521
2)تفسیر المنیر ج1 ص 46
3)صحیح بخاری ج 1 ص190
4)الام ج 1 ص269
5)سنن دار قطنی ج 1ص 302
6)درالمنثور ج1 ص 22
7)مستدرک الصحیحین ج 1 ص 232
8)درالمنثور ج 1 ص23
9)السنن الکبری ج 2 ص 47
10)مستدرک الصحیحین ج 1 ص 208
11)دار قطنی ج 1 ص 360
12)سنن دار قطنی ج 1 ص 309
13)صحیح مسلم ج 2 ص 12
14)السنن الکبری ج 2 ص 52
15)مستدرک الصحیحین ج 1 ص233
16)تفسیر کبیر فخر رازی ج 1 ص 206
به نقل از گفتگوی دینی