علم ائمه علیهم السلام از آینده
گرچه امامان(ع) از علم خدادادی برخوردار بودند و از گذشته و آینده خبر میدادند و از نحوه شهادت خود با خبر بودند، ولی مؤظف نبودند طبق علمشان عمل کنند، بلکه در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادی اقتضا میکرد، عمل مینمودند. همان گونه که خداوند میتوانست در تمام برخوردهای بین کفر و توحید، پیامبران، امامان و اولیای الهی و رهروان راه حق را پیروز گرداند و کفر و کافران را مغلوب کند، ولی این کار را جز در موارد استثنایی انجام نداد، چرا که سنت الهی بر این است که جریان امور دنیوی به طور عادی و طبیعی پیش رود. در غیر این صورت دنیا بستر آزمایش برای بشر نخواهد شد.
امام حسین(ع) بر اساس علم عادی خود و در پی نامههای گوناگون شیعیان کوفه و اضطرار خروج از مدینه و بر حسب مساعد دیدن اوضاع عراق به سمت کوفه حرکت میکنند، هر چند به علم امامت میدانند که این سفر به داستان کربلا منجر خواهد شد.
همان طور که برای علی(ع) بر اساس علم عادی بشری شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجری مانند سایر شبهاست. به همین جهت به سمت مسجد حرکت میکند. علم غیبی که به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد، برای ایشان تکلیفی ایجاد نمیکند و مأمور است که بر اساس علم عادی عمل کند.
البته اگر از راه طبیعی، کسی به ایشان خبر میداد که امشب بنا است شما را در مسجد ترور کنند، حضرت از رفتن خودداری میکرد، یا احتیاط بیشتری به خرج میداد، چنان که وقتی چنین خبری به امام حسن(ع) داده شد، حضرت زیر لباس خود زره پوشیدند.
دلیل این نوع سلوک و رفتار میتواند امور و دلایل مختلفی باشد از جمله:
1- عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیاء(ع) و نصب ائمه(ع) منافات دارد، زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد. افراد بشر از وظایف فردی و اصلاحات اجتماعی به بهانه برخوردار بودن آنان از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادی از وظیفه خود سرباز خواهند زد.
2- عمل بر اساس علم غیرعادی موجب اختلال در نظام عالم هستی است، زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعی و علم عادی نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر(ص) و ائمه(ع) برای شفای بیماری خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمیکردند. شاید یکی از حکمتهای ممنوع بودن تمسک به نجوم، تسخیر جن، برای غیب گویی و کشف غیر عادی حوادث آینده، همین امر یعنی اختلال در نظام عالم هستی باشد.
در نتیجه؛
گرچه مورد امام رضا(ع) اصولا از این بحث خارج است و آن حضرت اختیاری در نخوردن از آن انگور یا شربت مسموم نداشته و به انجام این عمل مجبور شدند؛ اما در سایر موارد امیر مؤمنان علی(ع) جریان شهادت خود را میدانسته و قاتل خویش را میشناختند، لیکن این علم افاضی (خدادادی) بود و بر حضرت لازم نبود طبق آن عمل کند و به مسجد نرود بلکه وظیفه آن بود که طبق علم عادی رفتار کند و "ابن ملجم" هم تصمیماش مبنی بر شهادت حضرت علی(ع) را مخفی نگه داشته بود و از این امر کسی غیر از همدستانش با خبر نبود.
در نتیجه موقعی که علی(ع) به مسجد تشریف بردند، در ظاهر مطلبی که دلالت کند فردی در مسجد مصمم بر قتل حضرت است، وجود نداشت. از این رو حضرت مثل سایر روزها برای اقامه نماز جماعت به مسجد تشریف برده و براساس علم عادی خود رفتار کردند و به علم غیر عادی خود ترتیب اثر ندادند، چون مکلف و مأمور نبود تا به علم غیبی خود عمل کند، این حرکت حضرت هم خودکشی نبود.
چنان که در قضاوت و حکومت و تدبیر امور و انجام سایر تکالیف، طبق راهها و علمهای معمولی عمل میفرمودند، نه طبق علم غیب. اگر در ظاهر آب نبود، ولی از راه علم غیب از وجود آب اطلاع داشت، تکلیفش مثل دیگران تیمم بود.( مجلسی، بی تا، ج 42؛ ص 258 و 259.)
امام حسین طبق تکلیف الهی عمل کردند. از بیعت سر باز زده و دعوت کوفیان را اجابت کردند و همان گونه که روش طبیعی و مرسوم اقتضا میکرد، قبل از حرکت سفیرانی را به کوفه فرستاده و سپس دست به جهاد با دشمن زده و شهید شدند.
با توجه به معنای اخیر انداختن در هلاکت و خودکشی هم مورد ندارد، چون در امور عادی خود، علم و آگاهی غیبی به ماجرا نداشتند یا در این امور، اراده علم غیب نمیکردند تا از آن آگاه شوند و یا اگر علمی هم داشتند، مأمور بودند که به علم عادی رفتار کنند. در حالی که خودکشی و هلاکت به از بین بردن جان خود با اسباب عادی و از طریق علم عادی و طبیعی است. (ر.ک: صافی گلپایگانی، ج 1، ص 120 به بعد)
منابع:
1- ثقة الاسلام کلینی، الکافی، دار الکتب الإسلامیة تهران، 1365 ه ش، ج1.
2- علامه مجلسی، بحارالأنوار. نشر اسلامیه، تهران بی تا، ج 42.
3- صافی گلپایگانی لطف الله، معارف دین، ج 1