سپس چنین نغز می گوید:

 «امامم حیدر است و پیشوایم/ درون جان و دل او رهنمایم»

 «علی دید است سرّ کن فکانی/ همه اسرار و انوار معانی،»

 آری عطار حضرت علی(ع) را پیشوایی می داند که گویی همچون سروشی او را در درون رهنمون می سازد. اما در جایی دیگر عطار پرده از حقایقی بر می دارد که ما را هم از آن با خبر می سازد:
ما مرید حیدر و آل وی ایم
مست و حیران، واله حال وی ایم
غیر حیدر نیست ما را پیشرو
جان خود کردیم در حبش گرو
و از آن بالاتر:
در لسان من علی گفته سخن
ای پسر گرگوش داری فهم کن
مرتضی اسرار جانم آمده
در لسان، شرح و بیانم آمده
شیخ اسرار عطار، علی ابن ابی طالب(ع) را «اختر برج ولایت»، «باب ولایت»، «دریای دانش»، «امیر دین و دنیا»، «بر حق ز بعد مصطفی»، «خواجه حق»، «پیشوای راستین»، «کوه حلم»، «باب علم»، «قطب دین»، «امام رهنمای»، «شیر خدا» و «خواجه معصوم» می خواند و می گوید:

 «تا رسیدم در ولایتهای عشق/ آمده اندر گوش من هیهای عشق

- هی هی عشق من از حیدر بود/ زان که او در علم احمد در بود»

 کدام در؟! در علمی که همگان را به یاد این کلام نورانی نبوی(ص) می اندازد:

 «انا مدینة العلم وعلی بابها»
او که معتقد است:

 «چو شهر علم دین پیغمبر آمد/ اگر بابی است آن را حیدر آمد»

 یا:

 «نی محمد گفت باب علم اوست/ انما در شأن حیدر خود نکوست»

 سؤال این جاست که چرا شیخ فریدالدین عطار نیشابوری از این اسراری که در سینه دارد همه را بازگو نمی کند؟! چرا می گوید:

 «شمه ای از عشق حیدر گفته ام»؟ آیا مشکلی در این بین می بیند؟!

 جواب این که خود عطار مثل این که دریافته است ما را ظرفیت آن نیست که کلامش را درک کنیم و با او در سخن همراه شویم، چون که گفته است:

 «افسوس که صد هزار معنی لطف/ از نا اهلی خلق ناگفته بماند»،

یا:

 «عطار در دل و جان اسرار دارد از تو/ چون مستمع نیابد پس چون کند روایت»
با وجود این گویی مصلحت را در این می بیند که ابتدا از صفات ظاهری و ویژگیها و خصلتهای ملموسی که برای همگان قابل درک و فهم است، شمه ای بازگوید تا ببیند آیا کسی را یارای آن هست که در اسرار علوی و راز و رمزهای ولایی غوطه خورد یا نه؟! پس چنین از ویژگیهایی سخن می گوید که غالب مردم آنها را می پذیرد، یعنی از شجاعت آن امام همام می گوید:

«سوار دین پسر عم پیمبر/ شجاع صدر صاحب حوض کوثر»

 سپس گریزی می زند به صفاتی از قبیل بخشش و جوانمردی حضرت علی(ع):

«گرنه او بودی به بخشش بحر جود/ خود نبودی بخششی اندر وجود-

بخشش و گفتار حیدر راست شد/ تا همه روی زمین زوراست شد»

 و آن گاه از بخشش ایشان در هنگام نماز می گوید:

 «علی را گوی تا فرمان بری را/ ببخشی در نماز انگشتری را»

 و وقتی که می خواهد سطح کلامش را بالاتر ببرد، یعنی آن زمان که همگان، یارای درک معانی و دقایق کلام او را ندارند، از زبان پیامبر اکرم(ص) سخن می سراید که:
مصطفی گفتا علی را آن زمان
ای مرا نور دل و دریای جان
ای من از تو تو ز من در کل حال
ای مرا کلی مراد لایزال
ای مرا سر دفتر جود و کرم
از تو دریای یقین بی بیش و کم
ای یکی بین ازل اندر ابد
مثل تو هرگز نباشد تا ابد
حال عطاری که بنا به گفته خودش «شیوه دمساز و قاعده راز» را شناخته و به قول خودش:

 «هر روز هزار ساله ره در خود رفت/ تا در پس پرده خویش را باز شناخت»

آیا در مسأله ولایت، دیگران را راه نمی نماید و ارشاد نمی کند؟ گویی بارها و بارها از وی درباره ولایت راهنمایی می خواسته اند و عطار هم در این باب سخنها گفته و واضح و مبرهن نه در پرده، از این موضوع سخن می گوید. او سنت پیغمبر و ملت او را یکی می داند و آن را هم «راه علی ابن ابی طالب» می داند. سپس می سراید:

 «بوی حب مرتضی مستت کند/ در بهشت عین پابستت کند»

 آری، «هر که در راه علی دارد قدم/ هست در دار بهشت او محترم»
عطار که معتقد است دین از وجود مبارک مولا علی ابن ابی طالب منور گشته و به سبب این نور مشکلات او هم در سایه سار وجود مولا امیرالمؤمنین(ع) حل گشته، می گوید:

 «هر که دارد حب حیدر راه یافت»،

 سپس به آنانی که مدام در پی یافتن راه اصلی و صراط مستقیم می گردند، چنین زیبا داد سخن می دهد که:

من به تو صد بار گفتم صد هزار
دست از دامان حیدر برمدار
راه حیدر رو که اندر راه او
نور حق بد از دل آگاه او
و در جایی دیگر معتقد است که راه مولاعلی ابن ابی طالب(ع) به حق و حقیقت ختم می شود. یعنی جان را به جانان می رساند:

 «ره حیدر طلب کن همچو مردان/ به راه او رسی این جا به جانان»

 گویی در دم آخر هم از ولای حیدری دست بردار نبوده چون که خودش گفته:

 «در دم آخر به مظهر دم زنم/ و ز ولای آل حیدر دم زنم»

 و در این بین از آن مقام منیع و جایگاه رفیع، استمداد می خواسته و مدد می طلبیده است.

«باب جنت غیر حیدر نیست کس/ یا امیر این دم به فریادم برس»

 عطاری که مولا امیرالمؤمنین(ع) را «سپهر معرفت خورشید انور» خوانده و آن جناب را «امام مطلق ارباب بینش» یافته و ایشان را «آفتاب آفرینش» نامید. او کسانی را که به بغض گرفتارند، مورد خطاب قرار می دهد که وصال به خدا در ترک بغض است و روی آوردن به حب چرا که «بغض او ویران اطاعت ها کند» پس

 «تخم حب مرتضی بر دل بپاش» و «ترک کن بغض علی مرتضی/ گر همی خواهی تو وصلت با خدا» و آنگاه همگان را به تأمل وا می دارد که:

 «بغض بردار ومحبت پیشه کن/ اندرین معنی یکی اندیشه کن»

منابع و مأخذ:
اسرارنامه، اشترنامه، الهی نامه، جوهرالذات، خسرونامه، دیوان اشعار، لسان الغیب، مختارنامه، مصیبت نامه،