حكمت 2 نهج البلاغه
ازرى بنفسه من استشعر الطمع و رضی بالذل من کشف عن ضره و هانت علیه نفسه من امر علیها لسانه1
حضرت علی علیه السلام فرمودند: آن که جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پست کرده، و آن که راز سختىهاى خود را آشکار سازد خود را خوار کرده و آن که زبان را بر خود حاکم کند خود را بىارزش کرده است.
این حدیث سه بخش دارد و هر بخش، مطالب بسیار بلندی را درباره کسانی که طمع دارند و طمع می ورزند، مطرح میکند. روایات فراوانی در رابطه با افراد طماع و ذمّ آنها وجود دارد. فرد طمع ورز، اسباب خواری خود را فراهم می آورد، زیرا چنین انسانی هر چند برخی خواسته های خود را برآورده می سازد ، ولی برای به دست آوردن امور دیگر ، متوسل به دیگران می شود و به همین دلیل، خوار و زبون میگردد. افراد طمّاع، در درون زبون و ذلیلند ؛ زیرا انسانی که در باطن غنی و محترم است و خودش را از نظر درونی کامل و با ثروت می داند، اظهار نیاز به دیگران نمیکند. شخصی که احساس خود کم بینی _عقدۀ حقارت_ دارد، در صدد برمی آید که خود را به گونه ای دیگر غنی کند. به عنوان مثال، کودکان به منظور ابراز وجود در جمع، حرکاتی از خود نشان می دهند که خاصّ همان دوران بوده و در سنین بزرگی نیز به گونه ای دیگر جلب توجه خواهند کرد و این در حالی است که از درون احساس حقارت می کنند. این گونه افراد معمولاً از طرقی چون لباس پوشیدن غیر متعارف و جازدن خود به جای دیگری _ کسانی که آنها را از خود بالاتر می دانند_ خودنمایی می کنند. این افراد به مثابۀ بیماران روانی می باشند که باید با آنها درست برخورد شود تا معالجه گردند (و رضی بالذل من کشف عن ضره).
در تعالیم اسلامی چنین آمده است : مشکل خودتان را به کسی نگویید، زیرا فردی را که می خواهید برایش درد دل کنید، یا دوست است و یا دشمن ؛ اگر دوست باشد که با شنیدن مشکل شما ناراحت می شود و انسان دوست ندارد دوستش را ناراحت کند و در صورتی که دشمنتان باشد، با شنیدن مشکل شما خوشحال شده و شما دوست ندارید دشمنتان شاد شود. بنابراین از نظر بینش اسلامی، بازگو کردن درد و رنج، درست نمی باشد. از سوی دیگر ممکن است فردی که انسان مشکل خود را با او در میان می گذارد، بی تفاوت باشد، در این صورت نیز بازگو کردن مشکل، کار لغو و بیهوده ای خواهد بود .
حال اگر این حدیث شریف را ساده کرده و بگوییم: (کشف عن ضره رضی بالذل)، مطلب درست تر و بهتر فهمیده می شود؛ شخصی که از فقر و بی نوایی خودش پرده بردارد و آن را آشکار کند، خودش را پست کرده است.
در حقیقت، وقتی انسان مشکلش را برای دیگری بیان می کند، ارج و منزلت خود را از دست داده و قدرت نفوذش در طرف مقابل کم می شود.
بنابراین، از حدیث فوق چنین استنباط می شود که: مؤمن نباید کاری انجام دهد که موجبات خواری او فراهم آورد". گاهی اوقات، افراد طوری سخن می گویند که خود را خوار می کنند؛ در واقع قصد شکسته نفسی دارند، غافل از اینکه نباید زیاده روی کنند، زیرا در این صورت دچار گناه دروغ هم می شوند. به عنوان مثال، اگر شخصی به شما که فرد مؤمنی هستید غبطه خورده و از شما تعریف می کند، نباید آن قدر از خود فروتنی و تواضع نشان دهید که طرف مقابل نسبت به شما سوء ظن پیدا کند. در این مواقع، لازم است در عین تواضع، پاسخی بدهید که به نفع دو طرف باشد؛ مثلاً بگویید: خدا با حُسن ظنّ شما، با من برخورد کند". چنین روایت شده است که امام صادق علیه السلام از سفری برمی گشتند و به طایفه ای از مسیحیان برخورد کردند. رئیس مسیحیان به ایشان گفت: شما از چه امتی هستید؟"، حضرت فرمودند: از امت مرحومه"، گفت: از جاهلان هستید یا از علماء ایشان؟"، امام فرمودند: "لستُ مِن جُهّالِهم؛ من از جاهلانشان نیستم"2. در اینجا امام صادق علیه السلام در کمال تواضع، مطلب را رساندند. پس باید آموخت که می توانیم در عین فروتنی، تعریف دیگران در حق خود را تصدیق کرده و دروغ نیز نگوییم. البته مواردی وجود دارد که می بایست احقاق حقی ثابت شود، در این صورت باید عین ماجرا را بیان کرد. به عنوان مثال، اگر کسی اموال ما را به سرقت برده باشد، این را باید به طور دقیق گزارش کنیم. برخی روانشناسان عقیده دارند که اگر مشکلات بازگو نشود، به صورت عقده ای در وجود انسان در می آید؛ اگر بخواهیم تطبیقی بین این نظر روانشناسان و معارف اسلامی داده باشیم ، بهتر است بگوییم ، تنها مرجعی شایستگی این را دارد که انسان برای بیان مشکلاتش به او رجوع کند ، که محیط بر ابعاد وجودی انسان باشد و بتواند به نحو احسن ، در حل آن مشکل ، به فرد یاری رساند و آن ، خداوند مهربان است. برنامه اسلام در جهت تشویق به مناجات با خدا ، این آرامش را برای انسان به ارمغان می آورد و در مرتبه دوم ، انسان درددل های خود را با حجّت زمان بگوید که آنان به عنوان حجّت ، وظیفه حقّ تصرف در عالم کائنات را دارا می باشند .
روایت دیگری وجود دارد که "وَ هانت علیه نفسُهُ مَن أمَّرَ عَلیها لِسانهُ"3 آنکه زبان خود را بر خود حاکم کند خود را بى ارزش کرده است. این روایت در رابطه با زبان است. زمانی زبان امیر ماست و زمانی دیگر، ما امیر زبان هستیم. عده ای هستند که قبل از سخن گفتن مطلب را می سنجند و سپس بیان میکنند، این افراد فرمانده زبانند؛ زبان در اختیار آنهاست و هرگاه بخواهند آن را آزاد می کنند. اما افرادی هم میباشند که هر سخنی را نسنجیده بر زبان می آورند؛ در این حال، زبان امیر آنهاست و پس از گفتن آن سخن، پشیمان نیز میگردند.
گاهی افراد، به هنگام خشم و غضب سخنانی را ناخودآگاه بر زبان می رانند که ممکن است بعداً پشیمان شوند. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: الحده ضرب من الجنون لان صاحبها یندم فان لم یندم فجنونه مستحکم "عصبانی شدن نوعی دیوانگی است"4
. همچنین می فرمایند: چنین شخصی بعد پشیمان می گردد"، یعنی زمانی که آتش غضب فروکش کرد، پشیمان می شود و این ثابت می کند که در زمان بر زبان راندن آن سخن، شخص عاقل نبوده است؛ چرا که عاقل سخنی نمی گوید که بعد پشیمان شود و اگر بعدها پشیمان نشود ( فجنونه مستحکم ) یعنی معلوم می شود که جنونش هنوز ادامه دارد ؛ لذا افرادی که زبان در اختیارشان نیست، سخنان ناروا می گویند، دیگران را می رنجانند و خود را خوار می کنند. اما کسی که امیر است بر زبان، زبان را حرکت نمی دهد مگر پس از اینکه مطمئن شود که باعث آزار دیگران نمی شود. چنین فردی قبل از دادن قول، می اندیشد که توان انجامش را دارد یا خیر، بنابراین همواره در خانوادهاش آرامش برقرار است، زیرا همه به وعده او ایمان دارند؛ از این لحاظ نزد مردم شخصیتی خاص پیدا کرده و او را حسابگر میدانند.
تذکرات مهم:
افرادی که زبانشان بر آنها فرمان میراند، نه تنها برای خودشان، بلکه برای دیگران هم دردسر ایجاد میکنند. در صورت مشاهده اینچنین شخصی، هرگز به او اطلاعات ندهید، زیرا این افراد همانند کودکی می مانند که وقتی به آنها گفته می شود: این مطلب را به کسی نگو"، حالت لجبازی در آنها ایجاد شده و به عمد، همان مطلب را برای دیگران بیان میکند.
به زبان راندن برخی سخنان، از لحاظ شرعی نیز نادرست است و ممکن است موجب توهین و اهانت گردد؛ بنابراین این سخنان را نباید با دیگران درمیان گذاشت .
گاهی اوقات، سخنی بر زبان ما جاری می گردد که نتایج و عواقب بسیار دردناک و طولانی در پی دارد. به عنوان مثال، با یک شهادت دروغ، ممکن است مالی از کسی دریغ شود و به او نرسد؛ در این صورت، حقش ضایع شده و به شخص دیگری که حقش نبوده رسیده است و یا ممکن آبروی کسی بر باد داده شود و یا منجر به مرگ کسی گردد.
هانَت، صرفاً خواری منحصر به دنیا نیست، بلکه آخرت را هم شامل می شود. افرادی که با زبان خود را خوار میکنند، نه تنها در دنیا بلکه در قیامت نیز خود را خوار و خفیف گردانیده اند ؛ شاهد بر این امر ، این است که در قیامت هیچ عضوی به اندازه زبان بازخواست نمیشود. به عنوان مثال، یک زخم زبان می تواند دل بنده مؤمنی را شکسته یا بسوزاند و این در حالی است که گفته شده: دل مؤمن عرش الله می باشد".
میزان گناهانی که توسط زبان صورت می گیرند، بسیار بیشتر از اعضای دیگر بدن انسان است، زیرا فرد گناهکار نه تنها با زبان، زخم زبان یا تهمت زده و یا غیبت میکند، بلکه حتی می تواند عقاید باطل قلبی خود را نیز با زبان بیان کند. به عنوان مثال، زمانی که یهود و نصاری گفتند: یدالله مغلوله؛ دست خدا بسته است"،خدا آنان را لعن و نفرین کرد. بنابراین می توان گفت گناهان زبان چه از لحاظ کیفی و چه از لحاظ کمی، از بقیۀ اعضاء بیشتر است. لذا باید بیشتر دقت کنیم که زبان خود را کنترل کرده و دنیا و آخرت خود را به تباهی نکشانیم