حج چيست؟
حج، نشانهاي از اين رجعت به سوي او؛ او كه ابديت مطلق است، او كه لايتناهي است، او كه نهايت ندارد، «حد» ندارد، «تا» ندارد.
و بازگشت به سوي «او» يعني حركت به سوي كمال مطلق، خير مطلق، زيبايي مطلق، قدرت، علم، ارزش و حقيقت مطلق. يعني حركت به سوي مطلق، حركت مطلق به سوي كمال مطلق يعني حركت ابدي.
... خدا آخرين نقطه خط سير سفر تو نيست، سفرتو، هجرت ابدي تو، به روي جادهاي است، صراطي است كه نقطه آخرين ندارد، راهي است كه هرگز ختم نميشود؛ رفتن مطلق است.... .
وعده ديدار نزديك است، به ميعاد برو، به ميقات! اي بازخوانده خداوند، لحظه ديدار است! موسم است، ميقات است.
ميقات، لحظه شروع نمايش، پشت صحنه نمايش، و تو كه آهنگ خدا كردهاي و اكنون به ميقات آمدهاي، بايد لباس عوض كني... يك جامه بپوش، دو تكه؛ تكهاي بر دوش و تكهاي بر كمر، يك زنگ سپيد، بي دوخت، بي طرح، بي رنگ، بي هيچ نشاني، بي هيچ اشارهاي، به اينكه تويي، به اينكه ديگري نيستي. جامهاي را كه همه ميپوشند، جامهاي را كه با جامه همه هماهنگانت در ميقات، به سادگي اشتباه ميكني. جامهاي را كه در آغاز سفرت به سوي خدا ميپوشي، اينك در آغاز سفرت به سوي خانه خدا بپوش. اينجا ميقات است.(2)
حج چيست؟
حج در يك نگرش كلي، سير وجودي انسان است به سوي خدا، نمايش رمزي فلسفه خلقت بني آدم است و تجسم عيني آنچه در اين فلسفه مطرح است و در يك كلمه، حج شبيه آفرينش است و در همان حال، شبيه تاريخ و درهمان حال شبيه توحيد و در همان حال، شبيه مكتب و در همان حال، شبيه امت و... بالاخره حج نمايشي رمزي است درآفرينش انسان و نيز از « مكتب اسلام» كه در آن، كارگردان: خداست و زبان نمايش: حركت و شخصيتهاي اصلي: آدم، ابراهيم، هاجر و ابليس و صحنهها: منطقه حرم و مسجد الحرام، سعي، عرفات و مشعر و منا و سمبلها: كعبه و صفا و مروه و روز و شب و غروب و طلوع و بت و قرباني و جامه و آرايش: احرام، حلق و تقصير... .
و نمايشگران؟
اين عجبتر است! فقط يك تن، تو! هر كه هستي چه زن، چه مرد، چه پير و چه جوان، چه سياه، چه سفيد، همين كه در اين صحنه شركت كردي، نقش اول را داري، هم در شخصيت آدم و هم ابراهيم و هم هاجر . چه! اينجا سخن از تشخص نيست، حتي جنسيت مطرح نيست، فقط يك «قهرمان» است و آن انسان! همه نقشها را بر عهده دارد، قهرمان داستان است و در عين حال، صحنهاي باز است. همه سال همه انسانهاي ابراهيمي روي زمين به شركت در اين نمايش شگفت دعوت مي شوند. هر كه بتواند از هر كجاي دنيا خود را در «موسم» برساند، وارد صحنه ميشود و نقش اول را به عهده ميگيرد. اينجا تجزيه نيست، تشخيص نيست، درجه بندي نيست؛ همه يكي هستند و آن يكي، همه، والسلام، انسانها را اين چنين ميبيند!
و من از حج چه فهميدهام؟
حج لايتناهي است، بي نهايت بزرگ، و يك فرد؛ اين «بي نهايت كوچك» از آن، چه ميتواند فهميد، در آن، چه ميتواند ديد؟ چگونه؟ تا كجا؟
اگر ميخواهي عمل حج را بداني، رساله مناسك فقها را بخوان و اگر ميخواهي معناي حج را بفهمي، اسلام را بفهم و در آن، انسان را بشناس!(3)
پی نوشت ها :
1.علي شريعتي، حج، مجموعه آثار (6)، صص 29-33 (با تخليص).
2. همان، صص 35، 37 و 40 (با تخليص).
3. همان، صص 24 و 25.
به نقل از سایت لبیک