1ـ جمله «ارى تراثى نهباً» یعنى حق موروثى خود را مى دیدم كه به غارت برده مى شود[1]. بدیهى است كه مقصود از وراثت، وراثت فامیلى و خویشاوندى نیست، بلكه مقصود، وراثت معنوى و الهى است، و حق وارث آنگاه صدق مى كند كه خدا و پیامبر (ص) چنین حقى را تعیین نموده باشند و الا صرف خویشاوندى و افضلیت موجب ارث و حق نمى شود.
 2ـ اماوالله لقد تقمصها[2]. به خدا قسم كه پسر ابو قحافه پیراهن خلافت را به تن كرد در حالى كه خود مى دانست محور این آسیاب كه دستگاه خلافت برگرد آن بچرخد من هستم.

رابعاً در موارد متعدد در نهج البلاغه،(در خطبه هاى دیگر) مساله نص و تعیین و حق وی و غصب شدن خلافت حضرت، مطرح شده است كه ابن ابى الحدید مى گوید، به حد تواتر رسیده و همان نص را مى رساندكه به بعضى موارد اشاره مى شود.

1ـ «و فیهم الوصیة والوراثة
[3]. یعنى وصیت و وراثت رسول خدا در میان اهل بیت (ع) است كه على (ع) اول آنهاست.

2ـ «مازلت مدفوعاً عن حقى...» به خدا سوگند از روزى كه خدا جان پیامبر خویش را گرفت تا امروز همواره حق مسلم من از من سلب شده
[4]. تعبیر به حق در صورتى صحیح است كه تعیین و نصب انجام شده باشد.

3ـ «و انما طلبت حقا لى...» شخصى به حضرت گفت: پسر ابوطالب تو بر امر خلافت حریصى، حضرت فرمود: بلكه شما حریصترید... من حق خود را طلب كردم و شما مى خواهید میان من و حق خاص من مانع شوید و مرا از آن منصرف سازید، آیا آنكه حق خویش را مى خواهد حریصتر است یا آنكه به حق دیگران چشم دوخته است؟
[5].

4ـ «واجتمعوا على منازعتى امراً هو لى» خدایا از ظلم قریش و همدستان آنها به تو شكایت مى كنم اینها اتفاق كردند در امرى كه حق خاص من بود بر ضد من قیام كنند
[6]. ابن ابى الحدید در ذیل آن مى گوید: كلماتى مانند جمله هاى بالا از على مبنى بر شكایت از دیگران و اینكه حق مسلم او به ظلم گرفته شده به حد تواتر نقل شده و مؤید نظر امامیه است كه مى گویند على با نص مسلم تعیین شده و هیچكس حق نداشت به هیچ عنوان بر مسند خلافت قرار گیرد ولى نظر به اینكه حمل این كلمات بر آنچه كه از ظاهر آنها استفاده مى شود مستلزم تفسیق با تكفیر دیگران (خلفاى ثلاث) است لازم است ظاهر آنها را تأویل كنیم[7].

5ـ «فانها منعتنى حقى و عصبتنى امرى
» پروردگارا قریش را رسوا ساز كه مرا از حقم ممنوع ساختند و خلافتم را غصب كردند[8]. خامساً آن حضرت در غیر نهج البلاغه بارها به مساله نص و غدیر و... استشهاد نموده كه به عنوان نمونه به بعضى از موارد اشاره مى شود.

1ـ علامه امینى از ابن ابى الحدید نقل مى كند كه حضرت مردم را قسم داد كه هر كس شنیده است از پیامبر اسلام كه درباره من فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» هر كس من مولى و پیشواى او هستم، على مولاى اوست شهادت بدهد. عده اى شهادت دادند، ولى زید بن ارقم امتناع كرد حضرت نفرین فرمود، زید بینائى خود را از دست داد چنانچه طبرانى همین مطلب را از خود زید بن ارقم نقل مى كند[9].

2- آن حضرت عین استشهادات و استدلال به حدیث غدیر را در زمانهاى مختلف انجام داده است از جمله در روز تشكیل شورا در سال 23 یا 24 هـ ق[10] و در زمان عثمان[11]در سال 35 در كوفه یا رحبه[12] كه در این رابطه حدود 18 روایت را مرحوم امینى نقل نموده است و اسامى24 نفر را ذكر مى كند كه شهادت دادند بر حدیث غدیر درباره على (ع)[13]و در روز جنگ جمل در سال 36 علیه طلحه[14] و در جنگ صفین در سال 37 هـ ق[15].

[0]- وبلاگ جبهه جهادگران مجازی،منصوره مرگان ازغدی
[1]
- نهج البلاغه فیض الاسلام خ3، ص46.
[2]
- همان ص46.
[3]
- نهج البلاغه فیض خ2، ص45.
[4]
- همان خطبه 6، ص59.
[5]
- همان خ ص170.
[6]
- نهج البلاغه فیض خ171، ص554.
[7]-
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید (دار احیاء التراث العربى تاریخ:، 1386 هـ ق 1967 م) ج9 ص306 تا ص 307 و شرح نهج البلاغه آیة الله مكارم شیرازى ص558 ج2، (ناشر، مدرسه امام على بن ابیطالب، تاریخ انتشار 1375).
[8]
- همان دو مدرك.
[9]
- و طبراسى، معجم الكبیر، دار احیاء التراث، چاپ دوم، ج5، ص172، رقم 4986.
[10]
- همان ص159.
[11]
- همان ص163.
[12]
- ص166.
[13]
- همان ص184.
[14]
- همان ص186.

[15]
- همان ص195.