منبع تحريف ها و دروغ ها درباره عاشورا
برخورد احساسي با واقعه عاشورا سبب ورود برخي از مطالب غيرواقعي در کتابهايي است که بيشتر آنها در قرون اخير نگاشته شدهاند. براي بررسي و شناخت انحرافات و خرافههايي که وارد مقاتل شدهاند، ميزگردي با حضور حجج اسلام سيدمحمود طباطبايينژاد و اميرحسين ملکپور، اعضاي گروه تحقيقاتي دانشنامه 14 جلدي امام حسين (ع) انجام شد که گزيدهاي از آن در پي ميآيد.
حضرت قاسم (ع) در روز عاشورا ازدواج نکرد
حجتالاسلام ملکپور براي بيان و معرفي مطالب خرافي که در مقاتل آمده و امروز از آنها در مجالس عزاداري امام حسين (ع) ياد ميشود، سخنان خود را اينگونه آغاز ميکند: خوشبختانه با افزايش آگاهي مردم، مطرح کردن مطالب خرافي به حداقل خود رسيده است و در جامعه خيليها به دنبال اين هستند که حرفهايي که ميزنند و روضههايي که ميخوانند، همه صحيح و معتبر باشد. حتي در جلساتي که با برخي مداحان شهر قم داشتيم، اشعار و روضههاي خود را تصحيح ميکردند؛ اما باز هر از گاهي اين مشکل ديده ميشود که از جمله مطالب خرافي در باره واقعه عاشورا، گرفتن مجلس عروسي حضرت قاسم (ع)، حجلهبندي کردن و حنابندان است که هنوز هم در برخي از مجالس به خصوص زنانه وجود دارد. اين مطالب خرافي و از جمله مواردي است که شهيد مطهري آن را به شدت رد ميکند.
کتاب «اسرار الشهادة» مملو از انحرافات و مطالب خرافه است
وي ادامه ميدهد: اباعبدالله (ع) تنها دو دختر دم بخت به نامهاي «فاطمه» و «سکينه» داشت. برخي از دختري به نام «زينب» ياد کردهاند و برخي هم به «رقيه» اشاره کردهاند که سن آنها کم بود. دختران امام حسين (ع) را برخي 4 تن، برخي 3 تن و برخي 2 تن بيان کردهاند که تنها 2 دختر بزرگ داشت که آنها را به عقد پسران امام حسن (ع) درآورده بود.
ملکپور ميافزايد: «فاطمه» همسر «حسن مثني» بود که شوهرش در واقعه کربلا زخمي ميشود و تا مرز شهادت پيش ميرود؛ ولي زنده ميماند. داماد ديگر امام حسين (ع)، «عبدالله بن حسن» بود که «سکينه» را به عقد او درآورده بودند. البته در واقعه عاشورا دو «عبدالله بن حسن» حضور داشتند. يکي «عبدالله» يازده ساله که در کربلا و در لحظات آخر در آغوش عمويش امام حسين (ع) به شهادت رسيد و ديگري يک «عبدالله» ديگر که از نظر سني بزرگتر بوده که عقد «سکينه» را قبل از واقعه کربلا براي وي ميخوانند و در جريان کربلا به شهادت ميرسد. پس دختر ديگري براي ازدواج با قاسم باقي نميماند.
اين محقق در ادامه با اظهار تأسف از مطالب منتشر شده در مقاتل ضعيف ميگويد: متأسفانه در کتاب «اسرارالشهادة» به طرز فجيعي داستان حضرت قاسم (ع) بيان ميشود.
اين کتاب مينويسد که عروسي حضرت قاسم (ع) و يکي از دختران امام حسين (ع) در روز عاشورا اتفاق ميافتد که اصلاً زمان مناسب براي اين کار نيست. در اين کتاب اين جريان تحريفي اينگونه بيان شده است که در حين انجام مراسم عروسي، قاسم (ع) صداي رجز ميشنود و به ميدان ميرود و جنگ ميکند و بعد باز ميگردد و شخص ديگري رجز ميخواند و بار ديگر که قاسم عزم ميدان ميکند، دختر به حالت گلايه ميگويد پس ديدار ما چه ميشود؟ و قاسم (ع) ميگويد که ديدار ما به قيامت! بعد دختر ميگويد که از کجا تو را بشناسم؟ قاسم (ع) آستين لباسش را پاره ميکند و ميگويد از اين آستين پاره. بعد در جنگ شهيد ميشود. سرها را که براي ابنزياد ميبردند، يک وزير ايراني درخواست ميکند که يک سر هم به ما بدهيد تا ما هم شادي کنيم. سر قاسم (ع) را به او ميدهند. وزير آن را به ايران ميآورد و مدتها با اين سر چوگان بازي ميکردند.
ملکپور با اظهار تأسف دوباره ادامه ميدهد: کتاب «اسرارالشهادة» در ادامه در دهها صفحه بحث ميکند که استخوان اين بزرگان به اين دليل و آن دليل محکم است و سر مشکلي پيدا نميکرد. پس از مدتي يکي از زنان که از نوادههاي «عمار ياسر» بود، شبي در خواب حضرت زهرا (س) را ميبيند که به او ميفرمايد: «اين سر فرزند من است و چرا با آن اين رفتار را ميکنيد.» پيرزن صبح به پسرش ميگويد که حاضري سرت را به جاي اين سر بدهي؟ پسر موافقت ميکند. پيرزن سر پسرش را ميبرد و آن را به جاي سر قاسم (ع) براي بازي چوگان وزير ايراني و اطرافيانش ميدهد. آنها سر را ميبرند تا چوگان بازي کنند؛ اما سر ميترکد. دوباره باز ميگردند و سر اصلي را ميبرند.
وي ميافزايد: در ادامه اين نقل کذب تاريخي آمده که بالاخره تعدادي از کردها ميآيند و اين سر را ميگيرند و بعد آن را در شميران تهران دفن ميکنند که به امامزاده شاهزاده قاسم (ع) معروف ميشود و متأسفانه هنوز هم هست.
امامزاده قاسم دربند و بيبيزبيده شهرري جعلي است
ملکپور تأکيد ميکند: نويسنده اين مقتل ضعيف؛ چون امام حسين (ع) تنها دو دختر شوهردار به نامهاي «فاطمه» و «سکينه» داشت، يک دختر خيالي براي امام حسين (ع) به نام «زبيده» درست ميکنند که در هيچ يک از منابع تاريخي اين نام وجود ندارد. نه در منابع معتبر و نه حتي در منابع ضعيف. «اسرارالشهادة»ميگويد که «زبيده» با «شهربانو» بعد از واقعه کربلا به ايران ميآيد که «شهربانو» اصلاً در کربلا نبوده و هنگام تولد امام زينالعابدين (ع) به شهادت رسيد ـ چون زن اگر هنگام زايمان از دنيا برود، شهيد است ـ به هر حال اين «زبيده» خيالي با اين «شهربانو» که در کربلا نبوده به ايران ميآيد. الآن هم در شهرري قبري به نام «زبيده خاتون» وجود دارد که مدعياند همسر قاسم (ع) است.
وي ميگويد: حالا اگر دقت کنيد، ميبينيد که «دربندي» نويسنده «اسرارالشهادة» از اهالي «دربند شميران» بوده و ميخواسته امامزاده قاسم (ع) و زبيده خاتون را درست کند و بعد وقتي سؤال ميشود که اين روايت را از کجا نقل کردهاي؟ ميگويد که از يک کتاب فارسي قديمي که چون ورقهاي اول آن پاره شده است، نويسنده آن مشخص نيست! آيا ميشود به اين گفته استناد کرد؟ وقتي شهيد مطهري (ع) اين مطلب را ميبيند برآشفته ميشود و خيلي محکم جريان عروسي قاسم (ع) را رد ميکند. اين نه با عقل و نه با نقلهاي معتبر همخواني ندارد.
شب عاشورا کسي از امام حسين (ع) جدا نشد
ملکپور در ادامه اظهار ميکند: از جمله مطالب مخدوش ديگر جريان شب عاشورا اين است که ميگويند؛ اباعبدالله (ع) چراغ را خاموش کرد و بيعتش را برداشت و گفت که هر کس که ميخواهد، برود و مردم پس از آن دستهدسته امام را تنها گذاشتند. اول اينکه اين چراغ خاموش کردن در هيچ منبع معتبري وجود ندارد و اين نقل منحرف از کتاب «دمعةالساکبه» که در قرن سيزدهم و سال 1285 قمري نوشته شده است، آغاز ميشود، در حالي که اين غلط است. در شب عاشورا که حضرت بيعت را برداشت، نه تنها کسي نرفت؛ بلکه طبق برخي نقلهاي معتبر بيش از 30 نفر از لشگريان عمر سعد به امام حسين (ع) ملحق شدند. حتي حرفهاي دلگرمکنندهاي از سوي اصحاب امام مطرح شد و اول شخصي که صحبت کرد و دل امام حسين (ع) را گرم کرد، قمر بنيهاشم (ع) بود که گفت: «بريم که بعد از شما زنده باشيم؟ زندگي بعد از تو را نميخواهيم.»
وي ادامه ميدهد: «دمعةالساکبه» کتاب واسطه است. نويسنده آن ادعا ميکند که اين مطلب را از کتاب «نورالعين» نقل ميکند، که خود کتاب «نورالعين»، يک کتاب مجهول با نويسندهاي مجهول است. برخي گفتهاند که مرحوم «اسفرايني سني» که در قرنهاي اوليه اسلام ميزيست آن را نوشته که البته کارشناسان آن را رد کردهاند. آنها که تخصصي راجع به کتابهاي قديمي دارند، معقدند که اين نوع نگارش با نوشتههاي مرحوم «اسفرايني» همسو نيست. بعد جالب است که حتي در «نورالعين» هم اين حرف زده نشده است.
عضو گروه تحقيقاتي دانشنامه 14 جلدي امام حسين (ع) در ادامه سخنان خود ميگويد: البته اين را هم بدانيد که «نورالعين» به قدري ضعيف است که آغاز جنگ امام حسين (ع) را از روز دوم يا سوم محرم عنوان ميکند و ميگويد که در دوم محرم عدهاي به شهادت رسيدند. نويسنده مجهول اين کتاب دو شخصيت به نام عباس معرفي ميکند که يکي از آنها در روز سوم محرم و يکي از آنها در تاسوعا به شهادت ميرسد. هر آدم منصفي که حتي اگر محقق هم نباشد، با خواندن اين مطالب متوجه کذب بودن آن ميشود.
بوسيدن گلوي امام حسين (ع) توسط حضرت زينب (س) قبل از جنگ امام صحت ندارد
ملکپور ادامه ميدهد: مطلب انحرافي ديگري که از مقاتل و کتابهاي ضعيف به اذهان عمومي القا شده، بوسيدن گلوي امام حسين (ع) توسط حضرت زينب (س) قبل از جنگ امام است. اين کتابها مينويسند که وقتي امام حسين (ع) به ميدان جنگ ميرفت، حضرت زينب (س) به دنبال او ميرود و ميگويد: «مهلاً مهلاً يابن الزهرا (س) مادرم زهرا (س) وصيت کرده که زير گلوي تو را ببوسم.»
وي تأکيد ميکند: من خودم وصاياي حضرت زهرا (س) را گردآوري و همه کتابهاي نوشته شده درباره وصاياي حضرت زهرا (س) را مطالعه کردهام و در هيچ يک از اين وصايا، اين يک وصيتي که بيان شده است را نديدم.
ملکپور ادامه ميدهد: وقتي جستوجو ميکنيم که اولينبار اين موضوع کجا مطرح شده است، ميبينيم که براي نخستين بار در کتاب «انوارالمجالس» و در قرن سيزدهم يعني در سال 1280 قمري و حدود 1200 سال بعد از واقعه عاشورا، اين مطلب بيان شده است. بعد از آن هم در کتاب «تذکرةالشهدا» که در سال 1340 قمري و در قرن چهاردهم اين مطلب منتشر شده است و نويسنده خودش تأکيد ميکند که «اين مطلب ضعيف است.»
وي ميگويد: بيان اين مطالب در شأن امام (ع) نيست. آيا او حاضر بود که خواهرش در مقابل خيل دشمنان زير گلويش را ببوسد؟ آيا امام حاضر بود که ناموسش در جلوي دشمنان قرار بگيرد؟ باز تأکيد ميکنم که جمله «مهلاً مهلا، يابن الزهرا (س)» را در هيچ يک از منابع معتبر حتي در کتابهاي ضعيف را نيافتيم.
حضرت زينب (س) در کوفه يا هيچ جاي ديگر سرش را به محمل نکوبيد
ملکپور،کوبيدن سر به محمل از سوي حضرت زينب (س) و جاري شدن خون را رد ميکند و اين نقل را از مطالب ضعيفي برميشمرد که متأسفانه منشأ حرکاتي شده است و دشمن روي آن مانور ميدهد و شيعه را متهم به وحشيگري ميکند.
وي ميگويد: نوشتهاند که وقتي در کوفه حضرت زينب (س) خطبه ميخواند، براي ساکت کردن او سر بريده امام حسين (ع) را به او نشان ميدهند که ايشان طاقت نميآورد و سر را به چوب محمل ميزند و ميببينند که خون تازه از زير محمل جاري شده است. اين نقل معروف به نقل «مسلم جسّاس (گچکار)» است. اين موضوع در کتاب ضعيف «نورالعين» است که نه نويسندهاش و نه سال تأليفش مشخص نيست و نه اينکه توانسته جريان عاشورا را درست ترسيم کند و پر از مطالب کذب است که با منابع تاريخي منطبق نيست.
وي ادامه ميدهد: اين مطلب البته در کتاب «منتخب طريحي» که در سال 1085 قمري يعني قرن يازدهم آن را نوشتهاند بيان شده است. شيخ عباس قمي هم در «منتهيالآمال» اين نقل را در صفحه 483 مينويسد و تأکيد ميکند که اين را نخوانيد و آن را رد ميکند و مينويسد که اصلاً بعيد است که حضرت زينب (س) که از سوي امام حسين (ع) مأمور به صبر بوده، اين بيصبري را انجام دهد.
ملکپور ميگويد: يکهزار سال پس از واقعه عاشورا اين حرف نبوده و از قرن يازدهم به بعد مطرح شده است. به خصوص اينکه حضرت زينب (س) بالاي محمل بوده و همه اين صحنه را ديدهاند و بايد در برخي نقلها آمده باشد اما به مدت يکهزار سال اين قضيه مسکوت است و بعد يک کتاب ضعيف اين را مطرح کند که قابل اعتماد نيست و اين در حالي است که نقل مشهوري داريم که در آن امام حسين (ع) حضرت زينب (س) را سفارش کرده که «بيصبري نکن و صورت مخراش!» که خوب؛ سر به محمل زدن، بدتر از صورت خراشيدن است. اگر بود، قاعدتاً بايد در چند منبع متقدم اين موضوع ميآمد و مسلماً اين باطل است.
به نقل از : مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۰۱ ساعت 22:5 توسط حسین شمس
|