تلخیص بخشی از مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری

توسط : معصومه عمتی ، فخری فریدونی ، فاطمه مظاهری

دانشجویان کارشناسی رشته دینی وعربی

 

توحید  یعنی ایمان به خدا و یگانگی خداست .

سر سلسله تمام معتقدات دینی ایمان به خداست . در کلمات حضرت امیر هست که (اول الدین  معرفته) .  اول دین , آغاز دین , پایه دین و ریشه دین خداشناسی است

قرآن کریم می فرماید : «الذین یومنون بالغیب »

 ما به التفاوت الهی و مادی همین یک کلمه است :ایمان به غیب (غیب) یعنی نهان, یعنی حقایقی که ظاهر نیست و ظاهر نیست به معنی این است که مستقیما محسوس و ملموس نیست .

 قرآن در بعضی موارد کلمه غیب را در مقابل  شهادت  گذاشته است و عالم طبیعت را روی همین اصطلاح قرآن عالم شهادت نامیده اند

الهی با مادی در عالم شهادت (یعنی در طبیعت ,اختلاف ندارد و طبیعت و شهادت را او همانطور میشناسد که یک مادی میشناسد ولی الهی علاوه بر شهادت (یا به تعبیر دیگر : طبیعت) به

غیب و نهان هم معتقد است , یعنی هستی و وجود را منحصر به مشهودات و محسوسات نمی داند , بلکه به وجود نا محسوس و وجود غیبی هم اعتقاد داردکه البته سر سلسله امور غیبی خداست بعد

از ایمان به خدا ایمان به سایر موجودات غیبی (ملائکه)پیدا میشود.

اعتقاد به وحی که غیب دیگری است ,پشت سر این پیدا میشود و بعد اعتقاد به معاد که غیب دیگری است پیدا میشود همه اینها غیب و نهان است.

بحث در این است که آیا هستی ,محدود و محصور است به عالم شهادت و طبیعت و محسوسات یا عالمی غیر از عالم محسوس و طبیعت و شهادت هم وجود دارد ؟

 مقدمه اول : عمده در مسأ له توحید ,طرح صحیح مسأ له است .

مقدمه اول این است که مسائل از نظر پیدا کردن راه حل بر دو قسم است :

در بعضی مسائل اشکال در پیدا کردن راه حل است , به این معنا که طرح مسأ له خیلی ساده است و همه افراد در طرح مسأ له یک جور فکر میکنند ولی بحث در پیدا کردن راه حل آن است!

مثل مسائل ساده ریاضی که وقتی دو نفر دانشجو مسأ له را طرح می کند ,هر دو یک جور طرح می کنند و طرحش خیلی ساده است , و لی یکی از آنها راه حلی و برهانی برایش پیدا می کند و دیگری پیدا نمی کند به اصطلاح منطقیین تصورشان از مسأ له یک جور است ولی در تصدیق به حکم , اختلاف پیدا می کنند.

یک تفاوتی که میان مسائل فلسفی و سایر مسائل  وجود دارد . این است که در مسأ له فلسفی عمده  این است که خوب تصور شود و زحمت در این است که انسان مسأ له را آن طور که هست از اول خوب در ذهن خودش طرح کند ,و اگر بتواند خوب طرح کند پیدا کردن راه حل برایش آسان است .این مطلب , در باره توحید فوق العاده صادق است .

جواب یک اشکا ل  

ممکن است در ذهن  بسیاری از اشخاص این حرف بیاید که : شما میگویید توحید , فطری است و هر کسی به حکم فطرتش آنرا دریا فت می کند . اگر توحید فطری بود . افراد بشر درباره آن اختلاف نمی کردند و همیشه در این مسئله دو اردو (اردوی موحدین و منکرین) تشکیل نمی دادند .

 جواب ما این است که مسأ له توحید , مسئله سهل و ممتنع است و اگر کسی به نحو صحیحی این مسأ له را طرح کند ,در تصدیق آن تردید نمی کند.

اشیا ء از جهات وجود دو گونه ا ند:

مگر میشود مسئله توحید را دو جور ( یا بیشتر ) می شود طرح کرد ؟ با یک مثال توضیح می دهیم .

ببینید!ما می خواهیم ببینیم خدا هست یا نیست .از اول باید ببینیم اشیائی که می خواهیم هستی و نیستی آنها را اثبات کنیم دو گونه اند . یک وقت هست که ما در مقام اثبات موجودی از موجود ما به عنوان یک جز از اجزای عالم هستیم . فرض کنید درباره عناصر می گو ییم فلان عنصر را فلان دانشمند کشف کرده. هر عنصر از عناصری که در این عالم هست یک جزءاز اجزای این عالم است یا درباره ستارگان می گوییم فلان ستاره را فلان کس کشف کرده  معنایش این است که مثلا در منظو مه شمسی قبلا خیا ل می کردند که هفت یا هشت سیاره هست اخیرا یک ستاره دیگر هم در کنار این سیاره ما کشف شده و معلوم شد که سیا ره نهمی هم در این منظومه وجود دارد.

 در اینجا موضوعی که بدنبال آن هستیم و آن راجستجو می کنیم .شئی از اشیا ءعالم است در کنار سایر اشیاء یک وقت هست که در با ره اثبات وجود شیئی  بحث می کنیم . آن شئ شئی در  کنار سایر اشیا ء نیست بلکه آن شئ اگر باشد  با همه اشیا ء و در همه اشیا ء هست , و اگر نباشد در هیچ جا وجود  ندارد  حال  مثال عرض می کنم.

اگر کسی در جستجوی خدا باشد به عنوان اینکه یک موجودی جدا از همه موجودات دیگر در میان موجودات دیگر به نام خدا بخواهد پیدا کند و بگوید . سنگ هست , خاک هست , آب هست , گیاه هست و در میان این موجودات موجود دیگری هم هست به نام خدا

فرقش این است که او به چشم دیده نمیشود  ولی اینها به چشم دیده می شوند .اگر کسی مسأ له را اینگونه  طرح کند . از اول اشتباه کرده یعنی اصلا خدا را خدا تصور نکرده , اگر خدایی در عالم وچود داشته باشد او نمی تواند چنیین وجود محدودی باشد در کتار سایر موجودات او باید موجودی باشد که به تعبیر قر آن کریم : و هو معکم اینما  کنتم  هر کدام از شما هر جا که هستید او با شما هست .

«هوالاول والاخر»  اول موجودات اوست , آخر موجودات هم اوست یعنی آن که موجودات از او پیدا شده اند و به او بازگشت می کنند.

غرض این جهت است که عمده مسأ له در با ب توحید , صحیح طرح کردن آن است . انسان در باره موجودی بحث می کند که اصلا برتر است از وصف و توصیف او و منزه است از هر گونه محدودیت و نقصی .

مقدمه دوم : آیا وجود خدا اثبات پذیر است؟

 حالا ببینیم آیا راهی برای اثبات این گونه مسا ئل و بخصوص این مسأ له داریم یه نه ؟ یک فکری در قرون جدید در اروپا پیدا شده است و آن فکر این است که مسأ له خدا برای بشر قابل حل نیست

نه اینکه وجود خدا را ا نکار کنند. بلکه می گویند مسأ له خدا برای بشر قابل حل نیست و بشر نه قادر است وجود خدا را اثبات کند و نه قادر است وجود خدا را نفی کند , اینها هم به منطق الهیون اعتراض دارند و هم به منطق مادیون می گوییم چرا می گویند برای اینکه ا بزار تحقیق در این مسأ له به بشر داده نشده و اصلا بشر فاقد این ابزار است و آن ابزاری که برای تحقیق به بشر داده شده  است حواس است و بشر فقط قدرت دارد در محسوسا ت تحقیق کند و بگوید فلان چیز هست یا نیست و فلان چیز که هست کیفیتش چیست ولی ما وراء محسوس ,  و اثباتا از قلمرو تحقیق و جستجوی بشر خارج است . بنابراین  بشرنباید   وارد این بحث بشود. این نظر در واقع نظریه ای است درباره انسان و محدودیت ذهن  انسان و اینکه قلمرو قضاوت انسان محدود است به محسوسات  هر عامی که بشر پیدا می کند , به اموری پیدا می کند که برای او محسوس باشد به ماورا ء محسوس نفیا و اثباتا راه ندارد .

این فکر و نظریه درست نیست چون نه سنتها در مسأ له خدا بلکه در بسیاری از مسا ئل دیگر نیز ما بدون اینکه حس کرده باشیم وجود آنها را درک می کنیم  از همه واجب تر مسئله علییت است .

آیا بشر علیت را درک می کند یا درک نمی کند . آن در کی که انسان از علییت دارد و یک نوع وابستگی وجودی است و همان است که ما از آن تعبیر به نشو می کنیم و می گوییم یک موجود از موجود دیگر ناشی شده است و هستی  یکی از این دو موجود بستگی دارد به هستی دیگری به طوری که  اگر اولی نبود  محال بود که دومی وجود پیدا کند .

 خود همین مفهوم محال  نا محسوس است و جزء اصول فکری بشر هم هست شما وقتی بر مسأ له ای بر هان اقامه می کنید ( مثلا وقتی در یک مسأ له ریاضی می گویید سه زاویه مثلث مساوی با دو قائمه است ) اگر از شما بپرشند : احتمالا این مسأ له چند درصد است می گویید : صد در صد این جور است . اگر بگویند آیا مانعی دارد که یک روزی یک مثلثلی استثنا ئنا در دنیا پیدا بشود که مثلث باشد و سه زاویه اش مساوی با دو قائمه نباشد می گویید: محال است این درکی که انسان از محال دارد از حوزه محسوسات خارج است . اگر محال محسوس بود باید موجود می بود تا انسان آنرا احساس کند و اگر موجود بود دیگر محال نبود , انسان هرگز محال بودن را با حواس در ک نمی کند ک     اینکه ضرورت را هم که نقطه مقابل محال بودن است هرگز با حواس درک نمی کند این فکر غلطی است که کسی بگوید حوزه و قلمرو ادراکات  انسان محدود است به محسوسا ت.

زمان هم همینطور است . زمان را علم پذیر فته است , ولی آیا زمان محسوس است ؟ آیا زمان را انسان باچشم می بیند؟ با دست لمس میکند ؟ یا با گوش می شنود ؟ بشر با هیچ یک از حواسی که دارد زمان را درک نمی کند. پس این جور نیست که این مسا ئل اساسی از حوزه و قلمرو تحقیق بشر خارج باشد . بلکه بشر دارای یک نیروو استعداد فکری است که میتواند در باره این مسا ئل اظهار نظر کند .

 مسأ له سوم , تسلسل از این قبیل است پس این مسأ له را هم ما طرد میکنیم که کسی بگوید خدا مسأ له فابل اثباتی نیست برای اینکه محسوس نیست بلکه ممکن است یک امر معقولی باشد و محسوس نباشد و قابل اثبات باشد .

مقدمه سوم : توحید , ارتباطی با متناهی یا نامتناهی  بودن زمان و مکان ندارد.

 به همان دلیل که گفتیم ما خدا را که جستجو می کنیم به معنای این است که یک حقیقت کامل نا محدودی را جستجو می کنیم نه یک شئ را در میان اشیا ء این عالم , به همان دلیل خدا در صفحه زمان و مکان نباید جستجو کرد یعنی در میان این موجودات زمانی ومکانی نمیگردیم  ببینیم خدا درکجای زمان و مکان قرار گرفته بلکه وجود خدا آنقدر کلی ومحیط است که در واقع  ما می خواهیم ببینیم آیا  این عالم هستی غیر از صفحه زمان و مکان صفحه دیگری هم که صفحه نهان است دارد یا ندارد .

آ یا محدود بودن و نا محدود بودن فضا در مسئله توحید اثر دارد؟ آ یا لا زمه توحید این است که بگوییم فضا محدود است یا این است که بگوییم فضا محدود نیست ؟ این مسئله اصلا ربطی به توحید ندارد .

اگر ما اینجا بر یک مرکب نوری سوار شویم و یک میلیار سال از این فضا برویم , نسبتمان با خدا همان نسبتی است که در این نقطه نشسته ایم  آیه «فاینما تولوا فثم وجه الله»  معنایش همین است . پس مسأ له محدود بودن و نامحدود بودن مکان در مسأ له توحید اثر ندارد.

 زمان محدود و متناهی  است ما باید زمان را متنا هی بدانیم تا بتوانیم خدا را اثبات کنیم , چرا؟ برای اینکه در آن وقت بوده که خدا عالم را ایجاد کرده . اگر زمان محدود نباشد پس کی  خدا عالم را خلق کرد , جوابش ا ین است :خدا که عالم را خلق کرده کی ندارد , این کی ها مال ماست . خدا  الان هم عالم را خلق می کند و الا ن هم عالم  در حال خلق شدن است چه عالم آغاز و ابتدا داشته  باشد  چه نداشته باشد . این مطلب در فکر بسیاری از موحدین اروپا یی وجود دارد که وقتی می خواهند  خدا را اثبات کنند . دنبال محدود  بودن زمان می روند . برای اینها خدا یعنی کسی که روز اول عالم را خلق کرد ه اند خدا مثل یک بنا ست . بحث در وجود خدا هیچ فرقی نمی کند که زمان را متناهی بدانیم یا نا متناهی .

راهههای اثبات وجود خدا

 تقسیم را ههایی که برای اثبات وجود خدا ذکر شده

از نظر کلی سه راه که بعضی از آن راهها منشعب می شود به راههای جزئی تری درباره اثبات وجود خدا ذکر شده است که ما معتقدیم هر سه راه هم راههای درستی است.

1  - را ه ما را ه روا نی یا فطری می نامیم .

2 راه دیگر را راه علمی یا شبیه فلسفی می نامیم .

3 راه سوم راه فلسفی است .

راه فطرت

اما راه اول که راه فطری است به این صورت است که از راه وجود خود انسان , خدا را اثبات کر ده اند . به این معنا که گفته اند احساس وجود خدا در انسان هست , یعنی در فطرت و خلقت هر کسی یک احساس و تما یلی وجود دارد که خود به خود او را به سوی خدا می کشاند . از این جهت مثل خداو انسان مثل مغناطیس و آهن  است.

این راه  فقط می گوید که چنین جاذبه ای را من احساس می کنم ( چون راه روا نی است ) و چنین جاذبه ای میان  انسا ن و میان حقیقتی که نامش خداست وجود دارد . به دلیل وجود این جاذبه  پس چنین حقیقتی هست .

انسان به طور کلی دو دستگاه دارد 1 دستگاه عقل و فکر واندیشه  که با حواس پنجگانه  حس می کند و 2 دستگاه  به دل انسان است ( احساسا ت غیر از حس است )

در وجود انسان یک سلسله خواسته ها وجود دارد . غیر از تمایلات حیوانی مثل تمایل به خوارک و تما یل جنسی , یک سلسله تمایلات عالی در وجود انسان هست مثل تمایل به امور  اخلاقی ( مانند نیکوکاری , خدمت و احساس ) و تمایل به کاووش و تحقیق

کسی که میگوید خدا شناسی فطری است می گوید در وجود ا نسان تما یلی  عالی هست که آن تمایل به پرستش است . انسان  خودش را به حقیقتی وابسته و پیوسته می داند و دلش می خواهد از زندان خودی خارج شود و به آ ن حقیقت نزدیک شود

پس در دل انسان ( نه در مغز انسان ) در کانون تما یلا ت و احساسا ت انسان پایه خداشنا سی هست .

راه فطرت در قر آن

 اما در قر آن کریم ریشه  این مطلب را به خوبی پیدا می کنیم . آیه ای که می فرماید  فا قم وجهک الدین حنیفا  فطره الله التی فطر الناس علیها  تمایل دینی و میل بسوی حق را در وجود هر کسی  یک امر  فطری می داند  .

از جمله  آ یه ای که اصطلاح آ یه ذر نامیده می شود . مسلما ا ین آیه یک رمز حقیقی را بیان می کند . آیه نمی گوید خداوند ذر یه آدم را از پشت آ د م بیرون کشید  بلکه می گوید ذریه همه مردم را از پشت همه مردم بیرون کشید . و اذا اخذ ربک من  بنی آدم من ظهورهم  ذریتهم ..... در آنجا که مردم هنوز در اصلا ب آباء بودند آنها را برنفس خودشان گواه گرفت و از آنها پرسش کرد . الست بربکم آیا من پروردگار شما نیستم . اینها در همان مرحله تصدیق کردند و گفتند بلی

 آیه می گوید : انسان قبل از آنکه در این  دنیا به شکل انسان بوجود بیاید در خمیره اش اقرار به وجود خداوند هست . قر آن یک اصل کلی تری را بیان می کند . اصلا کلی تر قر آن ا ین است که در تمام موجودات تمایل  به حق وجود دارد .

این مطلب در قر آن هم تأ یید شده است .

راه فطرت در کلام عرفان

عرفان خودمان در این زمینه فو ق العا ده دا د سخن داده اند . آنچه شما در زمان عرفان به  نام عشق می شنوید  همین است .

شورش عشق تو در هیچ سری نیست که نیست

منظر روی تو زیبا نظرنیست که نیست .

این مطلب که عرفا عشق الوهی را در فطرت همه انسانها موجود می دانند حتی راجع به آیه «و قضی ربک الا تعلمو ا الا ایاه» خدا حکم کرده که جز او هیچ چیزی را پرستش  نکنید . عرفا حرفی گفته اند که داد و قال فقها را بلند کرده اند . گفته اند این قضا قضا ( تکوینی است و اجتناب ناپذیر است یعنی برای بشر امکان  ندارد  غیر خدا را پرستش کند.

 می گوییم پس  بت پرستی چیست ؟ می گوید بت پرستی هم خدا را پرستش می کند ولی خودش نمی داند طبیعتش  او را بدنبال  خدا راه انداخته است و لی اشتباه در تطبیق می کند.

راه فطرت از نظر علمای  جدید .

تقویت حس  خداجویی

راجع به این احساس چه باید کرد؟ راه بسیار خوبش همین است که آقا ی انیشتین  نشان داده کار علم وهنر این است که این احساس را تحریک کنند.

این دیگر درس نیست بلکه مثل حس هنر است در انسان , حس هنر و حس زیبا یی در هر کسی هست . ولی باید آنرا با نشان دادن مظاهر هنر و آشنا کردن انسان با مظاهر زیبا یی تقویت کرد عبادات همین حس (حس مذهبی ) را تقویت می کند و مسلما اگر بشر هر راه دیگری را طی کند از این راه بی نیاز نیست , یعنی درست است که آن راهها عقل  انسان را اقناع می کند , ولی چیزی که عملا ا نسان را موحد میکند این حس است , به شرط اینکه انسان آنرا پرورش بدهد به موجب این حس است که اگر انسان عبادت را با شرا طیش انجام بدهد از عمق باطنش به  لرزه و حرکت در می آید . می گویند ( برو دلت را صا ف کن , قلبت را تصفیه کن تا خدا را بشناس , صفای نفس ایجاد کن ) مفهوم صحیحش همین است یعنی در وجود تو چنین تما یل اصیلی وچود دارد . برو این را تقویت کن و موانعش را برطرف کن . این میل , به سوی بالاست و موانعش آن تمایلات  بسوی پایین است , هر چه بیشتر این حس را تقویت کنی ,دلت و قلبت  بیشتر بوجود خدا گواهی می دهد .

مولوی این حس را اینگونه بیان می کند .

همچو میل کودکان با مادران            سر میل خود نداند در لبان

بچه که بدنیا می آ ید به حکم یک غریزه اصیل لبها یش حرکت میکند و در جستجوی پستان است . پستانی که آنرا از راه فکر و عقل و حس نشناخته واصلا تا حالا با آن تماس نداشته ولی غریزه او را می کشاند و خودش هم نمی داند , کشیده می شود . بدون اینکه خودش بفهمد که به کجا کشیده میشود و چرا کشیده میشود .

خوب این یک راه است که ما آن را خیلی بطور اختصا ر شرح داده ایم و اگر بنا شود اینها نوشته شود باید به تفصیل خیلی بیشتری نوشته شود .

راه علمی یا شبه فلسفی

 دومین راه اثبات خدا راه علمی است ولی علت اینکه تقسیم شبه فلسفی , زیرا راه علمی محض , بر خلاف نظریه بسیاری از افر اد , محال است بتواند خدا را به انسان نشان دهد. چرا؟ چون کار علم این است که پدیده ها ی عالم را به انسان می نمایاند . یعنی شی باید کوچک باشد تا علم بتواند آن را نشان بدهد . علم میتواند عنصری از عنصرهای طبیعت را برای انسان کشف کند , علم میتواند برای انسان یک سیاره در منظومه شمسی کشف و پیدا کند . اما علم هرگز به طور مستقیم نمی تواند خدا را به انسان نشان بدهد . اگر چیزی این طور محاط علم و تجربه و آزمایش در بیاید . نمیتواند خدا باشد . کما اینکه نمی تواند روح باشد و کما اینکه نمی تواند زمان باشد یعنی ا موری که محدود به یک حد معینی نیست , از حدود تجربه و آزمایش خارج است . بله , علم به طور کمک و معاون و غیر مستقیم می تواند خدا را نشان دهد و بسیلر معاون خوبی است . به این شکل با فلسفه ( یعنی با عقل ) دست به دست  یکدیگر بدهند.

این راه شناختن خدا از طریق مخلوقا ت است , یعنی ازطریق موجودات و واقعیاتی که ما مستقیم با آنها در تماس هستیم . این دیگر به حس خداشناسی که در هر کسی هست , مربوط نیست اگر چنین حسی هم وجود نداشته باشد , بشر چون عقل و فکر و علم دارد , از راه مطالعه کردن اشیاء و واقعیات خارجی می تواند خدا را بشناسد .

 راههای شبه فلسفی : این راه به سه کیفیت است 1- از راه نظم موجودات , انسان موجوداتی را می بیند و در این موجودات نظمی مشاهده می کند و میگوید این نظم , بدون نظم دهنده ای که مدبر باشد امکان پذیر نیست

2- از راه خلق است و به نظم کاری ندارد . میگوید این عالم نبوده و. پیدا شد, 0 حادث و مخلوق است ) چون پیدا شده است و حادث است , پیدا کننده و محدث لازم دارد ( اینجا به نظم کار ندارد  بلکه از آن جهت که این,  پیدا شده ای  هست , پیدا کننده برایش جستجو می کند )

3- راه هدایت است . یعنی در این موجودات , چیز دیگری ماورای نظم و خلقت مشاهده می شود در آ ن مسأ له هدایت است . هدایت یعنی چه ؟ یعنی می بینیم که هر مخلوقی که در مسیر خودش حرکت می کند , کافه حرکت خودش را از روی آ گاهی انجام می دهد ؟یعنی یک قدرتی هست که او را در مسیر خودش هدایت می کند .

اقسا م سه گا نه راهها ی شبه فلسفی در قر آ ن

 برای اینکه بدانیم راههای شبه فلسفی فوق الذکر در قر آن هست .به طور اشاره بیان  می کنیم : می فرماید : «الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی»" در الذی خلق "خدا را به عنوان خالق می شناسد . او آفریده و پیداکننده اشیا ء است 

"فسوی" ومعتدل و متوازن آ فرید. "و الذی قدر"  آن که اندازه گیری کرد . "فهدی" سپس اشیاء را در مسیر خودشان هدایت کرد .

تبیین راههای شبه فلسفی با مثال

یک وقت هست شما در اینجا تپه ای از خا ک را می بیند و هیچ هدایت و راهنمایی در این کومه ی  خاک نمی بیند و لی وقتی این را به عنوان یک پدیده و حادث می بینید , دنبال آفریننده اش می گردید.

 یک وقت هست شما صفحه نوشته  شده ای می بینید که همه اش مفهوم است مثلا...

منت خدا ی را عزو جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت و.....این جا میگویند  این نظم , نا ظم مدبری می خواهد و یک وقت شما درباره  یک موجود ع علاوه بر اینها می بینید یک حرکت و مسیری دارد که این مسیر عجیب است و به سوی یک تکامل و هدف است آن وقت روی این فکر می کنید که چه قوه ای , چه نیرویی وجود دارد که این موجود مقصد و هدف خودش را پیدا می کند من در حیوانات به چشم خودم دیده ام بچه اسب که متولد می شود , کوشش می کند بایستد می افتد , دوبار , سه بار  با لاخره به زحمت می ایستد , تا می ایستد پوزه اش را کج می کند و میگردد این طرف و آن طرف خودش را به شکم مادر می مالد  تا تغذیه کند . هیچ سابقه ی ذهنی و تجربه و آز مایشی قبلا نکرده , این همان هدایت است .

 راههای علمی یا شبه فلسفی

 راههای حسی یا علمی و نیمه فلسفی به سه دسته تقسیم شدند که اولی در مورد برهان نظم است .

 نظم و نظا م عالم دلا لت می کند بر وجود خدا . این همان مطلبی است که در قر آن کریم به تعبیر "اتقان صنع"(متقن بودن مصنوعا ت عالم ) آمده است . می فر ماید: « و تر ی الجبال تحسبها جامده و هی تمر مرالسحاب  صنع الله الذی اتقن کل شئ ». (نمل 88 )  در بعضی از آ یات از همین مطلب تعبیر به "تقدیر "( اندازه گیری ) می شود . یعنی یک نوع حسا بگری در نظم و تر تیب مخلو قات وجود دارد : به تعبیر دیگر می گوییم حکیمانه بودن خلقت .

 معنی نظم در خلقت : نظم و نظا م در خلقت  یعنی این عالم که بوجود آمده است و این که هست , با تصادف به وجود نیامده و ناشی از تصادف نیست . " نا شی از تصادف نیست " در مقابل دو حرف گفته می شود . تصادف یعنی" بی علت " گاهی به معنی نداشتن علت فاعلی است و گاهی به معنی نداشتن علت غا یی . شما روی صفحه کاغذ مطلبی می نویسد . در اینجا چهار علت تصویر میشود .

علت مادی , علت صوری , علت فاعلی و علت غا یی .

1- علت مادی یعنی آن شرایط مادی ای که باید وجود داشته باشد تا این به وجود بیا ید .

قبل از آن که شما این خطوط را روی این صفحه کاغذ بنویسید صفحه کاغذی وجود داشته و لی  به صورت یک صفحه سفید , جوهری در خود نویس شما وجود داشته و لی به صورت چند گرم مایع در مخزن خود نویس , خود خودنویس هم بوده ا ست . اینها را می گویند علت مادی  یعنی شرا یط مادی ای که باید وجود داشته  باشد تا این نوشته هم باشد . اگر صفحه کاغذ یا چیزی شبیه آن نباشد , اگر  این جوهر یا چیزی شبیه به آن نباشد  از" هیچ چیز " نمی شود خط بوجود  بیاید .

2-  علت صوری : آن چیزی که به این ماده شکل می دهد. یعنی خود شکلش , خط آن وقت به صورت این خط در می آید که شما اگر کلمه  " فدایت شوم " را می نویسید , این شکل خاص را به آن بدهید .

یعنی اول که " ف " را می نویسید . سر "ف" را گرد  کنید , به ترتیب"د" را بنویسید , بعد "1" را این طور بکشید , بعد "ی" و بعد "ت"  تا بشود " فدایت " هر کدام از اینها  اگر  تغییر کند , این کلمه به وجود نمی آید

3- علت فاعلی : نیرویی باید باشد که این جوهرها  را روی این صفحه بکشاند , آن نیرو , علت  فاعلی است .

4- یک علت دیگر هم در این مصنوع بشری فرض  می شود و آن , علت غا یی است . شما که این کار را می کنید .( چون آن نیرویی که این کار را می کند  نیروی شماست .)  آ یا هدفی از این کار دارید یا ندارید ؟  شما در اینجا هدف معینی دارید . یعنی این را می نویسد برای  ا ینکه به دست شخصی برسد و او بخواند و از منوی خاطر شما آگاه شود و مقصود شما را درک کند , این را می گویند علت غایی .