باسلام.شایداین مطلب تاحدودزیادی به عرفان مربوط باشد.این مطلب را به یاد روزهای پرخاطره وزیباوبه یاد ماندنی که بادرس عرفان شاگرد کوچک استادبزرگوارآقای دکتر«شمس»بودیم .پست کردیم.تاچه قبول افتد وچه درنظرآید.

عناوین والقاب ونسب خواجه عبدالله انصاری ،بطوری که خود اودرکتاب طبقات الصوفیه املافرموده چنین است:

شیخ الاسلام ،امام الائمه،ابواسمعیل عبدالله ابن ابی منصورمحمد ابن ابی معاذعلی ابن محمداحمد ابن علی ابن جعفرابن منصورابن مت الخزرجی الانصاری الهروی .

نسب وی به ابوایوب انصاری –ازمشاهیرصحابه پیامبر –می رسد.

ابوایوب درزمان خلیفه سوم به خراسان آمدودرهرات ساکن شد.

خواجه عبدالله انصاری ازجمله اجله علماومحدثین وازاکابرصوفیه وعرفاست.مذهبش حنبلی ومایل به تجسیم وتشبیه ودرعقیده خوددرنهایت رسوخ وتعصب بوده است.

علماء عصرخصوصا حکماومتکلمین ازدست خشونت وتعصب او همواره دررنج وتعب بودند وچندین بارقصد هلاک اونمودند.

خواجه از بزرگان مشایخ وعلمای راسخ بوده وبه خدمت شیخ ابوالحسن خرقانی اخلاص وارادت داشته خود درمقالات گوید:عبدالله مردی بود بیابانی می رفت به طلب آب زندگانی ناگاه رسید بابوالحسن خرقانی ؛چندان کشید آب زندگانی که نه عبدالله ماند نه خرقانی.

مولدش دردوم شعبان 397هجری قمری درقهند ازاطراف طوس ووفاتش درذی الحجه سنه 481هجری قمری درگازرگاه هرات بوده ودر همانجا مدفون گردیده است .

منزل السائرین وی درفصاحت الفاظ ورعایت معانی وگنجایش مطالب ومسائل در عبارات مختصر مشهور است .خواجه از خردی ،زبانی گویا وطبعی توانا داشته وشعر عربی وفارسی نیکو می سروده است وبه هر دو زبان عربی وفارسی مسلط بوده است .دربرخی اشعارش انصاری ودربرخی پیر هرات تخلص نموده است.

اوراه وصول به حق رادرپیروی از ظواهرمذهب حنبلی می دانست.ودرمقام شیخ الاسلامی هرات در امربه معروف ونهی از منکرسخت گیری ها ومبالغه می کرد.وبرخلاف گفته ها ومناجات های پرشور وگدازش از آزاراهل ذوق وحال خودداری نداشت وباصاحبان علوم عقلی دشمنی ها می کردتا جایی که از سوزاندن کتابهای آنان دریغ نمی کرد.

علمای فلسفه ،طب،ریاضی ونجوم در این زمان بامقاومت شدید اهل شرایع وادیان وعلی الخصوص فقهای اسلامی مواجه گردیدند وعلت این مخالفت آن است که از اوایل قرن پنجم به تدریج درنتیجه نفوذ علمای مذهبی خاصه علمای سنت وحدیث ومعتقدان به ظواهر احکام وآیات درمیان مسلمانان قوت یافتند.وهرگونه بحث واستدلال وتوسل به عقل رابرای حل معضلات دینی زائد ومقرون به جسارت دانستند.

ذهبی روایت کند:وقتی سلطان آلب ارسلان سلجوقی با خواجه نظام الملک طوسی به هرات آمدند علماء هرات درخدمت وزیر از سوءمعامله وتعصب شیخ الاسلام شکایت کردند ،ازپیش با هم مواضعه نموده بودند که درحضور نظام الملک از وی چیزی بپرسند که اورا از چشم نظام الملک بیندازند.چون اهل مجلس همه جمع شدند،یکی از علماءابتدا به سخن نموده وشیخ را پرسید:چرا ابوالحسن اشعری را لعنت می کنی؟شیخ الاسلام ساکت ماند وهیچ نگفت .

نظام الملک که اشعری مذهب بودازشیخ درخواست پاسخ نمود.

شیخ الاسلام گفت:من اشعری را نمی شناسم همانا لعن می کنم کسی را که معتقد نباشد که خداوند درآسمان است.

درجایی دیگر آمده است که روسای بلد هرات خواستند اورا درنظرآلب ارسلان مغضوب سازندپس بتی کوچک ازمس ساخته آن را درمحراب شیخ پنهان کردندوچون به حضورسلطان رفتندازشیخ الاسلام شکایت ها کردند وگفتند:اوقائل به تجسیم است ودرمحراب خود بتی نهدوگوید خدا به صورت اوست .

این سخن سلطان راسخت گران آمد فی الحال جماعتی از غلامان بفرستاد تا بت رااز زیر سجاده شیخ به درآوردند .

شیخ الاسلام را احضار نمود.شیخ، مشایخ بلد رادیدهمه نشسته وبتی در پیش روی سلطان وسلطان در غایت خشم وغضب .

سلطان پرسید:این چیست؟

شیخ گفت:بتی است که از« روی» سازندبازیچه کودکان را؛گفت از این نمی پرسم؛این جماعت گویندکه تواین بت را می پرستی وگویی که خدابرصورت اوست .

شیخ گفت:«سبحانک هذا بهتان عظیم»

وچنان بامهابت وصوت بلنداین کلام رااداکردکه سلطان رادردل افتادکه آن جماعت براو افترازده اند،ازشیخ عذرخواهی نمودواورا با اکرام به منزل بازگردانیدومشایخ بلد را تهدیدنمود؛ایشان گفتند:ما از دست تعصب واستیلای اوپیوسته دربلاییم،خواستیم بدین وسیله شراو رااز سرکم کنیم .

سلطان جمعی رابرآنان موکل نمود تاهم درآن مجلس مبلغی عظیم ازایشان به رسم خزانه بستدند وجان ایشان راببخشید.

شیخ الاسلام که درکشورما به خواجه عبدالله انصاری معروف است اشعار ورباعیات بسیار شیرین به زبان فارسی داردازجمله آثاراو می توان به ذم الکلام،منازل السائرین ،مناجات نامه،زاد العارفین،کتاب اسرار،املاءطبقات الصوفیه،کنز السالکین،قلندرنامه،محبت نامه،هفت حصار،رساله دل وجان،رساله واردات والهی نامه.

به عنوان حسن ختام ،قطعه ای ظریف ازطبقات الصوفیه راتقدیم می داریم؛

«ازهرپیری سخنی یادگیریدواگرتوانیدنام ایشان یاد داریدتا بدان بهره یابیدوگفت: پیشین نشان وبرکت دراین کارآن است که سخنان مشایخ شنوی ،توراخوش آیدوبه دل به ایشان گرایی وانکارنیاری.»