چیستی علم وادراک
علم وادراک
دراین مقاله این مطلب به ثبوت می رسدکه روح وخواص روحی مجردازماده هستندوعقیده مادیین دایر براینکه روح وادراکات روحی ازخواص معینه ماده است باتوجه به دلایلی که اظهار می دارندابطال می شود
ا.لازم است یاداوری شود که علم وادراکات که دراین مقاله ماهیت ونحوه واقعیت وی مورد بحث قرار گرفته است که ایا از سنخ ماده است یامجرد از ماده اعم است از ادراک حسی وخیالی وعقلی وبرای انکه خواننده محترم بهتر مقصوداین مقاله رادریابد فرق این سه را بیان می کنیم برای ادراکات انسان از خارج سه مرتبه قائل شده اند:مرتبه حس مرتبه خیال ومرتبه تعقل
مرتبه حس:عبارت است ازان صوری که اشیاکه درحال مواجهه ومقابله وارتباط مستقیم ذهن باخارج بابه کارافتادن یکی از حواس درذهن منعکس می شود.
مرتبه خیال:ادراک حسی پس از ان که از بین رفت اثری از خود در ذهن باقی می گذاردیابه تعبیر قدما پس از پیدایش صورت حسی در حاسه صورت دیگری در قوه دیگری که ان راخیال یاحافظه می نامیم پیدامی شود وپس از انکه صورت حسی محو شد ان صورت خیالی باقی می ماند وهروقت انسان بخواهد ان صورت رااحضار می نماید وبه اصطلاح به این وسیله ان شی خارجی را تصور می کند .
صورت خیالیه شبیه صورت محسوسه است با این فرق که اولا:غالبا ودر حال عادی وضوح وروشنی ان راندارد
ثانیا :صورت محسوسه همیشه باوضع خاص وجهت خاص ومکان خاص احساس می شود مثلا انسان هر وقت چیزی رامی بیند اورادرجای معین ودرجهت معین ودرمحیط معین مشاهده میکند
امااگربخواهد همان شئ راکه بارها بااوضاع وجهات مختلف ودرجاهای مختلف دیده تخیل کند می تواند ان را درنظر خود مجسم کند بدون انکه ان رادر وضع وجهت ومکان خاص ملاحظه نماید .
ثالثا:درادراکات حسی تماس وارتباط قوای حاسه با خارج شرط است درصورتی که ان ارتباط از بین برودخود به خود اد راک حسی ازبین می روداماادراکات خیالی ذهن احتیاجی به خارج ندارد ولهذا ادراکات حسی خارج از اختیار شخص ادراک کننده است
مرتبه تعقل :چنانچه دانستیم ادراک خیالی جزئی است یعنی بر بیش از یک فرد قابل انطباق نیست اماذهن انسان بعداز ادراک چند صورت جزئی قادر است یک معنای کلی بسازد که قابل انطباق بر افراد کثیر باشدبه این ترتیب بعدازانکه چندفرد ر اادراک نمود علاوه برصفات اختصاصی هریک از افراد به برخی از صفات مشترک نائل می شود یعنی یک معنی راکه در یک فرد دو مرتبه متوجه می شود که عین همین معنی درفرددوم نیزهست ودر سوم وچهارم هم .
این مکرر دیدن یک معنی درافراد مختلف ذهن را مستعد می کند که از همان معنی یک صورت کلی بسازد که بر افراد نامحدودی قابل انطباق باشد .این نحوه از تصور راتعقل یا تصورکلی می نامند.
این سه نحوه ادراک بالوجدان برای انسان وجود داردوهرکس باعلم حضوری انهارادرخودمی یابد.فلاسفه اسلامی قبل از صدرالمتالهین به تبعیت از فلاسفه یونان تنها قوه عاقله را که مدرک کلیات است مجرداز ماده می دانستندبراهینی که برای تجردنفس اقامه می کردنددراطراف قوه عاقله دور می زد .
صدرالمتالهین معتقدشدکه قوه خیال بلکه همه قوای باطنه ازماده مجرد هستند وتجرد انها رانیز از راه عدم تطبیق خواص انها با خواص عمومی ماده که در این مقاله شرح ان رفته است به اثبات رسانید .
مادیین برای اثبات مادی بودن روح وامورروحی موضوعاتی رااز علوم مختلف بیان می کنند که ارتباطی به مدعاندارد وچنین وانمود می کنند که این مطالب دلیل قاطع بر مادی بودن روح وخواص روحی است .بنابراین لازم است با ذکر چند مقدمه ذهن خوانندگان محترم رابه اصل مطلب توجه دهیم .
1.هرکسی بالبداهه وحضورا به وجود یک سلسله امور ذهنی که ان را علوم وادراکات می نامند اذعان دارد .وجود این اموربرانسان از وجود عالم خارج روشن تر است .
2.کاوش های دانشمندان ثابت کرده است که یک سلسله عوامل مادی خاصی که درخارج از ظرف ذهن موجوداست باوضع کیفیت مخصوص دربوجودامدن ادراکات حسی دخیل است .کیفیت وچگونگی این عوامل همواره در علوم طبیعی مطرح بوده است ودانشمندان هریک به نوبه خود نظریاتی داشته اند .
همچنین کاوش های دانشمندان ثابت کرده است که سلسله اعصاب انسان وحیوان مانند سایراعضای بدن وظیفه خاصی داشته واعمال ویژه ای راانجام می دهند وازعوامل خارجی متاثر شده وعکس العمل هایی نشان می دهند .بیان وتوضیح فعالیت های عصبی به عهده علم فیزیولوژی می باشد .این دو مطلب مورد قبول دانشمندان رئالیست می باشد که به دنیای خارجی ایمان دارند چه روحی چه مادی .
3.امور روحی ونفسانی نیز مانند همه امور جهان تابع اصول وقواعد وقوانین معینی هستند ورابطه علیت ومعلولیت بین خود انها یا بین هر یک از انها ومواد بدنی یاعوامل خارجی بر قراراست .
روانشناسی جدید مطابق اسلوب ویژه خود همین اصول وقوانین رابیان می کند .
دانشمندان وفلاسفه روحی هیچ گاه ادعا نکرده اند که روح وامور روحی از قید هر گونه اصل وقانونی ازاد است وتابع هیچ قاعده علمی نیست .تنها چیزی که اثبات کرده اند این است که روح وامورروحی خاصیت های مخصوص ماده را ندارند وقوانین مادی بر انهاحکومت نمی کند .براین اساس نسبت هایی که بر خی مادیون به دانشمندان روحی می دهند به کلی بی اساس است .
این مطلب که امور روحی تحت یک سلسله قوانین ثابت ومعین است یااینکه هیچ قضیه روحی بدون سبب تولید نشده وبی علت نیز از میان نمی رود ویا موضوع روابط امورروحی باامور بدنی یابا امور خارج از بدن جزالفبای علم روح به شماار می رود وهزاران سال است که فلاسفه بر روی این اساس افکار خویش رابنا کرده اند واین چیزی نیست که برای اولین دفعه در قرن هفدهم گفته باشند بلکه بر عکس از قرن هفدهم به بعد عده ای از فلاسفه اروپا که در مساله جبر واختیار به مختار بودن روح قائل شده اند مختار بودن را مستلزم ازادی از قانون علت ومعلول دانسته اند ولی دانشمندان می دانند که این عقاید هیچ گونه ارزش علمی یا فلسفی ندارد .
مذاهب وادیان نیز منکراین اصل نبوده اند منتها چیزی که روحیون گفته ومی گویند این است که امور روحی خواص عمومی ماده را ندارند نه انکه قانون وقاعده ندارند ویا انکه امورروحی اصلا با ماده ارتباط ندارند ویک دیوار به بزرگی دیوار چین بین روح وماده موجود است .
بلکه مطابق اخرین تحقیقی که ازطرف فیلسوف بزرگ اسلامی صدرالمتالهین به عمل امده ومورد قبول فلاسفه بعداز وی واقع شده روح عالی ترین محصول ماده است یعنی محصول یک سلسله ترقی وتکامل ذاتی طبیعت است وطبق نظریه این دانشمندهیچ گونه دیواری بین عالم طبیعت وماوراالطبیعه وجودندارد یعنی ممکن است یک موجود مادی درمراحل ترقی وتکامل خودتبدیل به موجود غیرمادی شود .
پس ازبیان این مقدمات می گوییم که مساله مورداختلاف بین روحیون ومادیون این است که ایا ادراکات روحی وهمچنین خود روح مجرد است یا مادی وبه عبارت روشن تر اختلاف در ماهیت وچگونگی واقعیت این اموراست. دانشمندان روحی ازراه عدم انطباق خواص امورروحی برخواص عمومی ماده اثبات می کنندکه امورروحی مادی نیست پس نمی تواند برفعالیت های عصبی منطبق شود پس فعالیت های عصبی مقدمه پیدایش یک سلسله امورغیرمادی است نه عین انها .امادانشمندان مادی بجای انکه به اصل مطلب توجه کنند وثابت کنند که انچه مادرک می کنیم عین همان فعالیت های عصبی است ازمطلب خارج شده ازکتب فیزیک یا فیزیولوژی یاروان شناسی جدید(که مطابق اسلوب ویژه خود موضوع ماهیت وچگونگی امورروحی راازبحث خارج می کند)مطالبی راذکر می کنند که ارتباطی به مدعای فلاسفه ندارد ومثل اینکه پیش خود گمان می کنند که کسانی که روح وامورروحی را مجرد می دانند از این مطالب اگاهی نداشته واگر اگاهی پیدا کنند داعی برای عقیده به تجرد روح نخواهندداشت. سایر استدلال های مادیین نیز ازاین قرار است یعنی همه خارج از موضوع .بلکه بعضی از انان کاررا بالاتر کشانده ومی گویند چون در ضمن تشریح بدن روح رانیافته اند پس روح وجود ندارد .فلیسین شاله{FELICIENCHALLA))درقسمت متافیزیک ازیکی ازعلمای علم وظائف الاعضا موسوم به بروسه که عقاید مادی داشته نقل می کند که گفته است:من بوجود روح معتقد نخواهم شد مگر انکه انرا زیر چاقوی خود تشریح کنم
حقیقت این است که از مطالعه کتب مادیین این مطلب به خوبی روشن می شود که انان از عقاید فلاسفه الهی وروحی واز تصوری که این دانشمندان درباب خدا وروح وسایر مسائل دارند اطلاع درستی ندارند واطلاعاتشان منحصر است به انجه مردم عوام درباب روح وجن وپری وغیره دارند ویاانچه ایده الیست ها گفته اند .
درمیان قدما درباب کیفیت ابصار واینکه عمل دیدن چگونه محقق می شود دونظریه معروف بود
الف.نظریه انطباع
ب.نظریه خروج شعاع
صاحبان نظریه انطباع معتقد بودند که عدسی چشم جسمی شفاف وصیقلی واینه مانند است بنابراین اگرجسمی درمقابلش قراربگیرد نقشی ازان جسم درسطح ان واقع می شود وبه این وسیله عمل ابصار محقق می شود .این عقیده منسوب به ارسطو ویارانش بود وازدانشمندان اسلامی محمدبن زکریای رازی وابن سینا پیرو این عقیده بودند .
صاحبان خروج نظریه شعاع عدسی چشم را جسمی نورانی ومنبع نور مانند اتش وخورشید وستارگان می دانستند ومعتقد بودندکه ازچشم شعاعی نورانی خارج می شود وبه جسم مقابل می خورد وبه این وسیله ابصار محقق می شود .
صاحبان این نظریه دودسته بودند :بعضی معتقد بودند که ان شعاع مخروطی است که راس ان در چشم وقاعده ان بر روی جسم مرئی قرار می گیرد وگروه دیگر معتقد بودند که استوانه ای شکل است وان سر شعاع که بر روی جسم مرئی است دائما مضطرب ودر حرکت است .این عقیده منسوب به افلاطون وجالینوس وپیروان انها بود .از دانشمندان اسلامی خواجه نصیرالدین طوسی وعده دیگر این عقیده را پذیرفته اند .
پیروان هر یک از این دو نظریه برله وعلیه یکدیگر دلایلی ذکر کرده اند که در کتب فلسفه مسطور است واز جمله اشکالاتی که صاحبان نظریه خروج شعاع برصاحبان نظریه انطباع کرده اند اشکال عدم انطباق بزرگ بر کوچک است وجوابی هم که صاحبان نظریه انطباع داده اند همان است که در متن درضمن اشکال بیان شده است وامروز هم مورد پسند دانشمندان علوم طبیعی است .
شیخ شهاب الدین عقیده سومی دارد که چندان قابل توجه نیست .فیلسوف شهیر اسلامی صدرالمتالهین عقیده جداگانه ای در باب حقیقت ابصار دارد .این دانشمند اظهار داشت هیچ یک از دو نظریه فوق بر فرض صحت وتمامیت حقیقت ابصار را نمی تواند توجیه کند زیرا هر دو نظریه مربوط به عمل طبیعی چشم است وابصار ماوراعمل طبیعی است .این دانشمند بااثبات نظریه معروف خود در باب اتحاد عاقل ومعقول واتحاد حاس ومحسوس ثابت کرد که دیدن یک نوع فعالیت ابداعی نفس است که عمل طبیعی مقدمه ان است وپس از انجام یافتن عمل طبیعی نفس با قدرت فعاله خود صورت مماثل شئ محسوس رادرصقع خود ابداع وانشامی نماید .
صدرالمتالهین در جلد چهارم اسفار درمقام رد عقیده اصحاب انطباع می گوید:ادله نظریه انطباع بر فرض صحت وتمامیت دلالت می کند که شبح وتصویری درچشم واقع می شود امادلالت نمی کند که دیدن به او محقق می شود .
وراجع به عقیده خروج شعاع می گوید :ما درصددانکاراین جهت نیستیم که شعاعی از چشم خارج می شود حرف ما این است که باید شئ مرئی صورتی پیش نفس داشته باشد تادیدن محقق شود .
روی نظریه صدرالمتالهین هر از دو نظریه فوق تنها عمل طبیعی وفیزیکی چشم را توجیه می کند نه حقیقت ابصار ودیدن را از لحاظ فلسفی .مطابق تحقیقاتی که اخیرا دانشمندان علوم طبیعی از طرفی در باب نور واز طرفی در باب کیفیت ساختمان چشم کرده اند مسلم شده است که دو نظریه فوق حتی از لحاظ توجیه عمل فیزیکی چشم نیز صحیح نیست .یعنی نه انطباع است ونه خروج شعاع. مطابق تحقیقات دانشمندان جدید دستگاه چشم عینامثل یک دستگاه عکاسی است .اشعه مستقیم یامنعکس ازجسم مرئی به داخل چشم وارد شده از حجاب شفاف قرنیه ومایع زلالیه وصفحه عنبیه گذشته داخل سوراخ مردمک می شود واز عدسی چشم عبور نموده ومطابق خاصیت مخصوص عدسی ها درنقطه معین تصویری از نور ایجاد می نماید واننقطه عبارت است ازنقطه مخصوصی در شبکیه به نام نقطه زرد که تصویر در انجا واقع می شود .
نظریه جدید در باب ابصارهرچند دو نظریه معروف بالا راباطل می کند اما نظریه صدرالمتالهین راجع به اینکه این گونه اعمال طبیعی وفیزیکی حقیقت ابصار را نمی تواند توجیه کند به قوت خود باقی است .جوابی که در متن داده شد ه روی این نظریه است .
1.ازجمله ادراکات وتصوراتی که برای ذهن حاصل می شود ادراک کمیات متصله است .درتعریف کم متصل می گویند کمیتی که اجزا ان به هم پیوسته است مانند خط وسطح .البته واضح است که منظور این نیست که کم متصل بصورت بالفعل دارای اجزایی است وان اجزا وصل به یکدیگر است.بلکه منظور این است که بین هر دو جز که دران فرض شود حد مشترکی وجود دارد وبین انها انفصال وجدایی نیست .به خلاف کمیات منفصله که دارای اجزا بالفعل وان اجزامستقل از یکدیگر وازهم جدا هستند .علیهذا هر کم متصل مانند خط مستقیم وخط منحنی ودایره وسطح .یک واحد دارای امتداد وکشش است .
درباره این نوع ادراکات دونکته هست که از لحاظ فلسفی لازم است مورد توجه قرار بگیرد
الف.این مفاهیم از کجاناشی شده ومنشا این تصورات چیست .
گروهی ازفلاسفه اروپا که انها را عقلیون می گویند منشا این تصورات را فقط عقل می دانند .این گروه می گویند چون نقطه وخط وسطح در خارج وجود ندارد وانچه وجوددارداشیا سه بعدی یعنی اجسام است .پس منشا این تصورات نمی تواند احساس باشد .پس این تصورات مستقیما از قوه عقلانی ناشی شده است .
گروه دیگر که انها را حسیون می گویند معتقدند که منشا تصورات ریاضی نیز ادراکات حسی خارجی است می گویند تصور نقطه وخط وسطح ودایره وغیره نیز ازدیدن اشیائی درطبیعت برای ذهن حاصل شده است .اما ان اموری که ابتدائا منشا تصوراین مفاهیم هستند مصداق دقیق وواقعی نیستند بلکه انها نمونه ناقصی برای ذهن هستند وذهن پس از ادراک انها باقدرت فعاله خود کامل ان نمونه ها را می سازد .مثلا دیدن اشیائی مانند سر سوزن نمونه شده است که ذهن تصور نقطه حقیقی رااختراع نماید ودیدن چیز های باریکی مانند نخ نازک وچیزهای مدوری مانند ماه شب چهارده برای ذهن نمونه واقع شده که تصور خط ودایره رابه معنای هندسی انها ابداع نماید .
هرچند عقلیون دایر براینکه تصورات مفاهیم هندسی هیچ گونه استنادی به احساس ندارد صحیح نیست ودلیلی هم که اقامه کرده اند ناتمام است (چنانکه درفلسفه درباب نسبت مقداربه جسم ثابت شده )امااین اندازه مورداتفاق همه علما حتی علمای حسی است که در ادراک کمیات متصله ذهن بدون دخالت وفعالیت نیست .
ب. منشا اصلی تصور خط وسطح ودایره وغیره را چه عقل بدانیم وچه حس شکی نیست که این امور باخواص وکیفیاتی که ما ادراک می کنیم در طبیعت مادی وجود ندارد ولی البته نه از این جهت که راسیونالیست ها ی اروپا می گفتند که خط وسطح مثلا یک بعدی ودو بعدی هستند وانچه در طبیعت وجود دارد (اعم از ماده مغزی وماده خارجی)منقسم ودارای اجزاومفاصل است واین امور در ظرف ادراک ما صاف ویکپارچه ویکنواخت وجوددارند .مثلا ما فصل مشترک دوسطح مکعب را به صورت خط وحدفاصل یک جسم را از فضای خارج به صورت سطح ورسم حاصل از حرکت پایه پرگار را به صورت دایره ادراک می کنیم وحال انکه از روی قرائن قطعی علمی می دانیم که درفضای مادی خط وسطح ودایره بااین کیفیت وجود ندارد بلکه درباره دایره می توان گفت اصلا در طبیعت وجود ندارد پس این امور با این خواص معینی که در ذهن ما دارند مادی نیستند وذهن انها را در فضای دیگری که فضای ذهن یا فضای هندسی می توان نامید وبافضای مادی متفاوت است رسم می کند .
ما در مسائل هندسی درذهن خود خطوط واشکالی رسم می کنیم وبر روی انها احکام ثابت قطعی صادر می کنیم .مثلادرذهن خود دایره یامثلث رسم می کنیم وذهن ما احکام مخصوص دوایر ومثلثات رابا کمال قطعیت ویقین صادر می کند (ریاضیات قطعی ترین علوم به شمار امده )وحال انکه در طبیعت مادی این احکام بلا موضوع هستند .
فلیسین شاله در متدولوژی در فصل روش ریاضیات بیانی دارد :
اشکال هندسی رادرذهن درفضای موهومی که شبیه است به مکان محسوس ولی عین ان نیست رسم می کند .مقصود از مکان محسوس محیطی است که انسان اشیا خارجی رادر انجا می یابد .این محیط را انسان بینا به وسیله چشم واشخاص نابینا به وسیله لامسه ومدد سامعه درک می کند .مکان محسوس همیشه پراست از اشیا وجون اشیائی که انرا پر می کند گوناگون واز حیث مقاومت مختلف است مکان محسوس غیر متجانس است ومحدود هم هست زیرا میدان دید ومسافتی که از ان می توان صدایی شنید محدود می باشد .اما فضای هندسی برخلاف مکان محسوس محیطی است تهی ومتجانس وبی کران وبی نهایت قابل قسمت ...
وخلاصه این بیان ان که از راه عدم انطباق حواس ادراکات ما درباره کمیات متصله با خواص معینه ماده ناچار باید این ادراکات را غیر مادی بدانیم .
.موضوع قدرت ذهن برای حفظ ونگهداری انچه به وسیله یکی از حواس احساس نموده (قوه حافظه )وسپس یاداوری انها وتشخیص اینکه این (یاداوری شده )عین همان ادراک گذشته است وادراک جدید نیست یکی از اسرار امیز ترین مسائل روحی است .
دقت فلسفی در این مساله به خوبی واضح می کند که دستگاه روحی وادراکی در ماورا دستگاه اعصاب وفعالیت های عصبی قرار گرفته وبرخلاف فرضیه مادیین ادراکات رااز خواص معینه ماده نمی توان دانست .
برای اینکه زمینه استدلال روشن شود اول جگونگی این استعداد ذهنی را مطابق انچه هر کسی حضورا ووجدانا در خود می یابد وروان شناسان تشریح کرده اند یاداوری می کنیم سپس به ذکر تئوری های علمی وفلسفی درباره ان می پردازیم .
تردیدی نیست که اگر انسان چیزی را به وسیله یکی از حواس خود احساس نمود برای دفعات بعد می تواند ان چیز را در ذهن خود حاضر سازد بدون انکه احتیاج داشته باشد که از نو ان را احساس نماید .
علمای روانشناسی می گویند از ابتدای اینکه ذهن انسان چیزی رادر تحت تاثیر عوامل خارجی احساس می کند تاهنگامی که خود به خود بدون تاثیر عوامل خارجی ان رادر زمان بعد موردتوجه قرار می دهد چهار مرحله را طی می کند :
الف .احساس ابتدائی (فراگیری )یعنی یک چیز باید احساس شود تا انکه ذهن ان را نگهداری ویاداوری نماید .بدیهی است تا چیزی از خارج وارد ذهن نشود نگاهداری ویاداوری معنا ندارد.
ب.حفظ (نگاهداری ) .چیزی که وارد ذهن می شود تا اثری از خود باقی نگذارد ممکن نیست خود به خود با نبودن عوامل موثر خارجی مجددا در صفحه ذهن حاضر شود .
ج.تذکر (یاداوری )یعنی مورد توجه قرار دادن ان خاطره گذشته در صفحه ذهن روشن .
د. تشخیص (باز شناسی )یعنی تمیز دادن اینکه این یاداوری امر گذشته است نه احساس مجدد ونه تخیل واهی .
تئوری ها وفرضیه های دانشمندان راجع به مرحله دوم از این چهار مرحله (مرحله حفظ )است راجع به این جهت که صورت های ادراکی در مدتی که مورد توجه ذهن نیست در چه حالی است
اینک شرح برخی تئوری های مهم درباره این موضوع :
بعضی از حکمای یونان قدیم معتقد بوده اند که تصویری از شئ ادراک شده در مغز نقش می بندد وعین ان تصویر در مغز باقی می ماند .این نظریه امروزه طرفدار ندارد واز جهاتی مردود است.
دکارت می گوید تاثیرات ابتدائی شیار هایی در مغز ایجاد می نماید وهر وقت روح به ان شیارها عبور نمود تاثیری مشابه تاثیر اولی ایجاد می کند .مطابق این نظریه روح در ذات خود موجودی است مستقل از بدن ولی از ادراکات تنها چیزی که باقی می ماند شیارهای مغزی است .این نظریه نیز نه مورد قبول فلاسفه روحی ونه مورد قبول فلاسفه مادی است .
.نظریه های دیگری نیز هست که قابل توجه نیست وما فقط به شرح دو نظریه یکی مبنی بر مادی بودن حافظه - که طرفداران مادی بودن روح در عصر اخیر ان را اختیار کرده اند وپیروان مکتب ماتریالیسم دیالکتیک ان راتشریح کرده اند - ودیگر مبنی بر مادی نبودن حافظه مطابق اصول مخصوص مکتب فلسفی صدرالمتالهین می پردازیم وضمنا اشکالاتی که به نظریه مادی بودن حافظه وارد می شود برای خوانندگان محترم توضیح می دهیم واین دو نظریه را تحت عنوان نظریه روحی ونظریه مادی بین می کنیم .
نظریه روحی
صاحبان این نظریه ادراکات رافعالیت مستقیم نفس (جوهر غیرمادی )می دانند واعمال عصبی را تنها مقدمه به وجود امدن ادراکات می دانند .مطابق این نظریه نسبت ادراکات به نفس نسبت فعل است به فاعل .وبه اصطلاح فلسفی این ادراکات قیام صدوری دارند به نفس نه قیام حلولی وعین این صور ادراکی در صقع نفس باقی است وتذکر (یاداوری )عبارت است از مورد توجه قرار دادن همان صور اولیه .
مطابق این نظریه عین صورت های ادراکی اولی حفظ ونگهداری می شود وبعدها مورد یاداوری وباز شناسی قرارمی گیرد .
نظریه مادی
صاحبان این نظریه (هرچند نتوانسته اند به طور قطعی اظهار نظر کنند )می گویند برخلاف نظریه بالا هیچگاه عین ادراکات اولیه حفظ ونگاهداری نمی شود واین طور نیست که هر صورت ادراکی درذهن پدید امد قوه حافظه عین ان را نگاهداری کند زیرا ادراک عبارت است ازفعالیت اعصاب واعصاب درباره یک شئ نمی توانند فعالیت مداوم داشته باشند یعنی فعالیت های اعصاب هر لحظه متوجه شئ مخصوصی است ودرحالی که چیزی مورد توجه نیست قهرا سلسله عصبی درباره ان فعالیت ندارد پس در حال عدم توجه خاطره ادراکی به صورت ادراک وجود ندارد ونمی تواند وجود داشته باشد .این دانشمندان می گویند هر چیزی که یک بار ادراک شد فقط اثری از او در یک نقطه مخصوص دراثر یک عامل خاصی (اراده وغیره )تهییج شد اعصاب دوباره به فعالیت می پردازد وباعث دوباره تولید شدن ادراک اولی می گردند بنابراین مطابق این نظریه هر تذکر ویاداوری تولید جدیدی است برخلاف نظریه اول که تذکر را تولید جدید نمی داند وما برای توضیح بیشتر نظریه مادیین را درباره مادی بودن حافظه از قول خودشان نقل می کنیم .
دکتر ارانی درپسیکولوژی ص 117می گوید :
در عمل حافظه باید توجه کرد که چگونه یک تاثیر یااحساس در روح ثابت می شود ؟چگونه محفوظ می ماند ؟چطور دو باره تولید می شود؟چگونه روح قضیه رادر ازمنه گذشته مجسم می نماید ؟ ...
ودرص 118این طور به این پرسش ها پاسخ می گوید :
گویاجاده های ارتباطی مابین قضایا تولید می گرددواین جاده ها در مغز باقی می ماند ...وجود این راه ها سبب محفوظ بودن یک قضیه در حافظه وتهییج انها باعث دوباره به یاد امدن ان قضیه می گردد ....
ودرص 116بانگرانی وتردید می گوید :
معلوم نیست ارتباط حافظه مدت زیادی به چه حالت درروح باقی می ماند وبه چه ترتیب می توان قضیه مخصوصی رادو باره درروح تولید نمود؟می توان قبول نمود که موقع به یاد اوردن قضایا شخص به طور ارادی حالت فشار خون یادرجه حرارت یا عوامل دیگریفیزیکی رادر مغز تغییر می دهد ...
مطابق نظریه مادی بودن حافظه دستگاه مغز عینا مانند دستگاه ضبط صوت است که صدا را برروی یک صفحه یا یک نوار ظبط می کند .همان طوری که دستگاه نوار مغناطیسی این خاصیت را دارد که کلماتی که در برابر میکروفون ادا می شود در خود ضبط می کند یعنی اثری از انها در نقطه هایی مخصوص پیدا می شود که هر وقت ان نقطه با عوامل خاص فنی تهییج شود درست صدایی مانند همان صدای اصلی که در برابر میکروفون پیدا شده تولید می کند واین طور نیست که همیشه صوت باحالت صوتی در نوار موجود باشد فقط وقتی به حالت صوتی موجود می شود که نقطه مخصوص تهییج شود مغز نیز عینا همین طور است اگر تاثیرات خارجی برسلسله عصبی وارد شد سلسله عصبی عکس العملی تولید می کند .این عکس العمل همان خاصیت ادراک کردن است وپس از ان اثری از ان در یک نقطه معین مغز باقی می ماند وکیفیت این اثر معلوم نیست .این قدر معلوم است در حال عدم توجه که مغز درباره شئ ادراک شده فعالیتی نمی کند ادراک با حالت ادراکی نمی تواند موجود باشد اما هر وقت ان نقطه معین تهییج شد ادراک اولی دوباره تولید می گردد .
این بود خلاصه نظریه مادی بودن حافظه .براین نظریه چند ایراد مهم وارد است :
الف:مطابق این نظریه باید هر مفهوم ذهنی را به یک یا چند سلول معین اختصاص بدهیم واین قابل قبول نیست زیرا:
اولا بدیهی است که هنگام ادراک یا به یاد اوردن یک مفهوم تنها یک یا چند سلول به کار نمی افتند ونظر به ورودامثال این ایراد است که خود مادیین درصحت این نظریه اظهار تردید کرده اند .دکتر ارانی در پسیکولوژی ص 100می گوید :
روح هر وقت می تواند تولید تجسمات کند مثلا می تواند یک مرد یا یک سگ راباتمام یا اغلب صفات تجسم کند ترتیب تولید این شکل مجسم درروح هنوز به وسایل علمی معین نشده وعقاید مختلفه دراین باب موجود است .مثلا اگر فرض کنیم پس از دیدن یک سگ یک دسته از سلول های بینی برای تولید تجسم سگ بودن وجود حیوان مستعد می شوند در این صورت بایستی برای هر شئ یک دسته مخصوص سلول معین شود واین مشکوک است چون عده سلولها برای اشیا لاتعد ولاتحصی کافی نخواهد بود ...
ثانیا اگر فرض کنیم هنگام دیدن یا شنیدن چیزی یک سلول یا چند سلول معین متاثر می شود وبا دیدن یا شنیدن چیز دیگر یک یا چند سلول دیگر چه علتی دارد که اگر دیدن یاشنیدن همان شئ اول تکرار شد یک عده سلول دیگر متاثر نمی شود وفقط همان سلول های اولی تهییج می شوند ویاداوری محقق می گردد؟
ب. همان طوری که اشاره شد یکی از خواص حافظه باز شناسی است یعنی تشخیص این خصوصیت که این یاد اوری شده عین همان اولی است وادراک فعلی جدید نیست وموهوم وبی معناهم نیست واین با نظریه مادی بودن حافظه سازگار نیست زیرا اگر فرضا مامغز را نسبت به ادراکات مانند یک دستگاه ضبط صوت بدانیم تنها دارای این خاصیت خواهد بود که هر وقت نقطه خاص تحریک شود ادراکی شبیه ادراک اولی از هر جهت تولید کند همان طوری که دستگاه ضبط صوت صدایی عیناشبیه صدای اولی تولید می کند نه عین ان را در صورتی که ما وجدانا وحضورا می دانیم که ذهن ما دارای خاصیت بازشناسی است وخلاصه این اشکال اینکه از راه عینیت که از مشخصات قوه حافظه است نمی توان نظریه مادی بودن حافظه را پذیرفت .
ج.مغز با همه محتویات خود تغییر می کند ودستخوش تحول وتبدل است ودر طول عمر هفتاد ساله یک نفر چندین بار ماده مغزی وی باهمه محتویات خود عوض شده وماده دیگری جایگزین ان شده درصورتی که خاطرات نفسانی وی همان طور محکم وپابرجا درذهنش باقی است وخلاصه تمام تصورات وتصدیقات سابقش کماکان باقی مانده است واگر اینها جایگزین در ماده بود قهرا تغییر کرده بود .
وامامثال عکسی که در اب جاری می افتد که از طرف مادیین ذکر شده است پیداست که یک مثال شاعرانه است زیرااینکه ما اوراثابت می بینیم تنها به جهت ان است که در خیال ما صورت ادراکی باقی دارد واگر فرضاحتی در خیال صورت ادراکی باقی نمی داشت ماهرگز اوراباقی نمی پنداشتیم .خلاصه این اشکال انکه از نظر ثبات ادراکات ذهنی که از مشخصات قوه حافظه است نمی توان نظریه مادی بودن قوه حافظه راپذیرفت .
طرفداران مادی بودن حافظه مهمترین استدلالی که در زمینه مادی بودن حافظه
کرده انداین است که ما عملامی بینیم که حافظه مربوط است به بعضی قسمت های مغز وهر چند برای بسیاری از اعمال روحی از قبیل حافظه ودقت هنوز محل معین وومشخصی تعیین نشده است معلوم می شود که حافظه از خواص تشکیلات مادی مغز است واصولا می توان از دوراه نظریه مادی بودن حافظه را تایید نمود :
الف:عروض نسیان .تردیدی نیست که هر انسانی به تفاوت دچار فراموشی می شود .هیچکس نیست که تمام خاطرات خود را به یاد بیاورد وحال انکه اگر حافظه غیر مادی بود نسیان وفراموشی معنا نداشت زیرافراموشی در اثر محو شدن صورادراکی از صفحه ذهن عارض می شود واگر روح از خود وجود مستقلی از بدن می داشت وصور ادراکی مصنوع ومعلول او وغیر مادی بودند می بایست همیشه باقی باشند زیرا منشا وعلت انها که به عقیده روحیون یک امر مجرد است باقی است وهر معلولی دربقا تابع علت خودش می باشد ولی مطابق نظریه مادی علت فراموشی واضح است یعنی تغییراتی است که در ماده عصبی حاصل می شود. اختلاف اشخاص از لحاظ قدرت حافظه مربوط به وضع ماده عصبی انهاست .دکتر ارانی می گوید :
قدرت حافظه یک شخص منوط به قدرتی است که ماده عصبی وی در مقابل حفظ تغییرات دارد هر قدر وضعیت تغییر رابتواند نگهداری کند قدرت حافظه بیشتر خواهد بود ...
ب.عروض امراض حافظه ای که دراثر اختلالات مخصوص در دستگاه مغز حاصل می شود .بسیار اتفاق افتاده است که یک نفر در اثر یک مرض یادراثر یک ضربه محکم که بر سرش وارد شده تمام خاطرات گذشته یاقسمتی از انها را بکلی از یاد برده است .پس معلوم می شود که حافظه یک امر مادی است که در اثر وقوع اختلال در دستگاه مغز بکلی از بین می رود .
پاسخ این استدلال این است که هرچند حافظه غیر مادی است یعنی صور ادراکی در ماورا ماده نگاهداری می شود ولی تذکر (یاداوری )که عبارت است از حاضر ساختن صور ادراکی درصفحه اشکار ذهن یک نوع فعل است ودر فلسفه ثابت شده است که روح درفعل وکار خود احتیاج به ماده دارد وماده را به عنوان الت فعل استخدام می کند .علی هذا فراموشی ها چه انهایی که به واسطه طول مدت درحال عادی پیدا می شود وچه انهایی که به واسطه اختلالات مغزی حاصل می شود نه از این جهت است که خاطرات ذهنی بکلی معدوم شده است بلکه تنها از این جهت است که قدرت یاداوری روح برای احضار انها در سطح ذهن به واسطه فقدان الت فعل از بین رفته است .
دلیل براینکه به واسطه طول مدت یاعروض اختلالات مغزی صورادراکی معدوم نمی شوند وفقط قدرت یاداوری واحضارانها که احتیاج به ماده داردازروح سلب می شود این است که ازمایش های متعدد روانی ثابت کرده است که درحالات غیر طبیعی یا فشارهای غیر عادی که بر روح وارد می شود ناگهان تمام خاطرات گذشته که انسان انها را فراموش کرده است به یاد می اید .بعضی از علما تصریح کرده اند که اشخاص دردم احتضار جمیع اموری راکه در مدت زندگانی ادراک کرده اند دریک ان به یاد می اورند .از این رو می توان از جنبه علمی کاملا احتمال داد که روح پس از مفارقت از بدن تمام خاطرات دوره عمر خودرا از کوچک وبزرگ وتمام اعمال نیک یا بد خود را در مدت زندگانی پیش خود حاضر ببیند .چندین قرن است که فلاسفه الهی این ادعا رادارند.
.در مقاله پیشین به این مطلب برخوردید که مطابق نظریه مادیین دربیان حقیقت علم وادراک علم ومعلوم با یکدیگر مباینند هم در وجود وهم در ماهیت وتنهارابطه ای که بین علم ومعلوم فرض کرده اند رابطه تولیدی است وگفته شد که این نظریه صددرصد ایده الیستی است زیرا روی این نظریه صفت کاشفیت که ذاتی علم است از علم سلب می شود وباسلب صفت کاشفیت از علم وادراک راهی برای اثبات عالم خارج از ذهن باقی نمی ماند واما اینکه مادیین گمان کرده اندازراه اینکه ادراکات مولود تاثیرات خارجی هستند به وجود عالم خارج پی می بریم غلط است زیرااین پی بردن فرع ان است که ما بتوانیم خارج راتصور کنیم ودرذهن خود حاضر سازیم تابتوانیم حکم کنیم که این شئ تصور شده درخارج وجود دارد واگر بنا شود انچه در ذهن ما پیدا می شود از هر جهت غیر از خارج باشد محال است که خاطره خارج درذهن ما پیدا شود وخلاصه بیان اینکه روی فرضیه غلط مادیین درباب حقیقت علم وادراک باید هیچگاه هیچکس به هیچ نحو التفات به عالم خارج پیدا نکند .
در کتب روانشناسی اینطور می گویند که امور ذهنی مکانی نیستند زیرا نمی توان برای انها یک نقطه معین را درمغز به عنوان محل فرض نمود ولی زمانی هستند زیرا پدید امدن واز بین رفتن انهااحتیاج به وقت وزمان دارد .
البته این بیان با یک نظر مسامحی ادا شده ولی مطابق نظریه فلسفی که صدر المتالهین روی اسلوب فلسفی خود درباره زمان اظهار نموده وبابراهین دقیق فلسفی ان را اثبات نموده وهمچنین مطابق اخرین نظریه علمی که امروز مورد قبول دانشمندان مغرب زمین است زمان وتغییر هم دوش یکدیگرند واین دو از جوهر امور مادی طبیعی انتزاع می شوند وواقعیت مادی غیر متغیر یا غیر زمانی ویا متغیر وغیر زمانی ویا زمانی وغیر متغیر تصور ندارد وبالاخره تغییر (حرکت)وزمان را نمی توانیم خارج از حقیقت وواقعیت امور مادی وطبیعی بدانیم وبه تعبیر صدرالمتالهین یکی از مشخصات هر موجود مادی همان زمانی است که در ان زمان به وجود امده وتغییرات پیدا نموده وبه تعبیر دانشمندان امروز مغرب زمین هر چیزی را در چهار مختص می توان نشان داد :طول وعرض و عمق وزمان .بنابر این اگردرموجودی اثبات شد که تغییر نداردضمنا معلوم می شود که زمانی ومادی نیست وچون درادراکات ثابت شد که ثابت وپابر جا هستند وتغییری ندارند ضمنا زمانی نبودن انها نیز اثبات می شود .
تا این جا گقتگو در اطراف اموری بود که به عنوان خواص روحی خوانده می شوند از قبیل ادراکات حسی وخیالی وعقلی واراده وکراهت وحب وبغض وحکم وتصدیق وغیره.وثابت شد که این امور خواص عمومی ماده را ندارند ولهذا نمی توان انها را ازخواص معینه تشکیلات مخصوص مادی دانست وتاکنون مستقیما از شخصیت مستقل خودروح که این امور از عوارض وحالات یا از افعال واعمال وی هستند بحثی نشد .مطلب بالا اشاره به یک برهان ساده از براهینی است که فلاسفه الهی برای اثبات شخصیت مستقل روح در برابر تشکیلات مخصوص مادی اقامه کرده اند.
می دانید که مادیین روح را فقط به عنوان تشکل واجتماع وارتباط مخصوص اجزا ماده می شناسند وخواص روحی را نیز به عنوان خاصیت های مخصوص اجزا مرتبط ماده معرفی می کنند واما روحیون روح را در عین ارتباط وتعلق ذاتی با ماده دارای شخصیت جداگانه ومستقل می دانند .
دانشمندان روحی شرقی وغربی دلایل بسیاری برای اثبات تجرد وشخصیت مستقل روح اقامه کرده اند والبته بعضی از انها خالی از خلل نیست وفعلا مجال ان نیست که همه دلایل که در این باب اورده شده ذکر شود ودر اطراف انها بحث وانتقاد شود .در اینجا فقط به ذکر یک برهان ساده از براهینی که فلاسفه اسلامی به ان خوب توجه کرده اند واحتیاجی به مقدمات زیاد ندارد واز اصول روان شناسی جدید می توان ان را تایید نمود ودر متن اشاره شده است اکتفا می شود وان از راه علم نفس به خودش است .(خوداگاهی )
مقدمتا باید گفته شود که خود اگاهی یعنی اطلاع هر کسی از وجود خودش برای هر کسی بدیهی است وهر کس با علم حضوری خود را می شناسد .مادیین نیز این شعوررا درانسان انکار ندارند .پس دراینکه هر کسی در پیش خود تعلقی از خود دارد واز وجود خود مطلع است وخود را به عنوان یک موجود مستقل وممتاز از سایر موجودات می شناسد تردید یا اختلافی نیست هر کس بالضروره تشخیص می دهد که من هستم .تنها چیزی که احتیاج به استدلال دارداین است که خود یا من که وجودش بدیهی است حقیقتش چیست ودارای چه خصوصیتی است وایا ممکن است مادی باشد یاخیر ؟ایا وجود مستقل دارد یا انکه عین بدن یا خواص بدنی است ؟
پس اینکه من هستم روی حس مخصوص خوداگاهی بدیهی است وقابل استدلال نیست .دانشمندان استدلالات خود را متوجه بیان حقیقت من یا خود نموده اند نه بیان اصل وجود من .زیرا وجود من یک امر بدیهی است .
از اینجا واضح می شود که استدلال معروف دکارت از راه فکر واندیشه بر اینکه من هستم که به عبارت مخصوص من می اندیشم پس هستم مخدوش است زیرا هستی هر کسی مانند خود اندیشیدن بدیهی است زیرااگاهی از اندیشیدن فرع بر اگاهی وشعور به خود است .
به اصل مطلب باز می گردیم که ایا خودیا من که وجودش بر هر کسی بدیهی است حقیقتش چیست ودارای چه خصوصیاتی است وایا ممکن است مادی باشد یا خیر ؟
در اینجا دو نظریه اساسی وجود دارد :
1.نظریه حسی
2.نظریه روحانی
نظریه حسی
صاحبان این نظریه می گویند که خود یا من عبارت است از مجموعه ادراکات مختلفی که به وسیله احساس یا تخیل وغیره دائما وعلی التعاقب پیدا می شوند ولاینقطع یکدیگررا تعقیب می نمایند .مطابق این نظریه خود یک موجود وحدانی نیست بلکه مجموعه احساسات وخیالات وافکاری است که سلسله واحدی را تشکیل می دهند .پس من یعنی مجموعه دیدن ها وشنیدن ها وبه یاد اوردن ها وفکر کردن ها که در طول زندگی پدید می ایند .
این عقیده را ابتدا فلاسفه حسی وتجربی اروپا که از قرن هفدهم به بعد ظهور کرده اند واساس شناسایی صحیح را احساس وتجربه دانستند اظهار داشتند .این دانشمندان روی اصل اینکه اساس معرفت صحیح حس وتجربه است وحس جز به عوارض وحالات تعلق نمی گیرد حقیقتی را غیر از انچه به تجدبه در اید قبول ندارندودرمیان انها کسانی پیدا می شوند (مانند هیوم انگلیسی )که نه تنها به وجود جوهر مستقل نفسانی ایمان ندارند به وجود جوهر مادی خارجی که عوارض طبیعی حالات او هستند نیز ایمان راسخ ندارند زیرا می گویند احساس وتجربه فقط مارا به وجود یک سلسله امور که عوارض وحالات نامیده می شوند اگاه می کنند اما وجود جوهر جسمانی که منشا حالات طبیعی ووجود جوهری نفسانی که منشا حالات ضمیرووجدان باشد دلیلی از حس وتجربه ندارد .
این گروه نفس را این گونه تعریف می کنند :مجموعه تصورات پی در پی که در ذهن پیدا می شود .مادیون که قائل به اصالت ماده هستند یعنی ماده را تنها جوهر اصیل می دانند ودر عین حال اساس معرفت وشناسایی را احساس وتجربه می دانند در باب بیان حقیقت خود یا من از حسیون پیروی کردند وگفتند که خود یا نفس عبارت است از مجموعه افکار وخیالات واحساسات پی در پی که برای یک متشکله مخصوص مادی پیدا می شود . اینک بهتر است عقیده مادیون را راجع به حقیقت خود واینکه این تصور از کجاناشی می شود از خود انها بشنویم .
دکتر ارانی در پسیکولوژی ص 104می گوید :
تاثیر عوامل موثر فورا ازروح معدوم نمی شود ومابین تمام تاثراتی که به دنبال هم روح را متاثر می سازند به طور کلی یک رشته ورابطه عمومی موجود است که فقدان ان باعث بیهوشی روح می شود ودر حالت طبیعی هشیار بودن روح به واسطه وجود رابطه کلی ما بین تمام عناصر وعوامل موثر است .مفهوم خود بدین ترتیب پیدا می شود که یک مشکله مادی دائما تاثرات خارجی (صوت و نور وغیره )را می پذیرد واین قضیه باعث می شود که موجود زنده به وجود خود اشنامی شود ...
در ص106می گوید:
من در عین اینکه خودم هستم خودم نیستم .من همان خود وثابت هستم ولی متغیر می باشم .بهترین مثال برای فهمیدن قضیه تشبیه به رودخانه است .رودخانه جاری است .هر لحظه ان با لحظه گذشته تفاوت دارد در عین حال رود خانه همان است ...
خلاصه این نظریه همان بود که قبلا گفته شد :مفهوم من عبارت است از یک سلسله احساسات وادراکات وافکار متوالی که رشته واحدی را تشکیل می دهند .
نظریه روحانی
خلاصه این نظریه ای من یاخودکه هر کس ان را حضورا می یابد وبه وجودش اطمینان دارد عبارت است از یک موجود وحدانی متشخص (نه یک سلسله امور متوالی )وثابت وباقی در ضمن جمیع حالات وعوارض وقابل تعدد وتکثر وتفاسد نیست .
دلیل بر اینکه من یک حقیقت وحدانی است نه یک سلسله ادراکات متوالی اولا این است که حقیقت من همه ان ادراکات متوالی را به خود نسبت می دهد ومنسوب را غیر از منسوب الیه می داند (من می اندیشم. من می بینم)وهمان طوری که حضورا به وجود خود اگاه است این خصوصیت را نیز حضورااگاه است وتردیدی ندارد .
ثانیا هر کسی بالوجدان تشخیص می دهد که در گذشته وحال یکی است نه بیشتر.
واگر مانند حلقه های زنجیر بود ودر هر لحظه از زمان یک حلقه ان فقط موجود بود این تمیز وتشخیص میسر نبود .چگونه ممکن است درباره حلقه یک زنجیر که در یک سر واقع شده حکم کرد که عین همان حلقه ای است که در سر دیگر واقع شده ؟وبعلاوه نفس برای تشخیص اینکه درگذشته وحال یکی است احتیاجی به احیا خاطرات گذشته ندارد واگر مانند حلقه های زنجیر بود باید ادراک خوددرگذشته بدون تذکر یک خاطره میسر نباشد .
ثالثا همان طوری که در قسمت حافظه گفته شد روی فرضیه مادیین باز شناسی -یعنی تشخیص اینکه این خاطره یاداوری شده متعلق به گذشته است وادراک جدید نیست- ممکن نیست.این اشکال در این مساله به طریق اولی وارد است یعنی اگر من عبارت از مجموع سلسله متوالی ادراکات باشد که فقط با یکدیگر ارتباط تعاقبی یا علی ومعلولی دارند چگونه ممکن است شخص بتواند تشخیص بدهدکه من همان کسی هستم که در پیش بودم .
رابعا روی فرضیه مادیین ادراکات عموما عبارت است از فعالیت ها وخواص سلول هایی که مراکز سلسله اعصاب را تشکیل داده اند وخود این سلولها دائما با همه محتویات خود در تغییر وتبدیل اند .یک دسته می میرند ودسته دیگر جای انها را می گیرند وحال انکه هر کسی حضورا تشخیص می دهد که بدون تغییر وتبدیل وزیاده ونقصان همان کسی است که در شصت یا هفتاد سال پیش بوده .
خلاصه این بیان که متکی به اگاهی نفس از وجود ونحوه وجود خود است انکه ازراه انتساب واز راه وحدت وازراه عینیت وازراه ثبات ثابت می شود که انچه انسان ان را به عنوان حقیقت خود می شناسد یک حقیقت وحدانی ثابتی است که جمیع حالات نفسانی مظاهر وی هستند واز خواص عمومی ماده مجرد ومبرا می باشد.
دکتر ارانی برای فرار از اشکال ثبات وعدم تغییر که از خواص روح است وبا خواص عمومی ماده تطبیق نمی کند وسایر اشکالات دچار تناقض گویی شدیدی شده در ص106پسیکولوژی می گوید :
حال باید دید من وخود ثابت است یا متغیر ؟موجودزنده دائما عوض می شودیک دسته از سلول های وجود او مرده یک دسته دیگر جای انها را می گیرد موادبدن تحلیل می رود وبوسیله مواد غذایی دیگر دوباره تشکیل می شود پس ماده بدنی موجود زنده دائما تغییر می کند .خود اجتماعی من درچند سال پیش بااکنون فرق دارد الان نیز در یک لحظه معلوم من می توانم خودرابه چند خود تقسیم کنم مثلا راه معلوم رادانسته وفهمیده بروم ودر عین حال یک مساله ریاضی یا سیاسی حل کنم .این دو خود من با خودهای دیگر من درزمانهای متوالی بایکدیگراختلاف دارند .خلاصه نه فقط ماده جسم من بلکه طرز ارتباط زمانی ومکانی اجزا انماده نیز دائما در حال تغییر است .اما از طرف دیگر من همان من هستم مسوول تمام امضاهای همان خودهای گذشته می باشم .از تمام کارهایی که خود گذشته کرده است برای خود کنونی وخود اینده متوقع جزا ونتیجه هستم .این تضادرا نیز با فکر دیالکتیک می توان برطرف کرد: من در عین اینکه خودم هستم خودم نیستم من خود من خود وثابت هستم ولی متغیر می باشم .بهترین مثال برای فهمیدن قضیه تشبیه به رودخانه است .رودخانه جاری است .هرلحظه ان با لحظه گذشته اختلاف دارد در عین حال رودخانه همان است ودر سالیان دراز در همان محل قرار دارد .دیالکتیک قضایا را در ضمن جریان در نظر می گیرد یعنی برای دیالکتیک من مطلق وجود ندارد بلکه من به انضمام عده زیادی از قضایای خارجی وجود پیدا می کند .پس من ان ثابتی است که به ازای قضایای خارجی متغیر می با شد ...
دراینجا نویسنده خواسته است روی اصول ماتریالیسم (من وخود )را متغیر ومتکثر بداند ودر عین حال علم شهودی نفس را به ذات وشخصیت خود که حضورا وعیانا خود را ثابت وباقی وواحد می بیند توجیه کند .درقسمت اول برای انکه ثابت کند من متغیر ومتکثر است اختلاف وتکثر حالات خود را دلیل می اورد در صورتی که با اندک تامل واضح است که اینها مربوط به تغییر وتکثر حالات من است نه شخصیت خود من .ودر قسمت دوم مدعی می شود که این ثبات با تغییر واین وحدت با کثرت منافات ندارد .
معلوم نیست چرانویسنده اینجا حتی از اصول دیالکتیک منحرف شده زیرا یکی از اصول منطق دیالکتیک اصل تغییر است وروی این اصل ثبات وجود ویکسان ماندن به کلی نفی می شود .منطق دیالکتیک به خیال خود با این اصل (اصل تغییر )همه تضاد ها را حل می کند ومی گوید هر شئ چون در حال حرکت است هم خودش است وهم ضد خودش .
حال باید از اینان سوال کرد ایا تضاد بین خود این اصل (اصل تغییر )واصل یکسان ماندن را با چه اصلی می توان حل کرد؟تشبیه به رودخانه یعنی چه ؟این فقط یک تشبیه شاعرانه است .تمام ابهای رودخانه از واحدهایی به نام ملکول وهر ملکولی از اتمها وهر اتمی از ذرات کوچک تر تشکیل شده وتمام انها در حال حرکتند .هیچ ذره ثابت در ان وجود ندارد وفقط در ذهن ما که برای مجموعه انها یک مفهوم (رودخانه)وضع نموده واعتبار کرده ایم یک تصویر واحدوباقی وجود دارد .
معلوم نیست چرا جمله معروف فیلسوف شهیر یونان هراکلیت (heraklit )که در کتب مادیین همیشه به عنوان شاهد اورده می شود وخود دکتر ارانی نیز در جزوه ماتریالیسم دیالکتیک ان را به عنوان شاهد ذکرنموده اینجا فراموش شده. هراکلیت می گوید :دو دفعه وارد یک رودخانه نمی توان شد.این جمله به خوبی می رساندکه رودخانه دردو لحظه واقعا همان رودخانه نیست .
پر واضح است وحدت وثباتی که هرکس حضوراوشهودا برای خود احساس می کند با وحدت وثباتی که برای رودخانه در حال جریان یایک فوج سرباز در حال سان دادن فرض می شود متفاوت است زیرااولی حقیقی ودومی فرضی واعتباری است وان دو را با یکدیگر نمی توان یکی شمرد .
در پایان:انچه دراین مقاله به ثبوت رسید :
1.علم وادراک مطلقا مادی نیست .
2.علم بر دو قسم است :حصولی وحضوری .
نوشته شده توسط فاطمه شفیعی لو