صوفیان کسانی بوده‌اند که در راه طریقت قدم زده‌اند. برای تصوف و اینکه از چه کلمه‌ای مشتق شده‌است مطالب بسیاری نگاشته‌اند از جمله اینکه گفته اند شاید کلمه تصوف به خاطر پشمینه پوشی عارفان و زهد و دوری از لطیف پوشی و یا به خاطر تلاش به جهت کسب صفای باطن و یا به خاطر صفه نشینی جمعی از اصحاب زاهد و بی سرمایه پیامبر اکرم(ص( در مدینه یا از سوفیای یونانی به معنی حکمت و فلسفه و... انتخاب شده‌است. و یابرخی کلمه تصوف اختصار کلمات ترک و توبه و تقوا - صبر و صدق و صفا - ورد و ود و وفا - فرد و فقر و فنا نیز می‌دانند.  نخستین بار این کلمه درباره ابوهاشم صوفی (متوفی ۱۵۰ هجری) به کار برده شد و برخی آغاز کاربری این کلمه را از حسن بصری می‌دانند. اما خود صوفیان معمولاً گرفتار این بحث در لغات و کلمات نیستند و هدف صوفیه تزکیهٔ درون و طی مراحل سلوک تا رسیدن به خداوند و خالق هستی است.درک این نکته که همهٔ موجودات یک حقیقت واحد دارندو برای درک این موضوع و بینش آن باید مراحل سلوک را مرحله به مرحله طی کنند تا از خودی خود فانی شده و به مرحلهٔ لقا برسند. در نظر صوفیه و عرفا عشق مفهوم وسیعی دارد. آنها عشق را امانت بزرگ و ناموس الهی می‌دانند و بر این اعتقادند که خداوند انسان را از عشق خلق کرد و او اولین عاشق و اولین معشوق است. به قول مولوی:

کرد فضل عشق انسان را فضول           زین فزون جویی ظلوم است و جهول

شیخ بهایی می‌نویسد: تصوف علمی است که در آن از ذات احدیّه و أسماء و صفاتش از آن حیث که رساننده مظاهر منسوباتش به ذات اویند، بحث می‌کند.

مسائل تصوف، نحوه صدور کثرت از ذات احدی و نحوه رجوع کثرت به ذات و بیان مظاهر اسمای الهی و نعوت رباّنی و کیفیّت رجوع اهل الله و نحوه سلوک و مجاهدات و ریاضاتشان و بیان نتیجه هر یک از اعمال و اذکار در دنیا و آخرت بر وجه ثابت در نفس الامر است. مبادی تصوف شناخت حدّ و تعریف و غایت آن و اصطلاحات قوم را در این علم دانستن است.

در حقیقت خود صوفیان آغازی برای صوفی گری و درویش مسلکی خود قایل نیستند و چنانچه در اشعار بزرگان این مسلک آمده آنها پیدایش این تفکر و یا بقولی اعتقاد قلبی خود را از زمان پیدایش جهان و یا قبل از آن هنگام پیدایش آدم می‌دانند.به تعبیر دیگر آنها رابطه بین خود و خدا را عشق حقیقی نامیده و آغاز آن را با خلق بشر همراه می‌دانند.


از ازل پرتو حسنش ز تجلی دم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند *** گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند


پیش از آن کادم نبود و نام آدم کس نبرد *** در دماغ عاشقان بودست ازین سودا خمار


مطلب طاعت و پیمان ز من باده پرست *** که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست


من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق *** چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

 

فی الواقع معنای این تفکر این است که عشق از موهبات و نعمات غیر مادی است که در خلقت بشر وجود دارد و بهترین حالت ممکن آن هنگامیست که صرف خالق این عشق و بشر گردد مانند رابطه زیبایی و هنر و هنرمند.

در کتاب غوالی اللئالی ابن جمهور اللحساوی که ملا محمد باقر در فهرست بحار الانوار نسبت آن کتاب را به ابن جمهور داده‌است روایت شده که قال امیر المومنین)ع):

" التصوف احرف تاء و صاد و واو و فاء و التاء ترک و توبه و تقی و الصاد صبر و صدق و صفاء و الواو ورد و ود و وفاء و الفا فرد و فقر و فناء"

 یعنی حضرت سرور اولیا علی مرتضی (ع) فرمود که:

 تصوف شایسته کسی است که متصف باشد بمعنی چهار حرف بترتیب حروف که مجموع آن دوازده وصف شود پس باید شخص مسمّی به این اسم بصفات دوازده گانه موصوف باشد تا آنکه موضوع له حقیقی این لفظ باشد و هر کس که جامع صفات مذکوره نباشد اطلاق این لفظ بر او مجاز خواهد بود.

ترتیب اوصاف مذکوره و تحصیل آن به ترتیب زیر است :

۱. ترک ۲. توبه ۳. تقوی:( ت )

اول ترک هوا و توبه نمودن و رجوع کردن از معاصی که صادر شده و تحصیل مرتبه تقوی است و هر مرتبه موقوف است به حصول مرتبه ماقبل پس تا آنکه سه مرتبه اول حاصل نشود داخل در مراتب مرتبه ثانیه نمی‌گردد

۴. صبر ۵. صدق ۶. صفا: (ص)

دوم صبر و صدق و صفا است که از اخلاق حمیده بوده واز اوصاف اولیاء است و این مرتبه ثانیه‌است

۷. ورد(ذکر) ۸. وُد ۹. وفا: ( و)

ورد  و وُدّ  و وفا که در مرتبه ولایت و معرفت می‌باشد پس از حصول مرتبه اول و ثانیه‌است

۱۰. فرد ۱۱. فقر ۱۲. فناء: (ف)

و مرتبه چهارم فرد و فقر و فناست

هر گاه در این حدیث به‌نظر صافی تأمل شود جمیع آنچه مشایخ صوفیه در بیان منازل و سلوک در کتب خود ضبط نموده و قرار داده‌اند استنباط می شود زیرا که چهار حرف عبارت است از چهار مرتبه سیر و سلوک و اسفار و مقام و عالم است:

۱- سیر الی الله ۲- سیر مع الله ۳- سیر فی الله ۴- سیر فی الخلق

۱- مقام شریعت ۲- مقام طریقت ۳- مقام معرفت ۴- مقام حقیقت

۱- عالم ناسوت ۲- عالم ملکوت ۳عالم جبروت ۴- عالم لاهوت

۱- علم الیقین ۲- صدق الیقین ۳- عین الیقین ۴- حق الیقین

به هر حال تصوف روشی از اندیشه و عمل است که باطن آن را عرفان و عبادت و مناجات و زهد و رفق تشکیل می‌دهد وظاهرش را آداب خاص عبادی و اوراد و اذکار مخصوص هر فرقه و لباس پوشی و زینت مخصوص و اهتمام به شغل‏های دنیوی و شرکت در جلسات مخصوص، ذکرهای دسته جمعی خانقاه‏ها و تبعیت مطلق و به قول خود اهل تصوف عاشقانه به مرشد و پیر طریقت. این ویژگیها به صورت جامع مشخصه‏های تصوف است؛ گرچه نوع آداب و اذکار و رفتار هرفرقه‏ای از صوفیه با فرقه‏های دیگر متفاوت است. تصوف اسلامی به روایت عامه از قرن دوم هجری در بین مسلمانان نمودار شد که شاید عرفان واقعی اسلام به همراه رهبانیت مشترکاً موجب پیدایش صوفیه شدند. جمعی از صوفیان بزرگ تاریخ اسلام عبارتند از: ابوهاشم صوفی، سفیان توری، حسن بصری، ابراهیم ادهم، فضیل عیاض، معروف کرخی، ذوالنون مصری، بایزیدبسطامی، جنید بغدادی، حسین بن منصور حلاج، ابوالحسن خرقانی، ابوسعید ابوالخیر، باباطاهر همدانی، خواجه عبدالله انصاری، شیخ بهایی، عین القضات همدانی، امام محمد غزالی، شیخ احمد جامی، عبدالرحمن جامی، شیخ عبدالقادر گیلانی، شیخ نجم الدین کبری، شیخ عطا، شیخ شهاب الدین سهروردی، مولانا جلال الدین، سعدی، فخرالدین عراقی، فیض کاشانی، صفی الدین اردبیلی، شاه نعمت الله ولی و...

همچنانکه هر مذهب و دینی فرقه‌های مختلفی دارد صوفیه نیز دارای انشعبات زیادی شده‌است و علت آن هم این است که بعدها که تصوف رونق گرفت و مفاهیم زیبا و عمیق آن بین عوام پخش شد عده‌ای برای اینکه خود را از خوان آن بهره مند کنند به تصوف رو آوردند بدون اینکه درک درستی از آن داشته باشند.

تصوف در اسلام به صدها فرقه بزرگ و کوچک تقسیم شده که معمولاً هر فرقه بزرگ به چندین فرقه کوچک منشعب شده است؛ لذا ده‏ها فرقه صوفی شیعه داریم و ده‏ها فرفه صوفی سنی. معروف‏ترین آن فرقه‏ها عبارتند از:

 قادریه، نقشبندیه، چَشتیّه، کبرویّه، نعمت اللهی‌ها، نوربخشیه، حیدریه، ملاقبیّه و بکتاشیّه. که غیر از (گروه چهارم و هشتم) بقیه در ایران وجود دارند.

تصوف از آن جهت که مشتمل بر عرفان و تزکیه نفس است، ستوده، اما بسیاری از فرق آن بدلیل انحراف از خط اصلی و شفاف آن دچار نواقصی گردید و همچنان که عالم نمایان و روحانی نمایان در اسلام باعث انحراف خیل عظیمی از دوستداران راه حق شده در تصوف نیز صوفی نمایان ضربات سهمگینی بر پیکره این مسلک وارد کرده و موجب بدنامی سایرین گشته‌اند لذا از ضایعاتی که فرقه‌های منحرف آن و در واقع صوفی نمایان به اسلام وارد کرده‌اند به شرح ذیل است:

۱ ـ آداب خرافی و رسم‏ها و سنت‏ها

۲ ـ بسیاری از مرشدانِ به ظاهر آراسته شیادانی هستند که خانقاه و مجالس آن را دکان قرار داده‏اند؛

۳ ـ بی توجهی و یا کم مهری نسبت به شریعت و احکام و تکالیف دینی و رساله‏های عملیه و تقلید از مراجع تقلید؛

۴ ـ دوری و عدم انجام وظایف انقلابی و سیاسی به بهانه دوری از دنیا و مشاغل دنیوی.


البته به دور از انصاف است که همه فرق صوفیه را با اتهامات بالا مورد موخذه قرار داد چرا که سلاسلی از صوفیه در ایران (مانند سلسله نعمت اللهی گنابادی) وجود دارند که نه تنها هیچ یک از صفات بالا در آنها دیده نمی‌شود بلکه از حیث خوشنامی و رعایت آداب شریعتی و اجتماعی بزرگان و مریدان آن بین عامه شهره می‌باشند و همیشه چه از سوی حکومتهای مختلف و چه از دید علمای دینی و چه مردم عادی همیشه قابل احترام و الگوی شهروند متعهد و وظیفه شناس با عقاید اقلیت را داشته‌اند.

جهت آگاهی بیشتر در باره تصوف به سایت www.encyclopaediaislamica.com مراجعه فرمائید.