سیل توحیدیان محرم راز

ازصفاسوی دشت جاری شد

خاک سوزان سرزمین حجاز

درقدم هایشان بهاری شد

 

رفته بودند خسته وغمگین

نفس مروه شستشوشان داد

رفته بودند،تشنه وتبدار

زمزم عاطفه سبوشان داد

 

گرچه کوبیده اندهروله را

بازهم آهوان این دشتند

آسمانی ترازپرنده،رها

سبزوروشن زکعبه برگشتند

 

ملتهب درکناریک برکه

روح تاریخ پیرمنتظراست

دست خورشید تا نهد دردست

آسمان درغدیرمنتظراست

 

برسرآسمانی آن ظهر

آیه های شکوه نازل شد

مژده دادندآیه های خدا

دین احمدتمام وکامل شد