لا یوم کیومک یا ابا عبدالله
روز عاشورا نمی دانی که هست
ماتم جانی که از قرنی به است
پیش مومن کی بود این
قصه خوار
قدر عشق گوش عشق گوشوار
پیش مومن ماتم آن پاک روح
شهره تر باشد زصد طوفان نوح
.........
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانکه بد مرگی است این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چون دریم و چون خائیم دست
چون که ایشان خسرودین بوده اند
وقت شادی شد چو بگسستند بند
سوی شادروان دولت تاختند
کنده و زنجیر را انداختند
دور ملک است وگش و شاهنشهی
گر تو یک ذره از ایشان آگهی
دفتر ششم مثنوی