نسبت دين و عرفان
در فضاي فرهنگ اسلامي، بسياري از عالمان عرفان را نميپذيرند و آنرا بهطور كلي رد ميكنند. براين اساس، حتي اينكه منشأ پيدايش تصوف تعاليم شيعه بوده باشد، مورد ترديد و انكار است. امامان(ع) و علماي بزرگ شيعه بر ضد تصوف سخن گفته و شيعيان را به طرد آنها راهنمايي كردهاند. مقدس اردبيلي، علامه مجلسي از شيعه و ابن جوزي و ابن تيميه از اهل سنت، از آن جملهاند. در مقابل، كساني از علماي دين نيز موافق و مدافع تصوف بودهاند. البته كسي چون ابن عربي نيز عرفان را با اديان آسماني يكي نميداند و آن دو را جدا از يكديگر ميشمارد. حقيقت اين است كه منشأ معرفتي دين، وحي است و منشأ معرفتي عرفان، تجربههاي افراد از وصول به حقيقت و مكاشفهها و مشاهدهها. در دين معرفت برپايه خودآگاهي، هوشياري، تعليم، بيرون و با زباني عادي و معمولي است. اما در عرفان، ناهوشياري، تجربه، درون و زبان پيچيده و رمزي، اساس دريافتهاست.
اگر بخواهيم دين و عرفان را مقايسه كنيم، بايد هستيشناسي و عرفان را واكاويم، اين دو هستيشناسي البته تفاوتهاي روشني با يكديگر دارند. زمينههاي اين تفاوت به دو برداشت از مفاهيمي چون ذات و صفات مبدأ، واقعيت جهان، انگيزه آفرينش، چگونگي پيدايش جهان و حتي مفهوم معاد بازميگردد.
انسان در كانون توجه تعاليم دين و عرفان قرار دارد. نگاه هر دو مكتب به انسان از نظر تكريم مقام او مانند هم است، اما از نظر مباني و مسائل تفاوتهاي بسياري با هم دارند. علماي دين و عرفا، هردو، اصل خلافت انسان را ميپذيرند، اما در حقيقت و معناي اين خلافت با يكديگر اختلاف دارند. در همين انسانشناسي مفاهيم تكليف انسان، منشأ و مقدار آن و نيز سرانجام كار انسان در دو ديدگاه ديني و عرفان تفاوتهايي روشن مييابد. در حوزة بعثت و نبوت نيز دين و عرفان هردو بر لزوم بعثت و هدايت تأكيد ميورزند، اما عرفا نبوت را براساس نياز انسان به معرفتي برتر از معرفتهاي حسي و عقلي (معرفت شهودي و كشفي) لازم ميدانند. ماهيت نبوت، فرايند تنزيل و بهويژه بحث خاتميت در نگاه دين و عرفان معاني و سويههاي متفاوتي دارند. در عرفان همواره دو شبهه جدالبرانگيز دربارة مسأله نبوت مطرح بوده است: عدم ختم نبوت تعريف؛ برتري ولايت بر نبوت. اينكه قطبي شخصاً به معارفي از سنخ معارف دست يافته باشد، بههيچروي با كتاب و سنت سازگار نيست. در عين حال، عرفا معتقدند كه مرتبة ولايت پيامبران بر مرتبة نبوت و رسالتشان برتري دارد. در عرصة مباني اخلاق و رفتار انساني، دين و عرفان تشابهات والبته تفاوتهايي دارند. بررسي اين حوزه، منوط به بحث ديدگاههاي اين دو درباب آزادي و اختيار انسان، اخلاق فردي، خانوادگي و اجتماعي است. در عرفان عناصر بسياري وجود دارند كه ميتوانند مبناي يك اخلاق پسنديده باشند. يكي از اين عناصر كه اصل اصالت باطن و خيالي بودن ظاهر است، آثار و لوازمي درپي دارد. تساهل و تسامح در برابر اديان مختلف، مدارا با گناهكاران و مسامحه و بياعتنايي به زبان و بيان، از آن جملهاند. درباب ولايت و خلافت نيز دين ولايت و امامت امام يا خليفه را تشريعي ميداند، اما عرفا آن را تكويني ميشمارند. نظرية ولايت در عرفان چند نكتة بينادين دارد، استمرار ولايت پس از ختم نبوت، استمرار فيض معرفت با وجود اوليا، ارائه اعجاز انبيا بهصورت كرامت اوليا و سلسلهمراتب علما و اوليا از آن جمله بهشمار ميآيند. يك تفاوت ديگر دين و عرفان نيز آن است كه زبان قرآن، زباني عادي، صريح و روشن است، اما زبان عرفان، زباني غيرعادي، اشارهاي و غيرصريح است. زبان عرفان، زبان اشاره ناميده ميشود و با زبان وحي نميسازد.