مثل آسمان
سروده ی جوادمحقق
کسی درکوچه های صبح شیری
به سوی مسجد کوفه روان بود
کسی که همچو دریا پاک می زیست
کسی که ساده مثل آسمان بود
کمی بعد آن خدامردخطرپو
اذان گفت ونماز آغاز گردید
ومرغ روحش ازراه مناجات
به شوق آماده پروازگردید
کسی پشت سرش ازکینه لبریز
به نیرنگ وریا تکبیر می گفت
ولی در خلوت خاموش لب ها
سخن با تیزی شمشیر می گفت
سحرآهسته می آمدکه شاید
نگیرد دامنش را فتنه ای شوم
شب اما با شتاب از شهر می رفت
که بگریزد از این تقدیر محتوم
که ناگه برق شمشیری درخشید
وباغی سبز،آماج خزان شد
زپا افتاد شیر بیشه روز
وروباهی میان شب نهان شد
چوفرداآفتاب از خواب برخاست
تمام کودکان کوفه ی مست
کنار خانه مولا نشستند
وهریک کاسه ای پرشیردردست
که تا شایدعلی،آن جاودان مرد
ازاین شمشیر زهرآگین نمیرد
زمین با ظالمان پیمان نبندد
بساط کفر دیگر پا نگیرد
****شهادت امام عارفان،امیرمؤمنان،مولودکعبه ،مولاعلی(ع) بردوستداران حضرتش تعزیت وتسلیت باد****