واژه کارآفرینی از ادبیات اقتصادی کشور فرانسه در قرن 17و 18 میلادی اقتباس شده است و واژه کارآفرینی از کلمه فرانسوی entreprendre به معنای "متعهد شدن" نشات گرفته است. این واژه اشاره به کسی دارد که با استفاده از فرصت ها و قبول ریسک در پی افزایش  سود، مسئولیت یک فعالیت و پروژه مهم را بر عهده می گیرد(لیتوئن،2000).

در قرن بیستم شومپیتر کسی بود که کارآفرینی را تخریب سازنده نامید و کارآفرینان را مبتکران و نوآورانی می دانست که با ایجاد بازارهای جدید و فراهم کردن روش­های نوین در انجام دادن کارها، اقتصاد را تغییر می دهند.در نتیجه کارآفرینان افرادی هستند که با بهره برداری از فرصت­ها و بسیج منابع ارزش­های اقتصادی و اجتماعی جدیدی را خلق میمایند(لیولنی،2000)

مرکز کارآفرینی جهانی،کارآفرینی را فرایند توانایی جمع آوری منابع ضروری و لازم برای سرمایه گذاری بر روی فرصت­های شغلی جدید و رشد پی در پی کسب و کارهای مبتکرانه تعریف می کند و کارافرینان را این گونه توصیف می نماید:افرادی که خلاقیت خود را با روش های مختلف تجارت ادغام می کنند تا با تبلیغ محصولات و خدمات جدید شرکت های خود را به رشد بالا برسانند(گم،2006).

در نتیجه کارآفرینی یک فرایند پویا است که بوسیله ان افراد دائما فرصت­های اقتصادی را تعریف می کنند و بر مبنای آن به توسعه،تولید و فروش کالاها و خدمات می پردازند این فرایند مستلزم ویژگی هایی مانند اعتماد به نفس، توانایی ریسک کردن ، وتعهد شخصی می­باشد.

کارآفرینی از دیدگاه های مختلف

کارآفرینی ریشه آن به قرن هجدهم باز می گردد یعنی زمانی که ریچارد کانتیلون برای اولین بار عوامل اقتصادی را به سه دسته تقسیم نمود:

1- مالکان زمین.

2- عوامل اقتصادی دستمزد بگیر.

3- آن دسته از عوامل اقتصادی که با قبول خطر و ریسک در بازار بورس فعالیت می‌کنند.

همچنین «جان باتیست سی»اشراف‌زاده و صنعتگر فرانسوی اولین کسی بود که بر نقش حیاتی کارآفرینان در بسیج منابع اقتصادی براساس اصول بهره‌وری تاکید کرد(کردنائیچ و همکاران،1383).

دراکر معتقد است که کارآفرین کسی است که فعالیت اقتصادی کوچک و جدیدی را با سرمایه خود شروع می‌نماید. به طور کلی وجه اشتراک تمامی تعریف‌های ارائه شده از سوی «دراکر» را می‌توان در موارد زیر جمع‌بندی کرد:

- کارآفرینان در واقع ارزشها را تغییر می‌دهند و ماهیت آنها را دچار تحول می‌نمایند.

- کارآفرینان یک ویژگی مشترک دارند و آن اینکه مخاطره می‌پذیرند.

- کارآفرینان برای فعالیت خود به سرمایه نیاز دارند، اما هیچگاه سرمایه‌گذار نیستند. مخاطره می‌پذیرند، البته مخاطره‌ای که لازمه هر فعالیت اقتصادی است.

- کسانی که بتوانند به درستی تصمیم‌گیری نمایند، می‌توانند کارآفرین باشند و مانند کارآفرینان رفتار نمایند.

- کارآفرینی بر پایه نظریه اقتصاد و جامعه، استوار است(دراکر[1]، 1985).

ژوزف شومپيتر (1934 میلادی) اقتصاددان برجسته، کارآفرینی را موتور محرکه توسعه‌ی اقتصادی می‌داند و از آن تحت عنوان «تخریب خلاق» یاد می‌کند. این بدان معنی است که کارآفرین، تعادل ایستا را در اقتصاد تخریب و تعادل پویایی را که لازمه توسعه‌ی اقتصادی است. ایجاد می‌کند و کار شومپیتر در مورد توسعه‌ی اقتصادی و کارآفرینی، تأثیر بسزایی بر آثار بعدی در مورد کارآفرینی داشته است به طوری که وی را پدر کارآفرینی می‌نامند. «شومپیتر، مشخصة کارآفرین را نوآوری می‌دانست و کار یک کارآفرین را «تخریب خلاق» تعریف می‌کرد.

در مجموع، سه نگرش اصلی اقتصادی در حوزه‌ی کارآفرینی وجود دارد:

1- مکتب نئوکلاسیک.

2- مکتب اتریش

3- مکتب شومپتیر

در مکتب نئوکلاسیک، کارآفرین یک صاعقه‌ی حسابگر است. افرادی که به سرعت رعد و برق، گزینه‌ها و فرایندهای مولد را بررسی و بهترین گزینه‌ها را انتخاب می‌کنند. مکتب اقتصادی اتریش، مفهومی پویاتر و غنی‌تر از کارآفرینی مطرح می‌کند. براساس رویکرد این مکتب، کارآفرینان فرصت‌های بازار نامتعادل را کشف و از آنها بهره‌برداری می‌کنند تا بازار به موقعیت تعادل برسد. شومپیتر به عنوان دانشجوی مکتب اتریش، کارآفرین را فردی متفکر، جسور و رهبری الهام بخش می‌داند که باید با ترکیب منابع اقتصادی در قالب روشی جدید، عدم تعادل اقتصادی ایجاد کند(کردنائیچ و همکاران،1383).

به نظر «رد لیچ» (1958) کارآفرین در حالی که مدیر، سرپرست و هماهنگ کننده فعالیت‌های تولیدی است. برنامه‌ریز، نوآور و تصمیم‌گیرنده نهایی در یک شرکت تولیدی نیز می‌باشد. در واقع او، تامین کننده وجوه و دیگر منابع در شرکت می‌باشد(مک کله لند، 1961، ص 240).

«مک کله لند» (1961) معتقد بود که مدیر نوآوری که مسئولیت تصمیم‌گیری را بر عهده دارد، به اندازه مدیر یک شرکت، کارآفرین است. وی معقتد بود که فرد کارآفرین کسی است که یک شرکت و یا واحد اقتصادی، را سازماندهی می‌کند و ظرفیت تولیدی آن را افزایش می‌دهد وی همچنین ویژگیهای کارآفرین را داشتن نیاز به توفیق بالا و مخاطره‌پذیری معرفی نمود(احمد پور داریانی،1381).

«واندرورف و براش» (1989): هنگام بررسی 25 تعریف از کارآفرینی خاطرنشان ساختند که کارآفرینی بعنوان یک فعالیت تجاری، مشتمل به «اشتراک» رفتارهای زیر است:

ایجاد: تأسیس یک واحد تجاری جدید.

مدیریت عمومی: جهت‌‌گیری مدیریتی یک فعالیت تجاری یا تخصیص منابع به آن.

نوآوری: بهره‌برداری تجاری از کالا، فرایند، بازار، مواد اولیه یا سازمان جدید.

مخاطره‌پذیری: قبول مخاطره ناشی از زیان یا شکست بالقوه یک واحد تجاری که بطور غیرمتعارفی زیاد باشد.

نیت عملکرد: نیت و قصد تحقق و دستیابی به سطوح بالای رشد و سود در یک واحد تجاری(احمد پور داریانی،1381).

وسپر کارآفرینی را فرایندی می داند که برای شرکت های معتبر ،چه کوچک باشند چه بزرگ، رقبای جدید و مستقلی فراهم می کند. او کارآفرینان را افرادی می داند که رقابت را افزایش می دهند; شرکت­های موجود را به چالش می کشانند; و به دنبال فرصت­های مناسب هستند تا در محیط بازار نیازهای براورده نشده را براورده کنند. فناوری­ها را منتقل سازند، عقاید جدیدی را خلق و اجرا کنند، سرمایه گذاری­ها را ترغیب می کنند و همراه با ان به دنبال مشاغل جدید هستند(کردنائیچ و همکاران،1383).

لیبنشتاین (1968)، کسی را کارآفرین می‌داند که با اجتناب از بی‌کفایتی‌هایی که دیگران (یا سازمان) دارند، به کامیابی دست می‌یابد. ویژگی عمدة دیدگاه وی آن است که تاکید می‌ورزد در دنیای واقعیات، کامیابی استثناء است و شکست قاعده می‌باشد.

از نظر وی کارآفرین، کسی است که یکی از فعالیت­های ذیل را انجام دهد:

1- بازارها را یکپارچه و مرتبط سازد.

2- خلاء‌ها و شکافهای بازار را پر نماید.

3- با صرف وقت، خود را درگیر تغییرات ساختاری و سازمانی نماید.

4- کلیه عوامل را برای تولید و بازاریابی یک محصول مهیا نماید(احمد پور داریانی،1381).

تیمونز کارآفرینی را توانایی خلق و ساخت چیزی ارزشمند از هیچ چیزی می داند. این مفهوم یعنی شروع، انجام، دستیابی و ایجاد یک شرکت یا سازمان. پینکات نقش کارآفرین را خلق نواوری، و نوآوری را یک نوع نابودی خلاقان می داند. نقش او در موضوع کارآفرینی آن است که با کمک واژه کارآفرین، نقش کارآفرینانه سازمان را از سازمان­های بیرون جدا کند(کردنائیچ و همکاران،1383).



[1] - Drucker.