در قرن حاضر تغييرات مهمي در تعريف عقب ماندگي ذهني صورت گرفته است و متخصصين گوناگون تعاريف متفاوتي را از ديدگاههاي پزشكي، آموزشي، اجتماعي و... از عقب ماندگي ذهني به عمل آورده اند. ادگار دال[1] در همين زمينه معتقد است « براي تعريف  توجه به شش ملاك ضروري است، اين ملاكها عبارتند از :

1- ناتواني اجتماعي [2]

2- ناشي از زير هنجاري ذهني [3]

 3- از لحاظ تكويني تثبيت شده

4- در فرايند رسش حادث گرديده

5- منشأ ساختاري دارد

6- اساساً درمان ناپذير است» (به نقل از هالاهان و كافمن، ترجمه ماهر،1374،ص 90)

يكي از تعاريفي كه اخيراً مورد قبول اكثر مراجع قرار گرفته، تعريفي است كه مورد استفاده انجمن امريكايي معلوليت ذهني (مهمترين سازمان تخصصي در زمينه عقب ماندگي ذهني) قرار گرفته است. تعريف در قالب نظري و عملي ارائه شده و به قرار زير است(گروسمن[4]،1977):

« عقب ماندگي ذهني، عملكرد پايين تر از متوسط در كليه امور ذهني است كه همزمان با مشكلات و كاستي هايي در رفتار سازشي آشكار مي شود و در دوران رشد جسمي، ذهني و رواني فرد پديدار مي گردد»( به نقل از سيف نراقي و نادري،1374 ،ص104)

در يك تعريف عملي به فردي عقب مانده ذهني اطلاق مي شود كه نمره او بر مبناي آزمونهاي هوشي ميزان شده از 97 تا 98 درصد همسالان پايين بوده و با مشكلاتي در استقلال شخصي و مسئوليت اجتماعي (آموختن مهارتهاي آموزشگاهي اساسي، فعاليت هاي مناسب با گروه اجتماعي)، كه از سن و گروه فرهنگي او انتظار مي رود، دست به گريبان باشد، و نيز بايد در دوران كودكي قابل مشاهده باشد، زيرا مشكلات مشابهي كه درزمان بزرگسالي پديد ميآيد را بايد جزء بيماريهاي رواني يا آسيب ديدگي هاي مغزي تقسيم بندي كرد ونه به  عنوان عقب ماندگي ذهني (سيف نراقي و نادري،1374)

10-2)انواع عقب ماندگي ذهني :

متخصصين با استفاده از ديدگاههاي گوناگون، تقسيم بنديهاي گوناگوني را از عقب ماندگي ذهني ارائه كرده اند. قابل قبولترين رويكرد آن است كه عقب ماندگي ذهني را به عنوان موضعي بر روي يك پيوستار با مقياس شدت آن مورد توجه قرار دهيم. دو سيستم رايج عبارتند از : سيستم مورد استفاده انجمن امريكايي معلوليت ذهني (A.A.M.D) و سيستمي كه مورد استفاده متخصصان تعليم و تربيت قرار مي گيرد. تقسيم بندي بر اساس طيف بهره هوشي(IQ) حاصل از سنجش عملكرد هوش عمومي توسط انجمن امريكايي معلوليت ذهني كه توسط گروسمن (1981) انجام گرفته است و به قرار زير مي باشد:

اصطلاح                                                                                                                         طيف IQ براي سطح

عقب ماندگي ذهني خفيف                                                                                               55-50 تا حدود70

عقب ماندگي ذهني متوسط                                                                                              40-35 تا 55-50

عقب ماندگي ذهني شديد                                                                                                25-20 تا 40-35

عقب ماندگي ذهني عميق                                                                                                 كمتر از 25-20

 

گروسمن در ادامه معتقد است سه دليل باعث شده تا متخصصان سيستم (A.A.M.D) را مفيدترين سيستم بدانند(به نقل از هالاهان و كافمن، ترجمه ماهر،1371، ص 97-96 )

«1- اصطلاحات مورد استفاده در اين سيستم (خفيف[5]، متوسط[6]،شديد[7] و عميق[8] )، فاقد تصورات قالبي منفي در توصيفات پيشين است (كانا[9] - كند ذهن[10])

2- اصطلاحات مورد استفاده بر سطح عملكرد فرد تأكيد مي كند.

3- استفاده از بندهاي  نمرات IQ، براي مثال نمره 55-50 به عنوان نقطه برش بين عقب ماندگي خفيف ومتوسط جا را براي داوريهاي باليني باز مي گذارد ومعلوم مي دارد كه نمراتIQ، پيش بينيهاي تمام عيار سطح عقب ماندگي نيستند.»

در تقسيم بنديهاي آموزشي وتربيتي از عقب ماندگي ذهني، اين كودكان را به سه گروه تقسيم مي كنند:

1- عقب ماندگي ذهني آموزش پذير:( مطابق با عقب ماندگي  ذهن خفيف)، فردي است كه به دليل زير هنجار بودن رشد ذهني اش نمي تواند از برنامه هاي رايج تحصيلي كه در مدارس عادي تربيت داده شده است ، بهره كافي را ببرد، اما اگر آموزش و پرورش مناسب باشد، ظرفيت رشد در سه زمينه را دارد:

الف- آموزش پذيري در سطح دروس ابتدايي

ب- كسب استدلال و سازش اجتماعي در سطح بزرگسالي

ج- كسب كفايتهاي حرفه اي در سطوحي كه براي مواظبت از خود به كمك، همراهي يا نظارت ديگران احتياجي نداشته باشد.

2- عقب ماندگي ذهني تربيت پذير:( مطابق باعقب ماندگي ذهني متوسط)، كه داراي مشكلاتي در زمينه هاي  زير است:

الف- يادگيري مهارتهاي آموزشگاهي حتي در سطوح ابتدايي

ب- كسب استدلال  و سازش اجتماعي در سطح بزرگسالي

ج- كسب كفايتهاي حرفه اي در سطوحي كه براي مواظبت از خود به كمك و همراهي يا نظارت ديگران احتياج نداشته باشد، ولي تواناييهائي در مهارهاي خود ياري، حفظ خود از خطر، سازگاري درخانواده و همكاري با خانواده را دارد.

3- عقب ماندگي ذهني حمايت پذير:( مطابق با عقب ماندگي ذهني شديد و عميق)، اكثر كودكان عقب مانده ذهني حمايت پذير، معلوليتهاي چندگانه دارند. براي مثال علاوه بر عقب ماندگي ذهني، ممكن است داراي فلج مغزي، فقدان شنوايي يا بينايي يا ناهنجاريهاي جسمي باشند. هدف برنامه هاي تربيتي براي اين دسته از كودكان محدود به آموزش آنان براي كسب سازگاري اجتماعي در محيطهاي تحت نظارت است( سيف نراقي و نادري،1374)

11-2)علل عقب ماندگي ذهني

علت ايجاد عقب ماندگي ذهني به طور كامل مشخص و معين نيست، گروهي از محققين عنوان مي كنند كه تنها در حدود 6 تا15 درصد موارد مي توان علل عقب ماندگي ذهني را مشخص كرد. مك ميلان[11] (1982) در زمينه علل عقب ماندگي ذهني معتقد است( به نقل از هالاهان و كافمن، ترجمه ماهر،1371) :« مجموعه عوامل براي عقب ماندگي ذهني خفيف از مجموعه عوامل سطوح شديدتر عقب ماندگي ذهني، يعني متوسط شديد و عميق متفاوت است» همچنين ميلاني فر(1369) به نقل از اشترن[12] (1973) مي گويد كه در حدود  نيمي از عقب ماندگيهاي ذهني علل نامعلوم داشته و در حدود 37% از عقب ماندگيهاي ذهني به عوامل ژنتيكي و 20% نيز به عوامل محيطي بستگي دارد.

 به طور كلي علل عقب ماندگي ذهني را به سه دسته علل،1- قبل از تولد،2- هنگام تولد،3- پس از تولد، تقسيم بندي مي كنند، كه مختصراً در زير مطرح خواهند شد(افروز،1371؛ سيف نراقي و نادري1374)

1- از جمله علل قبل از تولد مي توان عوامل ژنتيكي ، اختلالات شيميايي، آسيب مغزي، عامل همخوني، سيفليس ارثي، الكسيم،سرخچه،بيماريهاي عفوني مادر، مسموميتها، سوء تغذيه و اختلالات غدد داخلي و مشكلات عاطفي- رواني مادر را نام برد.

2- از عوامل مربوط به هنگام تولد مي توان زايمانهاي سخت و پيچيده، بيهوشي طولاني، خونريزي شديد داخلي، پيچيدگي بند ناف بدور گردان كودك، استفاده نامناسب از وسايل جراحي مانند فورسپس و قاشقك را نام برد.

3- عوامل بعد از تولد، كه ابتلاي كودك به انواع مزمن تر تب، مسموميتها، ضربه هاي وارده بز مغز، اختلالات غدد داخلي،سوء تغذيه، خستگيهاي جسمي و رواني و عوامل فرهنگي – تربيتي از جمله اين عوامل مي باشند.

12-2)معلوليت جسمي حركتي

با توجه به نوع معلوليت و آسيب وارد شده، تعاريف گوناگوني از معلوليت جسمي- حركتي به عمل آمده است، در همين ارتباط،هالاهان و كافمن معتقدند، « كودكان مبتلا به ناتوانايي هاي جسماني به عنوان كساني تعريف مي شوند كه محدوديت هاي جسماني غير حسي  يا مشكلات سلامتي شان موجب مي گردد، در امر تحصيل يا يادگيري به خدمات ويژه در حد آموزش، تجهيزات يا تسهيلات نيازمند باشند.»(ترجمه ماهر،1372، ص 617 )

افروز(1371) ، در تعريف ديگري كه از معلوليت جسمي- حركتي به عمل آورده، چنين مي گويد:« معلولين جسمي- حركتي، كساني هستند كه به دليل نقص جسماني، دچار مشكلات حركتي هستند. اين نقص ممكن است به دليل ضايعه مغزي، آسيب ديدگي نخاع، ضايعات استخواني و عضلاني، فلج، قطع عضو و يا ناموزوني عضو حركتي (دستها و پاها) نمايان گردد» (ص201)

سيف نراقي و نادري (1374)، در تعريف كودكان معلول جسمي- حركتي اين طور عنوان مي كنند كه به كودكان معلول جسمي- حركتي گفته مي شود كه معلوليت جسمي آنها داراي ويژگيهايي است كه مانع بروز كارآمد توانائيهاي بدني يا جسمي شان مي شود. هنگامي كه شرايط جسماني يك كودك اجازه شركت عادي وي را در فعاليتهاي مدرسه اي يا انجام امور روزانه ندهد، او را معلول جسمي- حركتي مي نامند. بنابه تعريف ياد شده، دانش آموزي كه با يك دست مصنوعي در تمام فعاليتهاي مدرسه از جمله برنامههاي تربيت بدني شركت مي كند، معلول جسمي – حركتي ، محسوب نمي شود، اما اگر شرايط جسمي دانش آموزي مانع از آن شود كه براي مثال او بتواند وسيله اي را در دست بگيرد و يا از مكاني به مكان ديگر برود، يا از آبريزگاههاي معمولي مدرسه استفاده كند، او از تظر جسمي معلول خوانده مي شود.

13-2)انواع معلوليت جسمي حركتي

در رابطه با انواع معلوليت جسمي- حركتي افروز(1371) اين طور عنوان      مي كند:« انواع معلوليت جسمي- حركتي، بستگي به آن دارد كه چه مقدار و كدام نقطه از مغزآسيب ديده است»(ص204)

سيف نراقي و نادري (1374) نيزمعتقدند:« شدت ميزان معلوليت كودك يكي از اساسي ترين عناصر در طبقه بندي اين گروه از كودكان به شمار مي آيد و اين افراد معمولاً از طريق تأثيري كه معلوليت يا بيماري بر جابه جا شدن يا مهارتهاي حركتي شان دارد، شناخته مي شوند و به طور عملي و خلاصه، به صورت زير توصيف مي شوند:

1- « كودكان با معلوليتها و بيماريهاي جسمي خفيف مي توانند بدون وسايل كمكي، مهارتهاي حركتي ضروري را انجام دهند.

2- كودكان با معلوليتهاي متوسط مي توانند با كمك  بست هاي [13] پا و تنه، عصا ، چوب زير بغل و امثالهم در جامعه و مدرسه جابجا شوند.

3- كودكان بامعلوليتهاي شديد به صندلي چرخدار وابسته اند و نياز به مراقبتهاي جدي دارند.(ص372 )

14-2)علل معلوليت جسمي- حركتي

در رابطه با علل معلوليت جسمي- حركتي، سيف نراقي و نادري (1374) معتقدند كه اين عوامل را مي توان به عوامل،پيش از تولد، لحظه تولد و بعد از تولد، تفسيم بندي نمود.

رايج ترين علت معلوليت هاي جسمي-حركتي در كودكان، آسيب يا تخريب سيستم عصبي مركزي(مغز و نخاع) ، مي باشد(افروز،1371؛سيف نراقي و نادري،1374؛هالاهان و كافمن، ترجمه ماهر،1372) . تخريب سيستم ماهيچه اي (ماهيچه ها، استخوانها و مفاصل) و همچنين عوامل موثر در دوران حاملگي مانند تغذيه و بهداشت نيز در اين امر دخيلند.

آسيبهاي زير مي توانند باعث اختلالات حركتي و عدم كنترل حركات اعضاء محيطي شوند:

1- فلج مغزي[14]: كه به طور كلي، ضايعه مغزي قبل از اينكه مغز رشد كامل كند، به وجود مي آيد. علت بيماري مشخص نيست، فقط در 60 درصد موارد علت ممكن است مربوط به بيماريهاي عفوني مادر، ضربه هاي مغزي، مسموميت در زمان حاملگي، اشعه ايكس يا اختلال در تغذيه مادر باشد.آنچه مهم است اينكه مسئله ژنتيكي نيست.

2- اسپينابيفيدا[15] : عبارت از يك اختلال مادرزادي در بسته شدن مجراي نخاعي ستون فقرات در خط وسط مي باشد. اين اختلال معمولاً در مراحل اوليه رشد جنين كه دو نيمه تخم به هم نزديك وكاملاً چسبيده رشد مي كنند، به وجود مي‌آيد.

3- فلج اطفال [16]: يك بيماري عفوني و ويروسي خطرناكي است كه در همه سنين به خصوص در كودكان اتفاق مي افتد و چون اكثريت مبتلايان را كودكان تشكيل مي دهند بنابر اين فلج اطفال خوانده مي شود. بيماريهاي سلولهاي اعصاب حركتي نخاع و يا مغز را مبتلا مي سازد و آسيب بر حسب اينكه به كدام قسمت نخاع و يامغز محدود شود، ممكن است اختلالات عضلاني، فلج كامل، فلج انقباضي و ضعف عضلاني شديد ايجاد كند.

4- اختلالات عضلاني- استخواني : تحليل و از بين رفتن سلول هاي عضلاني، بدون اختلال در نورونهاي عصبي را ميوپاتي[17]  گويند. در صورتيكه ميوپاتي پيش رونده و ارثي باشد به نام ديستروفي[18] ناميده مي شود، كه انواع و اقسام زيادي دارد بهره هوشي اين افراد عادي  است.

5- نقايص مادرزادي: حدود 3 درصد متولدين زنده مبتلا به نقايص مادرزادي مانند، دررفتگي لگن، نقايص انگشتان دستها و پاها، اختلالات مادرزادي در سرو صورت و امثالهم هستند(سيف نراقي و نادري،1374)



[1] -E.Doll

[2] -Social incompetance

[3] -Mental SUbnormality

[4] -Greossman

[5] -Mild

[6] -Moderate

[7] -Severe

[8] -Profound

[9] -Idiot

[10] -Feeble minded

[11] -Mc Millan

[12] -Stern

[13] -Braces

[14] -Cerebral Palsy

[15] -Spinabifida

[16] -Infantile Paralysis

[17] -Myipathy

[18] -Dystrophy