تعریف های بسیار متفاوتی از فرهنگ وجود دارد . این تعریف ها از نظر میزان دقت و یا تأکید بر یک عنصر مفهومی در مقابل دیگر عناصر، متفاوت هستند. بیشتر مردم شناسان آمریکائی با فضایابی که هرسکویتس در مورد نظریه فرهنگ بیان میکند، اساساً موافقند.

1 – فرهنگ یاد گرفتنی است.

2 – فرهنگ پویاست.

3 – فرهنگ به جنبه های گوناگون تقسیم می شود.

4 – فرهنگ ناشی از عوامل زیست شناختی ، محیط زیستی ، روانشناختی وتاریخ وجود بشر است.

5 – فرهنگ ساختاری است.

6 – فرهنگ تغییر پذیر است.

7 – فرهنگ شامل قواعدی است که تجزیه و تحلیل آن را به روش های علمی ممکن می کند.

8 – فرهنگ وسیله ای است که فرد به کمک آن با محیط خود سازگار می شود و برای ابراز خلاقیت خود ابزاری می آورد.

تجزیه وتحلیل یک فرهنگ باید شامل جنبه های آشکار وضمنی آن بشود. فرهنگ آشکار شامل قواعد گفتار وکرداری می شود که ممکن است مستقیماً از طریق چشم یا گوش همگانی شود. فقط باید رفتارهای با ثبات افراد مشاهده وکشف شود. بررسی های مردم شناسی متضمن تفسیر اعمال اختیاری افراد نیست. فرهنگ ضمنی ، انتزاع نظم ثانویه است . در اینجا مردم شناس کوچک ترین نقاط مشترکی را تشخیص می دهد که شاخص گوناگونی محتواهای فرهنگی است.

 

اجزاء تشکیل دهنده فرهنگ

 ستوده اجزاء تشکیل دهنده فرهنگ را 6 عنصر معرفی کرده است که عبارتند از :

1 – باورها : عقاید کلی ومبهم در باره جهان و ماهیت جامعه است و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است.

2 – ارزشها : الگوهای استاندارد شده خواستن و احساس است که برای گروهی که با هم هستند مهم و با ارزش تلقی می شود. 

3 – هنجارها : شیوه های قابل انتظاردر رفتار جمعی است و در واقع این شیوه ها راهنمای بارزی هستند،

برای اینکه مردم یک جامعه بدانند چگونه باید در شرایطی خاص رفتار مورد انتظار را بروز دهند.

4 – نقشها : نوعی رفتار است که با توجه به پایگاهها و شغل های خاص جامعه  ارتباط دارد. مثلاً از مدیران و معلمان انتظار دارند خوش برخورد باشند.

5 – تعارض نقشها : برخی از نقشها با نقشهای دیگر انسان سازگاری ندارند و در مواردی حتی یک نقش ممکن است به تنهایی بقیه نقشها را تحت الشعاع  قرار دهد.

6 – پایگاه اجتماعی : ارزشی است که یک گروه برای یک شخص قائل است و به طور کلی بر دو نوع است  : الف – پایگاه اجتماعی اکتسابی : نتیجه تلاش فردی می باشد. ب – پایگاه اجتماعی محول : نتیجه موقعیتی است که فرد در آن متولد می شود.  (1373)

 ویژگیهای فرهنگ :

با بررسیهای زیادی كه از فرهنگهای مختلف به عمل آمده، چنین به نظر می‌آید كه علی‌رغم تفاوتهای موجود، همۀ فرهنگها دارای ویژگیهایی هستند كه تعدادی از آنها را می‌توان به شرح زیر معرفی كرد:

1.      فرهنگ آموختنی است.

 فرهنگ خصوصیتی غریزی است و ذاتی نیست. فرهنگ نظامی است كه پس از زاده شدن انسان در سراسر زندگی آموخته می‌شود انسان می‌تواند عادتهای آموخته‌شده خود را به دیگران منتقل كند.

2.      فرهنگ امری اجتماعی است

عادتهای فرهنگی، ریشه‌های اجتماعی دارند و شماری از مردم كه در گروهها و جامعه‌ها زندگی می‌كنند در آن شریك اند. فرهنگ در میان جمع بوجود می آید در واقع مطابق با این تعریف ، فرهنگ در خلاء بوجود نمی آید، باید گروهی از افراد باشند که فرهنگ را بوجود آورند و موجب تقویت آن گردند.

3.      فرهنگ پدیده‌ای ذهنی و تصوری است.

بسیاری از پندارهای فرهنگی ، قابلیت پیدا شدن را ندارند و در ذهن و تصور آدمها می باشند ، بر این اساس ، فرهنگ امری است که در ذهن و گمان و تصور انسانها قرار دارد .

  4.      فرهنگ خشنودی‌بخش است.

هربخشی از فرهنگی که در جامعه باقی می ماند، باعث خشنودی می گردد و مضافاً هر شخصی که مطابق با ارزشها و هنجارهای پذیرفته شده در جامعه عمل کند ، برای او لذت  و خشنودی
 می  آورد .  عناصر فرهنگی تا زمانی كه بر افراد یك جامعه خشنودی نهایی می‌بخشد می‌توانند پایدار بمانند.

5.      فرهنگ سازگاری می‌یابد.

 فرهنگ دگرگون می‌شود و فراگرد دگرگونی آن همراه با تطبیق و سازگاری است. فرهنگ ، ویژگی خود تطبیقی دارد . اگر فرهنگ در جایی قرار گرفت ، تلاش می کند که محیط را با خود سازگار و همراه بکنند و در مقابل تغییرات ، مقاومت می کنند و بیشتر قابلیت انعطاف را دارد. البته با این توضیح که فرهنگ سنتی در مقابل تغییر بیشتر مقاومت می کند منتها فرهنگ پیشرفته در مقابل تغییرات دارای انعطاف پذیری بیشتری است

6.      فرهنگ یگانه‌ساز است.

عناصر هر فرهنگ گرایش به آن دارند تا پیكری یكپارچه و به هم بافته و سازگار پدید آورند و این سازگاری به زمان نیاز دارد. فرهنگ موجب می گردد همه افرادی که در یک قلمرو زندگی می کنند ، یکسان رفتار کنند و بر همین اساس فرهنگ ، موجب یگانگی و اتحاد می گردد. (شریف زاده و کاظمی ، 1377)

عناصر اساسی فرهنگ

مؤلفان کتاب مبانی برنامه ریزی درسي ، فرهنگ هر جامعه را مشتمل بر سه عنصر می دانند. به عقیده آنها عناصر یک فرهنگ ، (یعنی اموری که مردم آن را فرهنگ می دانند و بدانها اعتقاد دارند ویا آنها را انجام می دهند ) سه گونه هستند:

الف: عناصر عمومی: امور ورفتارهایی که در بین تمام مردم یک جامعه عمومیت دارد، مثل نوع لباس- غذا، آداب ورسوم واعتقادات.

ب: عناصر تخصصی یا حرفه ای  : امور ورفتارهای خاصی که افراد در موقع انجام کار شخصی یا حرفه ای خود انجام می دهند، مثل رفتارهای رایج در بین پزشکان، معلمان.

ج: عناصر اختراعی یا ابداعی  : راهها وطرق انجام کار یا طرز فکر خاصی که نه تنها در بین همه مردم عمومیت ندارد بلکه تمام اعضای یک گروه نیز از این نحوۀ فکر یا عمل پیروی نمی نمایند. مثل روشها وابداعات جدید در زمینه های مختلف، روش تدریس جدید، طرز تهیۀ یک محصول جدید. (يارمحمديان ،1385)

 جنبه ها و کارکردهای فرهنگ

عموماً انسان برای ارضاء نیازهای خود تحت تأثیر محیط فرهنگی است که بدان خو گرفته است ومحیط فرهنگی جامعه عمیق ترین تأثیر را بر رفتار اجتماعی اعضاء خود می گذارد. میر کمالی (1370) جنبه های فرهنگ را شامل این موارد می داند :

1-  جنبه مادی : که محسوس، ملموس و قابل اندازه گیری با موازین کمی و علمی است مانند لباس ، مسکن،غذا و غیره که بر اساس ضرورت های اقلیمی، جغرافیایی وطبیعی شکل های متفاوتی به خود می گیرد.

2-  جنبه غیر مادی : شامل ارزشها، اخلاقیات، نگرشها، روابط انسانی، ارتباطات، عادات، حقوق مدنی، عدالت، قراردادهای اجتماعی،  قوانین، مقررات، مذهب و غیره.

معمولاً جنبه های مادی فرهنگ سریعاً منتقل می شوند و جوامع مختلف را تحت تأثیر قرار
 می دهند و این انتقال برای تأثیر بر تمامی ابعاد فرهنگ کافی نیست چون جنبه های غیر مادی مدت زمان طولانی طول می کشد تا دگرگون شوند.

به اعتقاد سیف الهی (1376) مهمترین کارکردها به طور مختصر عبارتند از : فرهنگ یک جامعه باعث می شود که آن جامعه از سایر جوامع مشخص شود. فرهنگ یک جامعه باعث می شود که افراد جامعه با یکدیگر احساس همبستگی کنند واین جریان بقای جامعه را تضمین می کند. فرهنگ یک جامعه به رفتارها و کارکردهای افراد جامعه نظم می دهد و آنها را بر اساس الگوهای فرهنگی خود تربیت می کند.

فرهنگ جامعه، ساخته انسان است و به ساخت انسان کمک می کند. زیرا فرهنگ عبارت است از : شیوه تفکر، احساس و عمل در هر جامعه انسانی برای ساخت انسان. لذا انسان فرهنگ را می آفریند و فرهنگ انسان را می سازد (نیک گهر،1369،ص236) یعنی خود نیز تا حدود زیادی محصول فرهنگی است که می سازد، یک شخص تا مدتی می تواند خود را  از نفوذ جامعه دور نگهدارد، اما نمی تواند برای همیشه از نفوذ فرهنگ و تأثیر فرهنگ دور بماند. زیرا انسان حتی در تنهایی و دور از دیگران، با ارزشها و الگوهای رفتاری فرهنگی که در آن بزرگ شده است، فکر می کند وعمل می نماید.

 عوامل شکل دهندۀ فرهنگ 

در خصوص عوامل شکل دهندۀ فرهنگ نظرات و عقاید مختلف وگاه متضاد وجود دارد. ولی در مجموع می توان از عوامل زیر به عنوان عوامل شکل گیری فرهنگ نام برد.

1-  زیست بوم (زیستگاه)

زیست بوم به جایی گفته می شودکه مردم در آنجا زندگی می کنند. زیست بوم شامل اشیاء، منابع، جغرافیای محیط و روش هایی است که فرد با آنها زندگی می کند و بقاء می یابد. زیست بوم فرهنگ را و فرهنگ هم به نوبه خود، انواع خاص رفتارها را شکل می دهد. (تریاندیس،1994)

به طور مثال جوامع با اقتصاد کشاورزی که یکجانشین هستند، احتیاج شدید به حس همکاری و آمادگی برای انجام اقدامات دسته جمعی دارند. برعکس در فرهنگ هایی که مردم با شکار کردن گذران زندگی می کنند، اقدامات فردی از اقدامات دسته جمعی ارزشمند تر تلقی
 می گردد و باعث شکل گیری ویژگی های فرد گرایانه همانند استقلال می گردد

 2-  نیازها

یکی دیگر از عوامل شکل دهندۀ فرهنگ را می توان نیازهای خاص انسان بر شمرد. نظریات زیادی در خصوص نیازهای انسان و سطوح مختلف آن توسط دانشمندان علوم رفتاری و اجتماعی از جمله مازلو مطرح گردیده که توضیح آن در قسمت بعدی آمده است.البته ابزار و وسایل ارضاء نیازهای انسانی با توجه به شرایط در جوامع مختلف خواهد بود. به طور مثال نحوۀ تربیت نمودن کودکان در کشور های مختلف جهان با هم متفاوت و بر اساس هنجارها و ارزش های خاص حاکم بر فرهنگ کشور مربوطه فرق خواهد داشت.

 3-  ارتباط بین اشخاص

بعضی از اندیشمندان فرهنگ را محصول تعامل اجتماعی بشر می دانند و بر این باور هستند که اعتقادات و آداب ورسوم و هنجارهای مشترک یا عناصر فرهنگی می تواند معلول ارتباط بین اشخاص باشند ارتباط بین افراد یا روابط اجتماعی یکی از اساسی ترین عوامل شکل دهندۀ فرهنگ می باشد.

در بین سال های 1927 تا 1932 مطالعات آقای مالتون مایو درکارخانه هاتورن نشان داد که روابط انسانی تأثیر زیادی بر نوع رفتار انسان و شکل گیری هنجارهای اجتماعی گروه دارد. منظور از روابط اجتماعی، ارتباط و وابستگی متقابل انسان ها و جهت گیری رفتار آنهاست. (وبر،1973)

یکی از مواردی که در روابط اجتماعی مورد مطالعه قرار گرفت نوع روابط انسانی با یکدیگر و قانونمندی های حاکم بر آن است. روابط همیشه همسو ودر یک مسیر نیستند و ممکن است روابط بین افراد بسیار دوستانه و یا خصمانه باشد.