فشار رواني :
فشار رواني يا استرس كه واژة اصلي آن ريشه در زبان لاتين دارد ، در قرن هفده ميلادي بسيار متداول بوده و به معني دشواری ومحنت به كار رفته است . در اواخر قرن هيجده معني آن به نيرو وتلاش بسيار تغيير يافت و منظور آن در وهلة نخست ، نيروهاي ذهني و جسمي فرد يا افراد بود .
هانس سلي يكي از نخستين كساني بود كه كوشيد تا بيماري هاي جسمي ناشي از فشار را بر اساس فرضية « سندرم تطابقي » خود توضيح دهد . وي در توضيحات خود به سه مرحلة اصلي كه فرد در شرايط عصبي در آنها قرار مي گيرد اشاره نمود :
1- بازتاب هشداري : در اين مرحله يك شوك اولية كم مقاومت توسط يك شوك و ضربة متقابل دنبال مي شود كه طي اين عمل مكانيسم دفاعي فرد به كار افتاده و فعال مي گردد .
2- مقاومت : مرحلة تطابق كامل و موفقيت آميزي كه طي آن فرد تعادل خود را باز مي يابد . با وجود اين اگر فشار ادامه داشته باشد و يا اينكه مكانيسم دفاعي به كار نيفتد ؛ فرد به مرحلة سوم مي رسد .
3- فرسودگي : در اين مرحله مكانيسم تطابقي مختل شده و كاملاً از بين مي رود (به نقل از كوپر 1373 ) .
به گفتة لازاروس در سال 1971 « فشار رواني به طيف گسترده اي از مشكلات گفته مي شود كه با ساير مشكلات تفاوت عمده دارد ، زيرا فشار رواني با تمامي موارد و خواسته هايي كه به سيستم دروني فرد فشار مي آورند سرو كار دارد . حال اين سيستم هر چه مي خواهد باشد ؛ سيستم جسماني ، سيستم اجتماعي ، سيستم رواني و يا حتي پاسخي كه هر يك از اين سيستم ها به محرك مي دهند.. پاسخ و انعكاس به اين بستگي دارد كه فرد چگونه (آگاهانه يا ناآگاهانه) مفهوم يك اتفاق مضر و غير مفيد .و تهديد كننده را براي خود تفسير و تعبير نمايد » (به نقل از کوپر،1373 ،ص12) .
لا زاروس برخي واكنش ها در برابر فشار روانی را به شرح زير توضيح داد .
واكنش هاي جسماني فشار رواني
هنگام استرس تعدادي از فرايندهاي فيزيكي بدن به سرعت فعال مي شود ، همچون
· انقباض عضلات
· گشادي مردمك
· تعريق
· انقباض روده ها
· شل شدن عضلات ديوارة مثانه و تحريك كبد و افزيش قند خون اتفاق مي افتد
واكنش ذهني فشار رواني
· بي خوابي
· كاهش تمركز
· اختلال حافظه
· افزايش اشتباه
· فراموشكاري
· بي دقتي
· ناهماهنگي ذهني
· تصميم غير منطقي
· دودلي در تصميم گيري
· از هم گسيختگي افكار
· قضاوت نادرست در مورد افراد و موقعيت ها و توجه بيش از حد به جزئيات مي باشد .
واكنش هاي رفتاري فشار رواني
· بي اشتهايي
· پرخوري
· نرسيدن به سر و وضع خود
· تمايل به سيگار و مشروبات
· كناره گيري
· چنگ زدن به موها
· دست كشيدن دايم به چانه و گونه
· وسواسي شدن
· دچار افكار مزاحم شدن
· آغاز كردن كارهاي بسيار بدون پايان رساندن آنها
· جويدن ناخن
· پرخاش به هنگام رانندگي
· پرخوري .
واكنش هاي عاطفي - رواني فشار رواني
· اضطراب ، بد گماني
· ترس هاي بيمارگونه
· هجوم هراس و پريشاني
· توهم مورد تهديد و آزار واقع شدن
· پرخاشگري
· بدگماني
· احساس گناه
· افسردگي
· تغيير خلق و خو
· تحريك پذيري(به نقل از کوپر ،1373)
علل و عوامل فشار رواني
براي استرس فردي هشت علت عمدهتوسط فرنچ وکاپلند در سال 1972 مشخص گردیده است:
1- ابهام نقش
2- تعارض نقش
3- سنگيني و سبكي بار مسئوليت
4- تعلق سازماني
5- احساس مسئوليت در مقابل مردم
6- ضعف در برقراري ارتباط با ديگران
7- عدم مشاركت
8- تفاوت هاي شغلي
فشار رواني يك عامل تراكمي است . اگر چه يك عامل استرس زا به تنهايي ممكن است اهميت چنداني نداشته باشد ، ليكن هنگامي كه به استرس هاي شديد پيشين افزوده مي شود مي تواند توانايي سازگاري فرد را به شدت مختل كند . در چنين مواردي شناسايي عواملي كه از نظر افراد استرس زاتر تلقي مي شود اقدامي موجه و منطقي به نظر مي رسد ( به نقل از مورگان ، 1378) .
هولمز و راههدر سال 1967 ، ابزاري موسوم به « مقياس درجه بندي تطابق مجدد اجتماعي »ابداع نمودند . اين دو پژوهشگر جمعاً 43 رويداد زندگي را بعد از تجزيه و تحليل دقيق ، به ترتيب مقدار ميانگين آنها درجه بندي نمودند . يافته هاي اين بررسي نشان داد كه رويدادهاي خاصي نظير مرگ اعضاي خانواده ، طلاق و نقل مكان به عنوان رويدادهاي پر استرس رتبة بالاتري را احراز مي كنند ، حال آنكه تخطي هاي جزئي از قانون به منزلة رويدادهاي كم استرس تر ، رتبة پائين تري را به خود اختصاص مي دهند . پس از تعيين مجموع نمره هاي هر يك از افراد مورد تحقيق بر اساس اعلام پژوهشگران مذكور افرادي كه جمع رتبه هاي آنها 150 نمره يا كمتر بود در سال هاي بعد روي هم رفته سالم و تندرست گزارش شدند ؛ در صورتيكه 50 درصد از حائزين نمره هاي بين 150 تا 300 در سال هاي بعد عموماً به سختي بيمار شدند (به نقل از پاول ،الزایت،1998) .
افرادي كه بيشتر دچار فشار رواني مي شوند
افرادي كه بيش از اندازه مورد انتقاد قرار مي گيرند ، حادثه جويان و كمال گرايان نيز جزء افرادي هستند كه به دليل ويژگي هاي شخصيتي خاص بيشتر از بقيه دچار ترس و فشار رواني مي شوند(کوپر،1373) .
گروه هايي كه بيشتر دچار فشار رواني مي شوند
هر فرد به صورت مجزا استرس و فشار رواني را درك و تجربه مي كند ؛ اما امكان دارد گروهي از افراد باهم دچار فشار رواني و استرس شوند . در واقع همانطور كه مردم باهم مي خندند و در قالب گروهي واحد در كنار يكديگر احساس امنيت و شادي مي كنند ؛ ممكن است در كنار يكديگر هم دچار استرس شوند . گاهي يك خانواده ، قشر خاصي از مردم يك جامعه يا يك ملت دچار فشارهاي روحي شديدي مي شوند . با وجود اينكه واكنش افراد مختلف در برابر عوامل بوجود آورندة استرس متفاوت است ؛ اما برخي از مسايل و رويدادهاي فراگير و عمومي جامعه ، گروه كثيري از مردم را دچار فشار روحي بالايي مي كند ، مثلاً استرس دانش آموزان دبيرستاني كه امتحانات ورودي دانشگاه را پيش رو دارند . بيشتر ما با اينگونه مسايل به خوبي آشنا هستيم ، مانند اميدهاي بيهوده ، يأس ها و خشم ،هنگامي كه در خانواده اي منسجم و صميمي فاجعه اي رخ مي دهد و بر خانواده تأثير مي گذارد نيز همين وضعيت صادق است . نوع ديگري از فشار رواني گروهي زماني رخ مي دهد كه يكي از اعضاي خانواده ناگهان بيمار و بستري شود . اين عضو ممكن است مادر ، پدربزرگ و يا فرزندي خردسال باشد . در اين وضعيت اگر همة اعضاي خانواده مجبور باشند مانند گذشته به كارهاي روزانه خود برسند ، فشار روحي افزايش خواهد يافت ، چنانچه در چنين خانواده اي افزون بر مسايلي كه وجود دارد ، روح كمك و همدلي حضور نداشته باشد ، خانه كوچك باشد ، وضعيت مالي خانواده خوب نباشد ؛ وضع بحراني تر مي شود( كهانا ،1382) .