ونداليسم
مفهوم و تعريف
در اغلب تعاريف ارايه شده در باب مفهوم ونداليسم در مباحث انحرافات و آسيب هاي اجتماعي، محققين و صاحب نظران از آن به عنوان رفتار معطوف به تخريب و خرابكاري اموال، تأسيسات و متعلقات عمومي نام برده اند.
پاتريس ژانورن (همان، ص 28) آن را «نوعي روحيه بيمارگونه» تعريف مي كند «كه به تخريب تأسيسات عمومي نظير تلفن هاي عمومي، صندلي اتوبوس هاي شهري، مترو و ترن هاي مسافربري و باجه هاي پست و تلگراف و نظاير آن تمايل دارد».
ونداليسم، در اين معني، از بلاهاي جوامع امروزي است كه در گذشته ديده نشده است. «وندال هاي كهن »، در هجوم هاي وحشيانه خود، چيزي را ويران مي كردند كه خود نساخته بودند، اما «وندان هاي مدرن »، چيزي را نابود مي سازند كه از آن جامعه خودشان است.
از اينرو ژانورن ازونداليسم بعنوان نوعي بيماري جهاني خرابكاري در قرن حاضر و عصر مدرن و بمثابه پديده اي جهاني نام مي برد و آن را بگونه اي مجاز به تخريب آثار هنري، دشمني با علم و صنعت و آثار تمدن اطلاق مي كند. بهمين علت است كه اغلب روحيه اي را كه تمايل به نابودي آثار هنري، تخريب اموال عمومي و همه چيزهاي زيباي ديگر را دارد روحيه ويرانگر يا متمايل به خرابكاري (ونداليسم ) مي خوانند.
ميير و كلينارد (1975) در تعريف ونداليسم متذكر مي شوند كه :
«ونداليسم عبارت است از تخريب ارادي اموال و متعلقات عمومي به صورتي مداوم و مكرر»(ص 208).
«... مدارس هدف نخستين وندال هاست. آنان شيشه كلاس ها را مي شكنند، اشياء منقول، وسايل آموزشي و لوازم التحرير مدرسه را تخريب مي كنند يا به سرقت مي برند. كتابخانه ها اعم از كتابخانه هاي محيط هاي آموزشي و يا كتابخانه هاي عمومي به نحو گسترده و وسيعي تحت تاراج وندال ها و تخريب و تهاجم آنها قرار دارند. صفحاتي از كتاب ها با عناوين و موضوعات مختلف بريده يا كنده مي شوند. در مواردي كل كتاب مورد تخريب و آسيب قرار مي گيرد. علاوه بر مدارس كليه تأسيسات، اموال، متعلقات و اماكن و وسايل عمومي نظير وسايل حمل و نقل عمومي، وسايل ارتباطي، علائم ترافيك، پل ها، جاده ها، پارك ها، سينماها و تئاترها، بيمارستان ها، ترمينال هاي مسافربري، گالري ها و موزه ها، گورستان ها، عبادتگاه ها، هتل ها، خوابگاه ها و نظاير آن به وفور و كراراً در معرض تخريب و آماج يورش خصمانه وندال ها قرار دارند» (Meier and Clinard, 1975:208).
ونداليسم در همه جا بيداد مي كند. تقريباً همه شاهد عوارض آن بوده اند. آثار ونداليسم را روي در و ديوارهاي شهرها، ترن ها، سينماها، آسانسورها، پارك هاي عمومي، كيوسك هاي تلفن و به شكلي وسيع در مدارس مي بينيم. همه روزه شاهد شيشه هاي شكسته كيوسك هاي تلفن و صندوق هاي پست تخريب شده هستيم. مسافران ترن ها، در تيررس سنگ هايي قرار مي گيرند كه وندال هاي نوجوانان به طرف شيشه واگن ها پرتاب مي كنند.
از ديگر مظاهر ونداليسم، نوشتن و حكاكي بر روي ديوارهاي مؤسسه هاي عمومي، روي صندلي هاي اتوبوس هاي شهري و نوشتن انواع يادگاري ها بر ديوارها و ستون هاي مكان هاي باستاني و آثار تاريخي است.
جواناني كه وسايل پارك ها يا زمين هاي بازي را تخريب مي كنند و علائم و نشانه هاي جاده ها و درخت ها و فواره ها را از بين مي برند، تا آنجا پيش مي روند كه گاهي ابزار و وسايل مورد نياز عمومي نظير تلفن عمومي و توالت هاي عمومي را تخريب و غيرقابل استفاده مي سازند.
اتومبيل داران، بخصوص آنهايي كه اتومبيل گران قيمت دارند، دائماً شكايت مي كنند كه بدنه ماشين آنها آسيب مي بيند و يا لاستيك چرخ هايشان پنجر مي شود و گاهي شيشه ها و آيينه هاي اتومبيل شكسته مي شود.
از اينرو ميير و كلينارد ونداليسم را بعنوان نوعي تخريب ارادي اموال به صورتي تكرار شونده، مستمر و با انگيزه هاي خاص تعريف كرده اند. بنظر آنان در عمل غيرممكن است كه بتوان وسعت يا هزينه ونداليسم را در جامعه امروز برآورد كرد. مدارس، هدف درجه اول ونداليسم است. در يك ارزيابي كه بوسيله كميته سناي آمريكا در سال 1975 انجام شده است، براي مدارس، حدود 500 ميليون دلار هزينه، فقط در نتيجه ونداليسم برآورد شده است (همان، صص 210ـ208).
به نقل از گزارش راه آهن، در اغلب ايالات آمريكا راه بندهاي خط آهن مورد تخريب وندال ها قرار مي گيرد. در مواردي كليدها و ريل ها دستكاري و تخريب مي شوند، بطوريكه شركت هاي خط آهن در ايالت هايي از پليس راه و پاترول هاي جاده جهت حفاظت و كنترل اموال راه آهن تقاضاي كمك و همكاري نموده اند. در گزارش راه آهن همچنين به برداشتن علائم و تابلوهاي راهنماي لوكوموتيو رانان و نيز علائم راهنمايي و رانندگي در بزرگراهها و جاده هاي ايالات متحده آمريكا اشاره شده است كه اين خود تهديدي براي سلامتي مسافران و خطراتي براي ايمني آنان به شمار مي آيد (همان، صث 211).
ميير و كلينارد (209:1975) متذكر شده اند كه اماكن خصوصاً خانه هاي خالي و مساكن بدون متصدي، مكان هاي جاذبي براي وندال ها محسوب مي شوند. بنظر مي رسد آنها از تخريب، شكستن و ايجاد بي نظمي و اختلال در وسايل، ابزار و تأسيسات عمومي ابراز مسرت و رضايت نموده و از ريختن حتي سس گوجه فرنگي (كچاپ )، سس خردل و انواع نوشيدني ها بر روي مبلمان، موكت ها و فرش هاي اماكن و تأسيسات عمومي، پاشيدن رنگ بر روي ديوارها، نرده ها، تابلوي اعلانات و علائم راهنمايي و رانندگي و شيشه مغازه ها و نيز پاره كردن صندلي سينماها، اتوبوس ها و قطارهاي شهري به شدت لذت برده و آن را نوعي تخليه رواني و فرو نشاندن خشم و يا تشفي و ارضاء يك نياز يا خواسته دروني مي دانند. اين ها حوادث و اتفاقاتي روتين و روزمره اي هستند كه در مناطق شهري خصوصاً در شهرهاي بزرگ و پرجمعيت بسياري از جوامع به وقوع مي پيوندد و ميليون ها دلار هزينه را جهت تعمير و يا تعويض تأسيسات، وسايل و ابزار و متعلقات تخريب شده و يا منهدم شده تحميل جامعه و ماليات دهندگان مي كند.
ونداليسم به مفهوم يك آسيب اجتماعي
در مباحث جامعه شناسي انحرافات، پاتولوژي يا آسيب شناسي را علم مطالعه و بررسي كاركردهاي مختل و گسل سيستم ها، بخش ها و اجزاء در سطوح مختلف اعم از ارگانيكي، فيزيولوژيكي، بيولوژيكي، فيزيكي و اجتماعي تعريف كرده اند (فولر 1985، پيلي ساك و پروچي 1986، بيرد، كونارد و فرمونت 2000).
از نظرگاه پزشكي پاتولوژي به مفهوم مطالعه جريانات و فرايندهاي امراض، اختلال و بي نظمي در كاركردها يا نقصان و كاستي در فعاليت ارگان ها و نيز مطالعه علل و اسباب بيماري ها و ناخوشي هاي جسماني و دماغي است.
جامعه شناساني كه اين واژه را از فرهنگ پزشكي جهت اشاره به دردها و بيماريهاي اجتماعي به عاريت گرفته اند هر نوع انحراف از نرم اجتماعي و هر اختلال در كاركرد نظام اجتماعي را به گونه اي به مبحث آسيب شناسي اجتماعي ربط داده و مباحث مربوط به انحرافات، نابهنجاريها، اختلالات رفتاري، بزهكاريها و بطور عام مسايل و مشكلات اجتماعي را تحت مبحث كلي تري بنام دردشناسي يا آسيب شناسي اجتماعي مطرح مي كنند.
از اين نظر، ونداليسم را بمثابه يك آسيب يا درد اجتماعي مي توان تلقي كرد. كلارك 1991، هوبر 1991، ويلكينسن 1995 و گلداستون 1998 ونداليسم را چون ساير انحرافات اجتماعي ناشي از ناسازگاريهاي حاكم بر روابط فرد و جامعه، تضعيف و فروپاشي آتوريته اخلاقي در تنظيم روابط بين افراد، تزلزل نهادهاي جامعه در انتقال ارزش هاي اجتماعي، سلطه شرايط آنوميك بر جامعه و واكنش و عكس العمل خصمانه و خشن برخي افراد به تحميلات و شرايط نامطبوع، نامطلوب و غيرعادلانه بيروني مي دانند. ميلز ونداليسم و ساير اشكال كژرفتاري را معلول دگرگوني ساختي در جامعه مي داند. بزعم او كشاكش ميان اخلاق، رسوم، ارزش ها و منافع گروه هاي اجتماعي زمينه را براي پيدايي انواع صور بزهكاري، كژرفتاري و يا آسيب اجتماعي فراهم مي سازد. زماني كه يك نظام اخلاقي مورد تغيير و يا تهديد قرار گيرد، افرادي كه نظام اخلاقي موجود حافظ منافع آنهاست در ممانعت از تضعيف و يا تغيير آن كوشا مي شوند. در مقابل گروه ديگري خواستار دگرگوني و فروپاشي آن مي گردند. نتيجتاً بين دو گروه اجتماعي متعارض و متضاد برخورد و ستيزه درمي گيرد و زمينه مساعدي براي پيدايش آسيب هاي اجتماعي خاصي فراهم مي شود (ميلز، 1360: 26ـ24).