ديد گاههاي موافقان و مخالفان مهاجرت :
نظريات محققان توسعه در باب مهاجرت های روستا/ شهري مبين وجود دو نظريه متفاوت بر مبناي آثار و پيامدهاي مهاجرت در مكان هاي مبداءِ (روستا) و مقصد(شهر) است بدين منظور ضمن طرح اين ديدگاهها تحت عنوان موافقان و مخالفان مهاجرت به تحليل ويژگي هاي هر يك پرداخته مي شود .
الف)موافقان مهاجرت:
حاميان تفكر مهاجرتهاي روستا|شهري با تأكيد بر جنبه هاي اقتصاد كلان مهاجرت را به عنوان "عامل تعادل بخش فضايي" در اقتصاد هاي مبتني بر بازار معرفي مي نمايند.
براين مبنا مهاجرتهاي روستا /شهري عامل كاهش دهنده تفاوت بين دستمزدهاي شهري روستايي محسوب مي شود.
(bils brrow.e.richard ,1996:160)
دراين مفهوم"بيپلاپ داستلوتپا" با تاكيد بر مدل لوئيس وفي – رانيس مهاجرت روستا /شهري را ضرورت اجتناب نا پذير وبعنوان "مكانيزم تعادل بخش" معرفي مي نمايد.
كه از طريق آن نيروي كار از مناطق داراي ما زاد به مناطق داراي كمبود نيروي كار جابجا مي شوند .اين مدل بر اساس اقتصاد دوگانه شامل اقتصاد معيشتي با فعاليت در بخش كشاورزي كه عمدتاً با بيكاري روبرو مي باشند ويك اقتصاد سرمايه داري با فعاليت در بخش صنعت كه عمدتاً با
تقاضاي نيروي كار مواجه است تعريف مي شود .در اقتصاد معيشتي بهره وري نيروي كار بسيار كم ونزديك به صفر وحتي منتفي است.كارگران دستمزدهايي در سطح بالاتر از دستمزدهاي بخش كشاورزي بستر مناسبي جهت مهاجرت از بخش معيشتي به بخش سرمايه داري را مهيا مي نمايد.
ر اين حالت توليد صنعتي و سود حاصل از آن افزايش مي يابد.اين فرآيند در مناطق روستايي منجر به افزايش در آمد سرانه روستاييان گرديده منجر به كاهش "دهانهاي غذا خور"1 در مناطق روستايي مي گردد
بدين ترتيب مهاجرت روستا/شهري نه تنها توازن اساسي بين دو بخش معيشتي و سرمايه داري ايجاد مي نمايد بلكه زمينه مناسبي جهت تعادل درآمدي وافزايش بهره وري ايجاد مي كند.
در همين راستا گروهي با تبيين نظريات مايكل تودارو معتقدند كه در صورت وجود اختلاف درآمدي بين شهر و روستا و نيز امكانات مناسب جهت به دست آوردن شغل مناسب مهاجرتهاي روستا/شهري، عملي منطقي محسوب مي شود.
بدين ترتيب به نظر مي رسد كه نقش مهم مهاجرتهاي روستا/ شهري در فرآيند رشد اقتصادي از ديدگاه موافقان از دهه 1960 با ارائه نظريات سنتي لوئيس و متعاقب آن توسط في ورانيس2 1966-1964 به عنوان موج اول مخالفان مهاجرت هاي روستا /شهري مطرح است .
دومين موج آن چنان كه پيترپيك تصريح دارد با انتشار نظريات "هاريس و تودارو(1970-1969)" آغاز مي شود آنان مهاجرت را نه تنها عاملي درجهت توزيع مناسب نيروي كار بين مناطق معرفي مي نمايند بلكه به دليل وجود عدم تعادلهاي فضايي بين مناطق مهاجرت روستا/شهري را عملي منطقي در جهت دستيابي به فرآيند رشد اقتصادي قلمداد مي نمايند.
از ديدگاه موافقان ، مهاجرت روستا/شهري زماني مي تواند مخرب محسوب شود كه با عملكردهاي ناموزون و غلط اقتصادي و نيز فقدان سياستها و تدابير مناسب روبرو شود.
ب)مخالفان مهاجرت:
مروري بر نظريه مخالفان مهاجرتهاي روستا/شهري نشان مي دهد كه دلايل متعددي بر عدم موافقت اين گروه براي مهاجرت روستائيان به شهر وجود دارد . گروهي از نظر سياسي به اين مفهوم نگريسته و معتقدند كه ترس حاكمان از بروز تغيير و تحولات اجتماعي - سياسي و از دست دادن پايگاههاي قدرت منجر به مخالفت با مهاجرت روستائيان به شهر مي گردد .
با تأكيد به جنبه هاي اجتماعي ، فرهنگي بروز پيامدهاي غير اخلاقي حاصل از مهاجرت را گروهي دليلي بر مخالفت خويش مي دانند و گروهي ديگر ضمن توجه به مؤلفه هاي اقتصادي بروز بحرانهاي اقتصادي متأثر از هجوم روستائيان به شهرها را مطرح مي نمايند
مع ذالك ، ژان پيته ، در كتابی تحت عنوان "مهاجرت روستاييان " عوامل متعددي را در خصوص مخالفت با مهاجرتهاي روستا /شهري مطرح مي سازد. برخورد "بشر" شهري وذخيره روستايي با اين مضمون كه "خير" بر روي زمين روستاست و"شر" در شهر تداعي بخش وجودي نيروي اهريمني درجهت جابجايي روستاييان به شهر است.
ازاين ديدگاه در بسياري از نوشته هاي قديم"شر" به عنوان اقامتگاه اهريمن ياد مي شود .جايي كه در آن زشتيها حاكميت داشته و اهريمن به اغواي انسان بيگانه مي پردازد.
در اين منظر روستا بستر فضيلتها ، شرافت و قناعت است به طوري كه توماس جفرسون (1826-1743) سياستمدار آمريكايي تصور مي نمود كه هر آن كس كه كار كشاورزي مي كند برگزيده خداوند است.
ژان ژاك روسو نويسنده فرانسوي در سال 1760 در كتاب"اميل" طرح مي كند كه هر چه انسانها بيشتر گرد هم آيند بيشتر همديگر را به فساد مي كشانند .
وي معتقد است ناتواني هاي بشر و تباهي نفس از نتايج مسلم ازدحام سرسام آور است.
"سالوست" تاريخ نويس رومي در سال 63 قبل از ميلاد در خصوص تراكم جمعيت در رم باستان مي نويسد: همه بينوايان از هر قسم و به هر دليل كه از زادگاه خود رانده شده بودند ، چونان درون گونه اي از فاضلاب عمومي در روم ازدحام نموده بودند، علاوه بر اينها، جمعي از جوانان روستا كه نمي توانستند با بيچارگي و فقر از كار بازويشان ارتزاق كنند شيفته تجملات شهري شدند و بطالت و بيكاري روم را به كار بي حاصل ترجيح مي دادند .
اين مهم حتي در مباحث روانشناسي وارد شده و نقاشان با الهام از رنگهاي طبيعي دو نوع رنگ آميزي را در كارهاي خود ارائه مي نمودند .رنگ صورتي و آبي مخصوص توصيف مناظر روستايي و رنگ تيره مخصوص زندگي شهري و بالاخره اينكه گروهي با ديدگاه اقتصادي مهاجرت روستا / شهري را نابود كننده بخش كشاورزي ، كاهش ضريب امنيت غذايي ، وابستگي وارداتي و عدم رشد اقتصادي قلمداد مي نمايند.