دین وطبیعت گرایی
آیا دین ساخته وپرداخته ی جامعه است ؟
آیا گروه انسانی صفات الوهی رادر اذهان اعضایش ایجاد می کند یا اینکه خدا به عنوان واقعیتی متعالی وجودی واقعی دارد ؟آیا باورهای دینی جلوه های کهن ترین ،قوی ترین وپایدارترین امیال وآرزوهای بشر است ؟آیا دین نوعی واکنش دفاعی انسان در برابر نیروهای حایل وترسناک طبیعت است؟
آنها که در برخورد با هر پدیده ای به دنبال یافتن تبیین طبیعی آن هستند ،در برخورد با دین نیز همین رویکرد را دارند .بسیاری علم زدگان نا آموخته ،بر این گمانند که اگر بتوانند تفسیری تجربی وطبیعی از امورمعنوی وروحانی بدهند دین را ابطال کرده اند .غافل از آنکه منافاتی میان تفسیر های طبیعی وتفسیر های ما بعد الطبیعی نیست .
به عبارت دیگر نباید تفسیر های طبیعی وتجربی را رقیب وجانشین تبیین های ما بعد الطبیعی دانست ؛آنها رابطه ای در طول یکدیگر دارند نه در عرض .
هنگامی که گفته می شود خداوند بشررا خلق کرد ،به این معنا نیست که این کار را بدون مقدمه وبی استفاده از ابزار طبیعی انجام داده است .بلکه عمل خداوند می تواند بر اساس قوانین طبیعی نیز تبیین گردد ،واگر غیر از این باشد با اندیشه های دینی ،که می گویند خداوند امور را از طریق اسباب وعللش انجام می دهد ،سازگار نیست .
در برخورد با پدیده ی ادیان ،پاره ای نظر های طبیعت گروانه عرضه شده که به گمان صاحبانش دین را در هر شکل وصورتی که باشد ،به امر دیگر فرو می کاهد ودر واقع دعاوی صدق همه ی ادیان را باطل می کند .
این دیدگاه در طیفی نا همگون ،از حامیان دین تا شکاکان وملحدان طبقه بندی می شوند .از دیدگاه ملحدانه ی پوزیتیویستی ،که با طرح معیار پوزیتیویستی معنا در تلاش برای بی معنا جلوه دادن دین وما بعد الطبیعه بودند ،تا دیدگاه اخلاقی یا عاطفی زبان دین ،راه چندانی نیست .طرفداران نظریه جامعه شناختی دین ونظریه روان شناختی دین نیز در این میانه برای خود جایی پیدا می کنند .
نظریه جامعه شناختی دین
طرفداران این نظریه ،به ویژه امیل دور کیم ،که می توان او را بنیان گذار جامعه شناختی دین دانست ،در برخورد با واقعیتی به نام دین تلاش می کنند که در عین پذیرش پاره ای کارکرد های دین ونقشی که در جامعه بازی می کنند ،عینیت دعاوی آن ومتعلقات تجربه ی دینی را انکار کنند .
این نظریه مدعی است هنگامی که انسانها این حس دینی را دارند که در مقابل نیرویی برتر ایستاده اند که ورای حیات فردی آنهاست واراده خود را به عنوان دستور اخلاقی برآنها اعمال می کند ،آنها در واقع در حضور یک واقعیت فرا گیر عظیم تر قرار دارند .اما این واقعیت ،یک موجود فوق طبیعی نیست ،یک واقعیت طبیعی جامعه است .گروه انسانی صفات الوهی را در ارتباط اعضایش اعمال می کند وتصور خدا را در اذهان آنها به وجود می آورد که به تبع آن به نمادی برای جامعه تبدیل می گردد .
ما انسانها سخت در بند اجتماع ووابسته به آن هستیم .جامعه وگروه به مثابه یک واقعیت عام وفرا گیر در مقابل تک تک افراد قرار دارد .جامعه حیاتی طولانی دارد ،پیش از فرد بوده پس از او نیز به حیات خود ادامه می دهد .قدرت او بسیار عظیم است وتوانایی آن را دارد که خواسته های خود را بر فرد تحمیل کند .
گروه به دلیل وابستگی وتعلق زیاد افراد به آن ،منبع اصلی نشاط ونیروی حیاتی روح وروان آنهاست .
جامعه با این ویژگی هایش به صورت خدا نمادین شده است .افراد به هنگام پرستش ،قوت وقدرت خود را از دینی می گیرند که آنها را به یکدیگر پیوند می دهد .
بر اساس نظریه جامعه شناختی دین ،تنوع واختلاف ادیان نیز قابل تبیین است .هر جامعه متناسب با فرهنگ واندیشه های خودش به خدا ودین خود شکل می دهد .بنا براین طبیعی است که همپای اختلاف فرهنگ ها،ادیان نیز اختلاف یابند .
نقد وبررسی
اما این نظریه مشکلاتی نپذیرفتنی دارد .از جمله اینکه این نظریه بیشتر به فرضیه پردازی بی دلیل شباهت دارد تا نظریه علمی .
شواهد ،به اندازه ی کافی پشتیبان این نظریه نیستند .
به علاوه این نظریه نمی تواند پاره ای از مسائل مهم دین را تبیین کند .به عنوان مثال ،درباره دستورات اخلاقی ای که ادیان به پیروان خویش می دهند ،درآن بخشی که به جامعه ی دینی محدود می شود ،این نظریه کارایی دارد ؛اما نسبت به دستورات فرا گروهی ،قدرت تبیینی خودرا از دست می دهد مانند دستوری که می گوید به غیر هم کیشان خود نیز مهربانی کن ،نوع بشررادوست داشته باش ،از دشمن خویش بگذر ،خیر خواه همه باش .
نمی توان ادعا کرد که در تمام این دستورات منافع گروه ملاحظه شده است ؛زیرا در پاره ای از آنها دستور می دهند که از منافع خویش وگروه خویش صرف نظر کن .
هیک به نقل از اچ .اچ .فارمر این انتقاد را چنین باز گو می کند :
اگر خداوند فقط طنین وباز تاب جامعه است ،که صورت های رفتاری خاصی را که به سود آن جامعه است براعضای آن تحمیل نموده ،اصل ومنشاء تکلیف هایی که باید به تساوی همه نوع بشررا شامل گردد ،چیست؟به طور کلی نژادبشر ،آن گونه که در این اصطلاح در نظریه جامعه شناختی به کار می رود ،جامعه نیست .
اگر ندای گروه مارا وادارد که امتیازات مخصوص ومورد علاقه ی گروه را به افراد خارج از آن تعمیم ندهیم ،چنان که مقتضای نظریه های جامعه شناختی است چگونه می توان ندای خداوند را با ندای گروه برابر دانست ؟!همچنین باید توجه داشت که پیامبران معمولا بنیان گذار قواعد اخلاقی ای بودند گه با قواعد اخلاقی رایج در جامعه شان در تعارض بود .
بنا براین نمی توان گفت که دین از جامعه نشأت می گیرد وقواعد اخلاقی آن ،همان قواعدی است که جامعه برای حفظ وبقای خود وبرای ارتقای سطح زندگی وسود اعضای گروه آن را وضع کرده است .
از سوی دیگر ،هنگامی که پیامبران با مخالفت جامعه ی خود روبرو می شدند ،به جای اینکه احساس ضعف وسستی کنند وبه گمان حمایت نشدن از سوی گروه از دعوت خود دست بردارند ،احساس اتکای به منبع قدرت در آنها فزونی می یافت وبا حرارت وجدیت بیشتر وبا قوت قلب واحساس حمایت قوی تری به کار خود ادامه می دادند .به طور قطع منشأ چنین احساسی ،نمی توان جامعه باشد .زیرا جامعه آنان احساس مخالفی در آنان ایجاد می کرد .
نظریه روان شناختی دین
فروید بنیان گذار روان کاوی ،نیز مانند دور کیم باورهای دینی را اوهام وخیالات می دانست ،با ین تفاوت که آنها را جلوه های کهن ترین ،قوی ترین وپایدارترین امیال وآرزوها ی بشر برمی شمرد .به نظر اودین ،نوعی واکنش دفاعی انسان دربرابر نیروهای حایل وترسناک طبیعت است .بشر در مقابل نیروهایی چون زلزله ،طوفان ،بیماری ،مرگ بسیار بی دفاع می نمود .
این نیروهای ترسناک ،اگر صرفا اموری طبیعی وبی جان وناشنوا ونابینا باشند ،روزنه ی امیدی هست که بتوان دل آن موجودات را به دست آورد واز شر آنها در امان ماند .
می توانیم در مقابل آنها استغاثه کنیم؛آنها را ستایش کنیم وبه پیشگاهشان قربانی تقدیم کنیم تا شاید بر سر رحم آمده از ما در گذرند وبه ما گزندی نرسانند .به این ترتیب است که آیین های عبادی ونیایش شکل می گیرد وبه تدریج به دین وشریعت منسجم وجامع الاطرافی تبدیل می شود .
این فرافکنی چندان هم بی پایه وبی الگو نیست .ما از کودکی عادت کرده ایم که در مخاطرات ومشکلات ،به پدر مهربانی پناه ببریم که از ما حمایت می کند .حال که بزرگ شده ایم می دانیم که پدر هم در مقابل نیروهای عظیم طبیعی بی دفاع است ،به ناچار در جستجوی پدری قدرتمند ولا یزال در آسمان ها می گردیم تا همچون پدر زمینی ،از ما حمایت کند .
کم کم تصور خدای پدر (در مسیحیت وبرخی ادیان )در اذهان انسانها شکل می گیرد وآن تصویر را به جهان فرا می افکنند .فروید همچنین به تبیین روان شناختی احساسات دینی ،از قبیل احساس گناه ،احساس بندگی وخشیت واجبار به اطاعت ،می پردازد وبا استفاده از مفاهیمی روانی( همچون عقده ی اودیپ) این احساسات دینی را توضیح می دهد .
نقد وبررسی
نظریه ی فروید به سرعت مورد انتقادات جدی وویران کننده ای قرار گرفت .از مردم شناسان گرفته تا فیلسوفان وروان شناسان وحتی روان کاوان تربیت یافته در مکتب فروید ،با نظریه ی او در باب دین به مخالفت بر خاسته وآن را صرفا فرضیه بافی وخیال پردازی بی دلیل یا«شهودی جزم اندیشانه وکاملا غیر تاریخی »یا«فرضیه ای بسیار جذاب اما کاملا خیال پردازانه»ومانند آن نامیدند .
با صرف نظر از اشکال اساسی بالا،ودر فرض هم سخنی با فروید وپذیرش فرضیه ی او ،باز هم تفسیرهای مابعد الطبیعی وکلامی می توانند کارآمد باشند .یک متکلم یا فیلسوف دین می تواند بگوید پژوهش فروید درباره ی تصویر پدر وچگونگی تولید آن ،ممکن است همان کاری باشد که خداوند در ذهن وضمیر آدمیان انجام داده است .خداوند می تواند از طریق همان تجربه ی کودکی واحساس نیاز وتعلق ووابستگی به پدر زمینی ،تصویر خود را در ذهن انسان ها به عنوان پدری آسمانی(طبق تعالیم مسیحی) که به فرزندانش در زمین عشق می ورزد وآنها می توانند به اوتکیه کنند وبه حمایت او دلگرم وآسوده باشند،ایجاد کند .بنا براین نظریه روان شناختی دین ،حتی اگر درست هم باشد ،نمی تواند تبیین کننده ی دین یا ادیان باشد.