مقدمه1 :

مرگ پنجره ای به زندگی نو است ، مرگ واپسین مرحله ی زندگی و سر آغاز حیات جدید انسان است . مرگ در زبان فازسی مترادف با واژه ی (( موت )) در زبان عربی است . مرگ نخستین منزل از منازل آخرت و واپسین منزل از منازل دنیاست . هنگام مرگ فرشتگان روح غیر مادی را می ستانند و بعد از آن اجزای بدن متلاشی می شود . بدین سان حقیقت انسان که روح است از مرحله ای به مرحله ی دیگر وارد می شود . گاه مرگ را برای بدن به کار می برند و گاه برای روح . هنگامی که آن را برای جسم نسبت می دهند به این معناست که بدن هر نوع حرکت و جنبش را از دست داده است ، در حالی که اگر مرگ را به روح نسبت دهند مراد این است که روح ابراز جسمانی خود را از دست داده و در واقع نیستی و انتقال از مرحله ای به مرحله ی دیگر از زندگی است . پیامبر اکرم ( ص ) می فرمایند : مرگ نخستین منزل از منازل آخرت و واپسین منزل از منزل دنیاست .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1 حقیقت مرگ2 :

یکی از مسائلی که هنوز برای عده ی زیادی از مردم جهان حل نشده و معنی آن روشن نگردیده است ، مسئله (( مرگ )) و حقیقت آن می باشد . از این جهت است که مردم از آن می ترسند و از شنیدن نامش کراهت دارند . اما همه آنان می خواهند بدانند که حقیقت مرگ چیست ؟درباره ی حقیقت (( مرگ )) نظرات مختلفی وجود دارد بسیاری از دانشمندان برای روشن کردن آن ، مثال های گوناگونی زده اند . در آینده به چند نمونه از آن ها اشاره می کنیم : به طور کلی معنی و حقیقت (( مرگ )) عبارت است از جدا شدن روح از بدن و بریده شدن علاقه آن دو از یکدیگر ، وقتی بین روح و بدن ارتباط و علاقه باشد انسان حیات دارد . اما وقتی این ارتباط بریده شد و روح از بدن جدا گردید (( مرگ )) حتمی است .

وقتی بین آن دو ، ارتباط و علاقه باشد انسان حرکت می کند ، چشمش می بیند ، گوشش می شنود ، قلبش می زند و دست و پایش حرکت می کند و آن چه سبب این کارها می شود روح است ، در حقیقت همان روح است که همه چیز را به آن نسبت می دهند و اعضاء و جوارح ابزاری در خدمت او هستند . هنگامی که انسان می گوید چشم ، گوش ، زبان ، دست و پای من فلان کار را می کنند در حقیقت مقصودش از ( من ) روح است ، زیرا روح به وسیله چشم می بیند ، به وسیله گوش می شنود ، به وسیله زبان تکلم می کند ، به وسیله مغز درک می نماید ، به وسیله پا حرکت می کند و به وسیله دست کارهایی را انجام می دهد . اگر این وسایل نباشد روح به تنهایی نمی تواند کاری انجام دهد .

اما وقتی روح ، ارتباط و علاقه خود را با بدن قطع می کند ، آن بی حرکت می شود و باید دفن گردد و در قبر می پوسد و از بین می رو د، ولی این پوسیده شدن ، لطمه ای به روح او وارد نمی کند و روح همچنان باقی می ماند و به صورت موجودی مستقل و اصیل به زندگی خود ادامه می دهد . نثال هایی که برای حقیقت روح زده اند از این قرار است .

1 بعضی گفته اند : بدن و روح مانند کشتی و کشتیبان اند ، جدایی ناخدا از کشتی ، ارتباط و علاقه او را از کشتی جدا می سازد . با این که حقیقت ناخدا غیر از کشتی است نیرویی که کشتی را اداره می کند و آن را از غرق شدن نجات می دهد نیروی ناخداست . روح هم نسبت به بدن همان علاقه را دارد و در حقیقت روح ، بدن را رهبری می کند. ( همانند ناخدا در رهبری کردن کشتی ) و با جدا شدن روح ، بدن نابود می شود .

2 بعضی دیگر گفته اند : روح به منزله نوری است در تاریکی تن . بدن با این نور از مجرای گوش می شتود ، از مجرای چشم می بیند ، از مجرای دهان و زبان می گوید . همچنین حواس دیگر در بدن به برکت روح فعالیت دارند ، هرگاه این ارتباط و علاقه بریده شود نور از بدن قطع می شود .

پس ، حقیقت مرگ عبارت از بیرون رفتن نور از این محل و قرار گرفتن آن در جای دیگر است و با رفتن روح ، بدن تاریک می شود ، چنانچه پیش از دمیدن روح تاریک بوده است . برای روشن شدن مطلب فرض کنید : در کلبه ای که چندین سوراخ داشته باشد چراغی روشن نمایید ، از این سوراخ ها نور و روشنی بیرون می رود . این چراغ روح کلبه است ! تا زمانی که در کلبه باشد ، حیات دارد و نور از سوراخ ها بیرون می رود اما اگر چراغ را بیرون ببرید آن جا تاریک می شود و در واقع می میرد . پس مرگ ، جا به جا کردن چراغ و بیرون بردن آن از بدن است .

3 عده ای علاقه روح و بدن را به راننده و ماشین مثل زده اند ، راننده ، روح و جان ماشین است و تا زمانی که راننده داخل آن باشد ، ماشین روح دارد و حرکت می کند . اما وقتی ماشینی کهنه و اوراق شد و دیگر قابل استفاده نبود راننده ، آن را ترک می کند وقتی راننده آن را ترک نمود علاقه خود را از آن بریده است .

4 بعضی علاقه روح و بدن را ، به اتاقی مثل زده اند که شخصی سال ها داخل آن بوده است . در این مدت شخص به اتاق علاقه پیدا کرده است . اما به مرور زمان و در اثر حوادث روزگار اتاق پوسیده و به خرابی مشرف می شود . شخصی که در خانه ساکن است چون دیگر آن را قابل استفاده نمی بیند و می ترسد که ناگهان بر سرش خراب شود علاقه خود را می برد و از آن جا خارج می شود .

جان قصد رحیل کرد گفتم که مرو

گفتا چه کنم خانه فرو می ریزد

از مثال های فوق می فهمیم که علاقه و ارتباط روح و بدن از باب حلول چیزدیگری و مخلوط شدن چیزی به چیزی نمی باشد ، چرا که روح مجرد است ، خارج و داخل ندارد فقط علاقه به بدن دارد و مرگ قطع علاقه از آن است .

روی همین جهت بعضی از حکما گفته اند : روح مانند پوششی است که بدن را فراگرفته باشد . هم چنان که لباس دخول و خروج ندارد ، روح هم دخول و خروج ندارد ، بلکه گاهی به تن پوشیده و گاهی از آن کنده می شود . بین این دو اصلا سنخیتی نیست (( آفرین بر خدایی که دو موجود ناهماهنگ را به هم پیوسته است )) .

5 بوعلی سینا هم ، درباره حقیقت (( مرگ )) چنین اظهار نظر می کند : (( مرگ )) جز این نیست که روح و نفس آدمی آلات خود را که به کار گرفته است رها کند . ( منظور از آلات ، همان اعضا و جوارح است که مجموع آن ها را بدن می نامند ) ، هم چنان که شخصی صنعت کار ابزار کار خود را ترک می کند . روح وقتی از بدن خارج شد باقی خواهد ماند و راهی برای فنا و نابودی او نیست3 .

نیز می گوید : حقیقت (( مرگ )) مفارقت روح از بدن است . این مفارقت ، به معنای فساد و نابودی روح نیست . تنها چیزی که از این مفارقت حاصل می شود فساد ترکیب بدن و متلاشی شدن آن است . اما روح که همان ذات آدمی است هم چنان باقی می ماند . خلاصه : با سپری شدن عمر و فرا رسیدن (( مرگ )) ، آن چه پایان می پذیرد حیات بدن است اما روح باقی و برقرار می ماند و پس از (( مرگ )) ، به سرای دیگر منتقل می شود و در اقامت گاهی جدید با شرایطی نوین به حیات خود ادامه خواهد داد .

از این ملک روزی که دل برکنم

سراپرده در ملک دیگر زنم

پس این مملکت را نباشد زوال

ز ملکی به ملکی بود انتقال

گرچه نام مرگ ، برای بسیاری هول انگیز و وحشت ناک است ، ولی از نظر اسلام چهره دیگری دارد ، چرا که مرگ گذرگاهی است به جهان دیگر و در حقیقت (( تولد دوم )) به حساب می آید .

نوزاد هنگام تولد به شدت می گرید . شاید گمان می کند دارد از بین می رود و نابود می شود ، در حالی که به جهانی بسیار وسیع تر از شکم مادر وارد می گردد . به عبارت دیگر : در نظر پیروان مکتب انبیاء زندگی مردم در دنیا ، همانند زندگی جنین در شکم است !؟ مرگ آدمی هم به منزله ولادت دوم می باشد . دوران زندگی جنین در رحم مادر ، موقت و زندگی انسان نیز در دنیا موقت است . جنین با تولد از مادر ، محیط محدود رحم را ترک می کند و به محیط وسیع دنیا قدم می گذارد . جفتش را که در رحم با او همراه بود از وی جدا می کنند و به خاک می سپارند و خودش به زندگی ادامه می دهد .

انسان نیز با مردن ، از تنگنای رحم دنیا بیرون می رود ، بدنش را که به منزله جفت او است به قبر می سپارند . در آن جا بدن متلاشی می گردد و روحش به عالم وسیع تر و عالی تری انتقال می یابد .

قبل از تولد جنین ، قابله ای مهربان و خویشانی با محبت ، به انتظار ورود کودک نشسته اند که به محض خروج از (( رحم )) مادر ، او را گرفته و با مدارا شستشو دهند . در میان لفافه ای نرم و لطیف پیچیده و در آغوش پر مهر خود بخوابانند .

همین طور قبل از مردن انسان ، غسال و خویشان با مهر و محبت ، به انتظار خروج او از رحم دنیا نشسته اند که به مجرد خروج ، او را گرفته و با مدارا شستشو دهند و در پارچه و لفافه ای سفید و تمیز پیچیده و در آغوش قبر بخوابانند .

طفل ، قبل از تولد نمی داند (( ولادت )) یعنی چی ؟ با متولد شدن چه می شود و سر از چه عالمی در می آورد ؟ با چه اوضاع و احوال و اشخاصی روبه رو می گردد ؟ روی دست چه افرادی قرار می گیرد ، افرادی با مهر و محبت یا افرادی با خشم و غضب . قبل از مردن ، انسان نمی داند (( مرگ )) یعنی چه ؟ بعد از مرگ چه می شود ؟ سر از چه عالمی در می آورد ؟ با چه اشخاصی روبه رو می گردد ؟ در اختیار چه فرشتگانی قرار می گیرد . فرشتگان رحمت و یا فرشتگان غضب ؟

. آیا مرگ نیستی و نابودی ، فنا و انهدام ، تمام شدن و از بین رفتن است ؟ یا تحول و تغییر انتقال از جایی به جایی و از جهانی به جهان دیگر می باشد ؟

این پرسش ، همواره برای بشر مطرح بوده و هست و خواهد بود که هر کسی مایل است پاسخ آن را بیابد و باید به پاسخی که دیگران داده اند ، ایمان و اعتقاد پیدا کند .

در این باره چهار جواب وجود دارد : اجمالا به آن ها اشاره می شود .

 1 عده ای قائل اند : مرگ ، از بین رفتن و نابود شدن است ، حشر و نشر و حساب و کتابی بعد از آن نیست ، عاقبتی برای کارهای خوب و بد وجود ندارد . آن ها چنین فکر می کنند که : مرگ انسان مانند مرگ حیوانات و گیاهان و درختان است که بعد از مردن و خشک شدن برای همیشه از بین می روند .

2 بعضی دیگر چنین می گویند : انسان وقتی مرد از بین می رود و حساب و کتابی برای او در کار نیست ، ثواب و عقابی در قبر نخواهد داشت ، اما در قیامت زنده می شود و در قبال اعمال نیک و بد پاداش و عقاب می بیند . 

3 طایفه سوم می گویند : انسان بعد از مرگ جسمش خاک می شود ، از بین می رود و دیگر زنده نمی شود ، اما روحش باقی می ماند ، پاداش و جزا می گیرد و عذاب و عقاب می شود . این سه جواب باطل است و اعتمادی به آن ها نیست .

4 -  جواب چهارم : که درست و حق است و آیات و روایات هم موید آن می باشند این که : مردن : نابود شدن نیست بلکه تحول ، تغییر و انتقال از جایی به جایی و از جهانی به جهانی دیگر است . می گویند : مرگ فنا و عدم نیست ، بلکه رفتن از نشئه ای به نشئه دیگر است . همانگونه که چشم به جهان گشودن را (( تولد )) می نامیم ، به انتقال از این دنیا به عالم دیگر (( مرگ )) می گوییم . تولد و مرگ از این نظر هیچ تفاوتی با هم ندارند . هر دو ، انتقال از مرتبه ناقص به مرتبه کامل تر است . این انتقال برای هر موجودی ، از جمله انسان ، لحظه به لحظه پیدا می شود .

حیات انسان در این مرگ و انتقال ، رو به کمال ست . یعنی ، از این حرکت و انتقال نقص و ضرری به او نمی رسد و چیزی از او کم و کاسته نمی شود ، بله این حرکت و انتقال ( تولد و مرگ ) مرتبا تکامل و ترقی پیدا می کند . به عبارت دیگر : مرگ انسان مانند تولد طفل است . دنیا با تمام وسعت و زیباییش ، با تمام حسن و جمالش در حقیقت  نسبت به عالم آخرت ، هم چون شکم مادر نسبت به دنیا است . اما همان گونه که تا طفل پا به جهان نگذاشته از واقعیت جهان خارج آگاه نمی شود ، غالبا انسان نیز تا هنگام مرگ با عالم آخرت بیگانه است . پیامبر اکرم ( ص ) در این باره می فرماید : شما برای نابودی آفریده نشده اید ! بلکه برای این آفریده شده اید که همیشه باقی باشید . نهایت آن که همواره از مرحله ای به مرحله دیگر در حال انتقال و تکامل خواهید بود .

 

مرگ به دست کیست4 ؟

چگونه می شود که مرگ را گاهی به خدا و گاهی به ملک الموت و گاهی به ملائکه نسبت می دهند ؟ آیا همه آنها با کمک همدیگر جان مخلوقات را می گیرند ؟ یا هر کدام جان افراد مخصوصی را می گیرند . در این باره نظریاتی وجود دارد . از جمله :

1 قبض روح افراد به حسب رتبه و مقام آنان است . جان افراد کافر و مشرک ، جنایت کار و خیانت کاران ، بی دین و بدکاران را ملائکه می گیرند و روح مومنان و زاهدان ، علما و صالحان را ملک الموت و روح دوستان و مقربان الهی را خدا می گیرد .

2 از امام صادق علیه السلام درباره گرفتن جان افراد سئوال شد : با توجه به این که در یک زمان ، بسیاری از مردم در اطراف جهان از دنیا می روند که شمارش آن ها را جز خدا نداند ، اگر تنها ملک الموت قبض روح می کند با آیات یاد شده چگونه ممکن است ؟

فرمود : خداوند برای ملک الموت دستیاران و کمک کارانی از فرشتگان را قرار داده است که آن ها جان ها را از طرف ملک الموت می گیرند ، ملک الموت هم علاوه بر جان هایی که خود گرفته است جان های دیگری که ملائکه گرفته اند را نیز می گیرد و همه آن هارا خداوند متعال از ملک الموت می گیرد و به سوی خود می برد . آیات ذکر شده منافات با هم ندارند ، زیرا ملک الموت و ملائکه همه فرمان برادران حق و مجریان دستورات او هستند . این قضیه درست مانند وزیر کشور و استاندار و فرمانداران اوست . وزیر کشور استانداری را به نمایندگی از جانب خود انتخاب می کند و استاندار هم فرماندارانی را برای اجرای دستورات و انجام کارها و نیازها ماءموریت میدهد و آنان را به نقاط مختلف می فرستد .

3 در اخبار آمده است : ملک الموت ما بین زمین و آسمان قرار دارد ، اعوان وانصارش روح انسان ها را از جای خودشان می گیرند تا وقتی به گلوی آنان رسید . در این هنگام ملک الموت روح ها را می گیرد و از بدن ها خارج می کند و به سوی خدا می برد .

دراین اخبار می گوید : اول ملائکه جان ها را می گیرند و تا گلو می رسانند بعد ملک الموت آنان را از بدن خارج می کند که هر دو در گرفتن روح دخالت دارند .

4 نقل شده است : برای ملک الموت حربه و سلاحی که بزرگی آن ، از مغرب تا مشرق می باشد و او برتمام جهان احاط داد و همه مردم را می تواند در یک لجظه مشاهده کند  . هیچ خانه ای نیست مگر آن که ملک الموت روزی دو مرتبه با اهل آن دیدار می کند . وقتی دید انسانی مرگش نزدیک شده است ، با آن سلاحی که در دست دارد بر سر او می زند و می گوید : ( به هوش باش ) الان لشکرهای مرگ به دیدن تو می آیند .

در این حدیث می گوید : اول ملک الموت با ضربه بر سر انسان می زند و بعد ملائکه برای قبض روح او آماده می شوند .

5 عده ای گفته اند : آن کس قادر بر مرگ انسان است خداوند متعال می باشد که شریک و یاوری ندارد . او قبض روح افراد را به ملک الموت واگذار کرده است به طوری که او قدرت ندارد روحی را جلوتر یا عقب تر قبض کند . ملک الموت دستیاران و کمک کارانی دارد که آن ها جان ها را از جای خود بیرون می کشند تا به گلو رسد و ملک الموت آن ها را از جسد بیرون می آورد .

 

هراس از مرگ5

حال که حقیقت مرگ را فهمیدیم ، لازم است بدانیم : با این که (( مرگ )) یک امر حتمی است ، چرا اکثر مردم از آن در هراسند ؟

اگر (( مرگ )) نیستی و فنا و انهدام نیست چرا بعضی از آن می ترسند ؟ چرا از مردن وحشت و خوف دارند ؟ چرا نام (( مرگ )) و مردن که پیش می آید ناراحت می شوند و با چشم دیگری به آن نگاه می کنند ؟ حتی از شنیدن نام (( مرگ )) کراهت دارند ؟

بزرگان دین چند چیز را علت ترس از مرگ دانسته اند :

اول : این که وقتی انسان حقیقت (( مرگ )) را فانی شدن و از بین رفتن پندارد ، از آن می هراسد و از شنیدن نامش می گریزد تا چه رسد به خود آن . ولی اگر حقیقت آن را ، آن چنان که هست دریابد و بدان یقین کند ترسش می ریزد و (( مرگ )) را جز کمال و ترقی چیز دیگری نخواهد یافت و به آن عشق می ورزد .

امیر المومنین علیه السلام که حقیقت (( مرگ )) را به روشنی دریافته و معنی آن رادرک کرده است چنین می فرماید :

والله لابن ابیطالب انس بالموت من الطفل بثدی امه .

(( به خدا سوگند که انس پسر ابوطالب به مرگ از انس به پستان و شیر مادرش بیشتر است .)) در مورد متقین و چگونگی علاقه آن ها به مرگ در خطبه همام می فرماید : اگر خداوند اجل و مدتی در دنیا برایشان تعیین نمی فرمود ، از شوق ثواب و بیم عذاب حتی یک چشم بهم زدن نیز جان در بدنشان قرار نمی گرفت و همسر آن حضرت فاطمه الزهرا ( س ) (( مرگ )) خود را از خدائمد می خواهد و می فرماید :

اللهم عجل وفاتی سریعا

(( خدایا ! هر چه زودتر مرگ را برسان . )) ( و از این دنیای پر درد و رنج مرانجات ده و به آخرتی که جاوید است منتقل کن . )

دوم :  دلبستگ به دنیا . ترس از (( مرگ )) گاهی به خاطر دل بستگی به دنیا است ، انسانی که عمر خود را صرف تیمار بدن کرده باشد هنگام مرگ و انتقال روح به عالم جدیدی بسیار بیم ناک است ، زیرا او در لجن زار طبیعت غوطه ور بوده و با عالم جدیدی که بدان جامنتقل می شود هیچ آشنایی ندارد . وی دنیا را منزل حقیقی خود پنداشته ، به آن خو گرفته و دلبستگی شدیدی پیدا کرده است ، از این رو هنگام احتصار و قالب تهی کردن ، حالت بسیار بدی او دست خواهد داد .

ولی همین انسان ، اگر در این عالم رشته ارتباط خود را با عالم آخرت محکم کند ، به پروردگار میل و علاقه و محبت بورزد و با ساکنین حرم قدس الهی آشنا شود ، به اهل بیت عصمت و طهارت تمسک جوید و همت خود را صرف دنیا نکند ، با اشتیاق فراوانی به عالم دیگر منتقل می شود و به محل خویش پروتز می کند . نه تنها از (( مرگ )) نمی ترسید ، بلکه آن را شیرین تر از عسل می یابد .

سوم : تهیه نکردن توشه : سومین علت ترس از (( مرگ )) ، این است که ما توشه رتهی برای سفر آخرت آماده نکرده ایم و عمل نیکی انجام نداده ایم تا باعث نجات ما شود . اگر آخرت خود را آباد کرده و از پیش چیزی فرستاده باشیم و یقن بدانیم که آن جا در رفاه هستیم ، منزل و مکان آماده و آباد داریم ، چرا از (( مرگ )) بترسیم و وحشت داشته باشیم ؟

شخصی به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم آمد و عرض کرد: یا رسول الله ! چرا من از (( مرگ )) کراهت دارم ؟ فرمود : آیا مال و ثروتی داری ؟ عرض کرد : بلی ، فرمود : برای قیامت خودت چیزی فرستاده ای ؟ عرض کرد : خیر ، فرمود : به همین علت از (( مرگ )) می ترسی و کراهت داری .

در مجلسی که امام حسن مجتبی علیه السلام حضور داشتند ، صحبت از (( مرگ )) شد . شخصی عرض کرد : یابن رسول الله ! چرا ما از مرگ خوشمان نمی آید ؟ فرمود : برای این که آخرت خود را خراب و دنیاتان را آباد کرده اید ، از این جهت ناراحتید که از عمران و آباد به سوی خرابه و ویرانه منتقل شوید . هم چنین کسی از اباذر پرسید : چرا ما از مرگ ناراحت و گریزانیم . در جواب گفت : چون دنیای خود را آباد و تعمیر نموده و آخرت را ویران کرده اید . لذا خوشتان نمی آید که از عمران به خرابه روید .

قرآن مجید هم ، اعمال نادرست و خلاف مردم را که موجب کیفر و عذاب الهی است ، تنها عامل ترس از مرگ معرفی می کند و می فرماید :

ععع قل ایها هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین و لا یتمنونه ابدا بما قدمت ایدیهم و الله علیم بالظالمین

( ای محمد ) (( بگو : ای کسانی که یهودی شده اید ! اگر می پندارید که تنها شما دوستان خدا هستید نه دیگران ، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید ، ولی آنان به سبب کارهای نادرست و زشتی که انجام داده اند هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد و خداوند به ( اعمال ) ظالمان آگاه است )) .

آری ، کسانی از (( مرگ )) می ترسند که عمرشان را در غیر طاعت خدا سپری ساخته اند وگرنه افرادی که عملی گونه زندگی کرده اند همانند او به مرگ بیش از طفل به پستان مادر علاقه دارند .

نیز آن حضرت درباره آمادگی برای (( مرگ )) می فرماید : کسی که واجبات را انجام داده و محرمات را ترک نموده است و مکارم اخلاق را داراست باکی ندارد که (( مرگ )) بر او وارد شود یا او مرگ حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید : زیرک ترین افراد کسانی هستند که بیشتر به یاد (( مرگ )) باشند و خود را برای آن آماده نمایند .

امام حسن عسگری علیه السلام نقل می کند : پدرم امام هادی علیه السلام به عیادت یکی از اصحابش که در بستر مرض افتاده بود تشریف برد و دید آن مرد گریه می کند و از ترس (( مرگ )) در جزع و فزع است .

فرمود : ای بنده خدا ! تو از (( مرگ )) در هراس و گریه ای ، برای این که معنای (( مرگ )) را نمیدانی . بعد از آن فرمود : من از تو سئوالی می کنم . جواب بگو !

اگر فرضا تمام بدن ترا چرک و کثافات فرا گیرد و از بسیاری این چرک ها و کثافات و پلیدی هایی که در تو نشسته است در رنج و آزار باشی و در عین حال دمل هایی در بدن تو پدیدار شود و مرض جرب و سودای خشک پیکر ترا فرا گیرد و بدانی اگر حمام بروی و بدن خود را بشویی تمام این مرض ها و کثافات از بین می رود و بدن تو پاک و پاکیزه می شود ، آیا دوست نداری که به حمام روی و شستشویی بنمایی و تمام این چرک ها و آفات را از بین ببری و از خود دور کنی ، یا آن که رفتن به حمام را ناپسند داری و حاضر نیستی بدان جا ، گامی نهی و با تمام این کثافات و آفات صبر می کنی و می سازی ؟

مریض عرض کرد : یا بن رسول الله ! دوست دارم به حمام بروم و تمام آلودگی ها را بزدایم و از خود دور گردانم .

حضرت فرمود : (( مرگ )) هم برای انسان مومن در حکم حمام و تطهیر و شستشو است ، آن چه از گناهانی که انجام داده ای و به واسطه طول مرض و سایر امور هنوز از بین نرفته و باقی است ، به واسطه (( مرگ )) تمام آن ها از بین می رود و از بدی ها و گناهان پاک و پاکیزه بیرون می آیی .

ای مرد ! بدان که چون بر (( مرگ )) وارد شوی و از این دریچه عبور نمایی از هر گونه اندوه و غصه و آزار و رنجی نجات یابی و در امان هرگونه سرور و فرح و انبساطی قرار گیری . سخنان آن حضرت در مریض اثر کرد ، دلش آرام گرفت و از طپش ایستاد . با نهایت خرسندی و نشاط چشمان خود را فرو بست و جان به جان آفرین تسلیم نمود .

 

 

اتفاقات لحظه ی مرگ برای مومن و کافر6

گفته شد که : برای محتضر و کسی که در حال جان کندن است (( سکرات )) و مستی هایی است شبیه (( مستی )) شراب ، گاهی این (( مستی )) همراه با حسرت هایی است که بیشتر باعث ناراحتی و بدبختی انسان می شود . حضرت امیر المومنین علیه السلام در این باره می فرماید :

سکرات (( مرگ )) و تلخی جان کندن ، توام با حسرت از دست دادن آن چه داشتند بر محتضر هجوم می آورد ، مغز او را فشار می دهد . در (( سکرات مرگ )) اعضای بن و دست و پای انسان سست گردیده ، در برابر آن رنگ خود را باخته و رنگ از صورتش پریده ، سپس آثار (( مرگ )) در او افزونی می گیرد و کم کم در وی نفوذ کرده ، بین او و زبانش جدایی افکنده و بدین ترتیب (( مرگ )) ، زبان او را بند می آورد .

او در میان خانواده خویش با چشم خود نکاه می کند ، با گوش خود می شنود ، در حالی که عقلش سالم و فکرش باقی است . او می اندیشد و فکر می کند که عمرش را در چه راهی نابود کرده است ؟! روزگارش را در چه رهای گذرانده است ؟! ( در آن وقت ) به یاد ثروت هایی می افتد که در تهیه در جمع کردن آن ها چشم خود را بر هم گذراده ، از حلال و حرام و مشکوک جمع آوری نموده و روی هم انباشته است . اینک گناه و تبعات جمع آوری و عوارض آن ها بر دوش او سنگینی می کند و گریبانش را می فشارد .

محتضر باید از آن ها جدا گردد و آن مال و ثروت را برای وارثین و دیگران بگذارد تا از آن ها لذت و بهره ببرند و سود بگیرند . لذت بردن و راحتی زندگی برای دیگران و سنگینی گناه و مسئولیت حسابش به دوش او در گرو حساب این اموال است و نمیتواند از چنین شرائطی خارج گردد !

محتضر در حالتی که در بستر مرگ است انگشت ندامت و پشیمانی به دندان می گزد ، از وضعی که برای او به وجود آمده است ناراحت و در عذاب می باشد . این ها به سبب آن چیزهایی است که هنگام (( مرگ )) برایش روشن می گردد و چند لحظه دیگر (( مرگ )) گریبانش را می گیرد .

او نسبت به آینده خود نا امید است و به چیزهایی که در زندگی به آن ها علاقه داشته بی اعتناء است ، آرزو می کند ای کاش این ثروتی را که باقی گذاشته و نسبت به آن حسادت می ورزید مال دیگران بود و زحمت جمع آوری آن را دیگران کشیده بودند !

(( مرگ )) به تدریج در بدنش نفوذ می کند . بر اعضاء و جوارحش چیره می گردد و کارش به جایی می رسد که زبان و گوشش هماهنگ نیست . گوشش همچون زبانش از کار می افتد . او در میان بستگان خویش است اما نمی تواند حرف بزند ، زبان از حرکت باز می ماند ، گوش نمی شنود ، چشم هایش به اطراف می چرخد و پیوسته به صورت خویشانش می افتد ، حرکت زبان بستگان را می بیند اما صدای کلام آن ها را نمی شنوند . (( مرگ )) نزدیک تر می شود و چنگال آن تمام وجودش را می گیرد ! چشم های او همانند گوش هایش از کار می افتد و روح از بدنش خارج می شود ، کار به جایی می رسد که او در میان خویشانش همانند مردار می شود ! دیگر از او می ترسند ، از نزدیک شدن به او وحشت می کنند . نه پاسخ گریه ها را می دهد و نه پاسخ آن ها که او را صدا می زنند . بعد از آن جسدش را به عمق زمین منتقل می کنند و او را تسلیم عملش می نمایند و از دیدارش دست می کشند . مومنان و نیکوکاران ، ظالمان و بدکاران ، از همان لحظه (( مرگ )) از هم جدا می شوند و حالات متفاوتی دارند . یا تعبیر دیگر ، نتیجه های اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه کم کم ظاهر و آشکار می گردد .

هنگامی که انسان در حالت مرگ قرار می گیرد ، اگر از مومنان و صالحان و شیعیان باشد ملک الموت با فرشتگان رحمت با زیباترین صورت و خوشحال ترین قیافه با طبق هایی از گل، بر او وارد می شوند و وی را به بهشت بشارت داده و جایگاهش را به او نشان می دهند . آنان مانند خدمت گزاران با ادب ، در مقابل محتضر مجسم می شوند و اجازه ورود می خواهند .

قرآن در این باره می فرماید : (( کسانی که ایمان آورده و تقوا اختیار کرده اند ، پیوسته در زندگی دنیا و آخرت ایشان را به نعمت های بهشت بشارت می دهند و این بشارت پیروزی و رستگاری بزرگی برای انسان است )) .

در جای دیگر می فرماید :

(( کسانی که گفتند : پروردگار ما خدای جهانیان است و روی آن پافشاری کردند . ملائکه بر آنان نازل می شوند و می گویند : نترسید و محزون نباشید . بشارت باد شما را به بهشتی که به آن وعده داده شده اید )) .

در برخی روایت ها درباره بشارت دادن فرشتگان چنین آمده است : هنگامی که فرشتگان بر محتضر وارد می شوند و کنار او قرار می گیرند . خداوند متعال ، پرده را از جلوی چشم او کنار می زند و جایگاه او را به وی نشان می دهد . انسان می گوید : این کاخ ها ، باغ ها و درختان از کیست ؟ فرشتگان می گویند : آن ها متعلق به تو است . می گویند : اگر متعلق به من است ، چرا مرا به آن جا نمی برید ؟ می گویند : اختیار با تو است . اگر مایل باشی ترا به آن جا می بریم .

در این هنگام ، طبق های گل بهشتی را مقابل بینی او قرار می دهند . از بوی خوش آن ها بسیار لذت می برد و حالتی شبیه نعشه و خوابی لذت بخش به او دست می دهد که در اثر آن ، تمام دردها و رنج ها و سختی ها از او برطرف می شود و به دنبال بو کشیدن گل ها روح به آسانی از بدنش خارج می شود .

قرآن در این باره میفرماید : (( اگر محتضر از نیکان و مقربان درگاه خدا باشد روح و ریحان ( آسایش دائمی و گل ها ) و نعمت هاب بهشت جاوید برای اوست . ))

وقتی ملک الموت با کمال ادب و احترام روح او را می گیرد ، فرشتگان رحمت آن روح پاک را از ملک الموت تحویل می گیرند و در پارچه هایی از حریر می پیچانند و به سوی آسمان ها می برند . به هر آسمانی که می رسند فرشتگان آن آسمان ، با احترام تمام او را تشییع می کنند تا بر خداوند عرضه نمایند .

سپس آن را بر می گردانند تا تشییع کنندکان و غسل دهندگان و نمازگذاران خود را ببیند و دفن شدن جسد خود را مشاهده کند . بعد از آن ، روح را به آسمان می برند و در اعلا علیین ( آن جایی که پرونده و روح نیکان می باشد ) جای می دهند .

در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است : هنگامی که خداوند از بنده مومن خود راضی شد . به ملک الموت می فرماید : روح فلان بنده مرا پیش من آورید : زیرا وی را آزمایش کردم آن طور که او را می خواستم یافتم . ملک الموت با پانصدفرشته که همه آنان لبلس سبز پوشیده اند و به دست هر کدام شاخه های گل و زعفران است و نزد او می آیند و هر کدام او را بشارتی می دهند غیر از بشارتی که دیگران به وی داده اند می گویند آماده شوید برای خارج کردن روح این بنده مومن .

موقع جان دادن مومنان ، فرشتگان رحمت ، با کمال مهربانی و لطف ، با اخلاق نیک و بشاشت برای قبض روح آن ها و آنان را به بهشت بشارت می دهند . قرآن در این باره چنین می فرماید :

ععع الذین تتوفاهم الملائکه طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنه بما کنتم تعملون

(( پرهیزکاران کسانی هستند که ملائکه ( قبض ارواح و فرشتگان رحمت ) روحشان را می گیرند . در حالی که (  از نظر عقیده و گفتار و کردار ) ، پاک و پاکیزه اند . به آن ها می گویند : سلام بر شما باد . ( سلامی که نشانه سلامت و امن و امان است ) به خاطر اعمال نیکی که انجام میداده اید داخل بهشت شوید )) .

در واقع ، پاداش پاکی و تقوا چیزی جز این نیست که فرشتگان الهی با سلام و درود از ایشان استقبال کنند و آن ها را به بهشت دعوت نمایند ، دعوتی که آمیخته با لطف و محبت و احترام باشد !

ملایک از آن ها چو گیرند جان

بر آن ها گشایند اینان زبان

چو پاکیزه ماندید ز اعمال زشت

کنون پی در آیید اندر بهشت

در این جا ممکن است بهشتی که فرشتگان می گویند داخل آن شوید ، اشاره به بهشت برزخی باشد که مومنان ، بعد از قبض روح شدن داخل آن می شوند و ممکن است اشاره به بهشت قیامت باشد که بهشت برزخی درهای آن حساب می شود .

(( مقربین و مومنین نیکوکار هنگامی که در آستانه مرگ قرار می گیرند در نهایت آرامش و راحتی و شادی چشم از جهان می پوشند . خداوند درباره آنان می فرماید :

فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنت نعیم و اما ان کان من اصحاب الیمین فسلام لک من اصحاب الیمین کسی که در حالت احتضار و واپسین لحظات زندگی قرار می گیرد اگر از مقربان باشد در نهایت راحتی و آرامش و روح و ریحان است ، و در بهشت پر نعمت جای می گیرد .

(( اما اگر از مومنان نیکوکار اصحاب یمین باشند ، ( همان مردان و زنان صالحی که نامه اعمالشان به نشانه پیروزی و قبولی به دست راستشان داده می شود ) به ایشان گفته می شود : سلام بر تو از سوی دوستانت که از اصحاب یمین هستی .

پس مومنان نیکوکار هنگام (( مرگ )) ، به راحتی و ناز و نعمت ، به آرامش کامل ، به رحمت و مغفرت از گناهان ، به آزادی از آتش دوزخ ، به بشارت به دخول در بهشت دست می یابند .

با آمدن (( مرگ )) ،پرده حجاب برداشته شده و ارتباطشان با محبوبشان نزدیک تر و روشن تر می گردد ، طبیعی است در آن حال فرح و سروری بر روحشان غالب می شود و در آن دم به زبان حال می گویند : 

نیز از حضرت امیر المومنین علیه السلام نقل شده : از رسول خدا شنیدم که فرمود : مومن وقتی از دنیا می رود ، اگر گناهان او به اندازه گناهان همه اهل زمین باشد (( مرگ )) او باعث می شود که همه آن ها بخشیده شود و از گناهان پاک گردد نیز از امام صادق نقل شده : (( مرگ )) کفاره گناهان هر مومنی است . ( مومن به واسطه (( مرگ )) تصفیه و تزکیه و تطهیر می شود .

درباره (( مرگ )) و حقیقت آن : ائمه معصوم علیهم السلام نظراتی داده و هر کدام برای فهم مردم و تقریب ذهن به نحوی (( مرگ )) را تعریف کرده اند . به امام صادق گفتند که : (( مرگ )) را برای ما توصیف کن . فرمود : (( مرگ )) برای مومن بهترین بوی خوش است که آن را جلوی بینی خود برده و کشد . لذتی تمام برده و به دنبال آن به خواب می رود و تمام درد و رنج و ناراحتی او از بین می رود . و برای کافر مانند مار گزیدگی و عقرب گزیدگی یا سخت تر از آن است .

بعضی می گویند : (( مرگ )) برای کافر از بریدن بدن او با اره و قیچی کردن با مقراض و کوبیدن با سنگ و گذاشتن میله وسط سنگ آسیا در چشم او و به گردش در آوردن ، سخت تر است . هم چنین امیر المومنین علیه السلام خواستند که : (( مرگ )) را برای ما توصیف کن . فرمود : (( مرگ )) چیزی است که به نعمت های جاوید ، یا به عذاب های دائم  بشارت می دهد ، یا چیزی مبهم و نامعلوم است . دوستان و مطیعان ما را به نعمت های جاوید و دشمنان و مخالفان ما را به عذاب دائم بشارت می دهد ، مرگی که مبهم و نامعلوم است . مربوط به مومنینی است که در گناه زیاده روی کرده اند ، شاید به شفاعت ما برسند و از عذاب نجات یابند و شاید شفاعت ما شامل حالشان نشود و به عذاب گرفتار آیند و عذاب از سیصد هزار سال کمتر نباشد .

از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیدند : (( مرگ )) چیست ؟ حقیقت آن پیش ما مجهول است . فرمود : (( مرگ )) برای مومنان بهترین سرور و خوشحالی است ( مانند وقتی که ) انسان را از زندان تنگ و تاریک و کثیف به باغ های سبز و خرم منتقل کنند و برای کفار مانند آن است که آن ها را از باغ های باصفا و پر درخت و نعمت به سوی آتش سوزان انتقال دهند . (26 )

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به اصحاب خود فرمودند : (( مرگ )) مانند پل است که از یک طرف آن عبور کنید و به طرف دیگر روید که این طرف پل ، ناراحتی و سختی و مشکلات فراوان باشد و آن طرف باغستان ها و کاخ های مرفه و پرنعمت . آیا کدام از شما ناراحت است که از زندان تاریک و پر جانور به سوی قصرهای عالی انتقال یابد .

 

 

 

 

 

نتیجه گیری :

مرگ حیات دوباره ی انسان است . هر انسانی بالاخره بعد از زندگی در دنیای فانی می میرد و به دنیای باقی می رود . ضرب المثل معروف (( مرگ شتری است که پشت در خانه ی همه می نشیند )) .

در لحظه ی مرگ هر کسی بر حسب اعمال و رفتارهایی که در دنیای فانی انجام داده است جانش گرفته می شود . مرگ برای مومنان شیرین و راحت است و لحظه ی مرگ آن ها خوب و راحت است ولی مرگ برای کافران مانند زهر است و سخت و دردناک و علاوه بر داشتن لحظه ی سخت مرگ ، زندگی بسیار سخت و دردناکی در آن دنیا خواهند داشت . اما حسین ( ع ) در روز عاشورا به اصحاب خود فرمودند : (( مرگ )) مانند پل است که از یک طرف آن عبور کنید و به طرف دیگر روید که این طرف پل ، ناراحتی و سختی و مشکلات فراوان باشد و آن طرف باغستان ها و کاخ های مرفه و پر نعمت . آیا کدام از شما ناراحت است که از زندان تارک و پر جانور به سوی قصرهای عالی انتقال یابد .

در آخر نتیجه میگیریم که این دنیا فانی است و برای گذرا از پل مرگ و ورود به دنیای باقی باید اعمالی را که در قرآن و اسلام به آن ها تاکید شده انجام دهیم ، تا در دنیا زندگی راحتی داشته باشیم .

 

 

 

 

 

 

زیرنویس:

1) اندیشه اسلامی (1)- جعفر سبحانی، محمدرضایی.

2) حقیقت مرگ، احمد زمردیان، جلد1، فصل1، ص5.

3) معادشناسی، آیت الله سیدمحمد حسین طهرانی، جلد1، مجلس ششم.

4) معادشناسی، آیت الله سیدمحمد حسین طهرانی، جلد2، ص10.

5) معادشناسی، آیت الله سیدمحمد حسین طهرانی، جلد2، ص15.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع :

-  آیت الله جعفر سبحانی ، دکتر محمد محمد رضایی اندیشه اسلامی ( 1 ).

-          احمد زمردیان  - سرنوشت انسان- حقیقت مرگ- فصل اول.

-         تفسیر نمونه

-         تفسیر المیزان

-         اشتهاری برزخ و معاد

-         آیت الله مطهری معاد   

-         معاد جلد 1و2.