به تـــــو كه مي انديشم جز غرق شدن در بي كرانگي روحت ،
حجم وسيعي از بخشش و مهرباني تمام وجودم را احاطه مي كند و
ناخودآگاه بغضي غريب به سراغم مي آيد ؛ بغضي آكنده از بوي
غربت
مظلومانه تـــــو... ![]()
![]()
![]()
به تـــــو كه مي انديشم در فلسفه ي ميلادت، در نيمه اين مهماني بزرگ
گيج مي شوم ؛ بي گمان تـــــو پاداش مهرورزی های بیکران اين چند
روزه اي...
چشم هایم فرش راهت باد!...
میلادت غرق نوروروشنی!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ ساعت 19:25 توسط فاطمه شفيعي لو
|