به تـــــو كه مي انديشم جز غرق شدن در بي كرانگي روحت  ،

 

حجم وسيعي از بخشش و مهرباني تمام وجودم را احاطه مي كند و

 

ناخودآگاه بغضي غريب به سراغم مي آيد ؛ بغضي آكنده از بوي


غربت

 

مظلومانه تـــــو... 


 

به تـــــو كه مي انديشم در فلسفه ي ميلادت، در نيمه اين مهماني بزرگ

 

گيج مي شوم ؛ بي گمان تـــــو پاداش مهرورزی های بیکران اين چند


روزه اي...

 

چشم هایم فرش راهت باد!... 


میلادت غرق نوروروشنی!