صندلی اعدام را از زیر پایش می کشد اعدامی دچار تشنج می شود اما پس از مدتی تکان خوردن از حرکت باز می ایستد همه به اعدامی نگاه می کنند او همچنان نفس می کشد !
اعدامگر این بار یک زن است !

به طرف اعدامی آویزان از طناب دار می رود و خود را به آن می آویزد تا با شکسته شدن استخوان گردن اعدامی کار این غضب شده هم به پایان رسد .

مدتی می گذرد هزاران چشم شاهد چوبه دار بلندی هستند که بر آن یک اعدامی آویخته شده و از آن اعدامی زن اعدامگر ...

اعدامگر خسته می شود اعدامی را رها می کند و باز همه می بینند اعدامی همچنان نفس می کشد . مردم شاد می شوند . نیروهای امنیتی اعدامی را از چوبه دار پایین می کشند و به بیمارستان منتقل می کنند هر چند در آنچا با یک چوب حلقوم اعدامی را پاره می کنند و کار تمام می شود !

امروز 27 سال از آن واقعه می گذرد نام آن اعدامی "الصادق حامد الشویهدی" بود یکی از صدها هزار مخالف سرهنگ معمر قذافی و نام آن اعدام گر خانم "هدی بن عامر" .
بیست و هفت سال گذشته است مردم هدی بن عامر را از دخمه ایی که در آن پنهان شده بود بیرون کشیده و دستگیرش کردند . او در طی این 27 سال صدها الشویهدی دیگر را نیز کشته بود . و امروز
عاقبت این زن چه می شود ؟ اگر همان طور که حکیم ارد بزرگ می گوید : « میوه کشتن ، کشته شدن است » رخ دهد پس باید شاهد بدار کشیده شدن هدی بن عامر  باشیم .

حتما زمانی که سرهنگ قذافی مراسم عروسی هدی را برپا می کرد او این روز را هیچ گاه تصور نمی نمود . اما امروز میوه اعمال و رفتار او رسیده است ...