آخرين سخنان ريحانة النبي (س)
2- بيان حالت خود، تشريح لحظه ها
پس از شروعي شيرين و ادب آميز، سخن زهراي
مرضيه(س) با بيان حالت و چگونگي زندگاني آن حضرت جاذبه اي ديگر به خود
گرفته است: «لم يبق لي الا رمق من الحياه » براي من لحظه اي بيش از زندگاني
نمانده است. بديهي است در اين لحظه روحيه اي خاص و لحظاتي حساس وجود
داشته، درخشان ترين واژه ها بيان خواهد شد.
پس از آن به تشريح زمان خود
پرداخته، مي فرمايد: «و حان زمان الرحيل والوداع » (زمان کوچ و خدا حافظي
فرا رسيده است) هنگامه اي طاقت سوز و هنگامي درد افروز که توان از همگان مي
ربايد، به ويژه زماني که بانويي هجده ساله باصورتي نيلي، پهلويي شکسته و
بازويي نشان دار از ماجرايي ستم آلود در بسترآرميده باشد. سپس با عبارتي
کوتاه ريزش رنج از بلنداي کلمات بر پهنه وجود امام علي(ع) پديدار مي شود
که:
فاستمع کلامي فانک لاتسمع بعد ذلک صوت فاطمه ابدا «(علي جان »
سخنان مرا بشنوکه پس از اين صداي فاطمه را نخواهي شنيد، هيچگاه) گويي يکايک
واژه ها در توفاني از غم و اندوه نمايان شده است و افزون بر توجه بخشيدن
با کلمه «فاستمع » صداي مظلوميت و مهرباني در لابلاي حروف به گوش جان مي
رسد.
3- شروع سخن، نخستين وصيت
مجموعه واژه هايي که در گفتارها از آن
استفاده مي کنيم; گاهي «امر» است که در آن از فراز اقتدار، آمرانه لب به
سخن مي گشاييم و دستور مي دهيم، و زماني «التماس » است که در «حضيض » نياز و
ناتواني،خواسته خود را از ژرفاي وجود طلب مي نماييم و موقعي «خواهش » و يا
«سفارش » که جلوه اي از برابري، دوستي و صميميت در آن نمايان است. گزينش
کلماتي که چنين هاله اي از مفاهيم داشته باشند فضاي عبارات و جملات را
دگرگون مي کنند و با اندک دقتي لازم، برداشت هايي ارجمند نصيب آدمي مي
نمايد.
به سخنان ياس عصمت، حضرت زهرا(س) بر مي گرديم و پس از تشريح
لحظه ها و حالات او،عبارت آغازين آن بانو را مي نگريم: اوصيک(وصيت و سفارش
مي کنم ...) چنانچه که مي بينيم، گستره ادب، بزرگواري و صفا و صميميت در
وجود حضرت چنين واژه پرمفهومي را بر شاخسار بيان بي بي نمايان ساخته است در
حالي که به جاي آن اين واژه ها هيچگونه زشتي نداشت:
از تو مي خواهم که ...
به تو مي گويم که ...
بايد چنين کني ...
و ...
پس از اين عبارت، نخستين وصيت آغاز مي شود:
«اوصيک
اولا ان تتزوج بعدي » (نخستين وصيت من به تو اين است که پس از من ازدواج
کني) توگويي اين عبارت کوتاه نسيمي صفا بخش بر تمامي بدبيني ها وبدگويي
هاست که ازدواج شوهر را پس از رحلت همسر نشان از بي مهري و دوري از وفا
ووفاداري مي دانند. فلسفه ازدواج در کلامي پس از اين عبارت بيان شده است که
بدان مي پردازيم اما پيش از آن، فاطمه زهرا(س) مورد ازدواج امام(ع) را
تشريح مي کندکه: ... بابنه اختي امامه فانها تکون لولدي مثلي (نخستين وصيت
من به تو اين است که پس از من با امامه; دختر خواهرم ازدواج کني زيرا او
همانند من به فرزندانم مهربان است) شيوه سخن گفتن و منطق در برخورد همراه
با عطري آسماني است که ابتدا شوهر خود را ترغيب به ازدواج نموده، سپس با
دليلي آرام بخش وگويا، علت پيشنهاد خود را به ازدواج با «امامه » توضيح مي
دهد. پس از اين سخن فلسفه بيان خود را نسبت به ازدواج پس از خويش تشريح مي
کند:
فان الرجال لابد لهم من النساء
(همانا مردان براي زندگي خويش نياز به زنان دارند)
و
اين خود، واقعيتي است که دست آفرينش به عنوان غريزه در نهاد آدمي نهاده
است و پاک بانوي هستي با توجه ژرف بدان، نگاه همگان را به اين نکته توجه مي
سازد.
4- مخفي بودن مراسم; استمرار مبارزه
پيکارهاي
عقيدتي و مبارزه هاي فکري فرهنگي، عرصه اي برتر از مکان و زمان دارد. از
آغاز آفرينش تا پايان هستي بوده و خواهد بود و شعاعي فراتر از درگيري
انسانها بر سر مقام و موقعيت و يا دارايي و دانايي خواهد داشت.
در اين
عرصه ارزشهاي والاي الهي و جلوه هاي جاودان انسان در توفان هواها وهوسها،
غبار آلود مي شود و گاه مسير سعادت انسانها دگرگون مي گردد.
حوادث غم
آلود صدر اسلام و سراشيبي سقوط ارزشهاي ديني در آن زمان، ماجرايي بودکه در
غصب فدک جلوه گر شد اما تاثيري تلخ در راه هدايت افراد گذارد که تافرجام
روزگار آثار آن باقي خواهد بود.
چنين بينش عرشي و عميقي بود که دخت
رسول الله را بر آن داشت پس از مبارزه اي رودررو و سنگين با غاصبان خلافت،
اين پيکار حق عليه باطل را پس از حيات خويش استمرار بخشد و براي هميشه
فريادي عليه ضلالت و گمراهي و غصب و غارت فرود آورد.
فرازي از سخنان آن حضرت را مي خوانيم:
اذا توفيت فلا تعلم احدا
«(علي جان » پس از وفات من، هيچ کس را آگاه مکن)
پس از آن برخي از محرمان ولايت و شيفتگان امامت را نام مي برد تا در مراسم شرکت کنند:
الا
ام سلمه و ام ايمن و فضه و من الرجال ابني و العباس و سلمان و عماراو
المقداد و اباذر و حذيفه (مگر ام سلمه و ام ايمن و فضه را از زنان و
ازمردان دو فرزندم حسن و حسين(ع) و عباس و سلمان و عمار و مقداد و اباذر و
حذيفه را خبر کن) گويي عمق ستم ستمکاران چنان فاجعه اي آفريده است که زهراي
اندوهگين و ستمديده را بر آن داشته، تاکيدي ديگر با بياني صريح و شفاف
نسبت به مقصودخود بيان نمايد:
اوصيک ان لا يشهد احد جنازتي من هؤلاء الذين ظلموني و اخذوا حقي فانهم عدوي و عدو رسول الله.
«(همسرم!»
تو را وصيت مي کنم که هيچ کس از آنان که به من ظلم و ستم کرده اندو حق مرا
غصب نمودند، نبايد در تشييع پيکرم شرکت کنند! زيرا آنان دشمنان من ودشمنان
رسول خدا مي باشند) و بار ديگر با واژه هايي گوناگون غم و اندوه خود وبغض
فرو رفته در ژرفاي وجود خويش را بيان مي کند:
و لا تترک ان يصلي علي احد منهم و لا من اتباعهم.
(و
اجازه نده که فردي از آنها و پيروانشان بر من نماز بگزارد) پس از اين
سخن،راه عمل به وصيت خود را تشريح مي نمايد که انجام مراسم به دور از
ديدگان دشمنان خواهد بود:
و ادفني في الليل اذا هداءت العيون و نامت
الابصار (مرا شب دفن کن، آن هنگام که چشم ها آرام گرفته و ديده ها به خواب
فرو رفته باشد) و باز آن بانوي معصوم ومظلوم تصميم به تصريح نام دشمنان مي
گيرد تا براي چندمين بار افزون بر بيان سخن خود و تاکيد جملات، دوبار نيز
نام دشمنان خود را بر زبان جاري کند که تا بيرق هستي در اهتزاز است
وانسانهاي انديشمند و دين باور به وصاياي وي مي نگرند، آگاه باشند که با
دلي لبريز از اندوه و نگاهي سرشار از اشک غم دنيا را ترک کرده است و از دست
غاصبان راضي نبوده است. از اينرو مي فرمايد:
و لا تؤذنن بي احدا و لا
تؤذنن بي ابابکر و عمر بحق محمد رسول الله(ص) ان لا يصلي علي ابوبکر و لا
عمر هيچ کس را خبر نکن و ابابکر و عمر را نيز آگاه نساز و تو راسوگند مي
دهم به حق محمد(ص) که ابابکر و عمر بر پيکر من نماز نخوانند.
آري قسم
دادن آن حضرت به حق محمد(ص) و اشاره به رسالت پدر خود در کلام، خبر ازتصميم
راسخ و قطعي فاطمه(س) در اعلان برائت از دشمنان بوده است و اين برائت رابا
رسالت پدر بيان مي کند تا رنگ شخصي و يا خواسته هاي مادي به خود نگيرد
وهمگان درس تبري از آن بياموزند.
5- سفارش هنگام غسل; صحيفه عفاف
آخرين لبخند فاطمه(س) در دنيا، آن زماني
بودکه از پوشيده بودن پيکر خويش پس از رحلت آگاه شد، هنگامي که يکي از
نزديکان چگونگي پنهان سازي بدن را زير پارچه اي که بر چندين قطعه چوب قرار
دارد به آن حضرت نشان داد. پس از اين لحظه آرامش بيشتر به آن بانو روي آورد
و براي پس ازرحلت خود و هنگام غسل سخني ارزشمند و جمله اي عفاف آفرين
فرمود:
يا اسماء! اذا انامت فاغسليني انت و علي بن ابيطالب و لاتدخلني
علي احدا ( اي اسماء! وقتي از دنيا رفتم تو و علي(ع) مرا غسل دهيد و هيچ کس
را در کنار جنازه من قرار ندهيد) آنجا که بنيان تقوا، پاکدامني و خويشتن
داري در برابر گناه درژرفاي وجود آدمي، قرار گيرد و عشق به عبادات و طاعات
در انديشه انسان آرام يابد، براي لحظه هايي که از نظر فقهي تکليفي ندارد،
نيز ناراحت و آشفته خاطرخواهد بود و اين نشان از روشني دل و ديده آن حضرت
از باورهاي پاک و آسماني است و راهي هموار و نوراني براي پيروان پاک نيت و
فاطمي سيرت خواهد بود تا گامهايي بيشتر در راه رسيدن به قله هاي قدس و
تکامل بپيمايند.
6- پس از دفن و نيازهاي ضروري انسان
اذا انا مت فتول غسلي و جهزني و صل علي وانزلني قبري و الحدني و سو التراب علي و اجلس عند راسي قباله وجهي
وقتي
وفات نمودم، علي جان! تو غسل و کفن مرا بعهده گير و بر من نماز بگزار و
مرا درون قبر گذاشته دفنم کن و خاک بر روي قبر من ريخته آن را صاف نما. بر
بالينم وروبريم بنشين.
عباراتي غم بار و ماتم افروز از سخنان زهرا(س)
را مرور نموديم. سخناني که در آن تنها به شوهر خود اجازه غسل و کفن و ورود
در قبر مي دهد و پس از آن چگونگي صورت ظاهري مرقد خويش و نشستن همسر خود را
بيان مي کند. اين سخنان مقدمه اي براي وصاياي بعدي آن بانو است که فرمود:
فاکثر من تلاوه القرآن و الدعا فانها ساعه يحتاج الميت فيها الي انس الاحياء.
(«بر بالينم و روبروي من بنشين و» زياد قرآن بخوان و دعا کن; زيرا در چنين لحظه هايي ميت به انس گرفتن بازماندگان محتاج است)
آري:
کتاب هدايت بخش انسانها«قرآن نازل » و دعاهايي که خوانده مي شود،«قرآن
صاعد» مائده هايي آسماني است که در هر حال بويژه به هنگام لحظه اي آغازين
ورود در قبر، ضرورتي دو چندان براي آدمي دارد زيرا چنين هنگامي، وقت تحولي
سرنوشت ساز در روح و جسم انسان است وآنچه او را آرامش مي بخشد و از اضطراب
خاطر و نابساماني رواني نجات مي دهد; سکان سلامت بخش و راحتي آفرين ياد و
نام خداست که در «قرآن و دعاها» تجلي چشمگيري دارد.
7- زيارت: نشان و فاداري و صميميت
در فرازي ديگر از سخنان سبز و جاودان دخت آفتاب مي بينيم که بيانگر صفاتي ارزشمند براي همسران است:
اوصيک
يا ابا الحسن ان لا تنساني و تزورني بعد مماتي (تو را وصيت مي کنم علي جان
که مرا فراموش نکني و پس از وفات من همواره مرا زيارت نمايي)
دنيا
مزرعه اعمال آدمي است و هرآنچه از اين سوي هستي به آن سوي حيات که اعمال
صالح و کارهاي خداگونه است فرستاده شود و اين سيره حسنه استمرار يابد، شادي
روان و راحتي روح بيشتري نصيب انسان مي شود. در ميان تمامي اعمال، ياد
آوري انسان و زيارت مرقداو، ارزشي والا و نشان از صميميت و صفا بين افراد
خانواده دارد. از اينرو پس ازوفات خديجه(س) رسول خدا(ص) هماره به ياد همسر
خود بود و باذبح قرباني، گوشت آن را براي دوستان همسر خود مي فرستاد تا ياد
و نام او جاويدان بماند و يا فاطمه زهرا(س) به زيارت قبر عموي خود حمزه مي
رفت.
8- دعاهاي آخرين; واژه هاي عاطفه آفرين
در فراز پاياني وصيت نامه حضرت زهرا(س)
عباراتي
عاطفه آفرين نسبت به فرزندان خود، سپردن همسر خويش به خداوند و سلام ودرود
هميشگي به سادات و فرزندان تا روز قيامت عنوان شده است ...
انا استودعک الله تعالي و اوصيک في ولدي خيرا ...«علي جان!» من شما را به خدا مي سپارم ودرباره فرزندانم سفارش به نيکو کاري دارم.
و در وصيتي ديگر که به قلم حضرت نوشته شده است، مي فرمايد:
و استودعک الله و اقرا علي ولدي السلام الي يوم القيامه شما را به خدا مي سپارم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي فرستم.
از مجموع سخنان آخرين بزرگ بانوي مي توان نگاه گسترده، عشق و عاطفه و توجه به خداوند در تمامي لحظه ها و حالات را فرا گرفت.
اميد
آن که فرازهاي گوناگون و درس آموز سخنان فاطمه زهرا(س) هماره در
برابرآيينه نگاه ما باشد و نکته هاي اخلاقي، ادبي، اجتماعي، و عاطفي عبارات
آن بي بي آويزه هوش مان قرار گيرد.