«طلوع محمد»

زمین وآسمان «مکه»آنشب نورباران بود

وموج عطرگل درپرنیان باد می پیچید

امید زندگی در جان موجودات می جوشید

هواآغشته باعطر شفابخش بهاران بود

شبی مرموز ورؤیایی

به شهر مکه مهد پاک جانان ،دختر مهتاب می خندید

شبانگه ساحت«ام القری»درخواب می خندید

زباغ آسمان نیلگون صاف ومهتابی

دمادم بس ستاره می شکفت وآسمان پولک نشان می شد

صدای حمد وتهلیل شباویزان خوش آهنگ

به سوی کهکشان می شد.

دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت

ودست باغبان آفرینش درچنان حالت

سر« گل»آفریدن داشت.

شگفتی خانه «ام القری»درانتظار رویدادی بود

شب جهل وستم کاری

به امید طلوع بامدادی بود

سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت

ونبض کائنات از انتظاری دم به دم می زد

همه سیاره هادرگوش هم آهسته می گفتند

که:امشب نیمه شب خورشید می تابد

زشرق آفرینش اختر امید می تابد

******

ادامه نوشته

هدايت و ضلالت درقرآن

 خداوند متعال بارها در قرآن فرموده است: «خداوند هر که را بخواهد هدايت مى‌کند و هر که را بخواهد، گمراه مى‌کند، يا نعمت مى‌دهد و نعمت را مى‌گيرد؛ مفهوم اين آيات چيست؟ مگر خداوند سعادت و خوشبختى را براى همه نمى‌خواهد؟

- خداوند متعال بارها در قرآن فرموده است: «خداوند هر که را بخواهد هدايت مى‌کند و هر که را بخواهد، گمراه مى‌کند، يا نعمت مى‌دهد و نعمت را مى‌گيرد؛ مفهوم اين آيات چيست؟ مگر خداوند سعادت و خوشبختى را براى همه نمى‌خواهد؟

- خداوند براى جهان، نظام و قانون آفريده و نظام الهى در مورد انسان اين است که کارهاى خود را با اراده و قدرت خود انجام بدهد و حضرت حق، چيزى را براى انسان مى‌خواهد که خواسته و اراده کرده است. بنابراين، معناى هدايت و ضلالت خداوند اين نيست که او به طور مستقيم انسان را هدايت يا گمراه مى‌کند، بلکه به اين معنا است که انسان با اراده‌ى خود راه هدايت يا ضلالت و بدبختى را انتخاب مى‌کند، سپس خداوند بر مبناى خواسته‌ى او وسايل و زمينه‌هاى سعادت و هدايت يا ضلالت و گمراهى و بدبختى را فراهم مى‌نمايد.

هميشه اعمال و کردار انسان نتايج و بازتاب خاصى دارد، از جمله اين‌که اگر عمل، خوب و نيک باشد نتيجه‌ى آن روشن‌بينى و توفيق و هدايت بيشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است. شاهد اين مدّعا، آيه‌ى {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ} «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اگر از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله‌اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى‌دهد؛ [روشن‌بينى خاصّى كه در پرتو آن، حق را از باطل خواهيد شناخت؛] و گناهان‌تان را مى‌پوشاند؛ و شما را مى‌آمرزد؛ و خداوند صاحب فضل و بخشش عظيم است!» (1)

اگر آدمى دنبال زشتى‌ها و بدى‌ها برود، تاريکى قلبش افزون شده و به سوى گناه و بدبختى سوق داده مى‌شود، که گاه تا سر حدّ انکار خدا مى‌رسد: {ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ} (2)

بنابراين، انسان با اختيار و اراده‌ى خويش، راه هدايت و خير را با انجام کارهاى نيک، و راه ضلالت و گمراهى را با انجام کارهاى زشت و قبيح انتخاب کرده و کسى او را در اين دو راه اجبار نکرده است.

خداوند متعال براى انسان همان را اراده مى‌کند که انسان به اختيار براى خويش برگزيده است؛ اگر راه سعادت را انتخاب کرده باشد، خداوند به او توفيق مى‌دهد، و اگر راه بدبختى را پيش گرفت، از او سلب توفيق مى‌کند.

پاورقى:

(1) انفال 8 آيه‌ى 29.

(2) روم 30 آيه‌ى 10.

براولین صفحه تقویم خواهم نوشت:...

خداوندا تو را سپاس می گویم که سالی دیگر را پیش رویم نهاده ای تاهمه آنچه را که آموخته ام به کار گیرم،از گذشته های بد بپرهیزم وبه آینده ای روشن تر نگاه کنم.

وبااین نگاه است که در آغازین صفحه تقویم خواهم نوشت:

بانام ویاد تو آغاز می کنم...

بانام ویاد تو آغاز می کنم وبه این امید که به لطف تو بتوانم آن گونه باشم که تومی خواهی؛پس مرا یاری کن تا حرمت قابلیت های فراوانی را که به من عطا کرده ای پاس دارم.

به من نیرو وتوانی ببخش که عطایای تورادر طریقت خیربه کار گیرم.

مرا یاری کن تا آتش سوزنده طمع ،حسدو...را دروجود خویش فرو بنشانم وگرمای توان بخش قناعت راارزانی وجودم ساز.

ای مهربان خدا؛تورا سپاس می گویم برای تنی که به من ارزانی داشته ای،این تن که باآن می توانم حس کنم آنچه را که در حوزه احساس من قرار می گیرد واگر مرایاری کنی چه شگفتی ها که نمی آفرینم وغیر از این من بی تو پوچ وبیهوده ام.

پس کمک کن که تن من نافرمانی روح وروح من نافرمانی تو نکند.

به من کمک کن که مفهوم تعادل وعدالت را دریابم،زیاده خواه ومغرور نباشم واز افراط وتفریط بپرهیزم .

من چه خوب می دانم ؛اگر یاری دم به دم ولحظه به لحظه ی تو نباشد؛دیگر لبخندی برلبان من نقش نخواهد بست واشک در دیدگان من جاری نخواهد شد ؛در آنزمان هوای لطیف ونمناک بهار،مهلک ترین ضربات سهمگین خواهند شد.

پس سپاس مرابرای آنچه به من داده ای وآنچه از من بازداشته ای بپذیروبگذار بگویم :

ای مهربان خدای!توراسپاس می گویم که سالی دوباره راپیش رویم نهادی تا آموخته هایم را به کار بگیرم ،بیاموزم وبیاموزانم .

کمک کن تادر جایگاه آموختن و آموزش منت پذیر احساسات پاک وصادقانه ی آنکه به من می آموزدوآنکه از من می آموزد،باشم وبرایشان فروغ دیده ،سلامت تن ،تحول حال وآنچه زیبایی است آرزو کنم وبگذاربهترین ها رابرای آنکه بهترین است؛ بخواهم.

وبا این نگاه براولین صفحه ی تقویم امسال خواهم نوشت:

بانام ویاد تو آغاز می کنم...

 

شمس من وخدای من

شاید بارهااتفاق شیرین وخواندنی برخورد  شمس بامولانا را شنیده باشید .برخوردی که موجب تأثیرات وعامل ایجاد آثار به جای ماندنی وکتابهای خواندنی مولاناست .اما من می خواهم زاویه دید شما را به سمت پنجره دیگری از این برخورد دوست داشتنی ودلخواه بکشانم .

مولانا را اززاویه شمس بنگرید.

درمقالات ،شمس تبریزی را مردی معرفی می کنندبا تنی لاغر وبه ظاهر نحیف ،ولی چالاک وپرطاقت،با نفسی گرم وکلامی نافذ،مردی سخت به خود متکی،اما در عین حال برخود حاکم.

او اعتقاد واعتماد تمام به مواضع اعتقادی وباورهای عرفانی خود دارد،وچنان در بند آداب ورسوم ظاهری نیست.بسیار بلند همت ومنیع الطبع وتو دارودرون نگر است ودر عین حال پرهیجان ونا آرام،تند و پرخاشگر وصریح اللهجه.

مردی که ساعتها می تواند خاموش بنشیند وبه سخنان دیگران گوش بسپارد،اما اگر به سخن درآیدکسی را اجازه چون وچرا نخواهد بخشید.

او علوم رسمی را ارج می نهد،اما آنها را در کشف حقیقت بی فایده می داند .با مراسم وشعائر خانقاه نشینان مانند موی بریدن وخرقه دادن وتعلیم ذکر وچله نشینی میانه خوشی ندارد،اماسلوک درجاده طریقت رانیازمند رهبری ودستگیری پیر می داند .در برابر بیگانه ،تحمل وبردباری ومدارا وادب به خرج می دهد،اما از آشنا جز به تسلیم مطلق راضی نمی شود .

جفاکاری وفزونی طلبی وانتظار وتوقع بی حد ومرز در برابر دوست شیوه خاص اوست .چنین است خطوط اصلی چهره مردی که نفوذ وسلطه سحر آمیز او مولانا را حتی یک لحظه در سی سال آخر عمر او رها نکرد.

شمس علی رغم بلند نظری اش در عرفان،در مسائل عادی زندگی اش نیز بسیارساده نگر بود.

شمس در برابر خصم ،بردبار ومدارا جو بود .او می گفت:«تا بتوانی ،درخصم به مهر،خوش در نگر!چو به مهر درکسی روی،اورا خوش آید،اگرچه دشمن باشد،زیرا که اورا توقع کینه وخشم باشد ازتو »

او اعتقاد داشت تا کسی به اندیشه وخیال بدمحجوب نگردد ،دیگران را بد نمی بیند وکسی را دشمن نمی دارد.

شمس به اشعار سنایی غزنوی عشق می ورزد.در مقالات به مواردی بر می خوریم که دربیان اهمیت دوستی خویش با مولانا سخن می گوید،و بیتی از قصیده های قدسی وراز آلودسنایی را نقل می کند.

اوچنانچه شیوه عارفان است ،به فتوح درونی والهامات غیبی بیش از هر چیز دیگر اهمیت می دهد .

 

شمس ومولوی

چهل سالگی آستانه تحول شگرف وشگفت است . تحول شگفت مولانا پس از دیدار شمس رخ داد.

توفانی عصیانگر وزیدن گرفت وسجاده نشین با وقار ،در غوغایی سنت شکن ورسوایی انگیز ،بقایای منیت را به بادهای نسیان سپرد،وروح خویش را درباران بی وقفه عشق شستشو دادودرژرفای روح،عمیق ترین دگرگونی را پذیره آمد.آنچه پس از طوفان به جا ماند ،انسانی طراز نو بود ؛انسانی که جان وجهان رابه شیدایی لاهوتی فرا می برد.

شمس از شانزده سال قبل از آشنایی به مولوی توجه داشته است اما مولانا متوجه نبوده است.

«این رمزی است از حال مطلوب که در عالم او را نشان نیست.هر نشان که هست نشان طالب است ،نه نشان مطلوب .همه سخن طالب است .مطلوب شانزده سال در روی دوست می نگردکه طالب بعد از پانزده سال او را اهل سخن یابد.»

شمس سالیان سال صبر کردوبا هیچ کس سخن نگفت؛مترصد ماند تا فرصت برای شکار روحانی فرا رسد ،این کمین وشکار کار سترگی است که تنها از استادان بزرگ بر می آید.

شمس به علت این تاخیر شانزده ساله اشارتی دارد:

«میلم از اول باتو قوی بود.الا می دیدم ،در مطلع سخنت ،که آنوقت قائل نبودی این رموز را .اگر گفتمی ،مقدور نشدی آنوقت،واین ساعات را به زبان بردیمی.»

از زبان شمس نسبت به مولوی می شنویم:

«مرا فرستاده اند که آن بنده نازنین ما میان قوم نا هموار گرفتار است ،دریغ است که اورا به زیان برند.»

مولوی به هنگام دیدارشمس در آستانه بلوغ معنوی بود.چهل سالگی برای او آستانه خبرستانی بود.

یکی از شگفتیهای تاریخ ارتباط حضرت شمس با مولاناست .ستایش های مولانا که همچون جواهراتی باارزش وکمیاب نثار قدوم معنوی شمس می شود ؛شایسته توجه است.

شمس به مولانا آموخت که راه خدا ورای مریدی ومرادی است .مولا نا باید سیلی سلوک بخوردتا باد غرور از دماغش به درآید.

شمس به مولانا گفت:

«آنکس که به صحبت من راه یافت ،علامتش آن است که صحبت دیگران براو سردشود وتلخ،نه چنان سرد شودکه همچنین صحبت می کند،بلکه چنان که نتواند باایشان صحبت کردن.»

شمس می خواست تا تمامی وجود مولانا را مسخر خود گرداند .او می خواست فقیه شهر در حلقه سماع درآیدوچهار تکبیر زند یکسره برهر چه که هست.

تصویر دیگر مولوی درنظر شمس ،تصویر وی پس از آشنایی باشمس است وپس از کشمکش های اولیه ،که تقریبا به صورت کامل دست ارادت به سوی پیر معنوی خویش سپرده وترک خود گفته است ودر انتظار تا ببیند سرانجام ،عشق کیمیا گربا مس وجود او چه خواهدکرد؟

تصویر آخر، مولانای به آرامش رسیده است .مولانایی که عظمت او چشم هر بیننده ای را به خود خیره می کند ؛واتفاقاهرچه بیننده بزرگتر باشد خیرگی اش بیشتراست؛وچه بیننده ای بصیر تر از شمس؟

پیش تختش پیرمردی ،پای کوبان ،مست وار

لیک اودریای علمی ،حاکمی ،فرزانه ای

من زنور پیر ،واله ،پیر در معشوق ،محو

اوچو آیینه یکی رو،من دوسرچون شانه ای

سرفرازی ،شیرگیری،مست عشقی ،فتنه ای

نزد جانان ،هوشیاری،نزد خود دیوانه ای

خشم شکلی،صلح جانی،تلخ رویی،شکّری

من بدین خویشی ندیدم در جهان بیگانه ای

شمع گویم ،یا نگاری،دلبری، جان پروری

محض روحی،سروقدی،کافری جانانه ای

این همه پوشیده گفتی آخر این را سر گشا

از حسودان غم مخور،توشرح ده مردانه ای

شمس حقّ و دین  تبریزی، خداوندی کزو

گشت این پس مانده اندر عشق اوپیشانه ای   

 برداشتی آزاد از کتاب «شمس من وخدای من » تالیف دکترپرویز عباسی داکانی

 

فکر حلال مشکلات

موش ها حیوانات باهوشی هستند ،اماچرا هوش خرگوش ها زبانزد شده است؟شاید به این خاطر باشدکه اولین آزمایش هوش برای خرگوش ها جواب مثبت داشته است ،به هرحال مهم نیست چه کسی باهوش تراست ؟مهم این است که بدانید وقتی موش ها به مانع می رسندازروی مانع رد نمی شوندبلکه مانع را دور می زنند.کارتون های تام وجری نمونه ای واقعی از بکارگیری این ترفندهای جالب توسط موش هاست.

شخصی که انباردارموادغذایی بود می گفت :مدتی بود که انبارموردهجوم موش ها واقع شده بود. ازهرترفندی برای به دام انداختن آنها استفاده کردیم ؛تمام روش ها ،حتی برای موش ها قدیمی شده بود .

آخرین روش که به نظر می رسید روش جدیدی باشد؛به دام انداختن موش ها به صورت زنده بود.استفاده از چسب موش!

باراول با موفقیت هرچه تمام تر؛تعداد زیادی ازموش ها به دام افتادند.

چند روز بعد با کمال نا باوری شاهد پاتک مجدد موش ها به انبار بودیم .مات ومبهوت از این اتفاق به سراغ بررسی محل هایی رفتیم که چسب مزبور را استفاده کرده بودیم.

فکر می کنید موش ها برای حل این مشکل چه فکری کرده بودند ؟

موش ها روی چسب ها خاک ریخته بودند و...

کلاغ ها وروباه ها هم از این هوش یا بهتر بگویم از تفکرشان استفاده می کنند .مثلا کلاغ ها برای شکستن گردو ،آن رااز ارتفاع بسیار بلند به زمین پرتاب می کنند تا مغزوپوسته از هم شکافته شود وجالب این جاست که آدم ها وبچه هایشان برای شکستن دانه های سخت از دندان استفاده می کنند!

به قول بعضی ها روباه ها فوق دیپلم اند!هوش سرشار این حیوان برای شکار پرندگان آبی مثال زدنی است. مثلا؛روباه، هم جهت با آب در پشت بوته ای خاربه حرکت آرام همراه با موج های کوچک تن در میدهد وهمزمان ازبین خار وخاشاک ها طعمه را برانداز می کند ،وقتی پرنده ای برای استراحت برروی این خار وخاشاک های انباشته می نشیند بایک حرکت سریع لقمه چرب روباه می شود.

راستی چقدرفکر کردن زیباست وبی دلیل نیست که در روایات تفکر یک ساعت رابرتر از عبادت شصت سال بیان فرموده اند.

بافکر کردن می توان مشکلاتی را حل کرد که باجنگ نمی شود:

فروشنده ای در حالی به مغازه اش رسید که متوجه شدمغازه دست راستی کسب وکاری مانند او به راه انداخته وروی شیشه مغازه اش نوشته بود:«بهتر از همه جا!»

چند روز بعد مغازه دست چپی هم همین کاررا کرده بود وروی مغازه اش نوشته بود: «ارزان تر از همه جا!»

اوکه در لحظات اول حسابی کلافه شده بودفکری کرد.اوروی کاغذ بزرگی نوشت:«ورودی اصلی»وآن را به در ورودی مغازه اش چسباند.

به قول «بینه»وقتی به مشکلی رسیدید تابلوی دیدتان را عوض کنید.یا به قول یکی از اساتید:«تهدیدها را به فرصت تبدیل کنید».

لحظات وفرصت های نابی را برایتان آرزو می کنم.

حکایت راننده انيشتين

 انيشتين برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انيشتين در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انيشتين سخنرانی کند چرا که انيشتين تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انيشتين قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انيشتين درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!

 کپی ازhttp://pa2gh.net/article-topic-21.html

کارنامه ادیسون و آلبرت انیشتین

ادیسون

کنجکاوی هاونکته های دوران کودکی ادیسون،هیچ کس جز مادرش را تحت تأثیر قرار نداد،اولین معلمش اورا خنگ وکودن نامید.

پدرش به این نتیجه رسید که اوابله است ومدیر مدرسه به اوگفته بودکه توهرگز در هیچ کاری به جایی نمی رسی ،فقط مادرش به هوش ونبوغ نهفته او آگاهی داشت واز این رو به تعلیم وتربیتش همت گمارد.

ادیسون از نوجوانی اختراعات خود را شروع کردودر مجموع بیش از هزاراختراع رابه نام خود کردکه برای بشریت فوق العاده ارزشمند است.

 

آلبرت انیشتین

پدر ومادر انیشتین بیم آن داشتندکه مبادا فرزندشان عقب مانده باشدزیرا تا 9ماهگی قادر به هیچ گونه تکلمی نبود وبعد از آن هم درپاسخ به هر سوال بسیار تفکر وتعلل می کرد.در دروس دبیرستان نیز ،به استثنای ریاضیات ،کارنامه بسیار بدی داشت .به طوری که بارها مسئولین دبیرستان از او خواستندکه مدرسه را رها کندوبه دنبال کار دیگری برود .

یک سال هم پشت کنکور انستیتوی پلی تکنیک زوریخ ماند.

پس از فارغ التحصیلی از این دانشگاه ،پیدا کردن شغل ثابت برایش مشکل بود ،در همین دوران بود که اوروی فرمول های «فرضیه نسبیت»کار می کردوبعدها با اثبات علمی آن جهان را به شگفتی واداشت.

پس همواره به یاد داشته باشیم :

شاید درپس هر شکست موفقیتی درراه باشد.

کسی شکست خورده است که از شکست بترسد.

ماهم می توانیم.

 

نه از مور کمتری و نه از سنگ سخت تر

گاهی یک اتفاق به ظاهر ساده می تواند مسیر زندگی فردی راتغییردهد ،

آیانمونه ای از این اتفاقات سازنده راتجربه کرده اید؟

دوحکایت زیرنمونه ای از این دست اتفاقات شیرین سرنوشت ساز است .

حکایت اول:

تواز مورکمتر نیستی!

امیر تیمور گورکان درهرپیشامدی آنقدر ثبات قدم داشت که هیچ مشکلی سد راه وی نمی شد .علت این ثبات قدم را خواستند،گفت:

وقتی که از دشمن فرارکرده بودم وبه ویرانه ای پناه بردم ودرعاقبت کار خویش می اندیشیدم ،ناگاه چشمم به موری خرد افتادکه دانه ای از خود بزرگتررابرداشته واز دیوار بالا می برد.

چون به دقت نگریستم وشمردم ،دانه 67باربرزمین افتاد ومورچه بالاخره توانست دانه را برسر دیوار ببرد.از دیدن این صحنه چنان قدرتی در من نمودار شد که نظیر آن را در زندگی سراغ نداشتم.

باخود گفتم:تو از موری کمتر نیستی !برخیز ودر پی کار خود باش. سپس برخاستم وهمت گماشتم تابه این پایه از سلطنت رسیدم.

 

 حکایت دوم:

تواز سنگ سخت تر نیستی!

شاید نام سراج الدین سکاکی را شنیده باشید یااولین بار نام او را در این مطلب ببینید به هر حال  توضیحی اجمالی درباره او خالی از لطف نیست.

 سراج الدین سکاکی از علمای مسلمان عصر خوارزمشاهیان واهل خوارزم بود.

کتاب «مفتاح العلوم»وی که مشتمل بردوازده علم از علوم عربی است از شاهکارهای بزرگ علمی وادبی وی به شمار می رود .

سکاکی نخست مردی آهنگر بود .روزی صندوقچه ای بسیار کوچک وظریف از آهن ساخت وآن را به رسم تحفه نزد سلطان وقت برد .

سلطان واطرافیان به دقت به صندوقچه نگریسته واورا تحسین نمودند.هنگامی که منتظر نتیجه بود مردی دانشمند وارد شدکه همه اوراتعظیم نمودند وبه حالت ادب نزد وی نشستند .

سکاکی تحت تأثیر قرار گرفت وپرسید:اوکیست؟گفتند:او یکی از علماست.

سکاکی از کارخودمتأسف شد ودرپی تحصیل علم شتافت.سی سال از عمرش گذشته بود که به مدرسه رفت وبه مدرس گفت:می خواهم تحصیل علم کنم .مدرس گفت:بااین سن وسال فکر نمی کنم به جایی برسی ،وقتت را بیهوده تلف مکن!

اوبا اصرارمشغول تحصیل شد.اما به قدری حافظه واستعدادش کم بود که یک جمله را نمی توانست به خاطر بسپارد.مثلا روزی استاد از او خواست یک مسأله فقهی(پوست سگ با دباغی پاک می شود.)را حفظ کند.

باوجودی که بارها این مسأله را خوانده بودفردای همان روز نزد استاد خویش چنین درس را پاسخ داد:سگ گفت:پوست استاد با دباغی پاک می شود !

استاد وشاگردان همه خندیدند و او را به باد مسخره گرفتند .

10 سال تحصیل علم برای او نتیجه ای در بر نداشت.ازسر دلتنگی سر به صحرا نهاد .به جایی رسید که قطره های آب از بلندی به روی تخته سنگی می چکید وبراثر ریزش مداوم خود ،سوراخی در دل سنگ پدیدآورده بود .مدتی با دقت نگاه کرد؛سپس با خود گفت:تو سخت تر از این سنگ نیستی ،اگر مقاومت داشته باشی سرانجام موفق خواهی شد .

به مدرسه بازگشت واز 40سالگی باجدیت وحوصله وصبرمشغول تحصیل شد تا به جایی رسید که دانشمندان عصر وی در علوم عربی وفنون ادبی به دیده اعجاب در وی می نگریستند .

 

پس به خاطرداشته باشیم:

از شکست های زندگی درس بگیریم .

گاهی توانایی ها وقابلیت های ما بیش از دیگران است.

مغز هر انسان دنیایی عظیم است ومی تواند دنیایی عظیم را در خود جای دهد.

اندکی پشتکار می تواند ما را به قله های موفقیت برساند .

دنیای اطراف ما پر از اتفاقات رمزآلود است ؛با دیده عبرت بین به حوادث واتفاقات بنگریم.

وفراموش نکنیم که هیچ گاه برای آموختن دیر نیست.

وبالاخره ،یک نکته خارج از بحث ؛اینکه عیادت از دنیای خاموش کتابها را از یاد نبریم.

تجربه هایی شیرین برایتان آرزومندم .موفق وپیروز باشید.      

سیری دراندیشه های متعالی

 

امام صادق (ع):کسی که پرده از عیب دیگران برداردناگهان پرده از عیب خود برداشته است.         

پیامبراکرم(ع):مبادا چون شدتی روی آورد،تمنای مرگ کنی.     

امام علی (ع):عالم باید پند نگوید مگر آنکه بپذیرد وخود پسند ومغرورنباشد.

الکسیس کارل:فکروقضاوت ما به طور مستقیم وابسته به فشارخون ونیروی اعصاب ماست.

امرسون:حسن معاشرت مرکب از فداکاری ها وگذشت های کوچک است.

لائوتسه:گناهی بزرگتر ازجاه طلبی نیست.

علی(ع):دانشمند هر قدر از دانش خویش ببخشد به معلومات خود می افزاید.

سهراب سپهری:گاه گاه زخمی که به پا داشته ام زیروبم های زمین را به من آموخته است .

چسترفیلد:سرنوشت هر کس بااولین برخورداومعین می شود.

پی یر ژانه:کسی که هیچ چیز را تحمل نمی کند ،خود او نیز تحمل نا پذیر است.

دیل کارنگی:عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار می شود.

 

افلاطون:عوام ثروتمندان را محترم می شمارند ،خواص دانشمندان را.

گوته:سلوک ورفتار آیینه ای است که درآن آدمی تصویر خویشتن را نشان می دهد.

دیل کارنگی:هر مجرمی را که بنگریدهمه کس را ملامت می کند جز خودش را .

ولتر:شک حالت مطبوعی نیست ولی ادعای یقین مسخره آمیز است.

شکسپیر:صورت شما کتابی است که مردمان می تواننداز آن چیزهای عجیبی بخوانند.

کنفسیوس:انسان بزرگ به خود سخت می گیرد،انسان کوچک به دیگران .

اسکاروایلد:شخصیت اشخاص را می توان با نفوذی که آنها برروی دوستان خود دارند سنجید.

گاندی:خود را قربانی کنیم بهتر است که دیگران را.

 

 

 

باطری های لپ تاب

با عرض سلام خدمت شما خواننده گرامی

باطری های لپ تاب بر خلاف عقیده اکثریت که تصور می کنند هر چه کمتر ازباطری نوت بوک استفاده کنند عمرش بیشتر می شود دقیقاً بر عکس می باشد هر چه از باطری نوت بوک بیش تر استفاده شود یعنی اجازه بدهید شارژش به 8% برسد و بعد شارژر را به لپ تاب متصل کنید استفاده بهینه تری از باطری می کنید در حقیقت هنگام شارژ(شارژینگ) باید تا موقعی ادامه پیدا کند تا باطری 100% شود یا چراغ شارژ نوت بوک خاموش شود بعد باید اجازه دهید تا باطری خالی شودتا به 8% برسد در این صورت باطری شما عمر مفید خود را خواهد کرد

عمر مفید باطری لپ تاب 2 سال می باشد که در صورت رعایت نکردن صحیح دستور شارژحتی به سه ماه هم کاهش خواهد یافت.

يكي از موضوعات نگران كننده براي دارندگان لپ تاپ ميزان عمر مفيد باطري و ميزان كاركرد آن در هر دوره شارژ مي باشد.اگرچه سازندگان لپ تاپ هاي گوناگون همواره مي كوشند كه با بهره برداري از آخرين تكنولوژي و با استفاده از آخرين امكانات اين ميزان را زياد كنند*ولي در عمل نتيجه مورد رضايت كاربران حاصل نمي شود.تصور اينكه شما در لحظه اي بسيار حساس در حالي كه شارژ باطري لپتاپ به پايان رسيده است و امكان دسترسي سريع به برق هم نداريد و هر آن امكان از دست رفتن داده هاي خود را داريد*تصوير بسيار ناخوشايندي است كه تنها كاربران حرفه اي مي توانند بخوبي آن را درك نمايند.

لپ تاپ ها همواره برخلاف آنچه ادعا مي شود داراي عمر باطري مفيدي كه به هنگام فروش دستگاه ذكر مي شود نیستند

در حقيقت سازندگان لپ تاپ به زيركي هرچه تمامتر اين امر را به گردن كاربري    مي گذارند كه بر طبق ادعاي آنان در شرايط ايده آل از لپتاپ خود بهره نبرده است


اجزاء و انواع باطری؟

سلول باطری:

قطعه منفك استوانه اي شكلي هستند كه الکتریسیته را ذخیره مي كنند.واز 4 تا 8 سلول براي باطري لپتاپ مورد استفاده قرار مي گيرند که میزان امپر باطری بستگی به تعداد سلول درون ان دارد.

ظرفيت*به ميزان انرژي ذخيره شده در باطري لپتاپ گفته مي شود.در حالت نرمال هر باطري لپ تاپ حدوداً از 1700 تا 6700ميلي آمپر بر ساعت ظرفيت دارد.

 

 

 


دشارژ:

توانايي تخليه باطري پس از يك بار مصرف انرژي ذخيره شده در آن.


باطری لیتیوم :

ليتيوم به عنوان قطب منفي كاربرد دارد*داراي امكان شارژ متناوب و امكان ارائه انرژي الكتريكي زياد.


باطری لیتیوم پلیمر:

نظير lithium-ion battery *اين باطري نوع بهبود يافته نوع قبلي بوده و قابليت شكل گيري به هر فرم را داراست.اين امر بيشتر براي سازندگان تلفن همراه اهميت دارد.


باطری نیکل کادمیوم:

كادميوم به عنوان قطب منفي كاربرد دارد.ظرفيت كمتري داشته و از مشكل Memory effect برخوردارند.


باطری نیکل متال:

نيكل هيدريد به عنوان قطب منفي بكار رفته و از توانايي ظرفيت بيشتري در نگهداري انرژي برخوردارند.البته كمتر توانايي شارژ دارند (در حد يك چند صد بار ).


نكاتي در ارتباط با نگهداري و بكارگيري باطري لپ تاپ :

1-از تخليه كامل باطري هاي ليتيومي پرهيز نماييد كه در كوتاه مدت منجر به ناكارايي آن خواهد شد.همواره تا حد 8درصد ازانرژي باطري از آن استفاده نموده و سپس آن را شارژ نماييد.


2-برخلاف باطري هاي نيكل-كادميومي در باطري هاي ليتيومي*شارژ متعاقب تخليه ناكامل باطري براي سلامت باطري مشكلي ايجاد نمي نمايد.


3-پس از 30 بار شارژ كامل باطري هاي ليتيومي كه به حالت ناكامل تخليه شده اند*اجازه دهيد تا براي يك بار*باطري بطور كامل تخليه شود و سپس آن را شارژ مجدد نماييد.


4-عمر كوتاه باطري در يك لپ تاپ بيشتر به علت توليد گرماي داخلي آن مربوط است تا به شارژ و تخليه آن.


5-در صورتيكه از يك باطري لپ تاپ بمدت طولاني استفاده نمي نماييد*آن را در 40 در صد شارژ نگاهداري نماييد.


6-هنگامي كه قصد داريد از يك منبع برق براي لپ تاپ خود استفاده نماييد*بخصوص اگر اين كار مداوم بوده باشد*بايستي باطري را از محفظه آن در لپتاپ بيرون آوريد.اين كار بيشتر به علت تجمع گردوخاك و رطوبت در محفظه باطري كه در طول عمر آن اثرات نامطلوبي از خود بجاي مي گذارد*انجام مي پذيرد.


در اين مبحث به بررسي باتري و اصول نگهداري آن ميپردازيم ...

سوالي كه معمولا براي همه بعد از مدتي استفاده از لپتاپ مطرح ميشود اين است كه چرا باتري هاي من دوام گذشته را ندارند ؟

در جواب اين سوال بايد گفت باتري هاي قابل شارژ همانند موجودات كوچك و با استعدادي هستند كه از الكترودها و الكتروليت هاي همگوني از قبيل يون ليتيوم و نيكل متال هيدريد تشكيل شده اند . در اثر فعل و انفعالات شيميايي صورت گرفته در باتري ها اين قطعات هنگام استفاده گرم ميشوند كه در نتيجه الكتروليت آنها تغيير ماهيت داده و عوض ميشود . وقتي يك باتري را شارژ ميكنيد ، روند فعل و انفعالات شيميايي درون آن معكوس ميگردد كه البته اين معكوس سازي قادر به ترميم كامل تغييرات بوجود آمده در صفحات باتري نيست و اگر اينطور نميبود قانون بقاي انرژي زير سوال مي رفت !!!. وقتي يك باتري بارها و بارها مورد استفاده قرار ميگيرد ، تغييرات مكرر پديد آمده در آن بر واكنش هاي شيميايي درون باتري تاثير ميگذارند كه در نتيجه از حداكثر ميزان شارژي كه يك باتري ميتواند در خود نگهداري كند كاسته مي شود .


باتريهاي يون ليتيوم پيش از آنكه ظرفيتشان به حدي كاسته شود كه نياز به تعويض داشته باشند معمولا تا 500 بار قابل دشارژ كامل هستند كه البته اين رقم به عوامل مختلفي از جمله دماي معمولي محيط باتري بستگي دارد . به عنوان مثال قرار دادن باتري براي مدتي طولاني در فضاي گرم داخل اتومبيل ميتواند عمر مفيد آن را به حدود 3 ماه كاهش دهد .

با توجه به قيمت گزاف باتريهاي لپتاپ ميتوان ترفندهاي زير را بكار برد تا از حداكثر عمر يك باتري بتوان استفاده كرد :

1 – لپتاپ خود را با دقت انتخاب نماييد . CPU ، ميزان RAM ، سرعت هارد ديسك و اندازه LCD همه و همه تاثير بسيار زيادي در عمر باتري دارد . در كل Cpu شما بايد داراي تكنولوژي موبايل باشد و صرفا براي لپتاپ ساخته شده باشد . Ram سيستم شما هم هرچه بيشتر باشد بهتر است . سرعت هاردديسك نيز هرچه كمتر باشد طبيعتا انرژي كمتري مصرف ميكند . LCD هم هرچه كوچكتر باشد ميزان مصرف آن كمتر است .براي اطلاعات بيشتر در مي توانيد به بخش مقالات شما در مورد نوتبوك مراجعه كنيد .

 

2 - اولين شارژ باتري بهتر است اينگونه باشد : 12 ساعت شارژ » خالي كردن باتري » 12 ساعت شارژ دوم.

 

3 – تنظيمات مربوط به (PowerManagement) را اعمال نماييد :

با فعال كردن اين قسمت و تنظيمات آن ميتوان از روشن ماندن بيهوده قطعات هنگام بيكاري جلوگيري كرد . بطور كلي هرچه مابين دفعات خاموش شدن مانيتور يا هارد ديسك شما و با رفتن آنها به حالت standby فاصله كمتري وجود داشته باشد انرژي بيشتري برايتان ذخيره ميگردد . البته زمان standby يا خاموش شدن هارد ديسك را نبايد زياد كوتاه بگيريد . زيرا روشن شدن هارد ديسك و رسيدن آن به سرعت لازم نيازمند انرژي زيادي است .اين تنظيمات را مي توان از طريق راست كليك روي دسكتاپ » Properties » Screen Saver » Power اعمال كرد .

 

4 – از روشن شدن مانيتور خود بكاهيد : ميشود گفت تمام نوتبوك ها مجهز به كنترلهايي براي تنظيم ميزان روشنايي مانيتور ميباشند . ساده ترين راه تنظيم روشنايي مانيتور استفاده از كليد تابع (Fn) به همراه 2 كليد ديگر كه معمولا در نوتبوك ها يكسان نيست ميباشد . معمولا اين دو كليد روي Cursor هاي (بالا و پايين) تعريف ميشود .

 

5 – Wi-Fi و Bluetooth را خاموش كنيد . با خاموش كردن اين دو ( البته اگر نوتبوك شما به چنين قابليتي مجهز باشد ) ، خداقل نيم ساعت بر دوام باتري كامپيوترتان اضافه ميگردد . علاوه بر اين يك Wi-Fi بيكار چه بسا يك نقص امنيتي محسوب شود ، چرا كه هر دايركتوري بازي كه بر روي كامپيوتر شما وجود داشته باشد ، همچون در نيمه باز ، به ديگران اجازه ميدهد كه دزدانه به اين فضا سرك بكشند .

 

6 – قطعات بلا استفاده را جدا كنيد : درايوهاي نوري قابل انتقال ، Pc Card ها و USB ها حتي وقتي كه مورد استفاده قرار نميگيرند نيز انرژي مصرف ميكنند . جدا نمودن اين قطعات (حتي اگر يك Pc Card را صرفا اندكي از اسلات خود بيرون بكشيد ) ميتواند دوام باتري نوتبوك شما را بهبود بخشد . بر ميزان RAM سيستمتان بيافزاييد : افزايش RAM يك تير است به دو نشان : هم توان مصرفي سيستمتان پايين مي آيد و هم سرعت سيستمتان افزايش چشمگيري خواهد داشت . هرچه RAM بيشتري داشته باشيد ، فضايي كه در اختيار ويندوز است نيز بيشتر خواهد شد و اين به سيستم تان كمك ميكند كه از تعداد مراجعات خود به هارد ديسك براي خواندن و نوشتن اطلاعات بكاهد . نتيجه اينكه بر زمان بيكاري هاردديسك شما افزوده ميشود و متعاقبا توان مصرفي كامپيوترتان پايين مي آيد . همچنين كارت گرافيك هاي SHARE كه از رم سيستم استفاده ميكنند نيز باعث افزايش توان مصرفي نوتبوك مي شوند .

 

7 – هر هفته باتري تكاني كنيد :

يعني اينكه آخر هر هفته كاملا باتري خود را خالي نموده و آن را 3-2 ساعتي بيشتر شارژ نماييد .

 

8 – باتري خود را در محلهاي گرم و سرد قرار ندهيد :

محل هاي گرم مثل يك كاتاليزگر بر ميزان فعاليت هاي شيميايي باتري شما مي افزايد و همين باعث كوتاه شدن عمر آن ميشود . همچنين گرماي زياد ممكن است باعث آتش گرفتن باتري شود . محل هاي سرد هم ميزان شدت فعاليت هاي باتري شما را كاهش داده و باتري نميتواند انرژي مورد نياز نوتبوك رو تامين نمايد و اين نيز باعث وارد آمدن فشار به دستگاه شما مي گردد .

 

9 – هر چند مدت باتري را از لپتاپ جدا كرده ، آن را تميز كرده و محل اتصال آن با لپتاپ را نيز كاملا تميز نماييد .

سخنان امام رضا(ع)

ازسخنان تابناک امام رضا علیه السلام

 

آیا بدون شناخت امام رضا علیه السلام و بهره گیری از نور و دانش و معارف او می توان ادعای پیروی از حضرتش را داشت؟ و چگونه کسی که از سنن معصومان علیهم السلام تبعیت نکرده و از نورهدایت آنان بهره مند نشده  در روز قیامت امید شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت او را دارد؟!

بر ماست که در گفتارها و وصایای آنان که به مثابه گنجینه های تمام ناشدنی و نعمتهای بی نظیرند، بخوبی کاوش کنیم.

امام هشتم میراثی عظیم از معارف و علوم، بویژه در حکمت الهی و بیان فلسفه و علل احکام و رد بر مذاهب باطله، از خویش بر جای نهاده است.

در این مطلب قصد داریم تعدادی از سخنان این امام بزرگوار را بیان نماییم تا از آنها بهره مند شویم.

علی بن شعیب گوید:

" بر ابوالحسن الرضا علیه السلام وارد شدم. از من پرسید: ای علی! زندگی کدام یک از مردم بهتر است؟ عرض کردم: سرورم! شما از من بدان آگاه ترید. فرمود: ای علی! هر کس که زندگی دیگری در زندگی او نکو شود. ای علی! زندگی کدام یک از مردم بدتر و ناگوارتر است؟ عرض کردم: شما داناترید؟

فرمود: کسی که دیگری در زندگی او زندگی نکند. ای علی! با نعمتها،  همسایه خوبی باشید که آنها رام نشده هستند و اگر از قومی گرفته شدند به آنها باز نخواهند گشت.

ای علی! بدترین مردمان کسی است که میهمانش را باز دارد و به تنهایی بخورد و بنده اش را بزند. به خداوند خوش گمان باش. هر کس که گمان خود را به خداوند نکو کند، خداوند نیز او را ناامید نخواهد کرد. و هر که به روزی کم راضی شد، به عمل کم از او راضی خواهد شد و هر که به اندک از حلال خرسند شود، هزینه اش سبک گردد و خانواده اش از نعمت برخوردار خواهد شد و خداوند او را به درد و درمان دنیا بینا سازد و او را به سلامت از دنیا به دارالسلام بیرون برد. بخیل را آرامش، حسود را لذت، ملول را وفا و دروغگو را مروت نیست."(1)

و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

" وحشتناک ترین (صحنه ها) برای انسان سه جاست: روزی که زاده می شود و دنیا را می بیند، و روزی که می میرد و آخرت و اهل آن را مشاهده می کند، و روزی که برانگیخته می شود و احکامی را می بیند که در سرای دنیا ندیده است. خداوند در این سه جا بر یحیی و عیسی علیه السلام درود فرستاده است. درباره یحیی فرمود:

وَ سَلامٌ عَلیهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یَمُوتُ وَ یَومَ یُبعَثُ حَیّاً.(2)

" و درود بر او روزی که زاده شد و روزی که می میرد که زنده برانگیخته می شود."

و درباره عیسی فرمود:

وَالسَّلامُ عَلَیَّ یَومَ وُلِدتُّ وَ یَومَ أَمُوتُ وَ یَومَ أُبعَثُ حَیّاً(3)

" و درود بر من روزی که زاده شدم و روزی که می میرم و روزی که زنده برانگیخته می شوم."

خرد انسان مسلمان تمام نگردد مگر آنکه در او ده ویژگی باشد: از او امید خیر باشد، از بدی او در امان باشند، خیراندک از سوی دیگران را بسیار شمارد، خیر بسیار خود را کم انگارد، هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود، در طول عمر خود از دانش جویی خسته نشود، فقر در راه خدا برایش محبوب تر از توانگری باشد، خواری در راه خداوند برایش محبوب تر از سرفرازی در راه دشمن خدا باشد، گمنامی برایش شیرین تر از شهرت و بلندآوازگی باشد. سپس فرمود: دهم، و دهمی چیست؟ گفته شد: چیست؟ فرمود: کسی را نبیند جز آنکه می گوید او بهتر و پرهیزکارتر از من است.

همانا مردم دو دسته اند: یکی بهتر و باتقواتر از او و دیگر بدتر و پست تر از او. پس چون با بدتر و پست تر از خود دیدار کند، گوید: شاید خوبی این مرد پنهان باشد این برای او بهتر باشد و خوبی من نمایان است و این برای من بدتر است و چون به کسی که بهتر و با تقواتر از اوست برخورد کند برای او فروتنی کند تا بدو ملحق شود پس چون چنین کند، بزرگی اش فزونی گیرد و خوبی اش بهتر شود و یادش نکو گردد و بر اهل زمانه سروری یابد. (4)

پی نوشت ها:

1- فی رحاب ائمة اهل البیت- سیره حضرت امام رضا علیه السلام، ص 148.

2- سوره مریم، آیه 15.

3- سوره مریم، آیه 32.

4- فی رحاب ائمة اهل البیت- سیرة حضرت امام رضا علیه السلام، ص 147.

 

بالای صفحه

پیرامون شهادت امام رضا (علیه السلام )

آراء مختلف در مورد شهادت امام رضا علیه السلام

 

نظرات مختلف در مورد شهادت امام

بازتاب قتل امام(ع) در زمان مامون

پیشگویى امام(ع) و اجدادش

 

برخى از فرقه‏هاى اسلامى معتقدند كه اطاعت از حكام واجب است و به هیچوجه نمى‏توان با آنان از در مخالفت درآمد و یا بر ضدشان قیام كرد. دیگر فرق نمى‏كند كه ماهیت ‏حاكم چه باشد، حتى اگر مرتكب بزرگترین گناهان شود و یا هتك مقدسات كند. معناى این عقیده آن است كه حاكم هر چند بی گناهان را كه از اولاد رسول خدا هم باشند بكشد، باز اطاعتش واجب و تمرّد از وى حرام است. این مساله جزء معتقدات برخى از فرقه‏هاى اسلامى است مانند: اهل حدیث، عامه اهل سنت، چه پیش و چه بعد از امام اشعرى كه خود او نیز به همین مطلب عقیده‏مند بود.

براى تایید این عقیده احادیثى هم به پیغمبر(ص) نسبت داده‏اند، ولى متوجه نبودند كه این بر خلاف نص صریح قرآن و حكم عقلى و وجدان مى‏باشد.

این اعتقاد ‏بازتاب گسترده‏اى بر اندیشه‏هاى نویسندگان، مورخان و حتى علما و فقهایشان بر جاى نهاده كه به موجب آن خود را مجبور مى‏دیدند كه لغزش ها و جنایات حكام را بپوشانند و یا توجیه و تاویل نمایند.

یكى از خواست هاى این حكام آن بود كه حقایق مربوط به ائمه علیهم السلام را از نظر مردم پنهان نگه داشته و یا آنها را به گونه بدى بازگو كنند. در این باره علما، نویسندگان و مورخان از هیچ كوششى فروگذار نمى‏كردند و براى اجراى اراده حاكم كه - بر حسب عقیده جبرى كه خود آنها جعل كرده بودند - اراده خداست، نهایت امكانات خود را به كار مى‏گرفتند. از این رو مى‏بینیم كه در بسیارى از كتاب هاى تاریخى نه تنها زندگى امامان ما نوشته نشده بلكه حتى نامشان هم برده نشده است.

دلیل این رویداد نه آن بود كه امامان(ع) افرادى گمنام و ناشناخته بودند یا آن كه كسى به آنها توجهى نمى‏نمود. زیرا هر چه بود مردم یا از روى دوستى و تشیع و یا از روى دشمنى و مبارزه با آنان سر و كار داشتند. با این وصف، حتى نام آنان را در بسیارى از كتب تاریخى نمى‏یابیم. در حالى كه آنها حتى از ذكر داستان هایى مربوط به آوازخوان ها، رقاصه‏ها و حتى قطاع طریق خوددارى نمى‏كردند.

اینها خیانت نسبت ‏به حقیقت‏ به شمار مى‏رود، یعنى این نویسندگان در برابر نسل هاى آینده خود مرتكب خیانت ‏شدند و امانتى را كه لازم بود به عنوان نویسنده رعایت كنند، هرگز نپاییدند.

در چنین شرایطى شیعیان اهل بیت از امكانات كمى براى ذكر حقایق مربوط به امامان خویش برخوردار بودند. آنان همواره تحت تعقیب حكام قرار گرفته و جانشان همیشه در مخاطره بود.

اكنون مى‏پرسید پس چرا خلفا آن همه علما را ارج مى‏نهادند. چرا آنها را از دورترین نقاط نزد خود فرا مى‏خواندند. آیا این شیوه با موضع خصمانه‏اى كه آنان در برابر اهل بیت اتخاذ كرده بودند منافات نداشت؟

پاسخ این سؤال روشن است. نخست:علت‏ سوء رفتارشان با ائمه این بود كه اولا چون مى‏دانستند كه حق حكمرانى از آن آنهاست پس مى‏كوشیدند تا با از بین بردنشان این حق نیز پایمال شود.

ثانیا: ائمه هرگز حكام مزبور را تایید نمى‏كردند و هیچگاه از كردارشان ابراز خشنودى نمى‏داشتند.

ثالثا: ائمه با رفتار نمونه و شخصیت نافذ خود بزرگترین عامل خطر براى جان خلفا و دستگاه قدرتشان به شمار مى‏رفتند.

اما این كه چگونه علما را آن همه تشویق مى‏كردند، براى تحقق بخشیدن به هدف های سیاسى معینى بود. البته این حمایت تا حدودى رعایت مى‏شد كه زیانى براى حكومتشان در برنداشته و علم و عالم یكى از ابزار خدمت ‏به آنان مى‏بود. آنها مى‏خواستند از این مجرا هدف هاى زیر را تامین كنند:

1- دانشمندان كه طبقه آگاه جامعه را تشكیل مى‏دادند تحت مراقبت و سلطه آنها قرار گیرند.

2 - به دست این دانشمندان بسیارى از نقشه‏هاى خود را به شهادت تاریخ عملى سازند.

3 - خود را در نظر مردم دوستدار علم و عالم جلوه مى‏دادند تا بدین وسیله جلب اطمینان بیشترى كنند و طرد اهل بیت ‏با استقبال از علما به نحوى جبران مى‏شد.

4 - تشویق علما وسیله‏اى براى پوشاندن چهره ائمه و به فراموشى سپردن یاد آنها بود.

پس مقام علم و عالم در حدود همین هدف ها براى خلفا محترم بود. وگرنه هر بار كه از سوى شخصیتى احساس خطر مى‏كردند در رهایى از چنگش به هر وسیله ممكن دست مى‏یازیدند.

احمد امین درباره منصور مى‏نویسد:« معتزلیان را هر بار كه لازم مى‏دید فرا مى‏خواند و محدثان و علما را نزد خویش دعوت مى‏كرد، البته این تا وقتى بود كه آنان برخوردى با سلطه‏اش پیدا نمى‏كردند، وگرنه دستگاه كیفرى علیه‏شان به كار مى‏افتاد.» (1)

آرى، همین منصور بود كه «ابوحنیفه‏» را مسموم كرد و بر امام صادق كه از بیعت ‏با محمد بن عبدالله علوى سرباز زده بود، همراه با خانواده و شاگردانش، بسیار تنگ مى‏گرفت.

بهرحال، اكنون برگردیم و كلام خود را از آنجا دنبال كنیم كه گفتیم حكام بسیار مى‏كوشیدند تا حقایق مربوط به ائمه(ع) باز گفته نشود و یا آن كه بگونه نادرستى آنها را به مردم عرضه مى‏كردند و در این باره از كسانى كه عنوان «دانشمند» داشتند نیز كمك مى‏گرفتند.

بنابراین، این راست است اگر بگوییم ابن اثیر، طبرى، ابوالفداء، ابن العبرى، یافعى و ابن خلكان از آن دسته از دانشمندانى بودند كه به حقیقت و تاریخ خیانت كردند و در نگارش وقایع انصاف و بی طرفى لازم را نداشتند.

مثلا یكى از موارد لغزش اینان كه به وضوح حاكى از تعصب آنان و اطاعت كوركورانه‏شان از حكام است مطلبى است كه درباره نحوه درگذشت امام رضا(ع) نوشته‏اند. طبق نوشته ایشان امام انگور خورد و آنقدر زیاد خورد كه به مرگش منتهى گردید.(2)

ظاهرا ابن خلدون هم كه شخصى اموى مشرب بود مى‏خواسته از اینان پیروى كند كه در تاریخ خود چنین آورده: «چون مامون به طوس وارد شد، امام رضا بر اثر انگورى كه خورده بود به طور ناگهانى در گذشت... » (3)

به راستى كه این حرف ها عجیب است. آخر چگونه انسان مى‏تواند چنان پرخورى را درباره یك آدم معمولى بپذیرد تا چه رسد به امامى كه همه به دانش، حكمت، زهد و پارسائیش اعتراف داشتند.

آیا انسان عاقل هیچ به خود اجازه چنین پندارى مى‏دهد كه شخصى عاقل و حكیم همچون امام با پرخورى دست‏ به خودكشى زده باشد؟

آیا كسى در طول زندگى امام به یاد دارد كه وى شخصى پرخور و شكم ‏پرست ‏بوده باشد؟ یا بر عكس، علم و زهد و تقوا، با صرفنظر از عقل و حكمت، هرگز به انسان اجازه نمى‏دهد تا بدان حد شكم خود را انباشته از خوردنى كند.

اینها همه ناشى از تعصب مذهبى و پیروى از تمایلات كوركورانه است كه به امام چنین نسبتى را مى‏دهند وگرنه كجا عقل و وجدان آدمى چنین رویدادى را مى‏تواند تصدیق كند!

نظرات مختلف در مورد شهادت امام

- نظر برخى دیگر از مورخان ‏با نگرشى سریع بر اقوال مورخان درباره درگذشت امام(ع) به بررسى ناهماهنگى گفته‏ها و نقطه نظرهایشان خواهیم رسید.

- عده‏اى در این باره فقط خود حادثه را گزارش كرده‏اند ولى هیچگونه ذكرى از علت آن ننموده‏اند و فقط بر سبیل تردید چنین آورده‏اند: «گفته مى‏شود كه او مسموم شد و درگذشت‏» (مانند یعقوبى در جلد دوم ص 80 از تاریخش).

- نظر دسته سوم‏عده‏اى دیگر مسموم شدن امام را پذیرفته‏اند ولى معتقدند كه این جنایت ‏به دست عباسیان صورت گرفت. سید امیر على داراى همین عقیده بود كه احمد امین نیز بدان اشاره كرده است.(4)

براى این نظر سند تاریخى جز آنچه كه «اربلى‏» نقل كرده، وجود ندارد. وى عبارتى مبهم در این باره نوشته: «چون دیدند كه خلافت‏ به اولاد على انتقال یافته على بن موسى را سم دادند و او در رمضان در طوس درگذشت‏.» (5)

- نظر چهارم‏ برخى نیز گفته‏اند امام به دست مامون مسموم گردید ولى این به رهنمود و تشویق فضل بود.

به نظر ما مامون هرگز نیازى به تشویق یا راهنمایى براى انجام این كار نداشت، چه خود موقعیت امام را به خوبى احساس مى‏كرد. روشن است كه این نظریه براى تبرئه مامون ابراز شده، چرا که فضل مدتها پیش از امام به دست مامون كشته شده بود. از این گذشته، چگونه مى‏توان باور كرد كه مامون این جنایت را تنها به خاطر خوشایند فضل انجام داده و خودش هیچگونه تمایلى بدان نداشته است!

- نظر پنجم ‏برخى دیگر گفته‏اند كه امام به مرگ طبیعى درگذشت و هرگز مسمومیتى در كار نبود. براى اثبات این موضوع دلایلى ذكر كرده‏اند.

یكى از این افراد «ابن جوزى‏» است كه پس از نقل قول از دیگران كه نوشته‏اند پس از یك استحمام در برابر امام(ع) بشقابى از انگور كه به وسیله سوزن زهرآلود مسموم شده بود، نهادند و او با تناول انگورها مسموم شده بدرود حیات گفت، ابن جوزى مى‏نویسد كه این درست نیست كه بگوییم مامون عامل مسموم كردن وى بوده باشد. چه اگر اینطور بود پس چرا آن همه در مرگ امام ابراز حزن و اندوه مى‏كرد. این حادثه چنان بر مامون گران آمد كه از شدت اندوه چند روز از خوردن و آشامیدن و هر گونه لذتى چشم پوشیده بود.(6)

البته عبارت ابن جوزى حاكى از آن است كه مسموم شدن امام را پذیرفته ولى منكر آنست كه مامون عامل این جنایت ‏بوده باشد.

«اربلى‏» نیز به پیروى از ابن جوزى همین عقیده را ابراز كرده و همانگونه بر گفته خویش دلیل آورده است.

احمد امین نیز از كسانى است كه معتقدند كسى غیر از مامون بود كه سم را به امام خورانیده، چه او حتى پس از مرگ امام و ورودش به بغداد هنوز جامه سبز مى‏پوشید و به علاوه، مامون با علما درباره برترى حضرت على(ع) مباحثه مى‏كرد. (7)

دكتر احمد محمود صبحى نیز چنین پنداشته كه داستان مسمومیت امام رضا(ع) از مطالب ساختگى شیعه است كه هرگز بین موقعیت امام در نزد مامون كه از آن همه ارجمندى برخوردار بود با خورانیدن سم به او، تناقضى احساس نمى‏كنند.(8)

دلایل كسانى كه در تبرئه مامون از جنایت ‏سم خورانى سعى كرده‏اند، به شرح زیر خلاصه مى‏گردد:

1 - پیمان ولیعهدى كه به موجب آن امام پس از مامون به خلافت مى‏رسید.

2 - بزرگداشت‏ شأن امام و تایید شرف و علم و فضیلت وى و ارجمندى خانواده‏اش.

3 - به همسرى وى در آوردن دخترش كه خود عامل تحكیم دوستى میان آن دو بود.

4 - استدلال مامون بر برترى على(ع) در برابر علما.

5 - ابراز اندوه فراوان پس از درگذشت امام به طورى كه از خوردن و آشامیدن و دیگر لذت ها روى گردانده بود.

6 - دفن كردن امام در كنار قبر پدرش رشید، و این كه او خود بر جسد وى نماز گزارد.

7 - پس از درگذشت امام، او همچنان لباس سبز مى‏پوشید حتى پس از ورودش به بغداد.

8 - پیوسته با علویان به رغم اقدام هاى مكرر بر ضدش، مهربانى مى‏نمود.

9 - خلق و خوى مامون به او اجازه چنین جنایتى نمى‏داد.

10 - مسمومیت امام از جعلیات شیعه است.

این خلاصه همه دلایلى بود كه تبرئه كنندگان مامون آورده‏اند. ولى به نظر ما اینان یا به تمام حقایق، علم كافى نداشتند و در نتیجه نتوانستند نظر درستى درباره این مساله تاریخى ابراز كنند، و یا آن كه حقیقت را مى‏دانستند ولى به پیروی از پیشینیان خود بر ضد ائمه تعصب ورزیده به پیروى از هواى خویش و خلفایشان، حقایق مضر به احوالشان را لوث كرده‏اند.

واقع امر اینست كه تمام چیزهایى كه اینان ذكر كرده‏اند هیچ كدام مانع از آن نبود كه مامون براى دفع خطر وجود امام(ع) دست‏ به توطئه بزند، همانگونه كه قبلا هم همین بلا را بر سر وزیرش فضل بن‏ سهل آورده بود. فضل نیز مقامى شامخ نزد مامون داشت و حتى اصرار داشت كه دخترش را هم به وى تزویج كند.

او همچنین فرمانده خود «هرثمة بن اعین‏» را نیز به مجرد ورود به مرو سر به نیست كرد، بى‏ آن كه كوچكترین مجالى براى دفاع به وى بدهد و یا شكایتش را استماع كند. توطئه‏هاى مامون گریبان گیر طاهر و فرزندانش و دیگران نیز شد. اینان وزرا و فرماندهانش بودند كه براى مامون و تحكیم پایه‏هاى قدرتش آن همه خدمت كرده و دیگران را با زور و شمشیر به اطاعتش در آورده بودند.

با این وصف مى‏بینیم كه چگونه همه را یكى پس از دیگرى به دیار عدم فرستاد در حالى كه نسبت ‏به همه نیز ابراز محبت و سپاسگزارى مى‏نمود. مامون كسى بود كه به خاطر سلطنت و حكومت، برادر خود را بكشت، حال چگونه به همین انگیزه از كشتن امام رضا دست ‏باز دارد. آیا این معقول است كه بگوییم به نظر وى امام رضا از تمام این خدمتگزاران صدیقش و حتى از برادرش محبوب تر مى‏نمود؟

اما این كه بر مرگ امام ابراز حزن و سوگوارى نمود قضیه روشن است. مگر در آن شرایط از چنان افعى مكار و سیاست ‏بازى مى‏شد انتظار شادمانى و سرور برد؟

مگر هم او نبود كه فضل را كشت و سپس بر مرگش اندوه فراوان ابراز داشت (9)و قاتلانش را هم كه به دستور خود او بودند، از دم تیغ گذرانید. بعد هم سر آنان را نزد حسن - برادر فضل - فرستاد و دخترش هم را به عقد وى درآورد. اما پس از پیروزى بر ابن شكله، حسن را نیز از مقامش سرنگون ساخت.(10)

طاهر را نیز خود او كشت ولى بی درنگ یحیى بن اكثم را از سوى خود نزد فرزندانش گسیل داشت تا مراتب تسلیت ‏خلیفه را به ایشان ابراز كند. سپس فرزندان طاهر را بر جاى پدر بنشاند ولى به تدریج همه را یكى پس از دیگرى سرنگون نمود.

از این قبیل جنایات، مامون بسیار كرده كه اكنون مجال ذكر همه آنها نیست. به همین قیاس، عكس‏العمل ها و گفته‏هایش در مرگ امام رضا(ع) نیز كوچكترین ارزشى نداشت. چه اگر راست مى‏گفت پس چگونه دست ‏به خون هفت تن از برادران امام بیالود و علویان را تحت ‏شكنجه و آزار درآورد و به كارگزار خود در مصر نوشت كه منبرها را شستشو دهد، چه بر فرازشان نام امام رضا(ع) در خطبه‏ها رانده شده بود.

مامون از چه شرافتى برخوردار بود كه بگوییم كشتن امام با خُلق و خوى وى ناسازگار بود. آیا كشتن آن همه افراد مگر منافاتى با مهر و محبتش داشت كه پیوسته نسبت ‏به آنان ابراز مى‏داشت. بنابراین، مهر ورزیش نسبت‏ به امام نیز هیچگونه منافاتى با قتلش نمى‏توانست داشته باشد.

اما این كه علویان را بزرگ مى‏داشت علت را خودش در نامه‏اى كه به عباسیان نوشته، چنین بیان مى‏دارد كه این بزرگداشت جزئى از سیاست وى به شمار مى‏رود. لذا پس از درگذشت امام رضا(ع) دیگر لباس سبز را - كه ویژه علویان بود - نپوشید، هفت تن از برادران امام را به قتل رسانید و به فرمانروایان خود در هر نقطه‏اى دستور داد كه به دستگیرى علویان بپردازند.

اما سخن احمد امین كه نوشته علویان بر ضد مامون بسیار قیام كرده بودند، ادعایى است كه هرگز صحت ندارد. زیرا در تاریخ حتى نام یك قیام پس از درگذشت امام رضا(ع) ثبت نشده، به جز قیام «عبدالرحمن بن احمد» در یمن كه انگیزه‏اش را همه مورخان ظلم كارگزاران خلیفه نوشته‏اند، و همچنین شورش برادران امام(ع) كه به خونخواهى وى برخاسته بودند.

اما اینكه گفته‏اند داستان مسمومیت امام از ساختگی هاى شیعه است، باید گفت كه پیش از شیعه خود تاریخ نویسان سنى این جنایت را به مامون نسبت داده بودند و شیعیان نیز شرح این داستان را در كتاب هاى اهل سنت مى‏خواندند. با این همه اگر كسى باز در تبرئه مامون و حسن نیتش اصرار دارد به این سؤال پاسخ دهد كه چرا پس از درگذشت امام، مقام ولیعهدى را به فرزندش حضرت جواد(ع) عرضه نكرد، در حالى كه او نیز دامادش بود و به فضل و علم و كمالاتش نیز اعتراف مى‏كرد. حضرت جواد به رغم خردسالیش تحسین عباسیان را نسبت‏ به فضل و كمال خویش برانگیخته بود. مناظره وى با «یحیى بن اكثم‏» معروف است كه با چه مهارتى به سؤال هاى وى پاسخ مى‏داد (11)به علاوه، صغر سن نمى‏توانست ‏بهانه عدم واگذارى مقام ولیعهدى به امام جواد(ع) باشد، چه ولیعهدى معنایش تصدى عملى امور مملكتى نیست و تازه خلفا و حتى رشید، پدر مامون، براى كسانى بیعت ولیعهدى گرفته بودند كه به مراتب خردسال تر از امام جواد بودند.

- نظر ششم كه نظرى درست است! طبق این نظر امام(ع) بدون شك مسموم گردید. كسانى كه بر این عقیده‏اند گروه بزرگى را تشكیل مى‏دهند كه ابن جوزى نیز بدانها اشاره كرده است.

شیعیان به طور كلى این نظر را تایید كرده‏اند مگر مرحوم اربلى در كشف الغمة كه خود را هم عقیده با ابن طاوس و شیخ مفید دانسته است. ولى ظاهر امر چنین است كه شیخ مفید نیز قایل به مسمومیت امام بوده، چه نوشته است: آن دو - یعنى مامون و رضا - با همدیگر انگورى را تناول كردند سپس امام(ع) بیمار شد و مامون نیز خود را به بیمارى زد!!. .

یكى از امورى كه بهترین دلیل بر شهادت امام(ع) به شمار مى‏رود اتفاق شیعه بر این مطلب است. چه آنان بهتر و عمیق‏تر به احوال امامان خود مى‏پرداختند و دلیلى هم براى تحریف یا كتمان حقایق در این زمینه نداشتند.

از اهل سنت و دیگران نیز گروه بسیارى از دانشمندان و مورخان هستند كه منكر مرگ طبیعى امام(ع) بوده و یا لااقل مسمومیت وى را قولى مرحج دانسته‏اند. مانند این افراد:

- ابن حجر در صواعق ص 122 / ابن صباغ مالكى در فصول المهمة ص 250.

- مسعودى در اثبات الوصیة ص 208/ التنبیه و الاشراف ص 203/ مروج الذهب / 3 / ص 417.

- قلقشندى در مآثر الانافة فى معالم الخلافه / 1 / ص 211.

- قندوزى حنفى در ینابیع المودة، صص 263 و 385.

- جرجى زیدان در تاریخ تمدن اسلامى / 2 / بخش 4 / ص 440، و در صفحه آخر از كتاب امین و مامون.

- ابوبكر خوارزمى در رساله خود - احمد شلبى در تاریخ اسلامى و تمدن اسلامى / 3 / ص 107.

- ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین – ابو زكریا موصلى در تاریخ موصل 171 / 352 - ابن طباطبا در الآداب السلطانیة ص 218 - شبلنجى، در نور الابصار ص 176 و 177 چاپ سال 1948.

- سمعانى در انسابش / 6 / ص 139.

- در سنن ابن ماجه به نقل تهذیب تهذیب الكمال فى اسماء الرجال ص 278 - عارف تامر در الامامة فی الاسلام ص 125.

- دكتر كامل مصطفى شیبى در الصلة بین التصوف و التشیع ص 226.

و بسیارى دیگر. . .

بازتاب قتل امام(ع) در زمان مامون

چون به كتاب هاى تاریخى مراجعه مى‏كنیم درمى‏یابیم كه شهادت امام رضا(ع) به دست مامون به وسیله سم، حتى در زمان مامون نیز امرى معروف و بر سر زبان هاى مردم بود. به طورى كه مامون خود از این اتهام شِكوه مى‏كرد كه چرا مردم او را عامل مسموم كردن امام مى‏پنداشتند!

در روایت آمده كه هنگام مرگ امام(ع) مردم اجتماع كرده و پیوسته مى‏گفتند كه این مرد - یعنى مامون - وى را ترور كرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست كه مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموى امام، را به سویشان بفرستد و براى متفرق كردنشان بگوید كه امام(ع) امروز براى احتراز از آشوب از منزل خارج نمى‏شود.(12)

ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسى(ع) را آن دانسته كه وى مامون را متهم به قتل برادرش مى‏نمود.(13)ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسى كه در مصر شورش كرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. این كه یعقوبى نوشته كه مامون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد (14)منافاتى با آن ندارد كه مدتى بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهى برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون یك ژست ظاهرى مى‏بود.

طبق نقل برخى از منابع تاریخى یكى دیگر از برادران امام رضا(ع) به نام احمد بن موسى چون از حیله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن - و به روایتى دوازده هزار - از بغداد قیام كرد. كارگزار مامون در شیراز به نام «قتلغ خان‏» به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از كشمكشهایى هم او هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید.(15)

در آن ایام برادر دیگر امام رضا(ع) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(ع) بود (16). مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر كرده به قتل رساندند.(17)

مى‏گویند حتى به حضرت فاطمه(ع) نیز در ساوه زهر خورانیدند كه پس از چند روزى او هم به شهادت رسید.(18)

دیگر از قربانیان مامون، برادر دیگر امام(ع) به نام حمزة بن موسى بود.

با توجه به این وقایع درمى‏یابیم كه مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امرى شایع میان مردم گردیده بود.

پیشگویى امام(ع) و اجدادش

افزون بر تمام آنچه كه گذشت ‏یاد این نكته نیز لازم است كه امام رضا(ع) شهادتش را به وسیله زهر، خود بارها پیشگویى كرده بود. به علاوه، اجداد پاكش نیز سال ها پیش از وى، رویداد شهادت امام رضا(ع) را خبر داده بودند.

مى‏توان روایات وارد شده در این زمینه را به سه طبقه تقسیم كرد:

1 - آن دسته از روایات كه از لسان مبارک پیغمبر(ص) یا ائمه(ع) نقل شده و حاكى از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است. در این باره پنج ‏حدیث وارد شده است.

2 - آن دسته از روایات كه از خود امام رضا(ع) نقل شده كه شهادتش به دست مامون و دفنش را در طوس كنار قبر هارون، پیشگویى نموده است.

این بود بررسی اجمالی نحوه شهادت امام رضا علیه السلام، که امید است به دست یافتن حقیقت کمک بنماید.

پى‏نوشت‏ها:

1- ضحى الاسلام، 3 ، ص 202 و نیز جلد 2 / ص 46 و 47.

2- الكامل / 5 / ص 150 - طبرى / 11 / ص 1030 - تاریخ ابوالفداء / 2 / ص 23 - مختصر تاریخ الدول / ص 134 - مرآة الجنان / 2 / ص 12 - وفیات الاعیان / 1 / ص 321 (چاپ 1310 هجرى) - برخى از اینان داستان مسموم شدن را با تعبیر «گفته مى‏شود. . . » بیان كرده‏اند.

3- تاریخ ابن خلدون / 3 / ص 250.

4- روح الاسلام، سید امیر على / ص 311 و 312 - احمد امین چنین نگاشته: «اگر به راستى او را مسموم كرده باشند، حتما این سم را كسى غیر از مامون به او خورانیده، یعنى یكى از مدعیان حكومت ‏براى خاندان عباسى‏.»

5- الامام الرضا ولى عهد المامون / ص 102 به نقل از خلاصة الذهب المسبوك / ص 142.

6- تذكرة الخواص / ص 355.

7- ضحى الاسلام / 3 / ص 295 و 296.

8- نظریة الامامة / ص 387.

9- التاریخ الاسلامى و الحضارة الاسلامیة / 3 / ص 322 - ماثر الانافة / 1 / ص 211. درباره چگونگى قتل فضل سخن گفتیم و دیگر آن را تكرار نمى‏كنیم.

10- لطف التدبیر / ص 166.

11- الصواعق المحرقة، فصول المهمة، ینابیع المودة، اثبات الوصیة، بحار، اعیان الشیعة، احقاق الحق جلد 2 به نقل از: اخبار الدول قرمانى، نور الابصار، ائمة الهدى هاشمى، الاتحاف بحب الاشراف، مفتاح النجا فى مناقب اهل العبا. . .

12- مسند الامام الرضا / 1 / ص 130 - بحار / 49 / ص 299 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 242.

13- تاریخ ابن خلدون / 3 / ص 115.

14- مشاكلة الناس لزمانهم / ص 29.

15- قیام سادات علوى / ص 169 - اعیان الشیعة / 10 از مجلد 11 / ص 286 و 287 به نقل از كتاب الانساب از محمد بن هارون موسوى نیشابورى - مدینة الحسین (سرى دوم) ص 91 - بحار / 8 / ص 308 - حیاة الامام موسى بن جعفر / 2 / ص 413 - فرق الشیعة / حاشیه ص 97 به نقل از بحر الانساب (چاپ بمبئى) و سایر منابع.

16- قیام سادات علوى / ص 168.

17- جامع الانساب / ص 56 - قیام سادات علوى / ص 161 - حیاة الامام موسى بن جعفر / 2.

18- قیام سادات علوى / ص 168.

درواژه هایی ازکلام ابوسعید خرّاز

 

*از اوپرسیدند:عارف را گریه بُوَد؟

گفت:گریه ی او چندان بُوَدکه در راه باشد ،چون به حقایق قرب رسید وطعم وصال چشید ،گریه زایل شد.

*وقت عزیز خود را به عزیز ترین چیزها مشغول مکن وعزیزترین چیزها شغلی بود بین ماضی ومستقبل.

*هر که به نور فراست بنگرد،به نورحق نگریسته است وماده ی علم وی از حق بود که وی را سهو وغفلت نباشد بلکه حکم حق بود که زبان بنده را بدان گویا گرداند .

*هرکه را معرفتی در دل قرار گرفت ،درست آن است که در هر دو سرای نبیند جز او (خدای متعال)ونشنود جزاو ومشغول نبود جز بدو.

*حقیقت قرب،پاکی دل است از همه ی چیزها وآرام دل با حق تعالی.

*ذکر سه وجه است :ذکری است به زبان ودل از آن غافل،واین ذکر عادت بود .وذکری است به زبان ودل حاضر،این ذکر طلب ثواب بود.وذکری است که دل را بگرداند وزبان را گنگ کند ،قدر این ذکر کس نداند جز خدای تعالی.

 

*علم آن است که در عمل آرد تو را ویقین است که برگیرد تورا.

*توکل ،اعتماد دل است بر خدای.

 

 

ادبیات کهن در آیینه ی امروز

تولد یک پروانه

درسالهای میانه ی قرن پنجم هجری در روستای کدکن در منطقه ی نیشابور در خانه ی ابراهیم، شوری بر پا بود .همسایگان می دانستند ابراهیم دارو فروش به زودی صاحب فرزندی خواهد شد .همگی اطمینان داشتند ؛اگر این فرزند پسر باشد زیر تعلیم پدر روزی عطاری بزرگ خواهد شد اما شاید کسی گمان نمی کرد فرزند ابراهیم عطار ،روزی به شهرت جهانی برسد .

به هر حال نوزاد به دنیا آمد وابراهیم با گرایشهای دینی خود وی را «محمد»نامید .

 

عطارزاده عطار می شود .

محمد در شهر نیشابور پرورش یافت ؛به مکتب رفت وفضائل روزگار را آموخت.برای کمک به اقتصاد خانواده رمز وراز عطاری را از پدر آموخت .در آن روزگار عطار به دارو ساز ودارو فروش اطلاق می شد .

چیزی نگذشت که به واسطه ی هوش سرشار وزیرکی فراوان از پدرش پیش افتاد .داروخانه ی خود را گسترش دادودر همان جا به مداوای بیماران مشغول گردید؛تا جایی که نقل شده که روزی پانصد نفر را مداوا می کرد.

حادثه ای که اتفاق نیفتاد

برخی تغییر رفتار عطار را آنی ویکباره دانسته اند وداستانی ذکر کرده اند که بیانگر انقلاب روحی عطار است .

می گویند روزی عطار در دارو خانه ی خویش مشغول مداوا بود که درویشی وارد شده وگفت:خواجه برای رضای خدا کمکی کن .عطار به او توجهی نکرد،سائل که یکی از صوفیان بود ،پرسید :

ای خواجه چگونه خواهی مرد؟عطار هم با شوخی وتمسخر گفت:

آن گونه که تو خواهی مرد !

صوفی گفت:نتوانی!کاسه ی چوبین زیر سر گذاشت ،روبه قبله خوابید وجان به جانانه تقدیم کرد.

عطار بادیدن این حادثه منقلب شد ؛دارو خانه را رها کرد وبه صوفیان پیوست .اما به نظر می رسد چنین حادثه ای اتفاق نیفتاده است .شاید وقوع چنین حادثه ای موجب شد که او به عرفان علاقمند شود ؛زیرا او قبل از آن نه آن چنان در مال دنیا غرق شده بود که خدا را فراموش کند ونه پس از گرایش به تصوف دارو سازی وخدمت به خلق خدا را فراموش کرد.

خود او درباره ی کتاب های عرفانی اش می نویسدکه بیشتر آنها را در داروخانه نوشته است.

 

داروگر شاعر

هرچند عطار نیشابوری در علوم مختلفی همچون طب،داروسازی،

فقه،تفسیر وحدیث،نجوم ودیگر دانش های روزگار بسیار توانا بود؛

اماهنر رانیز عنصری ارجمند می دانست وهمچون بسیاری از عرفا حاصل شور ووجد وحال خودرا در اشعاری شورانگیز وزیبا بیان کرده است .

علاوه بر دیوان اشعارش که شامل قصیده ها وغزل های بسیار زیباست ؛منظومه هایی هنرمندانه نیز از او باقی مانده است که بعدها درشکل گیری آثاری همچون مثنوی مولانامؤثر بوده است از آن میان می توان به مصیبت نامه ،الهی نامه ،اسرارنامه ومنطق الطیر اشاره کرد.

 

عطاردروغین

تاکنون اصطلاح «سارق الکلمات»راشنیده اید؟

در قرن نهم شخصی به نام فریدالدین عطار در مشهد زندگی می کرد وچون او هم درنیشابور متولد شده بود به عطار نیشابوری مشهور شد ؛اوهم شعر میگفت؛ اماشعرهای او به پای شعرهای عطار واقعی نمی رسید .برخی از اشعار او به به عطار بزرگ نسبت داده شده واو برخی از اشعار عطار بزرگ را از آن خود می دانست ؛که این امر باعث آشفتگی درباره زندگی وآثار عطار گردید.

 

شهادت عطار

مغولان خونخواردرسالهای ابتدایی قرن هفتم به ایران هجوم آوردند.وحشی گری مغول ها به نیشابور هم رسید .

میگویند عطار که در آنزمان پیری سالخورده بود دامن از سنگ انباشته بود ومردم را به مبارزه با نسل خونخوار مغول تشویق می نمود ؛ودر نهایت به دست آنان به شهادت رسید .

 

سیمرغ

پرندگان ،به راهنمایی هدهد به دیدار سیمرغ راغب می شوند.اما سیمرغ خطرات راه را به آنان یادآور می شود ومتذکر می شود که حرکت به سوی سیمرغ قدرت فراوانی می طلبد.

پرندگان ،که هر یک نماد گروهی از انسانها هستند ؛اندک ،اندک پا پس می کشند وهر یک بهانه ای می آورندتا از حرکت به سوی سیمرغ سرپیچی کنند .

بلبل که نماد انسان های عاشق پیشه است ؛تحمل ناپذیری فراق گل را بهانه می کند .مرغابی ؛نماد انسانهای وسواس ؛سختی دوری از آب را بهانه می سازد.کبک؛نماد انسانهای پول دوست به نوعی وباز نماد افراد قدرت طلب بهانه ای وبالاخره گنجشک ضعف جسمانی خویش را بهانه می کند.اما هدهد ،همه بهانه ها را رد می کند وآنان را به حرکت تشویق وترغیب میکند . پرنده ها به راه می افتند وبارهبری هدهد سفر خویش به سوی سیمرغ راآغاز می کنند ...

ادامه ی این داستان زیبا را درکتاب «منطق الطیر »عطار نیشابوری مطالعه بفرمایید وبه یاد داشته باشید هرکتاب ارزش یک بار خواندن را دارد .