از دوست تا خدا


 آری ازدوست بگو !
لحظه ها منتظراست...
لحظه ها پرتو یارای دگردارد وبس .

آری ازعشق ، حقیقت ، الفت ؛

اتحادی که دگر، اثرازجنگ وجدال اینهمه نیست .
صلح اززمزمه دوست چه حالی دارد ،
چه لطیف است چنین زمزمه ای !
چه بشارت دارد...

سروپا گوش ده ای عاشق شیدا ،ای دوست،
تا بدانی که همه ، تشنهء صلح وصفای دگرند .
صلحی ازپای عمل ، کسب فضائل کردن ،
تشنه جام می دوست شدن ،
پرکشیدن وبه آن لایتناهی رفتن ،
به! چه نیکوست ندای فتبارک گفتن ،
عاشق دوست شدن !
وصل اورا جستن !

وتوای عاشق دلداده که نامت باقیست ،
نور او شو! که به مقصود رسی .
همچو پروانه بروتا به آن شمع، پی وصل رسی

آفرین ،
آفرین برتوکه لبیک به محبوب زدی !
رفتی وهمره خود ، من شیدا به بلندا بردی!
به لقا پیوستی ، ساکن جرگه آن دوست شدی !
صلح را پیشه خود کردی وسرمست شدی !
آری ازدوست بگو... .

....  ...

  با کلامی میشود اعجاز کرد
   با کلامی تلخ و تند میشود ناساز گاری ساز کرد.
     خنده ها را گریه کرد .رشته ی پیوندها را پاره کرد.
      با کلامی مهربان چون سر انگشت نسیم میشود هر عقده ای را باز کرد.
    رشته های پاره را پیوند زد,دوستی آغاز کرد.
  با کلامی میشود اعجاز کرد
.

تکريم ظاهرى و واقعى قرآن کريم

در مورد احترام به قرآن، بيشتر آنچه که در جوامع اسلامى وجود دارد، مى‌توان احترام ظاهرى قرآن ناميد. در حالى‌که قرآن کريم هرگز تنها براى اين‌که با آداب و رسوم و احترام خاصّى با آن مواجه شويم، نازل نگرديده است. قرآن فقط براى حفظ کردن و تلاوت نمودن با لحن و صوتى زيبا نيست. قرآن کتاب زندگى و پيام‌هاى الهى است که همگان موظفند در زندگى دنيوى خود آنها را به کار بندند، تا در دنيا و آخرت رستگار شوند، خصوصاً دست‌اندرکاران حکومت در جوامع اسلامى موظفند سياست‌هاى کلّى نظام را بر اساس رهنمودهاى اين کتاب الهى تنظيم و به اجرا درآورند تا زمينه‌ى رشد و تعالى فرهنگ قرآن براى افراد جامعه بهتر مهيّا گردد و در نتيجه هدف نزول قرآن که همان تکامل و سعادت انسان در سايه‌ى بسط قسط و عدل در روى زمين است، تحقّق يابد. متأسفانه بر‌خلاف اين انتظار، آنچه امروزه به عنوان تکريم و تعظيم قرآن کريم شاهد آن هستيم از حدّ پرداختن به ظواهر روبنايى در نمى‌گذرد و لزوم محوريّت قرآن در زندگى سياسى اجتماعى مسلمانان مورد غفلت قرار گرفته است. امروزه در بسيارى از کشورهاى اسلامى مؤسساتى از دوره‌ى آمادگى و دبستان تا سطح دانشگاه به امر تعليم و تعلّم قرآن کريم می پردازند و در جهت فراگيرى روخوانى و حفظ قرائت قرآن به روش‌هاى مختلف همّت مى‌گمارند و هر ساله شاهد مسابقات جهانى حفظ و قرائت قرآن کريم هستيم. علوم مختلف قرآن از قبيل تجويد و ترتيل و غيره جايگاه ويژه‌اى در ميان علاقه‌مندان به قرآن دارد. علاوه بر اين امور، قرآن در ميان عامّه مسلمانان از احترام ويژه‌اى برخوردار است، به نحوى که دست بى‌وضو به کلمات و آيات آن نمى‌گذارند و در هنگام قرائت مؤدب مى‌نشينند. بيشتر افراد در مقابل قرآن پاى خود را دراز نمى‌کنند. آن را در بهترين جلد و مناسب‌ترين مکان‌ها قرار مى‌دهند و خلاصه احترام‌هاى ظاهرى از اين قبيل در ميان عامّه‌ى مسلمانان، امرى رايج مى‌باشد.بديهى است که رعايت امور مذکور به عنوان احترام به اين کتاب آسمانى، ارزشى بايسته است که هر قدر بدان پاى‌بند باشيم، حقّ احترام اين کتاب آسمانى را آن‌طور که شايسته است ادا نکرده‌ايم و شکر اين بزرگ‌ترين نعمت خداى متعال را، که نعمت هدايت است، به جاى نياورده‌ايم؛ لکن بالاترين نوع احترام و شکر هر نعمت، شناخت حقيقت آن و به کارگيرى آن در جهتى که خدا آن را آفريده است، مى‌باشد. چنان‌چه با اين نگرش بخواهيم به قرآن بنگريم و آن را احترام و تعظيم کنيم به نظر مى‌رسد قرآن کريم جايگاه مطلوبى در فرهنگ جوامع اسلامى ندارد و هرگز نسبت به آن احترام و تکريم شايسته انجام نمى‌گيرد. آنچه به عنوان موارد احترام مسلمانان به قرآن کريم ذکر شد، هر چند ضرورى و لازم است، لکن با انجام اين امور هدف خداى متعال از نزول قرآن محقّق نمى‌شود و تکليف مسلمانان در قبال اين کتاب آسمانى انجام نمى‌شود. آشنايى با ظواهر قرآن و قرائت آيات الهى و ارج نهادن ظاهرى به اين نسخه‌ى شفابخش، مقدّمه‌ى عمل به مضامين و دستورات آن است. حقّ واقعى قرآن، بدون محور قرار دادن آن در زندگى سياسى و اجتماعى مسلمانان ادا نمى‌شود.

بديهى است بوسيدن و احترام گذاشتن به نسخه پزشک و خواندن آن با آوازى بسيار زيبا، بدون فهم دستورات و راهنمايى‌هاى پزشک و عمل کردن به آنها هرگز دردى را از بيمار درمان نمى‌کند. هر عاقلى باور دارد که بهبودى در گرو عمل به دستورات پزشک حاذق است. احترام واقعى به نسخه‌ى پزشک، عمل کردن بدان است نه اداى تکريم‌هاى ظاهرى نسبت به پزشک و نسخه‌ى او.

در باب قرآن نيز بايد گفت هر چند اداى احترام‌هاى ظاهرى نسبت به قرآن کريم از امور پسنديده و از وظايف تک‌تک مسلمانان است، لکن اين کم‌ترين وظيفه‌ى مسلمانان در قبال اين کتاب آسمانى است و مسلمانان موظف‌اند با فهم قرآن کريم و عمل به دستورات حيات‌بخش آن به شکر و احترام واقعى نسبت به اين نعمت هدايت الهى روى بياورند و خود را از اين وديعه‌ى پر‌فيض محروم نکنند تا در نتيجه با اين نور الهى دنياى ظلمت‌زده‌ى خويش را روشنى بخشند.

اعجاز عددی قرآن



- «اعجاز عددى قرآن كريم» يكى از رشته‌هاى قرآن‌پژوهى جديد است كه مقصود آن نشان‌دادن نظم اعجازگونه رياضى قرآن كريم است. نخستين كسى كه اين مسأله را پيش كشيد و حيرت و اعجاب جهانيان را برانگيخت، دكتر رشاد خليفه مصرى‌الاصل و استاد كامپيوتر در دانشگاه‌هاى امريكا بود كه فرضيه عدد نوزده را پيش كشيد كه بسم‌اللَّه‌الرحمن الرحيم، نوزده حرف است و كلمه «اسم» نوزده بار در قرآن آمده است، و كلمه جلاله (اللَّه) 2698 بار كه مضربى از نوزده است؛ يعنى 19 ضرب در 142؛ و «الرحمن» 57 بار (3 ضرب در 19)، و «الرحيم» 114 بار (19 ضرب در 6) در قرآن به‌كار رفته است. اما نظريه او از آن جهت که عدد نوزده عدد مقدس بابيان و بهاييان است، مشکلات جدى به وجود آورد. اشكال ديگر نظريه او اين بود كه تا حدودى «حساب‌سازى» در آن مشاهده شد. ...

ادامه نوشته

لحظه های غنیمت

خطوط ارتباطی دلتان را مشغول نکنید؛شاید پشت خطی ،خدا باشد.

وقتی خداوند آرزویی را در دلتان انداخت،بدانید که توان رسیدن به آن را در شما دیده است.

خدا از ما انتظار کارهای بزرگ را ندارد؛اما می خواهد کارهای کوچک را درست انجام دهیم.

زندگی با زنده بودن تفاوت دارد.

طوطی وکلاغ هردوزشت آفریده شدند؛طوطی اعتراض کردوزیبا شد وکلاغ راضی به رضای خدا

ماند؛حالاطوطی در قفس است وکلاغ آزاد.بنابراین داده ها ونداده های خدا را شاکرباشیم.

 هرسلام آغاز دیدار است ودرنمازپایان است؛شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.

 پس در آغاز دیدارتان به یاد تمام کسانی که به یاد شما ومحتاج دعاهای خیرخواهانه شما

هستند؛باشید.

التماس دعا

مراحل مانع‌زدايى از سير و سلوك(توبه)

  سير و سلوك الى الله درجات و مراتب گوناگونى دارد كه بايد يكى پس از ديگرى پيموده شود؛ اما پيش از پيمودن آن مراحل بايد با توبه مانع را برداشت. اولين مرحله از مانع زدايى براى سالكان راه، گناه زدايى است؛ چون گناه نه تنها مايه‌ى ورود به جهنم است، بلكه مانع انجام كار خير در دنيا نيز خواهد شد.

ادامه نوشته

یادت باشه....

یادمون باشه وقتی بهارشد؛به گل ها لبخند بزنیم وبه شکوفه ها سلام بدیم.

احساسات پاک بارون خورده ی قشنگ رواز زمین برداریم وبااحترام نگه داریم.

وقتی بارون میادورعد وبرق به گل ها چشمک می زنه نترسیم ؛فقط برای سلامتی شکوفه ها دعا کنیم.

سیزده تا سنگ رو، نه به نشونه نحسی، بلکه به شاد باش سیزدهمین روز بهار ازجاشون حرکت بدیم.؛آخه تو بهارفقط سنگا سرجاشون ثابتن.

بیاین برای تمام کسانی که دوستشون داریم سبزه گره بزنیم؛ومنتظر جادوی سبز طبیعت باشیم.

وقتی زمین ترک می خوره ؛سبزه ای به دنیا میادوشکوفه ای از دل سخت وچوبی درخت بیرون می زنه به جای تموم گلای دنیا لبخند بزنیم وتولدش رو تبریک بگیم.

وقتی بارون میاد وگل نم بارون رومژه هات می شینه ؛هفت رنگ خدا روتوش ببین،رقص جادویی رنگ دیدنیه؛رنگین کمون قشنگی که توفقط می بینیش؛یه زیبایی مخصوص که فقط وفقط مال توئه!

پس؛ توشکار لحظه های قشنگ وبا طراوت بهاریت یاد ما هم باش.

وهمیشه برای با طراوت موندن باغ قشنگ آرزوهات دعا کن.

اصول مسائل اخلاقى در قرآن

 

قبل از ورود در اين بحث لازم است يك نگاه اجمالى به اصول مسائل اخلاقى در مكتب‌هاى ديگر بيندازيم .گروهى از فلاسفه قديم كه از بنيان‌گذاران علم اخلاق محسوب مى‌شوند، براى اخلاق اصول چهارگانه قائل بودند؛ و به تعبير ديگر، فضائل اخلاقى را در چهار اصل خلاصه كرده‌اند:

حکمت

عفت

شجاعت

عدالت

و گاه خداپرستى را هم به آن ضميمه كرده و آن را به پنج اصل رسانده‌اند. بنيانگذار اين مكتب را «سقراط» مى‌توان شمرد؛ او معتقد بود:

نيكوكارى و اخلاق (بسته به تشخيص نيك و بد) يعنى دانائى است، و فضيلت به طور مطلق جز دانش و حكمت چيزى نيست؛ امّا دانش چون در مورد ترس و بى‌باكى، يعنى آگاهى بر اينكه از چه چيز بايد ترسيد، و از چه چيز بايد نترسيد ملاحظه شود، شجاعت است، و هرگاه درباره‌ى تمناهاى نفسانى به كار رود عفت خوانده مى‌شود، و هرگاه علم به قواعدى كه حاكم بر روابط مردم نسبت به يكديگر است منظور گردد عدالت است، و اگر وظائف انسان سبت به خالق در نظر گرفته شود دين‌دارى و خداپرستى است. اين فضائل پنج‌گانه، يعنى حكمت، شجاعت، عفت، عدالت و خداپرستى، اصول نخستين اخلاق سقراطى است.

بسيارى از دانشمندان اسلام كه درباره‌ى علم اخلاق كتاب نوشته يا بحث‌هايى داشته‌اند، اين اصول چهارگانه يا پنج‌گانه را پذيرفته و دقّت‌هاى بيشترى روى آن به عمل آورده، و پايه‌هاى محكم‌ترى براى آن چيده‌اند، و آن را مبناى نگرش‌هاى اخلاقى خود در همه‌ى زمينه‌ها قرار داده‌اند.

آنها در نگرش تازه خود به اين اصول مى‌گويند:

نفس و روح انسان داراى سه قوه است:

1-قوه‌ى ادراك و تشخيص حقايق

2-جاذبه يا نيروى جلب منافع و به تعبير ديگر شهوت (هرگونه خواسته‌اى به معنى وسيع كلمه)

3-نيروى دافعه و به تعبير ديگر غضب

 سپس اعتدال هر يك از سه قوه را يكى از فضائل اخلاقى دانسته‌اند كه به ترتيب حكمت و عفت و شجاعت ناميده‌اند. سپس افزوده‌اند: هرگاه نيروى شهوت و غضب در اختيار قوه ادراك و تميز نيك و بد قرار گيرد، عدالت حاصل مى‌شود كه اصل چهارم است.

به تعبير ديگر، تعادل هريك از قواى سه گانه مزبور به تنهائى فضيلتى است كه حكمت و عفت و شجاعت نام دارد، و تركيب آنها با يكديگر، يعنى تبعيت شهوت و غضب از نيروى ادراك، فضيلت ديگرى محسوب مى‌شود كه عدالت نام دارد؛ چرا كه بسيار مى‌شود، انسان، شجاعت كه حد اعتدال نيروى غضب است دارد ولى آن را به جا مصرف نمى‌كند (مثل اينكه آن را درجنگ‌هاى بيهوده و بى‌هدف به كار مى‌گيرد، دراين جا شجاعت وجود دارد ولى عدالت نيست، امّا اگر اين صفت فضيلت (شجاعت) در راه يك هدف عالى و عقلانى به كار گرفته شود، يعنى با حكمت آميخته گردد، عدالت به وجود مى‌آيد.

به اين ترتيب، اين گروه از دانشمندان اسلام، تمام فضائل و صفات برجسته انسانى را زير پوشش يكى از اين چهار اصل قرار داده‌اند، و عقيده دارند فضيلتى نيست جز اينكه تحت يكى از اين چهار عنوان جاى مى‌گيرد؛ و به عكس، رذائل همواره در طرف افراط و تفريط يكى از اين چهار فضيلت است.

براى توضيح بيشتر درباره‌ى اين مكتب اخلاقى،

به كتاب احيأالعلوم و محجة البيضأ و ساير كتب معروف اخلاقى مراجعه شود.

 

ازكتاب اخلاق در قرآن کريم تالیف:آيت الله مکارم شيرازى

تبریک سال نو

http://marshal-modern.ir/Archive/5233.aspx

 

خدایا در این سال به ما

 

توفیق تلاش در شکست

 

صبر در نومیدی

 

رفتن بی همراه

 

جهاد بی سلاح

 

کار بی پاداش

 

فداکاری در سکوت

 

دین بی دنیا

 

مذهب بی عوام

 

خدمت بی نان

 

ایمان بی ریا

 

عظمت بی نام

 

خوبی بی نمود

 

عشق بی هوس

 

تنهایی در انبوه جمعیت

 

دوست داشتن بی آنکه دوست بداند

 

عطا کن

 

سال نو مبارک

رابطه فلسفه و اخلاق

 ازكتاب اخلاق در قرآن کريم (آيت الله مکارم شيرازی)

فلسفه در يك مفهوم كلى به معنى آگاهى بر تمام جهان هستى است به مقدار توان انسانى؛ و به همين دليل تمام علوم مى‌تواند در اين مفهوم كلى و جامع داخل باشد؛ و روى همين جهت در اعصار گذشته كه علوم محدود و معدود بود علم فلسفه از همه‌ى آنها بحث مى‌كرد و فيلسوف كسى بود كه در رشته‌هاى مختلف علمى آگاهى داشت.

در آن روزها فلسفه را به دو شاخه تقسيم مى‌كردند:

الف - امورى كه از قدرت و اختيار انسان بيرون است كه شامل تمام جهان هستى به جز افعال انسان مى‌شود.

ب - امورى كه در اختيار انسان و تحت قدرت او قرار دارد؛ يعنى افعال انسان

بخش اول را حكمت نظرى مى‌ناميدند و آن را به سه شاخه تقسيم مى‌كردند:

1.فلسفه اولى يا حكمت الهى كه درباره‌ى احكام كلى وجود و موجود و مبدأ و معاد صحبت مى‌كرد.

طبيعيات كه آن هم رشته‌هاى فراوانى داشت.2

رياضيات كه آن هم شاخه‌هاى متعددى را در بر مى‌گرفت.3

امّا قسمتى كه مربوط به افعال انسان است آن را حكمت عملى مى‌دانستند و آن نيز به سه شاخه تقسيم مى‌شد

1.اخلاق و افعالى كه مايه سعادت يا بدبختى انسان مى‌شود و همچنين ريشه‌هاى آن در درون نفس آدمى.

2.تدبير منزل است كه مربوط است به اداره‌ى امور خانوادگى و آنچه تحت اين عنوان مى‌گنجد.

سياست و تدبير مُدُن كه درباره‌ى روش‌هاى اداره‌ى جوامع بشرى سخن مى‌گويد.3

و به اين ترتيب آنها به اخلاق شكل فردى داده آن را در برابر تدبير منزل و سياست مدن قرار مى‌دادند. بنابراين علم اخلاق شاخه‌اى از فلسفه‌ى عملى يا حكمت عملى است. ولى امروز كه علوم شاخه‌هاى بسيار فراوانى پيدا كرده و به همين دليل از هم جدا شده است فلسفه و حكمت غالباً به همان معنى حكمت نظرى و آن هم شاخه اول آن يعنى امور كلى مربوط به جهان هستى و همچنين مبدأ و معاد اطلاق مى‌شود.

در اينكه حكمت نظرى با ارزش‌تر است يا حكمت عملى در ميان فلاسفه گفتگو است. گروهى اولى را با ارزش‌تر مى‌دانستند و گروهى دومى را و اگر ما از زاويه‌هاى مختلف نگاه كنيم حرف هر دو گروه صحيح است كه فعلاً جاى بحث آن نيست. دراین باره منتظرمطالب بعدی ما باشید.