عزت الله محمدي
دانشجوی كارشناسي رشته ديني و عربي
تربيت معلم شهيد مقصودي همدان
ترجمه و تفسير :آيات سوره هاي مباركه (( بقره 284) ( ابراهيم 34 ) ( انبياء 47 ))
به تفكيك در تفسير الميزان علّامه طباطبايي و تفسير نمونه آيت الله مكارم شيرازي
*** بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ***
(* ِللهِ ما فِي السَّمواتِ وَما فِي الاَرْضِ
وَ اِنْ تُبْدُوا ما فِي اَنْـفُسِكُمْ اَوْ تُـخْـفُـوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللهُ
فَـيَـغْـفِـرُ لِمَنْ يَشاءُ وَيُـعَـذِّبُ مَنْ يَشاءُ
وَاللهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَـدِيْـرٌ *)
( بقره / 284 )
***
((تفسير الميزان )) :
ترجمه :
از آن خداست آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است و اگر آشكار كنيد آنچه در دلهايتان است يا نهان داريد، خدا شما را به آن محاسبه مي كند ؛ پس براي هركس بخواهد مي آمرزد و هر كس را بخواهد عذاب مي كند و خدا بر هر چيز توانا است .
***
تفسير :
لِلهِ ما فِي السَّمواتِ وَما فِي الاَرْضِ. اين جمله دلالت دارد بر مالكيت پروردگار نسبت به جهان آفرينش و سراسر آنچه در آسمان ها و زمين است ، و آن ، مقدمه ي جمله ي بعد« وَ اِنْ تُبْدُوا ... » مي باشد ،يعني : آنچه در آسمان ها و زمين است و از جمله شما و اعمالتان و آنچه نفوستان فراهم آورده ، همگي ازآن خداست .
و او به شما واعمالتان احاطه دارد وبراي اوفرقي نمي كند كه اعمال شما ظاهروآشكاريا مستورونهان باشد و درهرصورت حساب آنها را از شما خواهد كشيد .
بعضي از اين آيه استظهار كرده اند كه آسمان با اعمال قلبي و صفات نفساني سنخيّت دارد و آنها از موجودات آسماني به شمار مي روند و اثر امور نفساني كه دراعمال بدني به ظهور مي رسداز موجودات ارضي خواهد بود و موجودات آسماني و زميني همه مملوك پروردگار است ، و امور نفساني چه اظهار شود و چه اخفاء، مُلك خدا است و در آن ها به محاسبه، تصرّف مي كند «وَ اِنْ تُبْدُوا ما فِي اَنْـفُسِكُمْ..... – اِبْداء ] مصدر « تُبْدُوا » [ يعني اظهار كردن . و منظور از « ما فُي اَنْفُسِكُمْ » چنانكه اهل عُرف و لغت از آن مي فهمند چيزهايي است كه در نفس استقراري دارد مانند ملكات و صفات نفساني از قبيل حُبّ و بُغْض و عَزْم و غيره و اين هاست كه قابل اظهار و اخفاء مي باشد اظهارش به اينكه افعالي است مناسب با آن ها از اعضاء و جوارح صادر شود و حس، آن را درك كند و عقل، به مبادي نفساني آن ها پي ببرد ، و اخفاءش به اينكه از صور چنين افعالي كه دلالت بر وجود آن امور نفساني دارد جلوگيري شود . اجمالاً ظاهر تعبير « ما فِي اَنْفُسِكُمْ » ثبوت و استقرار در نفس است البتّه نه آن طور ثبوتي كه مانند مَلكات راسخه زوالش محال باشد، بلكه ثبوت قابل توجّهي كه صلاحيت منشأيت براي افعال بدني داشته باشد. و خود آيه ي شريفه به اين معني اشعار دارد زيرا وصف ابداء و اخفاء دلالت دارد بر اينكه اين امور نفساني طوري است كه ممكن است منشأ ظهور باشد و ممكن است منشأ ظهور نباشد كه همان خفاء است و چنين چيزها يي يا ملكات نفساني است يا حالات نفساني ، و امّا خطورات ذهني كه عارض نفس مي شود يا تصوّرات ساده اي كه به هيچ وجه، تصديقي با آن ها نيست مثل تصوّر صورت مَعاصي ، از آن ها خارج است زيرا نه در نفس استقراري دارد و نه منشأ ظهور افعال و آثاري مي گردد . پس حاصل مدلول آيه ي شريفه، اينكه : احوال و ملكات نفساني كه منشأ افعال است، از طاعات و معاصي به شمار مي رود و خدا حساب آن ها را از انسان مي خواهد ؛ بنا براين ، سوق آيه مانند آيه ي ( 225 ) از سوره ي بقره است كه مي فرمايد « .... و لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ » (ولي شما را به آنچه در دلهايتان فراهم آورده مؤاخذه مي كند ). و همچنين آيه ي ( 283) از همين سوره « فَاِنَّهُ ءاثِمٌ قَلْبُهُ » ( .... همانا دلش گنهكار است ). و آيه ي (36) از سوره ي اسراء « اِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وََالْفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً » ( .... همانا گوش و چشم و دل همه ي آنها مورد سؤال مي باشد ) . و همه ي اين آيات دلالت دارد بر اينكه قلوب كه همان نفوس است احوال و اوصافي دارد كه انسان در باره ي آن ها محاسبه مي شود ، همچنين ظاهر آيه ي (19) از سوره ي نور كه مي فرمايد : « اِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ ءامَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلِيمٌ فِي الـدُّ نْـيـا وَ الآخِرَةِ »
( تحقيقاً كساني كه دوست دارند كار زشت ميان كساني كه ايمان آورده اند شيوع يابد براي ايشان است عذابي دردناك در دنيا و آخرت ) . اين است كه عذاب براي همان حبّ قلبي است . اين ظاهر آيه است و بايد دانست كه مدلول آن، اين است كه امور نفساني چه اظهار بشود و چه نشود ، مورد حساب خواهد بود ، و امّا اينكه آيا جزاي آنها در صورت اظهار و در صورت اخفاء مساوي است يا نه ؟ و به عبارت ديگر آيا جزاء ، داير مدار عزم است چه فعل صورت بگيرد و چه نگيرد ، و فعل مصادف با واقع مقصود بشود يا مثلاً مانند صورت تجرّي با منظور مصادف نشود ويا داير مدار عزم نيست ؟ اين آيه نظري به آن ندارد . مفسرين چون پنداشته اند كه آيه ي شريفه دلالت مي كند بر اينكه هر خاطره ي نفساني خواه استقرار در نفس داشته باشد و خواه نداشته باشد ، مورد مؤاخذه مي باشد و اين تكليف به امر خارج از قدرت است . از اين رو بعضي ملتزم به جواز آن شده اند و برخي براي تخلّص از آن دست به دامن تأويل زده اند . يكي از مفسرين گويد : اين آيه دلالت دارد بر اينكه هر چه وارد قلب مي شود مورد حساب قرار خواهد گرفت و اين ، تكليف به امر خارج از طاقت است ، ولي اين آيه به آيه ي بعدي كه مي فرمايد « لايُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا اِلا وُسْعَها » نسخ شده است . اين كلام اشكالش اين است كه اوّلاً از ظاهر آيه ي شريفه چنين عمومي استفاده نمي شود ، به علاوه امر به خارج از قدرت، بدون شك و ريب جايز نيست ، و در قرآن شريف خبر مي دهد كه در دين چيز خارج از طاقت مردم تشريع نشده ، چنانكه در آيه ي(78) از سوره ي حج مي فرمايد « ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ » (در اين دين بر شما هيچگونه حرج و دشواري قرار داده نشده ) .
بعضي ديگر گفته اند كه معناي آيه اين است : اگر با اعمال خويش منويّات سوء خود را آشكار كنيد و كارهاي زشت را علناً مرتكب شويد يا منويّات خود را مخفي داريد و كارهايتان را مخفيانه انجام دهيد و در هر صورت خدا شما را محاسبه خواهد فرمود . بعضي ديگر گفته اند كه منظور از « ما فِي اَنـْفُسِكُمْ » همه ي خواطر نفساني است ولي منظور از محاسبه ، خبر دادن است نه جزا دادن چنانكه در آيه ي(105) از سوره ي مائده مي فرمايد « فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » يعني در روز قيامت شما را خبر مي دهد به آنچه مي كرديد .
محاسبه بر امور نفساني در جمله ي سابق ، محاسبه در صفات و احوال ناپسند است چون مورد مغفرت يا عذاب همان امور ناشايست مي باشد گرچه مغفرت گاهي در غير مورد معصيت نيز استعمال مي شود ولي آن ، استعمال نادري است كه محتاج به قرائن خاص مي باشد . و جمله ي اخير « اِنَّ اللهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » در مقام تعليل براي مضمون جمله ي سابق يا مدلول همه ي آيه است .
***
(* ِللهِ ما فِي السَّمواتِ وَما فِي الاَرْضِ
وَ اِنْ تُبْدُوا ما فِي اَنْـفُسِكُمْ اَوْ تُـخْـفُـوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللهُ
فَـيَـغْـفِـرُ لِمَنْ يَشاءُ وَيُـعَـذِّبُ مَنْ يَشاءُ
وَاللهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَـدِيْـرٌ *)
( بقره / 284 )
***
(( تفسير نمونه )) :
ترجمه :
آنچه در آسمان و زمين است از آن خداست و ( لذا ) اگر آنچه در دل داريد ، آشكار سازيد يا پنهان ، خداوند شما را طبق آن محاسبه مي كند سپس هر كس را بخواهد ( و شايستگي داشته باشد ) مي بخشد و هر كس را بخواهد ( و مستحق باشد ) مجازات مي كند و خداوند به همه چيز قدرت دارد .
تفسير :
گناهاني كه از انسان سر مي زند ، بعضي جنبه ي عمل خارجي دارد و بعضي جنبه ي دروني و قلبي ، همچون كتمان شهادت و شرك و مانند آن . آيه ي بالا اشاره به اين است كه خداوند تنها گناهان ظاهري را محاسبه نمي كند بلكه گناهاني را كه جنبه ي باطني و قلبي دارند نيز مورد محاسبه قرار مي دهد چه اينكه او حاكم بر جهان و زمين و آسمان است و هيچ چيز بر او مخفي نيست . آنهايي از محاسبه ي گناهان دروني و قلبي خودداري مي كنند كه از اسرار آسمان و زمين و ظاهر و باطن جهان بي خبرند نه خداوند عالم به همه چيز . با توجه به اين تفسير روشن مي گردد كه اين آيه منافاتي با احاديث فراواني كه مي گويد : نيت در گناه ، گناه نيست ، ندارد . زيرا آن احاديث مربوط به مخالفت هايي است كه جنبه ي عمل خارجي دارند و نيست ، مقدمه ي آنهاست نه گناهاني كه ذاتاً جنبه ي دروني دارند و عمل قلبي هستند . آيه معني ديگري نيز دارد و آن اينكه ، عمل ممكن است به صورتهاي مختلفي انجام گيرد ؛ مثلاً انفاق ممكن است براي خدا باشد و امكان دارد از شهرت طلبي سرچشمه گرفته باشد . آيه مي گويد اگر نيّت خود را آشكار سازيد يا پنهان ، خدا از آن آگاه و طبق آن محاسبه مي كند و در واقع در اين آيه ، روايت ( لا عَمَلَ اِلا بِالنِّيَةِ ) بازگو شده است .
سپس مي فرمايد: درهرموردي كه او بخواهد از لغزشها مي گذرد و درهر جا كه اراده اش تعلق گرفت ، مجازات مي كند (فَـيَـغْـفِـرُ لِمَنْ يَشاءُ وَيُـعَـذِّبُ مَنْ يَشاءُ ) . البته اين روشن است كه اراده و مشيّت خدا نسبت به بخشش و مجازات و يا هدايت و ضلالت ، بي حساب نخواهد بود بلكه به دنبال شايستگي ها و لياقتهايي است كه خود انسان تحصيل كرده است و پروردگار بر همه چيز توانا است .
***
(* وَءاتكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ
وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها
اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ *)
( ابراهيم / 34 )
((تفسير الميزان )) :
ترجمه :
و از هر چه خواستيد به شما عطا كرد ، اگر خواهيد نعمت خدا را بشماريد ، شماره كردن آن نتوانيد ، كه انسان ، ستم پيشه و ناسپاس است .
تفسير :
سؤال به معناي طلب است و طلب هر چند عام است ولي طلبي كه در كلمه ي سؤال خوابيده ، طلب كسي است كه با شعور باشد و آدمي وقتي متنبّه و متوجّه سؤال شد كه حاجت ، اورا ناگزير ساخت ، لاجرم ازخدا خواست تا حوائجش را برآورد . وسيله ي معمولي سؤال ، همين سؤال زباني و لفظي است . البتّه به وسيله ي اشاره و يا نامه هم صورت مي گيرد كه در اين فرض هم سؤال حقيقي است نه مجازي و چون برآورنده ي حاجات هر محتاجي ، خداي سبحان است ، و هيچ موجودي در ذات و وجود و بقائش قائم به خود نبوده ، هر چه دارد از جود و كرم او دارد ، حال چه اينكه اين معنا را اقرار داشته باشد و يا نداشته باشد ، خداي تعالي از خود آنان داناتر به آنان و جوائج ظاهري و باطني ايشان است . آري ماسِوَي الله هر چه هست گداي در خانه ي خدا و ، سائلي است كه حوائجش را از او سؤال مي كند حال چه اينكه خداوند هم همه ي آنها را كه ميخواهد ، بدهد و يا ندهد ، يا بعضي را بدهد و بعضي را دريغ بدارد . ( عَلي اَيِّ حالٍ، فقر و سؤال جزء ذات ماسِوَي الله است ) .
اين حق سؤال و حقيقت آن است كه مختص به ذات باري تعالي است ، از غير او چنين سؤالي تصوّر و تحقّق ندارد . قِسم ديگر سؤال ، زباني است – همانطور كه گذشت – كه گاهي به آن وسيله ازخداي سبحان سؤال مي شود ، و گاهي از غير خداي سبحان ، بنابراين خداي سبحان يگانه مسئولي است كه تمامي موجودات هم به حقيقت معناي سؤال از او مسئلت مي دارند و هم بعضي از مردم يعني مردم باايمان به سؤال زباني از او درخواست مي كنند .
اين نسبت به سؤال ، و امّا نسبت به دادن خدا ، و اعطاي او ، كه به طور مطلق و بدون هيچ قيدي و استثنايي اطلاق شده و او را مُعْطِي عَلَي الاِطْلاق معرّفي نموده كه خود مي تواند دليل باشد بر اينكه: پس هيچ سؤالي نيست مگر آنكه خداوند در آنچه عطايي دارد ، و همين قرينه است بر اينكه در جمله « وَءاتكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ » خطاب به نوع است ، همچنانكه جمله ذيل آيه كه مي فرمايد :
« اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ » مؤيِّد همين مطلب است ، چه مي رساند نوع انساني به نوعيتش به هيچ نعمتي محتاج نشد مگر آنكه خداوند آن را برآورده كرد حال يا همه آن را ، و يا بعضي از آن را ، و خلاصه براي نوع انسان هيچ حاجتي زمين نمانده هرچند كه افرادي از انسان محتاج باشند و حتّي سؤال كرده باشند و حاجتشان برآورده نباشد .
اين آن معنايي است كه جمله « اُجِيبُ دَعْوَةَ الـدّ اعِ اِذا دَعانِ » ( بقره : 186 ) آن را تأييد مي كند ، آري ما در تفسير آن گفتيم ، كه خداي تعالي دعاي دعا كننده ي خود را رد نمي كند ، مگر آنكه در حقيقت، دعا نباشد و يا اگر دعا هست دعاي از خدا نباشد و يا تنها از خدا نباشد ، چه بسيار مي شود كه آدمي زبانش با دلش يكسان نبوده و يا دعايش بيهوده گويي است ولي نوع انساني به نوعيتش دچار هذيان و بيهوده سرايي نمي شود ، و هيچگاه نفاق و دورويي مرتكب نمي گردد ، و جز خداي سبحان ربّ و پروردگار ديگري نمي شناسد . در نتيجه هر وقت به حاجتي برخورد ، از او به معناي حقيقي كلمه درخواست و سؤال مي كند ، و از خود او هم سؤال مي كند نه از غير او ، و لذا مي بينيم تمامي حوائجش برآورده است و سؤالاتش داده شده و تمامي دعاهايش ، مستجاب است .
از آنچه گذشت روشن گرديد كه كلمه ي « مِنْ » در جمله ي « مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ » ، ابتدائيه است و اين معنا را مي رساند كه آنچه را كه خداي تعالي مي دهد از آنچه كه سؤال مي كنند ، مأخوذ است ؛ حال چه اينكه همه ي آنچه سؤال مي كنند باشد و يا بعضي از آن باشد .
و اگر كلمه ي ( مِنْ ) تبعيضي بود ، چنين معنا مي داد : كه خداي تعالي در هر سؤالي ، عوض آن را مي دهد و حال آنكه ؛ مي بينيم واقع بر خلاف آن است و خداوند در پاره اي موارد بعضي سؤال سائل را مي دهد و در مواردي همه ي آن را عطا مي كند همچنانكه اگر مي فرمود « وَءاتكُمْ كُلّ ما سَاَلْتُمُوهُ :
و همه ي آنچه از او بخواهيد مي دهد » نيز بر خلاف واقع بود .
و همچنين اگر مي فرمود « وَءاتكُمْ مِمّا سَألْتُمُوهُ » باز اين محذور پيش مي آمد كه چنين معنا دهد ؛ خداوند بعضي از خواسته ها را مستجاب مي كند و بعضي را نمي كند و به كلّي آن را رد مي كند چه آيه ي شريفه كه در مقام امتنان است از اين معنا اباء دارد .
پس كوتاه سخن اينكه معناي آيه چنين است ( خداي تعالي به نوع انسان آنچه كه خواسته است مرحمت فرموده و هيچ حاجتي نماند مگر اينكه برآورده و بر مي آورد حال يا همه ي آنها و يا از هر يك مقداري را كه حكمت بالغه اش اقتضا داشته باشد .
و چه بسا گفته باشند كه تقدير كلام اين است كه « ءاتيكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَألْتُمُوهُ وَ ما لَمْ تَسْألُوهُ » ( شما را عطا كرده همه ي آن چيزهايي را كه درخواست نموده ايد و آنها را كه درخوست نكرده ايد ) عكس اين معنا مبني بر اين است كه مراد به سؤال ، سؤال زباني باشد وما قبلاً گفتيم كه مطلب خلاف آن است زيرا سياق آيه با سؤال زباني سازگاري ندارد .
« وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها » راغب مي گويد كلمه ي ( احصاء ) به معناي تحصيل با عدد و به دست آوردن با شماره است و در اصل از « حصا » ( ريگ ) گرفته شده و چون عرب جاهليت هر چيزي را مي خواستند بشمارند به وسيله ي ريگ مي شمردند ، همچنانكه ما با سر انگشت خود مي شماريم . اين بود كلام راغب .
در اين جمله به اين معنا اشاره شده كه نعمت هاي خدا از حيطه عدد و شماره بيرون است و در نتيجه انسان نمي تواند نعمتهايي را كه خداي تعالي به او ارزاني داشته بشمارد .
و چگونه مي توان نعمتهاي خدا را شمرد ؟ و حال آنكه عالم وجود با تمامي اجزاء و اوصافش و احوالش كه همه به هم مرتبط و پيوسته اند و هر يك در ديگري اثر دارد و وجود يكي موقوف بر وجود ديگري است ، نعمتهاي خدا هستند و اين معنا قابل احصاء نيست .
و شايد همين معنا باعث شده كه نعمت را با لفظ مفرد بياورد و بفرمايد « نِعْمَتَ اللهِ » ، زيرا جايي جمع مي آورند كه مطلب را بزرگ و يا بسيار جلوه دهند و نعمت با اينكه مفرد است ، شامل تمامي موجودات جهان مي شود و در نتيجه كار جمع را مي كند و ديگر حاجتي به جمع بستن ندارد .
« اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ » كفار ( به فتح كاف ) ، به معناي كثير الكُفْران است يعني بسيار كفران مي ورزد ، به خود ستم مي كند و شكر نعمتهاي خدا را به جا نمي آورد و همچنان كفران مي كند تا آنكه كفران كار او را به هلاكت و خسران منتهي مي سازد ؛ ممكن هم هست معنايش اين باشد كه به نعمتهاي خدا زياد ظلم مي كند ؛ يعني شكرش را بجا نياورده ،كُفْران مي كند .
و اين جمله در عين اينكه استثنايي و مستقل است ، مطالب قبلي را هم تأكيد مي كند و اين را مي رساند كه شخصي كه به حكم آيه ي قبل به وضع نعمتهاي خدا آشنايي دارد و مي داند كه خدا هر چه را درخواست كرده ، داده است .
او خوب مي فهمد كه انسان چه قدر از نعمتهاي خدا غافل و طبعاً نسبت به خود ، ظالم و نسبت به آنها كافر است .
..........................................................................................................................................................
***
(* وَءاتكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ
وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها
اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ *)
( ابراهيم / 34 )
***
((تفسير نمونه )) :
ترجمه :
و از هر چيزي كه از او تقاضا كرديد به شما داد و اگر نعمتهاي خدا را بشماريد هرگز آنها را احصاء نخواهيد كرد ، انسان ستمگر و كفران كننده است .
تفسير :
« و از هر چيزي كه از او تقاضا كرديد و از نظر جسم و جان فرد و اجتماع و سعادت و خوشبختي به آن نياز داشتيد در اختيار شما قرار داد » (وَءاتكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ) .
و به اين ترتيب « اگر نعمتهاي الهي را بخواهيد بشمريد ، هرگز نمي توانيد شماره كنيد »
(وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها) .
چرا كه نعمتهاي مادي و معنوي پروردگار، آنچنان سر تا پاي وجود و محيط زندگي شما را فرا گرفته كه قابل احصاء نيستند ، به علاوه آنچه از نعمتهاي الهي شما مي دانيد در برابر آنچه نمي دانيد ، قطره اي است در برابر دريا .
امّا با اين همه لطف و رحمت الهي ، باز اين انسان ستمگر است و كفران كننده ي نعمت :
(اِنَّ الاِنْسانَ لَـظَلُومٌ كَفّارٌ) .
نعمتهايي كه اگر به درستي از آنها استفاده مي كرد ، مي توانست سراسر جهان را گلستان كند و طرح مدينه ي فاضله را پياده سازد . بر اثر سوء استفاده ها و ظلم ها و كفران نعمتها به جايي رسيده است كه افق زندگيش را تاريك و شهد حيات را در كامش زهر جانگداز كرده و انبوهي از مشكلات طاقت فرسا به صورت غل ها و زنجيرها بر دست و پايش نهاده است .
نكته ها :
1- آيا هرچه را از خدا مي خواهيم به ما مي دهد ؟
درآيه ي فوق خوانديم كه خداوند ، به شما لطف كرد و قسمتي از آنچه را از او تقاضا كرديد به شما داد ( توجه داشته باشيد ، « مِنْ » در جمله ي « مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ » ، تبعيضيه است ) .
و اين به خاطر آن است كه بسيار مي شود انسان از خدا چيزي مي خواهد كه قطعاً ضرر و زيان و يا حتّي هلاك او در آن است و خود نمي داند امّا خداوند عالم و حكيم و رحيم ، هرگز به چنين تقاضايي پاسخ نمي دهد .
و در عوض شايد در بسياري از اوقات انسان با زبانش چيزي را از خدا نخواهد ولي با زبان حالش و فطرت و طبيعت و هستيش ، آن را تمنّا مي كند و خدا به او مي دهد و هيچ مانعي ندارد كه سؤال در جمله ي « ما سَأَلْتُمُوهُ » هم سؤال به زبان قال را شامل شود هم زبان حال را .
***
2- چرا نعمتهاي او قابل شمارش نيستند ؟
اين يك حقيقت است كه سر تا پاي وجود ما غرق نعمتهاي اوست و اگر كتابهاي مختلف علوم طبيعي و انسان شناسي و گياه شناسي و مانند آن را بررسي كنيم ، خواهيم ديد كه دامنه ي اين نعمتها تا چه حد گسترده است . اصولاً هر نفسي به گفته ي آن اديب بزرگ ، دو نعمت در آن موجود است و به هر نعمتي شكري واجب .
از اين گذشته، مي دانيم در بدن يك انسان به طور متوسّط ده ميليون ميليارد سلول زنده است كه هر كدام يك واحد فعّال بدن ما را تشكيل مي دهد . اين عدد به قدري بزرگ است كه اگر ما بخواهيم اين سلول ها را شماره كنيم ، صدها سال طول مي كشد !
تازه اين يك بخش از نعمتهاي خدا نسبت به ما است و بنابراين به راستي اگر ما بخواهيم نعمتهاي او را بشماريم ، قادر نيستيم : (وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها) .
در درون خون انسان دو دسته گلبول ( موجودات زنده ي كوچكي كه در خون شناورند و وظائف حياتي سنگين بر دوش دارند ) وجود دارند : ميليونها گلبول قرمز كه وظيفه ي آنها رساندن اكسيژن هوا براي سوخت و ساز سلولهاي بدن و ميليونها گلبول سفيد كه وظيفه ي آنها پاسداري از سلامت انسان در مقابل هجوم ميكرب ها به بدن مي باشد و عجب اينكه ، آنها بدون استراحت و خواب ، دائماً كمر به خدمت انسان بسته اند . آيا با اين حال هرگز مي توانيم ، نعمت هاي بي پايانش را احصاء كنيم ؟!
3- افسوس كه انسان « ظَلُوم » و « كَفّار » است .
از بحث هاي گذشته به اين واقعيت رسيديم كه خداوند با اين همه موجوداتي كه مسخّر فرمان انسان كرده و با آن همه نعمتي كه به او ارزاني داشته ، ديگر كمبودي از هيچ جهت براي او نيست .
ولي اين انسان بر اثر دور ماندن از نور ايمان و تربيت ، در جادّه ي طغيان و ظلم و ستم گام مي نهد و به كفران نعمت مشغول مي شود :
انحصارگران سعي مي كنند نعمتهاي گسترده ي الهي را به خود منحصر سازند و منابع حياتي آن را در اختيار بگيرند و با اينكه خودشان جز اندكي را نمي توانند مصرف كنند ، ديگران را از رسيدن به آن محروم مي نمايند .
اين ظلم و ستمها كه در شكل انحصار طلبي ، استعمار، و تجاوز به حقوق ديگران ظاهر مي شود، محيط آرام زندگي او را دستخوش طوفانها مي كند ، جنگ ها مي آفريند ، خونها مي ريزد و اموال و نفوس را به نابودي مي كشاند .
در حقيقت قرآن مي گويد ، اي انسان همه چيز به قدر كافي در اختيار توست امّا به شرط اينكه ، ظَلُوم و كَفّار نباشي ، به حقّ خود قناعت كني و به حقوق ديگران تجاوز ننمايي !
***
وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِـيَـوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ شَيْئاً
وَ اِنْ كانَ مِـثْـقـالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَــرْدَ لٍ اَتَـيْـنا بِـها
وَ كَـفي بِـنـا حاسِبـينَ
( انبياء 47 )
***
((تفسير الميزان )) :
ترجمه :
روز رستاخيز ترازوهاي درست و ميزان نصب كنيم و كسي به هيچ وجه ستم نبيند و اگر هم وزن دانه خردلي باشد آن را به حساب بياوريم كه ما براي حسابگري كافي هستيم .
تفسير :
وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِـيَـوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ شَيْئاً
: كلمه ي قسط به معناي عدل است و آيه ي شريفه عطف بيان براي موازين و يا صفت آن است كه اگر آن را صفت بگيريم بايد مضافي در آن تقدير بگيريم و تقديرآن را (وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ) بدانيم.
« وَ اِنْ كانَ مِـثْـقـالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَــرْدَ لٍ اَتَـيْـنا بِـها » :
ضمير در ( وَ اِنْ كانَ ) به عمل موزون كه از كلمه ي ( ميزان ) استفاده مي شود ، برمي گردد يعني
واگرچه آن عمل موزون به مقدار سنگيني خردلي باشد آن را مي آوريم و ما براي حسابكشي كافي هستيم .
دانه ي خردل در اينجا به عنوان مثال ذكر شده و مبالغه در دقّت ميزان را مي رساند كه حتّي به كوچكي و ناچيزي خردل هم رسيدگي مي كند و در اين تعبير اشاره به اين نيز هست كه وزن يكي از شئون حساب است .
***
وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِـيَـوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ شَيْئاً
وَ اِنْ كانَ مِـثْـقـالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَــرْدَ لٍ اَتَـيْـنا بِـها
وَ كَـفي بِـنـا حاسِبـينَ
( انبياء 47 )
***
(( تفسير نمونه )):
ترجمه :
و ما ترازوهاي عدل را در روز قيامت نصب مي كنيم لذا به هيچ كس كمترين ستمي نمي شود و اگر به مقدار سنگيني يك دانه خردل ( كار نيك وبدي باشد ) ما آن را حاضر مي كنيم و كافي است كه ما حساب كننده باشيم .
تفسير :
ترازوهاي عدل در روز قيامت :
آيه ي مورد بحث اشاره به حساب و جزاي دقيق و عادلانه ي قيامت مي كند تا افراد بي ايمان و ستمگر بدانند به فرض كه عذاب اين دنيا دامانشان را نگيرد ، مجازات آخرت حتمي است و دقيقاً تمام اعمالشان مورد محاسبه قرار مي گيرد .
مي فرمايد : « ما ترازوهاي عدل را در روز قيامت نصب مي كنيم » (وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِـيَـوْمِ الْقِيامَةِ) .
« قِسْط » گاه به معني عَدَم تبعيض و گاه به معني عدالت به طور مطلق مي آيد و مناسب در اينجا معني دوم است .
جالب اينكه قسط در اينجا به عنوان « صفت » براي « موازين » ذكر شده .
اين ترازوهاي سنجش آنچنان دقيق ومنظم است كه گويي عين عدالت مي باشد . (( اگرچه « موازين » جمع است وقسط مفرد ، ولي با توجّه به اينكه قسط مصدر مي باشد و مصدر جمع بسته نمي شود ، مشكلي به وجود نمي آيد . ))
و به همين دليل بلافاصله اضافه مي كند : « به هيچكس در آنجا كمترين ظلم و ستمي نمي شود »
(فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ شَيْئاً)
نه از پاداش نيكوكاران چيزي كاسته مي شود و نه به مجازات بدكاران افزوده مي گردد .
امّا اين نفي ظلم و ستم ، مفهومش اين نيست كه در حساب دقّت نمي شود بلكه « اگر به مقدار سنگيني يك دانه ي خردل ،كار نيك و بدي باشد ما آن را حاضر مي سازيم » و مورد سنجش قرار مي دهيم
(وَ اِنْ كانَ مِـثْـقـالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَــرْدَ لٍ اَتَـيْـنا بِـها) .
« و همين قدر كافي است كه ما حسابگر اعمال بندگان باشيم » (وَ كَـفي بِـنـا حاسِبـينَ ).
« خردل » گياهي است كه داراي دانه ي سياه بسيار كوچكي است و ضرب المثل در كوچكي و حقارت مي باشد .
نظير اين تعبير در جاي ديگر قرآن به عنوان « مِثْقالَ ذَرَّةٍ » « سنگيني يك ذره » ( يك مورچه ي بسيار كوچك يا يك جزء كوچك از خاك و غبار ) آمده است . ( زلزال آيه ي 7 )
قابل توجّه اينكه در قرآن مجيد در شش مورد تعبير به « مِثْقالَ ذَرَّةٍ » و در دو مورد تعبير به
« كانَ مِثْقالَ حَـبَّـةٍ مِنْ خَرْدَلٍ » شده است .
درحقيقت در آيه ي فوق با شش تعبير مختلف تأكيدي برمسئله ي حساب و كتاب دقيق روز قيامت شده است .
كلمه ي « موازين » آن هم به صورت جمع و سپس ذكر وصف « قسط » و به دنبال آن تأكيدي بر نفي ظلم « فَلا تُـظْـلَـمُ نَفْسٌ » و پس از آن ذكر كلمه ي « شيئاً » ( هيچ چيز ) و بعد مثال زدن به « دانه ي خردل » و سرانجام جمله ي « وَ كَـفي بِـنـا حاسِبـينَ » : ( كافي است كه ما حسابگر باشيم ) .
همه ي اينها دليل بر اين است كه حساب روز قيامت فوق العاده دقيق و خالي از هر گونه ظلم و ستم مي باشد .
در اينكه منظور از ترازوي سنجش چيست ؟ بعضي چنين پنداشته اند كه در آنجا ترازوهايي همچون ترازوهاي اين دنيا نصب مي شود و دنبال آن چنين فرض كرده اند كه اعمال انسان در آنجا داراي سنگيني و وزن است ، تا قابل توزين با آن ترازوها باشد .
ولي حق اين است كه « ميزان » در اينجا به معني «وسيله ي سنجش » است و مي دانيم هر چيزي وسيله ي سنجشي متناسب با خود دارد ، ميزان الحراره ( گرما سنج ) ميزان الهوا (هوا سنج ) و ميزانهاي ديگر هر يك هماهنگ با موضوعي است كه مي خواهند آن را به وسيله ي آن بسنجند .
در احاديث اسلامي مي خوانيم : كه ميزانهاي سنجش در قيامت ، پيامبران و امامان و پاكان و نيكاني هستند كه در پرونده ي اعمالشان نقطه ي تاريكي وجود ندارد .
مي خوانيم : اَلسَّلامُ عَلي مِيزانِ الاَعْمالِ : « سلام بر ميزان سنجش اعمال » !
ذكر « موازين » به صورت « جمع » ( جمع ميزان ) نيز ممكن است اشاره به همين معني باشد، چرا كه مردان حق، هر يك ميزان سنجشي هستند براي اعمال انسانها ، به علاوه گرچه همه ممتازند ولي هر يك از آنها امتياز ويژه اي دارند كه در همان قسمت ، الگو و مقياس سنجش محسوب مي شوند . و به تعبير ديگر، هر كس به اندازه اي كه با آنها شباهت دارد و از نظر صفات و اعمال بزرگواران هماهنگ است ، به همان مقدار وزنش سنگين و به هر نسبت دور و ناهماهنگ است ، سبك وزن مي باشد .
حواشي و اضافات خارج از تفسير
عقل، تاجر راه آخرت
عقل در بدن آدمى به منزله تاجر راه آخرت است.و سرمايه او عمر است.
و نفس، در اين تجارت معين و ياور اوست.پس آن به جاى شريك يا غلام او است كهبه سرمايه او تجارت مىكند.و نفع اين تجارت، تحصيل اخلاق حسنه و صفات فاضلهو اعمال صالحه است، كه وسيله رسيدن به نعيم ابدى و سعادت سرمدى است.و نقصاناو كسب اوصاف رذيله و ارتكاب معاصى است كه باعث وصول دركات جحيم وعذاب اليم است.و موسم اين تجارت، ايام زندگانى است. و بازار آن، دنيا است.
همچنان كه هر تاجرى ابتدا با شريك يا غلام خود شرط و پيمان مىكند كه چه معامله بكند و چه نكند.و به چه قيمتبخرد و به چه قيمتبفروشد.و بعد از آن خود مراقباحوال او مىگردد.و از هر طرف مترصد و متوجه اوست كه از شرط تجاوز نكند وپيمان را نشكند و مايه را تلف نكند.و اگر جايى خطايى از او ديد او را آگاه مىسازد ومنع او مىكند.و بعد از اينها حساب او را مىرسد و نفع و نقصان او را ملاحظه مىكند.
و بعد از اينها اگر در تجارت تقصير كرده است و خيانتى از او سرزده است و سرمايه راتلف كرده است او را مؤاخذه مىكند و غرامت از او مىستاند.همچنين عقل انسانى بايددر شركت نفس و تجارت به آن، اين اعمال را به جا آورد.و مجموع اين اعمال را «مرابطه» گويند، كه مركب است از امور زير است:
.................................................................................................
اول مشارطه است: و آن عبارت از اين است كه: در هر شبانه روزى يك دفعه بانفس، شرط كند و از آن عهد و پيمان گيرد كه پيرامون معاصى نگردد. وتمام همت خويش را صرف انجام دستورات الهي و اموري نمايد كه رضايت پروردگار را در پي دارد و چيزى كهموجب سخط الهى باشد از او صادر نشود.و در طاعات واجبه كوتاهى نكند.و هر عملخيرى كه از براى او ميسر شود ترك نكند.
..................................................................................................................................
دوم«مراقبه» است : و آن عبارت از اين است كه: هميشه متوجه خود و مراقبظاهر و باطن خود باشد كه معصيتى از او صادر نشود وواجبي را ترك ننمايد.و مواظبت نمايد كه مبادا از دايره انجام فرامين الهي تخطي كند .
.................................................................................................................................
از جمله امورى كه در مراقبه لازم است آن است كه: در هر حالى از احوال، ازحركت و سكون ملتفتبه جانب خدا باشد و او را مراقب خود داند.و بداند كه: خداى - تعالى - بر ضمير همه كس آگاه، و به جميع اعمال و افعالشان بيناست.و اسرار دل درنزد او مكشوف و ظاهر استبيشتر از آنچه ظاهر بدن بر مردمان بيدار واضح است.
و خداى - تعالى - مىفرمايد: «الم يعلم بان الله يرى». يعنى: «آيا انسان عالم نيستبهاينكه خدا همه چيز را مىبيند» .
............................................................................................................................................
سوم«محاسبه» است : وآن عبارت از اين است كه : در هرشبانه روزى وقتى را معين نمايد كه در آن وقتبه حساب نفس خود برسد، و طاعات ومعاصى خود را موازنه نمايد.پس اگر آن را مقصر يافت در مقام عتاب و خطابدر آورد و الا شكر پروردگار نمايد.
...........................................................................................................................................
فراموشى اعمال خود، و غفلت از محاسبه آنها
و اين سبب كلى هلاكت اكثر مردمان و خسران ايشان است، زيرا تاجر اگر هر چندىيك دفعه به حساب خود نرسد و دخل و خرج خود را موازنه ننمايد و سود و زيان خودرا مقابله نكند و محاسبه كاركنان و شركاى خود را نجويد، در اندك وقتى همه سرمايهاو برباد مىرود و تهى دست و بيچاره مىماند.
پس همچنين آدمى اگر هر چندى يك مرتبه به محاسبه اعمال اعضا و جوارح خودنپردازد و طاعات و حسنات خود را موازنه نكند و سود و زيان عمر خود را كه سرمايهاوست ملاحظه ننمايد عاقبت امر او به او هلاكت منجر مىشود.
ضد اين فراموشى و غفلت، محاسبه و مراقبه است
و بدان كه: اجماع امت منعقد است و از كتاب الهى و اخبار ثابت است كه در روزقيامت محاسبه بندگان به دقتخواهد شد و مطالبه حبه و مثقال از اعمال را خواهند كرد.
چنانچه خداى - تعالى - مىفرمايد: «و نضع الموازين القسط ليوم القيمة فلا تظلم نفس شيئا».
يعنى: «مىگذاريم ترازوهاى عدل را در روز قيامت، پس هيچ نفسى ظلمكرده نمىشود به هيچ چيز» .
و مىفرمايد: «و ان كان مثقال حبة من خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين». يعنى: «و اگربه قدر خردلى از اعمال ايشان بوده باشد آن را به حساب خواهيم آورد» .
و ديگر فرموده است:
«فَمَنْ يعمل مِثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره». يعنى: «هر كه به قدر ذرهاى عمل خير كند آن را خواهد ديد و به قدر ذرهاى ازهر كه عمل شر سرزند به آن خواهد رسيد» .
و ديگر مىفرمايد: «فو ربك لنسئلنهم اجمعين عما كانوا يعملون». يعنى: «قسم بهپروردگار تو از همه ايشان سؤال خواهيم كرد از آنچه مىكنند» .
...............................................................................................................................................................................................
آيات و اخبار در محاسبه اعمال از قليل و كثير وكوچك وبزرگ درروز شمار بىشمار است.و حساب در آن روز، با مستوفيان عرصه قيامت و محاسبان آن وادى پر هول و وحشت است.و در اين دنيا امر به محاسبه شده و آن را سبب نجات از وقتحساب در آخرت قرار دادهاند و آن محاسبه هر كساستبا خود، كه آدمى پيش از حضور در دفتر خانه محشر به حساب خود برسد، ونفس خود را محاسبه نمايد. و اعمال و افعال و حركاتو سكنات خود را به ميزان شرع بسنجد تا در روز قيامت، حساب او آسان، و جواب اوحاضر باشد.
و اشاره به اين محاسبه است آنچه خداى - تعالى - مىفرمايد: «و لتنظر نفس ما قدمت لغد». يعنى: «بايد ببيند هر كسى آنچه را كه پيش فرستاده است از براى فرداى خود» .
و حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرمود كه: «محاسبه خود را برسيد پيش ازآنكه حساب شما را بكنند.و اعمال خود را بسنجيد پيش از آنكه به ترازوى عرصه محشر آنها را بسنجند» .
...............................................................................................................................................................
و الحمدلله اولاً و آخراً